هوانورد

نیروی هوایی ایران - هواپیما - جنگنده - جنگ افزار - تاریخچه جنگها

آشنایی با پهپاد RQ-170، جانور قندهار
ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٢  

مقدمه

چند روز پیش برای نخستین بار تصاویری از پرواز مدل ایرانی پهپاد آر کیو 170 در رسانه ها پخش شد.  سردار "امیر علی حاجی زاده" فرمانده نیروی هوافضای سپاه با بیان اینکه آمریکایی ها با دیدن RQ170 ایرانی سکته ناقصشان کامل می شود، تاکید کرد: نمونه آمریکایی آن را چون غنیمت است پس نمی دهیم اما اگر تحریم‌های ایران علیه آمریکا برداشته شود شاید یک نمونه ایرانی را به آمریکا بدهیم.
 
وی پیشتر در حاشیه مراسم گرامیداشت سومین سالگرد شهادت شهید طهرانی‌مقدم و شهدای اقتدار موشکی، از پرواز مدل کاملا ایرانی پهپاد RQ170 خبر داده بود. سپاه پاسداران در 13 آذر ماه سال 90 توانسته بود یک نمونه از پهپاد آرکیو 170 متعلق به ارتش آمریکا را به زمین بنشاند. به این بهانه مروری داریم بر ویژگیهای این پهپاد پیشرفته.

 

لاکهید مارتین آر کیو ۱۷۰ سنتینل (به انگلیسی: Lockheed Martin RQ-170 Sentinel) یک هواپیمای شناسایی است که توسط لاکهید مارتین ساخته شده ‌است. واژه Sentinel به معنای نگهبان و کشیک است. از مشخصات این هواپیما اطلاعات اندکی به بیرون درز پیدا کرده‌است، اما کارشناسان نظامی معتقدند که دارای قابلیت رادارگریزی و ابزارهای شناسایی و احتمالا قادر به حمل سلاح نیز هست. نخستین بار از این هواپیمای جاسوسی در افغانستان و طی «عملیات آزادی پایدار» استفاده شد، به همین خاطر به این هواپیما لقب جانور قندهار داده شده است. تکنولوژی بکار گرفته شده در این هواپیما با تکنولوژی به کار گرفته شده در هواپیماهای یو اس بی ۲ و جنگنده اف-۳۵ لایتنینگ ۲ شباهتهای فراوانی دارد.

ویژگیهای مهم RQ-170

1-نخستین ویژگی این هواپیمای بدون سرنشین که باعث شده در نوع خود منحصر به‌فرد باشد، توانایی تقریبا مهارناپذیر رادارگریزی آن است. اطلاعات موجود نشان می دهد این هواپیما توسط رادارهای معمولی برد بلند (حتی انواع بسیار پیشرفته آن) به هیچ وجه قابل رهگیری نیست و رادارهای برد کوتاه VHF نیز تنها در صورتی قادر به مشاهده آن –آن هم به سختی- هستند که هواپیما کمتر از 40 کیلومتر با آنها فاصله داشته باشد؛ اتفاقی که وقوع آن تقریبا محال است. ویژگی رادار گریزی این هواپیما ناشی از پوشش بسیار مخصوصی است که تمام سطح آن را پوشانده و بسیاری از کشورهای جهان از جمله روسیه و چین سال های طولانی است که به دنبال دست یابی به فرمول و مشخصات ساختمانی آن هستند. روزنامه نیویورک تایمز در تحلیل به قلم ویلیام براد و دیوید سانجر که روز دوشنبه 14 آذر 1390 منتشر شده، درباره توانایی رادار گریزی هواپیمای RQ-170 نوشته است: «به گفته مقامات امریکایی، یک نمونه رادار گریز این هواپیمای بدون سرنشین اوایل امسال ساعت ها در ‏موارد مکرر بر فراز مخفیگاه اسامه بن لادن در ابت آباد پاکستان پرواز کرد بدون آنکه بوسیله ‏سامانه های دفاع هوایی پاکستان مورد شناسایی قرار گیرد». این روزنامه ادامه داده است: «ماه ها گزارش هایی، همگی تایید نشده، ‏منتشر شده است که از همان هواپیما مرتبا بر فراز ایران و احتمالا با هدف شناسایی مراکز هسته ای یا ‏موشکی مخفی استفاده می شده است». همچنین لولیتا سی بالدور، در گزارشی برای آسوشیتدپرس از واشینگتن در روز سه شنبه 15 آذر 1390 نیز او قول لورن تامپسون، تحلیلگر دفاعی موسسه لکسینگتون در ویرجینیا در این باره می نویسد: «این هواپیماها طوری طراحی شده اند که بتوانند به مکان هایی بروند که دیگر ‏هواپیماهای باسرنشین یا بدون سرنشین نمی توانند به آنجا بروند. این هواپیما به ویژه طوری طراحی شده ‏است که ردیابی و هدف قرار دادن آن توسط دشمنان بسیار دشوار باشد». به نظر عامل اصلی رادارگریزی این هواپیما رنگ مخصوص بدنه آن است.

 2- دومین ویژگی این هواپیما که انتقال آن به ایران نگرانی بسیار جدی امریکایی ها را برانگیخته آن است که این فناوری RQ 170 شباهتی جدی به فناوری بمب افکن های B-2 و همچنین جنگنده بمب افکن F-35 دارد که جزو پیشرفته ترین و در عین حال محرمانه ترین فناوری های نظامی امریکا محسوب می شود.
3- سومین ویژگی هواپیمای بدون سرنشین امریکایی که در اختیار ایران است، مربوط به موتورهای بسیار پیشرفته آن است که عملا به آن امکان می دهد به جای چند ساعت، چند روز در در هوا باقی بماند. جان پایک از اندیشکده گلوبال سکیوریتی در این باره به لولیتا سی بالدور گزارشگر آسوشیتدپرس از واشینگتن در روز 15 آذر 1390 گفته است: «کلید موفقیت آمریکا در مورد هواپیماهای رادارگریز، موتورهای کم مصرف آنها است که به آنها ‏امکان می دهد به جای چندین ساعت، روزها در هوا بمانند».‏

4- ویژگی چهارم هواپیمای RQ-170 مربوط به توانایی های جنگ الکترونیک آن به‌ویژه در دو حوزه خاص است. نخست اینکه این هواپیما می تواند مجموعه ارتباط رادیویی با سیم و بی سیم در اطراف منطقه پروازی خود را تا شعاعی بزرگ شنود کند و دوم اینکه قادر است در منطقه پروازی خود در صورت لزوم اختلالات الکترونیکی وسیع ایجاد کند.

5- ویژگی پنجم هواپیمای بدون سرنشین RQ-170 استقرار رادارهای فوق پیشرفته "سار" بر روی آن است که هیچ نمونه مشابهی در جهان ندارد. منابع غربی نام این رادار را AESA ذکر کرده اند.
6- ششمین ویژگی این هواپیما مربوط به دوربین ها، لنزها و سنسورهای نصب شده بر روی آن است که به آن یک توانایی منحصر به‌فرد تصویربرداری جاسوسی می دهد. این دوربین ها دارای توان تصویر برداری با وضوح بسیار بالا در هر شرایط جوی و همچنین دارای قدرت تفکیک منحصر به‌فرد هستند.

 سایر ویژگیها

همانطور که اشاره شد توسط شعبه توسعه برنامه های پیشرفته (اسکانک ورکس) شرکت لاکهید مارتین طراحی شده است.این هواپیما دارای یک موتور و بالی با لبه حمله مستقیم است. با توجه به ضخامت زیاد بال – بدنه ، می توان حدس زد که وزن و نیروی موتور این هواپیما بیش از هواپیمای پیشین اکتشافی بدون سرنشین ساخت لاکهید مارتین با نام RQ-3 دارک استار (RQ-3 dark star) است.دارک استار دارای یک موتور توربوفن «اف جی -44» ، (FJ-44) ساخت شرکت ویلیامز با نیروی رانش 1900 پوند (861 کیلوگرم معادل 8.44 کیلونیوتن) و حداکثر وزن 8500 پوند (3855 کیلوگرم) بود.
با توجه به برخی ویژگیهای RQ-170 Sentinel می توان حدس زد که این هواپیما یک طرح نسبتاً استیلث است ؛ بدون تأکید فوق العاده هواپیمای دارک استار و ایکس- 47بی به سطح مقطع راداری (RCS) بسیار کم به نظر می رسد که لبه های حمله این هواپیما تیز نیستند-که معمولاً برای اجتناب از بازتاب های راداری ضروری تلقی می شود و نیز دریچه های ارابه های فرود بجای اینکه با خطوط لبه حمله منطبق باشند، چهارگوش هستند و دارای لبه های زیگزاگ نیز نمی باشند.
به علاوه،اگزوز موتور بجای اینکه همانند طرح های کلاسیک استیلث در بالای بال قرار داشته باشد، در انتهای بدنه است و توسط بال، از امواج راداری محافظت نمی شود. نوک بالها نیز ظاهراً بجای استفاده از خطوط مستقیم، دارای انحنا هستند در نتیجه می توان حدس زد که سنتینل با هدف اجتناب از استفاده های بسیار سری ، طراحی و ساخته شده است. سقوط RQ-170 به عنوان یک هواپیمای بدون سرنشین یک موتوره از لحاظ آماری بسیار محتمل است. هواپیمای بدون سرنشین فوق العاده استیلث – نظیر هواپیمای کوارتز(Quartz) ، طرح مشترک لاکهید و بوئینگ که هرگز ساخته نشد و هواپیمای دارک استار که در ابتدا اثباتگر تکنولوژی آن بود – همواره به این دلیل که نمی توان به دلیل خطر افشای تکنولوژی بسیار سری ، آنها را در عملیات مورد استفاده قرارداد ،همیشه مورد انتقاد بوده اند.

 رنگ خاکستری متوسط این هواپیما نیز اشاراتی به مقدورات پروازی آن دارد. در ارتفاع بسیار زیاد(بیش از 60 هزار فوت معادل 18 کیلومتر) ، رنگ بسیار تیره بهترین پوشش بصری را حتی در روشنایی روز فراهم می کند. زیرا نور بسیار کمی در پس زمینه وجود دارد که آنهم به دلیل رطوبت و ذرات غبار در ارتفاعات پایین تر پراکنده می شود. در نتیجه RQ-170 ، یک هواپیمای ارتفاع متوسط است که احتمال نمی رود در ارتفاع بیش از 50 هزار فوت(15 کیلومتر) پرواز کند. این ارتفاع پروازی ، در ضمن امکان استفاده از موتور های جت تجاری تولیدی را ساده تر می کند. پیش از این گزارش شده بود که شرکت جنرال الکتریک سرگرم فعالیت بر روی نمونه طبقه بندی شده ای از موتور TF-34 است که ظاهراً با نیازهای RQ-170 منطبق است .
به موجب یادداشتی که توسط نیروی هوایی ایالات متحده تهیه شده، به خدمت گیری RQ-170 در راستای خواسته وزیر دفاع این کشور برای افزایش پشتیبانی اکتشافی،نظارتی ،جاسوسی یگانهای رزمی در افغانستان و نیز به گفته رئیس ستاد نیروی هوایی این کشور برای افزایش اتکای نیروی هوایی ایالات متحده به هواپیماهای بدون سرنشین است.
شماره گذاری RQ-170 از لحاظ حروف صحیح ولی از لحاظ عددی ، خارج از ترتیب است که نشان دهنده تلاش برای جلوگیری از حدس زدن در مورد وجود برنامه است. از لحاظ فنی ، حروف (RQ) اشاره به هواپیمای بدون سرنشین غیرمسلح دارد؛ در حالی که حروف (MQ) به معنای هواپیمای بدون سرنشین مسلح است. اشاره یادداشت فوق الذکر نیروی هوایی مبنی بر پشتیبانی از نیروهای رزمی خط مقدم زمانی با ویژگی های قابل مشاهده طراحی این هواپیما ترکیب می شود که شامل استیلث محدود (شامل لبه حمله ضخیم و طرح ساده اگزوز موتور) نشان می دهد که سنتینل یک هواپیمای تاکتیکی در جنبه های عملیاتی و نه یک طرح برای جاسوسی استراتژیک است.
در هر حال، با طرح کم پیدایی محدود ، این هواپیما می تواند برای پرواز در طول مرز با کشورهای همسایه افغانستان و نگاهی به درون این کشورها برای جمع آوی اطلاعات مفید در مورد آزمایشات موشکی،هسته ای،دورسنجی و جاسوسی الکترونیک قابل استفاده باشد.

سابقه‌ عملیاتی

اسکادران ۳۰ شناسایی ارتش آمریکا، از این پهپاد استفاده می‌نماید. این اسکادران که پایگاهش در فرودگاه آزمایش برد تونوپا در نوادا است، از اول سپتامبر ۲۰۰۵ فعالیت خود را آعاز نمود.

پهپاد "RQ-170 " پرنده بدون سرنشینی است که مدتها در کشور افغانستان در حمایت از عملیات نیروهای ناتو در سکوت  عمل می کرد. این هواپیما برای اولین بار در سال 2007میلادی به صورت عملیاتی وارد خدمت نیروهای مسلح آمریکا شد و به شکل مخفیانه به عملیات در افغانستان پرداخت.

در سال 2007 میلادی اولین تصاویر این هواپیما در پایگاه هوایی قندهار منتشر شد. بنا بر اطلاعات منتشر شده و با توجه به عدم دسترسی نیروهای طالبان به سیستم های راداری، هدف از مستقر کردن این پرنده پیشرفته در کشور افغانستان انجام عملیات های شناسایی و جاسوسی بر فراز حریم هوایی دو کشور ایران و پاکستان است.
بنا بر اظهارنظر مقامات آمریکایی در جریان حمله نیروهای آمریکایی به پاکستان به منظور از بین بردن اسامه بن لادن رهبر شبکه تروریستی القاعده ، این پرنده بی سرنشین تصاویر زنده ای از فراز محل اقامت بن لادن به کاخ سفید ارسال کرده و همزمان مشغول شنود مکالمات ارتش پاکستان بوده است.

همچنین گزارشاتی از حضور این پرنده در کشور کره جنوبی به منظور رصد فعالیتهای موشکی کره شمالی وجود دارد. در دسامبر ۲۰۰۹ روزنامه‌ جوونگ آنگ دیلی از کره جنوبی در خبری از پرواز آزمایشی این پهپاد در کره جنوبی اطلاع داد. این پروازها از چند ماه پیش آغاز شده بود و با هدف جایگزینی هواپیماهای قدیمی شناسایی لاکهید یو‌۲، از سوی پایگاه هوایی اوسان صورت می‌گرفت.

جانور قندهار در چنگ ایران

هواپیمای پهباد RQ 170 جاسوسی بدون سرنشین آمریکا تا پیش از تجاوز به حریم هوایی ایران و سقوط در خاک این کشور یک هواپیمای فوق محرمانه بود، اما به نظر می رسد از زمان سقوط در ایران دیگر فوق محرمانه بودن آن بی معنا است. بررسی این هواپیما از سوی دانشمندان ایرانی می تواند باعث افشای ویژگی های پیچیده فناوری به کار رفته در این هواپیمای جاسوسی بدون سرنشین شود. همچنین ممکن است سیستم های ارتباطی، تجهیزات ویدئویی و خود تخریبی و الگوهای مربوط به مکانیسم های پایه ای برگشت به آشیانه نیز به دست نیروهای ایران بیافتد. این مقامات که خواستند نامشان افشا نشود، اعلام کردند که هواپیمای RQ 170 بخشی از پروژه فوق سری سازمان سیا است که از نظر سری بودن حتی از درجه فوق سری هم بالاتر است، به همین دلیل تحقیقات در مورد علت از دست رفتن این هواپیمای جاسوسی نیز طبقه بندی شده و فوق محرمانه است.


در بخش دیگری از این گزارش آمده است: علاوه بر این بقایای این هواپیما می تواند به دانشمندان ایرانی، چینی، روسی و یا هر کشور دیگری برای توسعه هواپیماهای جاسوسی مادون قرمز و یا فناوری هواپیماهای رادار گریز که تحت شرایطی قادر به ردیابی هواپیماهای مخفی از قبیل هواپیماهای بدون سرنشین هستند، مورد استفاده قرار گیرد.
علاوه بر این مقامات اطلاعاتی آمریکا از این مسئله در هراسند که امکانات موجود در این هواپیمای جاسوسی از جمله پوشش های ویژه هواپیما، موتور و دیگر تجهیزات منحصر به فرد آن برای ایجاد پیشرفت در هواپیماهای جاسوسی رادار گریز کشورهای دیگر از جمله چین مورد استفاده قرار گیرد.
نورتون شوارتز فرمانده نیروی هوایی آمریکا در این باره می گوید: کاملا واضح است که بهره برداری از سیستم مهندسی این هواپیما برای این کشورها امکان پذیر است. در واقع موضوع ایده آل برای در این زمینه این است که در تولید این هواپیما پیشرفت های مورد نظر آمریکا حفظ شود. این همان چیزی است که در ذهن ما نیز وجود دارد.
وی در ادامه سخنان خود تصریح می کند: در صورتی که این هواپیما در اختیار یکی از رقبای اصلی آمریکا در عرصه جهانی قرار گیرد، آمریکا کار زیادی در این مورد نمی تواند انجام دهد. از سوی دیگر دستیابی مقامات اطلاعاتی روسیه و چین به این هواپیما برای آمریکایی ها بسیار بدتر و کابوس وارتر از نگرانی در مورد تلاش ایران برای استفاده از سیستم مهندسی به کار رفته در این هواپیما است.

در ادامه این گزارش آمده است: استراتژی چین برای به دست آوردن فناوری کشورهای دیگر در زمینه پیشرفت های نظامی هوانوردی بر سه اصل استوار است، خرید، ساختن و یا دزدیدن این فناوری. گزارش اخیر موسسه ملی مطالعات استراتژیک دانشگاه دفاعی واشنگتن این نکته را بیان کرده است که اولویت اصلی چینی ها در این زمینه دزدیدن این فناوری ها است، به ویژه این که چینی ها به تازگی متوجه شده اند ایجاد تغییرات کوچک در یک جنگنده نیروی هوایی در میزان توانایی این جنگنده ها تاثیر بسیار زیادی خواهد داشت.
در واقع چین بیش از آن که بر روی تلاش برای به دست آوردن فناوری ساخت این تجهیزات از نظر قانونی و یا توانایی های خود برای ساخت این فناوری ها تمرکز کند، تمایل دارد بر روی توانایی های جاسوسی خود برای به دست آوردن فناوری های نظامی بسیار حساس تکیه کند.
دو نفر از مقامات آمریکا در اظهاراتی مدعی شده اند که منفجر کردن بقایای این هواپیما و یا فرستادن نیروهای ویژه عملیاتی به ایران برای منهدم کردن و یا به دست آوردن مجدد این هواپیما جزء اولویت های دولت اوباما نیست. زیرا هر گونه اقدامی در این زمینه به منزله بروز جنگ خواهد بود.


این گزارش در ادامه می افزاید: مقامات اطلاعاتی سازمان سیا مدعی شده اند که فهمیدن نحوه ساخت این هواپیما و جزئیات آن بسیار سخت و زمان بر خواهد بود، اما آزار دهنده ترین بخش ماجرا برای آمریکایی ها سخنان مقامات ایران است که گفته اند این هواپیما را خود موفق شده اند از طریق هک کردن مسیر کنترل آن بنشانند. مسئله ای که بر اساس اظهارات مقامات اطلاعاتی آمریکا بسیار محتمل است.
در پایان این گزارش به نقل از مقامات اطلاعاتی آمریکا آمده است: این احتمال که ایرانی ها با کمک چینی ها و روس ها توانسته اند این هواپیما را هک کرده و بنشانند، یک مسئله نگران کننده و هشدار دهنده برای آمریکا است، زیرا این مسئله به این معنا است که ایرانی ها قادر به از بین بردن توانایی های هواپیماهای جاسوسی آمریکا هستند.
با توجه به پنهانکاری مسئولین آمریکایی در مورد این پرنده اطلاعات دقیقی در مورد توانایی های این پرنده،مشخصات پروازی و محموله قابل حمل توسط این پرنده بدون سرنشین منتشر نشده است.
در یک نگاه کلی RQ-170 یک بال پرنده شبیه به طرح بمب افکن پنهان کار B-2 نیروی هوایی آمریکا است که به منظور انجام عملیات های شناسایی بر فراز حریم هوایی متخاصم طراحی شده است.

توانمندیهای RQ-170 در جمع‌آوری اطلاعات

می‌توان مهمترین ویژگی"جانور قندهار" که برخی از تحلیلگران حتی مهمتر از تکونولوژی راداگریزی آن می‌دانند، استفاده از راداراها و حسگرهای فوق مدرن اپتیکی برای شناسایی و اسکن منطقه‌ای تحت ماموریت این پرنده دانست. ویژگی‌هایی که به RQ-170 امکان در اختیار داشتن قدرت دیدن، شنیدن و بوییدن از فاصله‌های بسیار دور و با وضوح بالا را داده است.
خاصیت بکار رفته در این حسگرهای اپتیکی به نحوی است که به RQ-170 امکان می‌دهد از ارتفاعی چندین هزار پایی، با اسکن چهره و حرکات اشخاص، افراد را تشخیص داده و به درستی شناسایی کند.
این در حالی است که حسگرهای صوتی "جانور قندهار" این امکان را به پهپاد شکار شده توسط ایران می‌دهد که امکان شنود همه امواج صوتی موجود در یک محدوده مشخص جغرافیایی را براحتی در اختیار داشته باشد.
استفاده از تکنولوژی بسیار پیشرفته رادار AESA که علاوه بر جنگنده  F35 در این پهپاد نیز به کار گرفته شده است، موجب شده تا قابلیت تشخیص و تحلیل امواج مختلف با کیفیت و وضوح بالا در اختیار این پرنده کوچک باشد.

 و اینها همه در حالی است که حسگرهای RQ-170 قادر به تشخیص وجود مواد شیمیایی و مواد رادیواکتیو در یک محدوده مشخص و میزان تراکم آن مواد در منطقه مذکور هستند.
پیتر سینگر از  موسسه بروکینگز نیز در این زمینه می‌گوید: " حسگرهای تعبیه شده در هواپیمای بدون سرنشین امریکا ارزشمندتر از قابلیت های رادار گریز آن است این فناوری پیچیده اپتیکی استفاده کنندگان از هواپیمای پهپاد آمریکایی را قادر می سازد تا مظنونان تروریستی را از فاصله ده‌ها هزارپایی در هوا به درستی شناسایی کنند . اگرچه برخی از ابزار و ماشین آلات بکار رفته در این هواپیماها بخوبی شناخته شده و معلوم است ولی اطلاع از برخی دیگر از جنبه ها به ویژه حسگرهای آن برای کشورهایی مانند چین با اهمیت و حساس خواهد بود ."
وی ادامه می‌دهد: "این هواپیماهای بدون سرنشین علاوه بر تصاویر ویدئویی،‌ تجهیزات و سنسورهای رهگیری خاصی دارند که قادرند حتی میزان اندکی از ایزوتوپ های رادیواکتیو و دیگر مواد شیمیایی را تشخیص داده و تحقیقات هسته ای را برملا کند."
سینگر می افزاید: "‌ این هواپیما قطعا به مثابه جواهری گرانبها می ماند که در شرایط کنونی به دست آنها افتاده است ولی هر چه هست یکی از حسگرهای بکار رفته در هواپیماهای سنتینل یک AESA  است که از رادارهای بسیار پیشرفته محسوب می شود در واقع موجب می شود نسل آینده هواپیماهای ما با نسل حاضر فرق کند و این تفاوت فقط به هواپیماهای بدون سرنشین مربوط نمی شود بلکه هواپیماهای سرنشین دار مانند اف - 22 و اف - 35 را هم در بر خواهد گرفت."
از سوی دیگر آنچه "جانور قندهار" را در مقایسه با ماهواره‌ها و رادارهای جاسوسی، به ابزاری محبوب برای سرویس جاسوسی امریکا تبدیل کرده است، بجز امکاناتی همچون شنود، تصویربرداری و تحلیل تصاویر، تشخیص مواد شیمیایی و رادیو اکتیو و سیستم‌های قدرتمندی راداری، قابلیت اسکن و تمرکز بر یک محدوده خاص جغرافیایی برای مدتی طولانی و بصورت مستمر است.

چنانکه ماهواره‌های جاسوسی معمولا به گونه‌ای طراحی می‌شوند که در هر شبانه روز یکبار به دور زمین بچرخند و بر این اساس امکان دریافت اطلاعات از هر نقطه زمین را تنها برای دقایقی خواهند داشت و این در حالی است که RQ-170 به دلیل رادارگریز بودن، می‌تواند ساعت‌ها بر یک محدوده خاص جغرافیایی متمرکز شده و بدون جلب توجه از آن محدوده اطلاعات جمع آوری کرده و به مرکز فرماندهی خود ارسال کرده و این پهپاد را قادر به اجرای عملیات شناسایی بیست و چهار ساعته می‌کند. عملیاتی که از عهده ماهواره ها خارج است.
در همین زمینه، دنیس گورملی، کارشناس موشکی و پهپاد در دانشگاه پیتسبورگ در گفتگویی با نیویورک تایمز می‌گوید: " زیر نظر گرفتن ایران کار تازه ای نیست. ماهواره های امریکا سال‌هاست بر روی تاسیسات هسته ای، پایگاه های موشکی و دفاعی ایران تنظیم شده‌اند. اما هواپیمای  RQ-170که می تواند در ارتفاع پنجاه هزار پایی پرواز کند در راستای این تلاش ها از اهمیت خاصی برخوردار است. زیرا در حالیکه یک ماهواره در حال چرخش می تواند فقط چند دقیقه مکانی را تحت نظر بگیرد، یک هواپیمای بدون سرنشین می‌تواند به آهستگی حرکت و ساعت ها تصویر تهیه کند و در نتیجه می‌تواند سرنخ های مهمی پیرامون کاری که در حال انجام است، تجهیزات استفاده شده و میزان نیروی کار تهیه کند. "
به نظر می‌رسد تنها دستیابی به فناوری اپتیکی و راداری این پهپاد پیشرفته، می‌تواند ایران را به مرزهای دانش اپتیک پرتاب کند. دستاوردی که تنهای یکی از دستاوردهای مهم شکار پهپاد امریکایی توسط پدافند هوایی ایران است.

مشخصات پهپاد RQ-170

نوع: پرنده بی سرنشین (پهپاد)

طول: 4.5 متر

دهنه بال: 19.99 متر

ارتفاع: 1.8 متر (تقریبی)

سقف پرواز: 15000 متر (تقریبی)

نیروی محرکه: یک موتور توربوفن  Garrett TFE731 یا  General Electric TF34

سازنده: لاکهید مارتین

ورود به خدمت: سال 2007

کاربر: نیروی هوایی آمریکا

تعداد ساخته شده: 20 فروند (تخمینی)

 ______________________________________________________________

منابع:

irartesh.ir

newcoy.persianblog.ir

 fararu.com

گردآوری و تنظیم: وبلاگ هوانورد (کاوه)


کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا ،کلمات کلیدی: هواپیمای پنهان کار ،کلمات کلیدی: پهپاد ،کلمات کلیدی: آر کیو 170
 
اف-105، بزرگترین جنگندهٔ تک سرنشینه و تک موتوره تاریخ
ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱۱  

 

مقدمه

ریپابلیک اف-۱۰۵ تاندرچیف (به انگلیسی: Republic F-105 Thunderchief) شکاری بمب‌افکن فراصوت نیروی هوایی ایالات متحدهٔ آمریکا بود که در خلال چند سال نخست جنگ ویتنام بیشتر حمله‌های زمینی را در این جنگ انجام می‌داد. این جنگنده تک سرنشینه بوده و توانایی حمل سلاح هسته‌ای را داشت. البته ورژن دوسرنشینهٔ آن بعداً برای انجام عملیات وایلدویزل یعنی حمله به دفاع هوایی دشمن و نابودی سایت‌های موشکی زمین به هوا ساخته شد.

این هواپیمادر مقایسه با جنگندهٔ اف-۱۰۰ که دارای سرعت یک ماخ بود، دارای دو ماخ سرعت بود و توانایی حمل موشک و تیربار را داشت. این جنگنده نخستین پرواز خود را در تاریخ ۱۹۵۵ انجام داد و در سال ۱۹۵۸ به خدمت گرفته شد. اف-۱۰۵ نسبت به بمب افکن‌های استراتژیک سنگین جنگ جهانی دوم مانند بی-۱۷ فلایینگ فورترس و بی-۲۴ لیبریتور توانایی حمل بمب‌های بیشتری را داشت. اف-۱۰۵ مهمترین بمب افکن جنگ ویتنام بود. در خلال جنگ ویتنام اف-۱۰۵ بیش از دوهزار سورتی پرواز انجام داد و ۳۸۲ فروند از این جنگنده (تقریباً نیمی از ۸۳۳ فروند تولید شده) سرنگون گردید. گر چه این جنگنده نسبت به جنگنده‌های میگ معاصر خود از چابکی کمتری برخوردار بود ولی توانست دست کم ۲۷ فروند از آنها را در جنگ ویتنام سرنگون سازد.

اف-۱۰۵اف و اف-۱۰۵جی نوع دوسرنشینهٔ این جنگنده بودند که برای ماموریت وایلدویزل ساخته شده بودند. دو تن از خلبانان وایلدویزل برای حملهٔ موفقیت آمیز به سایت‌های سام در ویتنام شمالی و سرنگون سازی دو میگ-۱۷ در همان حمله موفق به دریافت مدال افتخار شدند. ماموریت وایلدویزل ماموریت خطرناکی بود زیرا جنگنده‌های وایلدویزل باید نخستین هواپیماهایی باشند که وارد منطقه می‌شوند و آخرین هواپیماهایی باشند که از منطقه عملیاتی خارج می‌شوند، زیرا باید دفاع هوایی دشمن را زیر فشار بگذارند تا جنگنده‌های دیگر ماموریت خود برای حمله به هدف‌های زمینی را با موفقیت به پایان برسانند.

اف-۱۰۵ بزرگترین جنگندهٔ تک سرنشینه و تک موتوره در تاریخ است. وزن آن به بیست و سه تن می‌رسید. این جنگنده در ارتفاع سطح دریا می‌توانست از سرعت صوت و در ارتفاع بالا از سرعت دو ماخ فراتر رود و ۶۴۰۰ کیلوگرم بمب و موشک حمل نماید.

اف-۱۰۵ به عنوان شکاری بمب افکن بعداً در خلال جنگ ویتنام جای خود را به جنگنده‌های اف-۴ فانتوم ۲ و جنگندهٔ بال متحرک اف-۱۱۱ آردوارک داد. ولی انواع وایلدویزل آن تا سال ۱۹۸۴ به خدمت ادامه داد که در این سال جنگندهٔ اف-۴جی (وایلدویزل ۵) جایگزین آن شد.

طراحی

شرکت ریپابلیک اوییشن طراحی اف-۱۰۵ را به عنوان یک پروژهٔ داخلی و به عنوان جایگزین آراف-۸۴ اف تاندرفلش آغاز نمود. سرپرست گروه طراحی الکسندر کارتولی بود. ورودیهای آن در ریشهٔ بال‌ها و دوربین‌ها در دماغه قرار داشت. هدف اصلی از طراحی این هواپیما تولید هواپیمای مافوق صوتی بود که دارای توانایی نفوذ در ارتفاع کم و حمل یک بمب هسته‌ای در درون هواپیما باشد. همچنین از دیگر ویژگی‌های طراحی آن داشتن موتور بزرگ و بال‌های نسبتاً کوچک بود که مقادیر بسیاری مهمات در زیر آنها بارگذاری می‌شد. این ویژگی سبب می‌شد که هواپیما در پرواز در ارتفاع پایین از ثبات برخوردار بوده و پسای کمتری در سرعت مافوق صوت داشته باشد. در این هواپیما ویژگی مانورپذیری در درجهُ دوم اهمیت قرار داشت.

در سپتامبر ۱۹۵۲ نیروی هوایی آمریکا با شرکت ریپابلیک اوییشن برای ساخت ۱۹۹ فروند از این هواپیما قرار داد بست، ولی تا مارس ۱۹۵۲ یعنی با نزدیک شدن به اواخر جنگ کره نیروی هوایی آمریکا سفارش خود را تا ۳۷ فروند شکاری بمب افکن و نه فروند شناسایی تاکتیکی کاهش داد. تا زمانی که ماک آپ (Mock Up: مدلی‌ با اندازه‌ واقعی‌ برای‌ مطالعه‌ وازمایش‌) اف-۱۰۵ در اکتبر ۱۹۵۳ ساخته شد. این هواپیما آن قدر بزرگ از کار درآمده بود که موتور توربوجت الیسن جی۷۱ که برای آن در نظر گرفته شده بود کنار گذاشته شد و موتور نیرومندتر پرات اندویتنی جی ۷۵ جایگزین آن گردید. تا اواخر سال ۱۹۵۳ کل برنامه به وسیلهٔ نیروی هوایی آمریکا به خاطر چندین بار دیرکرد و نامطمئن بودن این هواپیما کنسل شد، ولی با وجود این در تاریخ ۲۸ ژوئن ۱۹۵۴ نیروی هوایی رسماً پانزده فروند اف-۱۰۵(دو فروند وای اف-۱۰۵ای، چهار فروند وای اف-۱۰۵بی، شش فروند اف-۱۰۵بی و سه فروند آراف-۱۰۵بی ) سفارش داد.

نمونهٔ اولیه وای اف-۱۰۵ای در تاریخ ۲۲ اکتبر ۱۹۵۵ پرواز کرد. دومین وای اف-۱۰۵ای در تاریخ ۲۸ ژانویه ۱۹۵۶ پرواز نمود. نخستین نمونهٔ اولیه در نخستین پرواز خود به سرعت 2.1ماخ دست یافت.

  اولین پیش نمونه ساخته شده از اف-105 با نام YF-105A

ترکیب ورودیهای هوای روبه جلو که جریان هوا را در سرعت مافوق صوت به موتور تنظیم می‌کرد و موتور جی۷۵ ورژن اف-۱۰۵بی را قادر ساخت که به سرعت 2.15 ماخ دست یابد.

تولید

در مارس ۱۹۵۶ نیروی هوایی آمریکا شصت و پنج فروند اف-۱۰۵بی و هفده فروند آراف-۱۰۵بی سفارش داد. برای انجام ماموریت‌های هسته‌ای، سیستم کنترل آتش ام ای-۸، رادار ای ان/ای پی جی-۳۱ و سیستم کی-۱۹ برای بمباران در این هواپیما نصب شد. نخستین نمونهٔ اولیه وای اف-۱۰۵بی در تاریخ ۲۶ مه ۱۹۵۶ به پرواز درآمد. پنج فروند اف-۱۰۵سی آموزشی نیز در ژوئن ۱۹۵۶ به برنامهٔ تولید افزوده شد که در سال ۱۹۵۷ کنسل گردید. برنامهٔ تولید نوع آراف-۱۰۵ شناسایی نیز در ژوئن ۱۹۵۶ کنسل گردید. در تاریخ ۲۷ مه ۱۹۵۷ برای نخستین بار نیروی هوایی آمریکا تولید اف-۱۰۵ بی را پذیرفت. در ژوئن ۱۹۵۷ شرکت ریپابلیک اوییشن درخواست کرد که مانند نام دیگر هواپیماهایش که در آن واژه تاندر به کار رفته (پی-۴۷ تاندربولت، اف-۸۴ تاندرجت، اف-۸۴اف تاندرستریک) نام اف-۱۰۵ نیز تاندرچیف گذاشته شود. نیروی هوایی آمریکا یک ماه بعد این نام را رسمی اعلام کرد.

برای انجام ماموریت در هر گونه آب و هوایی شرکت ریپابلیک ورژن اف-۱۰۵دی را در سال ۱۹۵۷ پیشنهاد نمود. در این هواپیما سیستم ناوبری پیشرفته تر و کاکپیت با دید بیشتری برای انجام ماموریت در هوای بد ساخته شد. همچنین به این هواپیما توانایی حمل سلاح هسته‌ای تی ایکس-۴۳ نیز افزوده گردید. تولید ورژن شناسایی آراف-۱۰۵ نیز دوباره از سر گرفته شد، منتها این بار بر پایهٔ اف-۱۰۵دی. نخستین پرواز مدل دی در تاریخ نهم ژوئن ۱۹۵۹ انجام شد. در نوامبر ۱۹۶۱ روند تولید این ورژن متوقف شد و تولید اف-۴ فانتوم ۲ نیروی دریایی و بعداً اف-۱۱۱ آردوارک آغاز گردید.

آخرین ۱۴۳ فروند اف-۱۰۵ از نوع اف-۱۰۵اف آموزشی بودند. این ورژن بر پایهٔ اف-۱۰۵دی ساخته شده بود و دارای همان کارایی اف-۱۰۵دی بود و فقط ۷۹ سانتیمتر درازتر از اف-۱۰۵دی بود تا فضا برای کاکپیت عقب فراهم شود. تا سال ۱۹۶۴ که روند تولید اف-۱۰۵ متوقف شد ۸۳۳ فروند اف-۱۰۵ تولید شده بود. بهینه سازی‌هایی برای اطمینان بخشی بیشتر و گنجایش بیشتر سلاح بر روی اف-۱۰۵دی‌ها انجام شد. برای پاسخ به موشک‌های سام که تهدیدی در آسمان ویتنام به شمار می‌آمدند چندین فروند اف-۱۰۵اف تبدیل به جنگندهُ وایلدویزل ضدرادار شدند که با بهینه سازی بیشتر تبدیل به اف-۱۰۵جی گردیدند.

ویژگیها

اف-۱۰۵ دارای بال‌هایی با زاویهٔ چهل و پنج درجه بود و تنها موتور آن به وسیلهٔ دو ورودی هوا که در ریشهٔ بال قرار داشت تغذیه می‌شد. رادار آن در دماغه قرار داشت.بدنهٔ آن گنجایش ۴۴۸۰ لیتر سوخت را داشت. همچینین محفظهٔ بمب نیز در بدنه قرار داشت.  این محفظه در اصل برای حمل یک بمب هسته‌ای در نظر گرفته شده بود، ولی معمولاً برای حمل یک تانک سوخت یدکی که گنجایش ۱۳۰۰ لیتر سوخت را داشت به کار می‌رفت. یک دستگاه تیربار بیست میلیمتری ام۶۱ ولکان در قسمت چپ دماغه قرار دارد. زیر هر یک از بال‌ها یک فروند موشک کوتاه برد ایم-۹ سایدوایندر نصب می‌شد.

اف-۱۰۵ در درجهٔ اول برای انجام عملیات در ارتفاع پایین طراحی شده بود و سرعت بالای آن در ارتفاع پایین هنگام مواجهه با جنگنده‌هایی مانند میگ-۱۷/جی-۵ و میگ-۲۱ مهمترین نقطه قوت آن بود. اف-۱۰۵دی با صندلی پرتاب شونده بهتر، مهمات بیشتر و سیستم ضد جنگ الکترونیک در زیر بال‌ها بهینه سازی شده است.

کاکپیت F-105D

خلبان پیشین اف-۸۶ سیبر، جری نوئل هابلیت، هنگامی که برای نخستین بار اف-۱۰۵ را دید از بزرگی آن وحشت زده شد. دست او حتی با بالا پریدن هم به لبهٔ ورودی هوای هواپیما نمی‌رسید. اف-۱۰۵ کاکپیت جاداری داشت که دارای دید خوبی به بیرون بود. یادگیری و کارکردن با سیستم‌های الکترونیکی پیشرفتهٔ آن آسان بود. برخاست و فرود با سرعت ۳۷۰ کیلومتر در ساعت انجام می‌شد. واکنش اولیهٔ جامعهٔ خلبانان جنگنده به این هواپیما چندان مشتاقانه نبود، ولی جنبه های مثبت اف-۱۰۵ مانند کنترل‌ها، کارآیی بالای آن در سرعت بالا و ارتفاع کم و ابزار الکترونیکی آن برخی از خلبانان را به خود جلب نمود.

مدلهای ویژه

کاکپیت عقب چند فروند اف-۱۰۵اف دوسرنشینه زیر عنوان پروژهٔ کماندونیل تغییر کرده و مجهز به رادارآر-۱۴ای گردید. این هواپیما برای همهٔ شرایط آب و هوایی و حملهٔ شبانه در ارتفاع پایین به هدف‌های خطرناک بهینه سازی شد. برخی از این هواپیماها با استانداردهای وایلدویزل ۳ هماهنگ شد. زیر عنوان پروژهٔ کامبت مارتین برای جلوگیری از حملهٔ میگ‌ها چندین فروند اف-۱۰۵اف مجهز به سیستم اختلال رادیویی از نوع کیوآرسی-۱۲۸ شدند.

بازنشستگی

در اکتبر ۱۹۷۰ آخرین واحد اف-۱۰۵دی بازنشسته گردید. اف-۱۰۵جی وایلدویزل تا پایان جنگ ویتنام به خدمت ادامه داد و به تدریج جای خود را به اف-۴جی وایلدویزل ۴ داد. نیمی از ۸۳۳ فروند اف-۱۰۵ تولید شده در جنگ ویتنام سرنگون گردید. باقی‌ماندهٔ آنها در سال ۱۹۷۳ به رزرو نیروی هوایی و واحدهای گارد ملی منتقل شد. تا اواخر دههٔ ۱۹۷۰ تعمیر و نگهداری این هواپیما به دلیل کهنگی مشکل شده بود. آخرین اف-۱۰۵جی در تاریخ ۲۵ مه ۱۹۸۳ بازنشته گردید. آخرین پرواز اف-۱۰۵ در تاریخ ۲۵ فوریهٔ ۱۹۸۴ بود.



مشخصات فنی

خدمه : یک نفر ( دو نفر برای نمونه های F-105 C/E/F/G)
طول : 19.63 متر
دهنه بال : 10.65 متر
ارتفاع : 5.99 متر
مساحت بالها : 35.76 متر مربع
وزن خالص : 12،470 کیلوگرم
بیشینه وزن برخاست : 23،834 کیلوگرم
پیشرانه : یک دستگاه موتور توربوجت J75-P-19W ساخت پرات اندویتنی با رانش خشک 14،300 پوند و 24،500 پوند با پس سوز

بیشینه سرعت : 2.08 ماخ (2،208 کیلومتر بر ساعت) در ارتفاع 11،000متر
ارتفاع پروازی : 14،800 متر
برد رزمی : 1،250 کیلومتر

جنگ افزار :
یک قبضه توپ 20mm ولکان M61 با 1،028 گلوله
5 جایگاه شامل 4 نقطه سخت در زیر بالها و یک جایگاه مرکزی داخلی برای حمل بمبهای متعارف و هسته ای، موشک AIM-9 سایدویندر و موشک AGM-12 Bullpup

___________________________________________________________________

منابع:

newcoy.persianblog.ir

fa.wikipedia.org

aerospacetalk.ir

گردآوری و تنظیم: وبلاگ هوانورد (newcoy.persianblog.ir)


کلمات کلیدی: اف 105 ،کلمات کلیدی: بزرگترین جنگنده تک سرنشین ،کلمات کلیدی: جنگ ویتنام ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا
 
عملیات دره الدورادو
ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱۳  

عملیات دره الدورادو، گوشمالی قذافی توسط بمب افکنهای آمریکایی

 

در تاریخ 5 آوریل 1986 ، یک بمب در یکی از دیسکوهای برلین که در حال سرویس دهی به پرسنل ارتش ایالات متحده بود منفجر شد.از مجموع 200 نفر زخمی این بمب گذاری 63 نفر سربازان آمریکایی بودند که یک نفر از آنها به همراه یک غیر نظامی کشته شدند.

10 روز بعد و در سحرگاه 15 آوریل ، به دستور رونالد ریگان رئیس جمهور وقت ایالات متحده عملیاتی با نام رمز دره الدورادو (El Dorado Canyon)  بر علیه اهداف زمینی در لیبی آغاز شد.زمانی که این عملیات آغاز شده بود ریگان در حال توضیح دادن در مورد چرایی انجام این عملیات به کشورها و افکار عمومی بود. وی با استناد به بند 51 منشور ملل متحد این عملیات را نوعی دفاع از خود دانسته و هدف آن را پاسخ به تروریسم دولتی لیبی اعلام کرد.آمریکا اعلام کرد مدارک غیر قابل انکاری در خصوص نقش لیبی در این بمب گذاری در دست دارد و از جمله پیامی از معمر قذافی رهبر لیبی که خواستار حداکثر تلفات در این بمب گذاری شده بود.

پس از تشریح چرایی انجام این عملیات پنج هدف اصلی آن به وسیله ریگان تشریح شد:

پادگان باب العزیزیه در طرابلس که از آن به عنوان مرکز کنترل و فرماندهی تروریسم دولتی لیبی نام برده شد.

پادگان گارد جماهیریه در بنغازی به عنوان یکی دیگر از پست های فرماندهی عملیات های تروریستی که نیروهای زبده لیبی در آن حضور داشتند.

پایگاه آموزش تکاوران نیروی دریایی در طرابلس که گفته شد تروریست های سازمان آزادی بخش فلسطین در آن عملیات در آب و زیر آب را آموزش می بینند.

پایگاه هوایی طرابلس و هواپیمای ایلیوشن Il-76 موجود در آن به عنوان هواپیمای لجستیکی احتمالی تروریست ها

پایگاه هوایی بنینا در  جنوب شرقی بنغازی

 

 
مشورت ریگان با اعضای دموکرات و جمهوری خواه کنگره در مورد حمله به لیبی

ایالات متحده اعلام کرد همه اهداف به جز یکی در ارتباط مستقیم با فعالیت های تروریستی قرار دارند.آن یک مورد استثناء هم پایگاه هوایی بنینا بود که تعداد زیادی از جنگنده رهگیرهای نیروی هوایی لیبی را در خود جای داده بود و علت هدف قرار دادن آن نیز جلوگیری از ایجاد مزاحمت برای بمب افکن های آمریکایی و احتمالاً عملیات تلافی جویانه از طرف لیبی بود.به جز این مواد ساختمان سفارت فرانسه و تعدادی ساختمان مسکونی هم سهواً مورد اصابت قرار گرفت.

برنامه ریزان ستاد ارتش ایالات متحده تصمیم گرفتند برای رعایت هر چه بیشتر اصل غافلگیری به هر پنج هدف به صورت همزمان حمله کنند. این بدین معنا بود که نیروی دریایی نمی تواند به تنهایی این عملیات را انجام دهد، چرا که در سازمان رزم ارتش تنها دو هواپیمای A-6 نیروی دریایی و F-111 نیروی هوایی توانایی عملیات رزمی دقیق در شب را داشتند.در این زمان دو سه ناو هواپیمابر آمریکایی در دریای مدیترانه حضور داشتند که هر کدام حامل 10 فروند A-6 بودند در حالی که بر آورد طراحان عملیات آن بود که برای دستیابی به موفقیت کامل در این عملیات به 32 فروند جنگنده نیاز است.نزدیکترین پایگاه F-111 در انگلستان قرار داشت.این مسئله پیچیدگی عملیات را چندین برابر می کرد و هواپیماها باید با طی مسافتی 1300 مایلی خود را به طرابلس می رساندند و در این بین هزینه و وقت زیادی صرف شده و درصد پیچیدگی عملیات بالا می رفت.

در مجموع به دلیل همین پیچیدگیها هواپیماهای مورد نیاز برای این عملیات به حدود 100 فروند بالغ می شد:

نیروی هوایی:

8 فروند سوخت رسان KC-10 و KC-135

5 فروند هواپیمای اخلالگر EF-111

24 فروند بمب افکن F-111F (شش فروند به عنوان محافظ دسته بمب افکن ها)


نیروی دریایی:

14 فروند بمب افکن A-6E

12 فروند A-7E و F/A-18 جهت اخلال الکترونیکی سنگین سیستم های پدافندی

تعدادی F-14A تامکت جهت پوشش هوایی منطقه

4 فروند آواکس E-2C


علاوه بر هواپیمای نامبرده، تعداد 50 تا 80 فروند جنگنده در انواع مختلف در پایگاههای اطراف محل عملیات در حالت آماده باش بودند تا در صورت نیاز مورد استفاده قرار بگیرند. گفته شد که تعداد شناورهای مورد استفاده برای این عملیات از ناوهای مورد استفاده نیروی دریایی بریتانیا در جنگ فالکلند نیز بیشتر بوده است.

گوشه ای از وضعیت پدافند هوایی لیبی پیش از شروع عملیات

4 گردان موشک برد بلند S-200  دارای 24 لانچر

86 گردان SAM-2 و SAM-3 دارای 276 لانچر

صدها توپخانه ضد هوایی در کالیبرهای مختلف

تنها برای پوشش پدافندی طرابلس موارد زیر در نظر گرفته شده بود:

7 گردان SAM-2 دارای 42 لانچر

12 گردان SAM-3 دارای 48 لانچر

3 گردان SAM-6 دارای 48 لانچر

یک گردان SAM-8 دارای 12 لانچر

2 گردان کروتال دارای 60 لانچر

تعداد زیادی توپ ضدهوایی

 



بار اصلی این عملیات بر دوش بمب افکنهای F-111F نیروی هوایی ایالات متحده بود

 

شرح عملیات


در 14 آوریل 1986 و پس از چند روز گفتگو و هماهنگی ریگان با متحدان اروپایی وی دستور حمله به لیبی را صادر کرد.هجده فروند بمب افکن F-111F با پشتیبانی 4 فروند EF-111 از پایگاه لیکنهیت در انگلستان پرواز کردند.همزمان تعدای هواپیمای بمب افکن و اخلالگر A-6 ، A-7 و F/A-18 و EA-6B از ناوهای هواپیمابر آمریکا  (ساراتوگا و کورال سی) بلند شدند.بمباران راس ساعت 2 بامداد به وقت لیبی آغاز شد و در مدت زمان 12 دقیقه 60 تن مهمات بر روی اهداف تعیین شده فروریخته شد.هجده فروند F-111F برخاسته از انگلستان که توسط 4 فروند EF-111 همراهی می شدند فرودگاه طرابلس ، مرکز آموزش نیروی دریایی و پادگان عزیزیه را بمباران کردند که در مورد آخر با اصابت یک تیر موشک سام یک فروند F-111F منهدم شد.بعضی از بمب ها به خارج از اهداف اصابت کرد و به خانه های مسکونی و سفارت فرانسه برخورد کرد.سربازان و افسران ارتش لیبی مواضع خود را ترک کرده و توپهای ضد هوایی تا پس از بمباران اهداف به سمت هواپیما آتش نگشودند.

 



پایگاه هوایی بنینا در بنغازی پس از پایان عملیات

 

همزمان با عملیات جنگنده های نیروی هوایی، 24 فروند A-6 و F/A-18 نیروی دریایی پایگاه بنینا و پادگان گارد جماهیریه لیبی را به همراه تعدادی رادار و موضع پدافند هوایی بمباران کردند.

نتایج عملیات

همه هواپیماهای آمریکایی به جز یک فروند F-111F به پایگاهها و ناوهای هواپیمابر خود بازگشتند و تنها تلفات آمریکا در این عملیات دو خلبان هواپیمای سقوط کرده بودند.این در حالی بود که در این حمله 45 سرباز و افسر ارتش لیبی، 3 تا 5 فروند Il-76، چهارده فروند میگ MiG-23 ، دو فرود هلیکوپتر، چهار رادار و بین 15 تا 30 غیر نظامی لیبیایی کشته و منهدم شد.

 ________________________________________________________________

منابع:

scramble.mihanblog.com

en.wikipedia.org


کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا ،کلمات کلیدی: سرنگونی قذافی ،کلمات کلیدی: بمباران لیبی
 
V-22 Osprey، عقاب ماهیگیر
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٩  

V-22 Osprey یک هواگرد آمریکایی چندمنظوره ساخت بل بوئینگ است که با استفاده از تکنولوژی تیلت روتر (Tiltrotor) قابلیت نشت و برخاست عمودی و نشست و برخاست کوتاه را داراست. این هواگرد هم همانند یک هلیکوپتر توانایی پرواز عمودی را داراست و هم می تواند مانند یک هواپیما با سرعت و در ارتفاع نسبتا بالا پرواز کند یا همانند یک بالگرد در هوا معلق بماند.

این هواگرد یکی از همه‌کاره‌ترین پرنده‌های ناوگان عمودپرواز آمریکا (VTOL) و همچنین جوانترین عضو ناوگان مذکور به شمار می‌آید. در واقع V-22 آخرین عضو اضافه شده به زرادخانه VTOL آمریکا طی بیش از 20 سال گذشته است.

تاریخچه

پس از آنکه طی عملیات طبس (عملیات پنجه عقاب) در اردیبهشت 1359، سه فروند از هشت بالگرد آمریکایی سی‌اچ-53 سقوط کردند و باعث شکست ماموریت شدند؛ طراحان نظامی با واقعیتی دردناک روبه‌رو شدند: ناوگان هوایی آمریکا به شدت نیازمند وسیله‌ای بود که بتواند سرعت و برد پروازی جت را با قابلیت پرواز عمودی بالگرد ترکیب کند. در پاسخ به این نیاز، آنها هواگرد آسپریV-22 را طراحی کردند. هواگرد V-22 با برد 1850 کیلومتر می‌توانست 24 سرباز کاملا مجهز را با سرعت 400 کیلومتر بر ساعت جابه‌جا کند.

طرح ساخت V-22 از سال ۱۹۸۶ میلادی پیگیری شد. طراحان و متخصصان بنا به نیاز و احتیاج وقت دست به ساخت چنین موجود شگفت انگیزی زدند که می تواند در سخت ترین شرایط نشست و برخاست کند و از فناوری صعود و فرود کوتاه و عمودی (VSTOL) بهره برد که این امر نشان می دهد که V-22 احتمالاً جای بسیاری از هلی کوپترهای ارتش آمریکا را خواهد گرفت.

طرح ساخت اولین V-22 از زمان ریاست جمهوری رونالد ریگان در آمریکا شروع شد و در آن زمان ۹۲۳ فروند از این پرنده سفارش داده شد که ارزش هر فروند به ۲۴ میلیون دلار می رسید. اما این سفارش سنگین در سال ۱۹۸۹ میلادی ملغی شد و کابینه رئیس جمهور وقت (بوش) آن را رد کرد. اما بعد از وقفه ای کوتاه، کار ساخت و تستهایV-22 از سر گرفته شد.

این مخلوق جالب نتیجه همکاری دو شرکت بزرگ هواپیماسازی و هلی کوپترسازی آمریکا به نامهای بوئینگ (Boeing) و بل (Bell) است. از همان ابتدای کار وظایف این شرکت ها مشخص شد، مثلاً شرکت بوئینگ وظیفه ساخت بدنه اصلی (Fuselage)، چرخ ها، اویونیک (الکترونیک پرواز) و کلیه سیستمهای الکتریکی را داشت و شرکت بل نیز با توجه به تجربیاتش وظیفه طراحی بالها، آشیانه موتور (nacelle)، نیروی پیشران، بالچه ها و پلکان متحرک هواپیما (Ramp) را بر عهده گرفت.

برای دستیابی به فناوری (VSTOL) به موتورهای بسیار پر قدرت برای مهیا کردن نیروی پیشران نیاز بود. این مشکل با همکاری شرکت رولزرویس انگلیس حل شد. شرکت رولزرویس طرح موتوری با نام T400-AD- 400 را ارایه داد که در آن از سیستم هدایت و کنترل کاملاً الکتریکی (FADEC) استفاده شده بود.

ویژگیها

از شکل خاص این پرنده به خوبی مشخص است که آمیخته ای از طرحهای هلی کوپتر و هواپیماست ولی با تفاوت های بسیار روشن. مثلاً V-22 می تواند حدود دو برابر بار بیشتر نسبت به هلی کوپتر را با دو برابر سرعت هلی کوپتر جابجا کند.

V-22 برای بلند شدن از روی زمین دقیقاً مانند یک هلی کوپتر عمل می کند و با استفاده از ملخها به صورت عمودی بلند می شود و بعد از رسیدن به ارتفاع مشخص می تواند با چرخاندن ۹۰ درجه ای آشیانه موتورها کاملاً شخصیت یک هواپیما را به خود بگیرد و با دو موتور توربوپراپ به پرواز خود ادامه دهد. این ویژگیها سبب شده که V-22 تبدیل به یک پرنده بی همتا شود.

در این هواگرد، دو پیشرانه توربوشفت هر یک با قدرت 6150 اسب بخار و مجهز به پروانه های سه گانه توسط پراپ روتر با یکدیگر هماهنگ می شوند و اگر هر یک از موتور ها دچار نقص فنی شود قدرت موتور سالم به هر دو پراپ روتور منتقل می گردد. موتور ها و سامانه هدایت پرواز با سامانه دیجیتالی پرواز با سیم هدایت می شوند.

کاربرد مواد مرکب در این هواگرد مقاومت بیشتری به ارمغان می آورد و پایداری آن را در میدان نبرد افزایش می دهد. تیلت روتر اسپری مجهز به سامانه دفاعی جنگ الکترونیک یکپارچه شامل گیرنده  هشدار راداری، مجموعه هشدار نزدیک شدن موشک و سامانه پخش کننده شراره است.

پره ها و بالهای V-22 قابلیت تا شدگی را دارا هستند و این امکان باعث می شود که در ناو هواپیمابر و یا ناو جنگی فضای کمتری اشغال شود.

 V-22 تنها پرنده ای است که قابلیت عملیات در هر نقطه جهان با هر گونه آب و هوا را داراست که این قابلیت باعث تسریع در عملیات و اعزام سریع نیروها در عملیات جنگی می شود.

این هواگرد کابین خلبان بسیار پیشرفته ای دارد که می توان تمامی فناوری های مدرن را در آن دید. اکثر سیستم های الکتریکی با همکاری شرکت لاکهید مارتین طراحی شده است. همچنین V-22 دارای راداری پیشرفته به نام AN/APQ-186 است که گستره دید بسیار وسیعی را به خلبان می دهد.

نخستین ارزیابی میدانی شامل 15 ساعت پرواز واقعی در شرایط کاملا تحت کنترل از 16 مه لغایت 8 ژوییه سال 1994 بر روی آسپری انجام پذیرفت.

دومین مرحله آزمون ها از 8 سپتامبر تا 18 اکتبر سال بعد شامل 10 ساعت پرواز و ارزیابی های زمینی انجام گردید و متعاقب آن نتیجه آزمون ها به صورت مشترک توسط نیروی هوایی و دریایی منتشر شد.

مرحله سوم آزمون ها شامل 6 مرحله در مرکز آزمایش های نیروی دریایی و تاسیسات بل بویینگ واقع در تگزاس و پنسیلوانیا از اکتبر 1996 تا مه 1997 به شرح زیر انجام شد:

عدم پرواز ایستا در مناطق نشست نا آماده/  عدم حمل بار یا مسافر داخلی و خارجی/ وزن پرواز متوسط/ عدم پرواز ایستا روی آب. محدودیت های طول آزمایش سبب ایجاد محیطی غیر واقعی و مصنوعی شده بود. آزمون های متعاقب که تحت شرایط سخت تری انجام شد منجر به افزایش بقاپذیری V-22 شد. در نهایت برنامه  V-22در 28 سپتامبر 1995 پذیرفته شد.

V-22 تاکنون در تست هایش دست کم 3 بار دچار سانحه شده است: اولین بار در سال ۱۹۹۱ که خسارت جانی در بر نداشت، اما در حادثه دوم، در سال ۱۹۹۲ هفت نفر و در سال ۲۰۰۰ ، ۱۹ نفر جان خود را از دست دادند.



 
مدلها

این هواگرد دارای سه مدل اصلی HV-22 ، CV-22 ،MV-22 می باشد.

HV-22 برای انجام عملیات تهاجمی و عملیات پشتیبانی نیروها مورد استفاده قرار می گیرد. MV-22 گونه ویژه نیروی دریایی این هواگرد می باشد که جایگزین بالگردهای CH-46E و CH-53B این نیرو شده و قادر است انعطاف پذیری بی همتایی در عملیات آبی خاکی به نیروی دریایی ایالات متحده بدهد. CV-22 به عنوان گونه ویژه نیروی هوایی جایگزین هواگردهای MH-53J ،MH-60 و MC-130 برای پشتیبانی و تعقیب زمینی در ارتفاع کم و در عین حال با سرعت زیاد در مکانهای مختلف برای انجام عملیات ویژه خواهد شد.



 کاربران

کاربران V-22 Osprey  عبارتند از:

تفنگداران دریایی آمریکا (US MARINE)

واحد عملیات ویژه هوایی آمریکا (US Air Force Special Operation)

نیروی دریایی آمریکا (US NAVY)

 

سپاه تفنگداران آمریکا سفارش تولید 360 فروند MV-22bs برای انجام دادن عملیات تهاجمی و عملیات پشتیبانی نیروها را داده است.
واحد عملیات ویژه نیروی هوایی آمریکا 50 فروند CV-22s برای پشتیبانی و تعقیب زمینی در ارتفاع کم و در عین حال با سرعت زیاد در مکانهای مختلف برای انجام عملیاتهای ویژه مختلف سفارش داده است.
نیروی دریایی 48 فروند HV-22s برای انجام عملیات پشتیبانی سفارش داده است.

اولین اسکادران V-22 در مارچ 2006 برای نیروی کماندویی آمریکا با نام phumder-Chickens تشکیل شد که این اسکادران در سال 2007 کاملا عملیاتی شد.

شرکت بل بیش از 70 فروند از این هواگرد قبل از سال 2006 برای عملیاتهای گوناگون تولید کرده که روند تولید برای یک دهه ادامه پیدا خواهد کرد.
اولین کاربرد این "عقاب دریایی" در شرایط عملیاتی واقعی در سال 2007 در عراق رقم خورد تا ثابت کند از هر هلی کوپتری سریع تر بوده و از هر هواپیمای دیگری زودتر به هوا بر می خیزد. اگر چه با سقوط یک فروند از این هواگرد چند منظوره و کشته شدن 30 نفر، پروژه توسعه آن متوقف گردید اما به دلیل برد مناسب و انعطاف پذیری چشمگیر آن دوباره به تولید بازگشت و در افغانستان مورد استفاده قرار گرفت. V-22  قادر است 32 سرباز، بیش از 9 تن بار داخلی و یا نزدیک به 7 تن بار آویزان را تا مسافت 1627 کیلومتر جا به جا کند.



مشخصات (MV-22B):

ویژگیهای عمومی

     خدمه: چهار (خلبان، کمک خلبان و دو مهندس پرواز)
     ظرفیت:
    32 نفر سرباز یا 24 سرباز با تجهیزات کامل یا 9070 کیلوگرم (20،000 پوند) در محفظه های داخلی و یا تا 6،800 کیلوگرم (15،000 پوند) به صورت محموله های خارجی
     طول: 17.5 متر
     قطر روتور: 11.6 متر
     بال: 14 متر
     عرض با روتور: 25.8 متر
     مساحت بال: 28 متر مربع
     وزن خالی: 15032 کیلوگرم
     وزن در حالت بارگیری شده: 21500 کیلوگرم
     حداکثر وزن برخاست: 27400 کیلوگرم
     پیشرانه: 2 موتور توربوشافت رولز رویس آلیسون هر یک با قدرت 6150 اسب بخار

کارایی

     حداکثر سرعت: 509 کیلومتر بر ساعت در سطح دریا
     سرعت کروز: 446 کیلومتر بر ساعت در سطح دریا
      برد عملیاتی: 1،627 کیلومتر (1،011 مایل و 879 NMI)
      سقف پرواز: 7،620 متر (25،000 فوت)
     نرخ صعود: 11.8 متر بر ثانیه
    
تسلیحات

یک مسلسل 7.62 میلی متری  M240 یا یک مسلسل 12.7 میلیمتری M2 برونینگ
یک مسلسل 7.62 میلی متر GAU-17


کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا ،کلمات کلیدی: v-22 ،کلمات کلیدی: وی-22 ،کلمات کلیدی: وی 22
 
تسلیحات مورد استفاده آمریکا در صورت درگیری احتمالی با سوریه
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٦  

____________________________________________________________________

 تذکر: این مقاله توسط وبلاگ هوانورد (newcoy.persianblog.ir) گردآوری و تنظیم شده و هرگونه بازنشر آن مشروط به ذکر نام و لینک "وبلاگ هوانورد" می باشد.

____________________________________________________________________

 با توجه به شواهد و قراین موجود به نظر می رسد حمله آمریکا به سوریه اجتناب ناپذیر است، مگر آنکه اتفاقات جدید و غیر منتظره ای معادلات موجود را بر هم زند. به این بهانه وبلاگ "هوانورد" بر آن شد تا فهرستی از جنگ افزارهای اصلی که ارتش آمریکا در حمله احتمالی به سوریه به کار خواهد برد را مورد بررسی قرار دهد.

 1- موشک کروز تاماهاوک

موشکهای کروز توماهاوک به احتمال فراوان در آغازین ساعات نبرد، نقش اصلی را ایفا خواهند کرد. موشک کروز توماهاک، موشکی مادون صوت برای حمله و هدف قرار دادن اهداف در روی سطح زمین است که قادر به انجام ماموریت در تمام شرایط آب و هوایی، با برد 1100 کیلومتر و دقت 10 متر در حمله به اهداف است. این موشک با برد زیاد و ارتفاع کم پرواز به سوی اهداف، قابلیت شلیک از زیر دریایی را نیز داراست. این نمونه موشک بعد از تغییر و بهینه سازی های مختلف در حال حاضر توسط شرکت ریتون و با مشارکت مک دانل داگلاس تولید می شود.

 

موشک توماهاک توسط نیروی دریایی آمریکا مورداستفاده قرار می گیرد. در حال حاضر نمونه های مختلفی از آن مورد کاربرد است که تفاوت آنها بیشتر در کلاهک و سر جنگی متفاوت است که شامل نمونه TLAM-C (نمونه متعارف آن و برای هدف قرار دادن اهداف زمینی) و نمونه TLAM-D (که از سر جنگی خوشه ای استفاده می کند) و نمونه TLAM-A  و TLAM-N (مجهز به کلاهک های هسته ای) می باشد. از دیگر مدل های این موشک TASM است که به عنوان یک موشک ضد کشتی مورد استفاده قرار می گیرد . 

موشک توماهاک مجهز به سیستم موقعیت یاب جهانی GPS شده است که می تواند اهداف را با دقت بیشتری مورد حمله قرار دهد. مهمترین بهینه سازی صورت گرفته بر روی موشک توماهاک افزودن یک مرکز فوق پیشرفته برای مبادله اطلاعات با سایر مراکز اطلاعاتی میدان جنگ مانند هواپیماهای آواکس و بدون سرنشین و کشتی ها و  ماهواره ها و حتی سربازان و تانک ها در میدان نبرد است که موشک را قادر می سازد با این مراکز تبادل اطلاعات داشته باشد و در شناسایی و حمله به اهداف با دقت بیشتری عمل کند.

 این موشک در کنار این تجهیزات پیشرفته به یک دوربین تلویزیونی هم مجهز است که با ارسال تصاویر به مرکز فرماندهی به فرماندهان اجازه میدهد تا اهداف را مشاهده و یکی از آنها را برای نابود کردن به وسیله موشک انتخاب کنند . سیستم GPS موشک توماهاک میتواند موقعیت 16 هدف را در حافظه خود نگهداری کند که موقعیت این اهداف می تواند قبل از شلیک و یا بعد از شلیک توسط مرکز فرماندهی و یا ماهواره ها و هواپیماهای بدون سرنشین یا دیگر شبکه های اطلاعاتی پنتاگون در اختیار موشک قرار گیرد.

 2- بمب افکن B-2

هواپیمای بی 2 ملقب به روح، بمب افکنی چند ماموریته است که قادر به حمل بمب های معمولی و اتمی می باشد. این هواپیما، دارای قدرت آتش یا رهاسازی بمب به میزان بسیار زیاد و در هر مکانی از جهان است که حتی دفاعهای زمینی بسیار نیرومند نیز به سختی حریف آن می شوند.

این هواپیما در مقایسه با دیگر بمب افکن های عمده آمریکایی مانند بی 52 و بی 1 بی، قابلیت انعطاف پذیری و موثر بودن بیشتری را داراست و یکی از قابلترین گونه ها در میان بمب افکن های سرنشین دار به شمار می رود. مهمترین ویژگی این بمب افکن، پنهان کاری و مخفی بودن آن از دید رادار است که توانایی بی نظیری در انهدام ارزشمند ترین پایگاه های دشمن حتی در قلب پدافند های هوایی بسیار سنگین به این هواپیمای بمب افکن می دهد.  ویژگی های پنهان کاری، آیرودینامیکی و توانایی حمل مقدار زیادی تسلیحات، این بمب افکن را از سایر بمب افکن های موجود در خدمت متمایز و جدا می سازد. بدین وسیله، این هواپیما قادر است به دور از ترس از شناسایی به وسیله رادار دشمن، در ارتفاعات بالا به عملیات و تجسس پرداخته و آزادی عمل فوق العاده ای نیز داشته باشد.

 

همچنین این هواپیمای بمب افکن، به عنوان یک هواپیمای میان قاره ای شناخته می شود، چرا که برد بدون سوخت گیری آن حدود 9.600 کیلومتر بوده و در صورت سوخت گیری هوایی مجدد، دارای برد نامحدود گشته و توانایی سفر به هرجایی در دنیا را خواهد داشت. این هواپیما، به صورت مشترک توسط شرکت های مشهور آمریکایی نورث روپ گرومن، بوئینگ، هیوز و لینک دیویژن طراحی و ساخته شده است.

این بمب افکن، با وجود پیچیدگی نسبی بیشتر نسبت به اسلاف خود، تنها دارای دو خدمه در مقابل برای مثال پنج خدمه برای هواپیمای بی 52 است که خود نکته ای قابل توجه است.  مهم ترین عملیات این هواپیما به زمانی باز می گردد که در عملیات آمریکا بر ضد صربها، این هواپیما از ایالت میسوری آمریکا برخاسته و پس از بمباران کوزوو در شرق اروپا، با موفقیت به همان نقطه مراجعت نمود.

  3- جنگنده-بمب افکن F/A-18 

F/A-18 موسوم به Hornet (به معنی زنبور سرخ) جنگنده‏ای است دو نفره، دو موتوره وچندمنظوره که می‏تواند هم از روی ناوهای هواپیمابر عمل کند و هم از پایگاههای زمینی.
برای F/A-18 انبوهی از ماموریتهای گوناگون تعریف شده است: ایجاد برتری هوایی، اسکورت جنگنده‏ها، خنثی سازی دفاع هوایی دشمن، عملیات جاسوسی و اکتشافی، هدایت عملیات هوایی، پشتیبانی دور و نزدیک هوایی و قابلیت عملیات در شب.
F/A-18 به وسیلة سیستم دیجیتالی پرواز با سیم (Fly Bye Wire or FBW) کنترل می‏شود که این امر کیفیت بسیار خوبی را در هدایت هواپیما سبب می‎‏شود و موجب می‏شود خلبان با سهولت بیشتری به هدایت جنگنده بپردازد. این سیستم به هنگام مانورهای سنگین، به خلبان اجازه می‏دهد تا تمرکز خود را بر روی عملیات و استفاده از تسلیحات از دست ندهد.

 
نسبت کشش به وزن این هواپیما در حالت خشک (بدون پس‏سوز) نیز فوق‏العاده است و این جنگنده در هنگام برخورد با دشمن، از توانایی خوبی در استفاده از قدرت بالای موتور در حالت بدون پس‏‎سوز پیدا می‏کند.

 قدرت بالای این جنگنده که توان خوبی در خارج شدن از مهلکه را می‏دهد، مورد تایید اغلب خلبانان هورنت است. در طی سالها عملیات و تجربه، F/A-18 ثابت کرده است که بهترین جنگنده تاکتیکی برای ناوهای هواپیمابر است. F/A-18 دارای شاخصه‏های نظامی مورد علاقه فرماندهان نیروی دریایی ایالات متحده است. F/A-18 اغلب ماموریتهای خود را در یوگوسلاوی و عراق با موفقیت به انجام رسانده است و تنها نقصان این جنگنده، کمبود سوخت جهت مداومت پروازی بیشتر است.

 4- جنگنده F-15

جنگنده F-15 ساخت شرکت مک دانل داگلاس قادر است به شایستگی از عهده هر گونه جنگ هوایی برآید، خواه این نبرد یک نبرد نزدیک (Dog Fight) باشد خواه یک نبرد دور یا ماورای دید بصری (BVR).  اگرچه استفاده از فلز تیتانیوم که به مراتب از فولاد سبک تر و مقاوم تر است و همچنین به کاربردن دریچه های ورودی موتور متغیر، اجازه دستیابی به سرعت های بالای 2.5 ماخ را به اف-15 می دهد، اما پرواز با این سرعت در حالی که هواپیما به طور کامل با تسلیحات مختلف لود شده است مشکلاتی را برای ادامه پرواز به وجود می آورد. بدین ترتیب، سرعت هواپیمای اف-15 در حالت مسلح به 1.78 ماخ محدود شده است و کامپیوتر های کنترل کننده سرعت، اجازه دستیابی به سرعت های بالاتر را به خلبان نمی دهند.

 

طراحی هواپیمای اف-15، انقلابی در در طراحی کاکپیت هواپیماهای جنگنده به شمار می آمد. این هواپیما با در اختیار گذاشتن کاکپیتی وسیع، دید بسیار عالی را برای خلبان فراهم آورده و نشان دهنده ها در بهترین وضعیت ممکن برای راحتی خلبان در جای خود قرار داده شده اند. مدل C این هواپیما توانایی حمل دو مخزن سوخت اضافه در زیر هواکش موتورها را نیز داراست که به نوبه خود، تاثیر بسزایی در افزایش برد این هواپیما در یک پرواز بدون سوخت گیری هوایی داشته است. جالب اینجاست که این هواپیما با سوخت گیری هوا به هوا می تواند مدت 15 ساعت تمام به انجام ماموریت به پردازد.

 گفتنی است که اف-15، به داشتن محکم ترین بدنه جنگنده در دنیا مشهور است، چرا که بدنه ی این هواپیما در مانورهای جی شدید، می تواند تا بالای 9 جی یا 9 برابر شتاب جاذبه زمین را تحمل کند.

اف-15، در جنگ عراق در سال 1991، نقش عمده ای را در بمباران اهداف معین شده بازی کرد. گفته می شد در آن زمان تنها دو هواپیما با آسودگی کامل به انجام عملیات بر فراز عراق می پرداختند: یکی هواپیمای F-117 که یک هواپیمای مخفی از دید رادار بود و دیگری اف-15 استرایک ایگل که به دلیل مانور پذیری و چالاکی بی حد و مرزش، به راحتی می توانست پس از انجام عملیات، منطقه نبرد را ترک کرده و بدون هیچ آسیبی به پایگاه بازگردد.

 5- جنگنده چندمنظوره F-16

هواپیمای اف-16 فایتینگ فالکون، ساخت شرکت جنرال داینامیکز، جنگنده ای در کلاس کوچک و چند ماموریته می باشد که توانایی حمله به اهداف هوایی و نیز حملات هوا به زمین علیه تجهیزات زمینی برای مثال تانک ها و زره پوش های دشمن را به طور کامل و بهینه داراست.

 فالکون در حقیقت آمیزه ای از هزینه نگهداری اندک و همچنین کارایی تسلیحاتی و تهاجمی بالاست. با سوخت داخلی کامل، فالکون قادر به تحمل 9 برابر شتاب گرانشی زمین یا همان شتاب جی است که در مقابل مقدار حداکثر 4 جی برای به طور مثال رهگیر میگ 25، عددی بسیار مطلوب است.

 

 در یک نبرد هوایی نزدیک، مانورپذیری باورنکردنی فالکون مزیت زیادی به آن می بخشد. رادار پیشرفته این هواپیما قادر به تشخیص اهداف در هر شرایط آب و هوایی و هر ساعت از شبانه روز بوده و حتی می تواند اهدافی را که برای جلوگیری از دید رادار در ارتفاع فوق العاده پایین پرواز می کنند، شناسایی نماید.

در کاکپیت این هواپیما، در تمامی نشاندهنده ها و دستگاه ها اصل صراحت و اختصار رعایت شده و اطلاعات مختصر و مفید دسته بندی می شوند. همچنین در این هواپیما سیستم HUD نیز به کار برده شده که تمامی اطلاعات پرواز را بر روی شیشه جلوی خلبان منعکس می سازد. کاناپی این هواپیما نیز از نوع حبابی بوده که دیدی بسیار عالی را از محیط اطراف برای خلبان فراهم می سازد که از این لحاظ بسیاری از خلبانان آن را به هلیکوپتر تشبیه می کنند.

 6- بمب افکن B-52

هواپیمای بمب افکن B-52، بمب افکنی دور برد و در کلاس سنگین وزن است که می تواند گونه های مختلفی از ماموریت ها را به انجام برساند. این هواپیما قادر به پرواز در سرعت های بسیار بالا، البته زیر سرعت صوت و در ارتفاع بالغ بر 50,000 پا بوده و توانایی حمل بمب های هسته ای یا اتمی و همچنین بمب های معمولی را نیز دارد.

 

 B-52 قادر به پرتاب و شلیک بیشتر سلاحهای موجود در زرادخانه نیروی هوایی آمریکاست. این بمب افکن استراتژیکی، دارای بردی برابر با 14,162 کیلومتر است که از این رو، هواپیمایی میان قاره ای محسوب می شود.

 7- ناوشکنهای کلاس آرلی برک

در حال حاضر چهار ناوشکن کلاس «آرلی بروک» آمریکا در مدیترانه شرقی استقرار یافته‌اند. این کشتی‌های 154 متری به موشک‌های کروز مجهز بوده و یکی از بزرگترین و مجهزترین ناوشکن‌های آمریکایی به شمار می‌آیند.

 

 «آرلی برک» اولین مدل از ناوهای آمریکایی است که در آنها برای محافظت در برابر تسلیحات هسته‌ای، بیولوژیکی و شیمیایی از سامانه‌های پالایش هوا استفاده شده است.

 8- ناوهای هواپیمابر

در حال حاضر دو فروند ناو هواپیمابر «یو‌اس‌ای هری ترومن» و «یو‌اس‌اس نیمیتز» آمریکا در منطقه حضور دارند. هردوی این ناوهای هسته‌ای، برای ترتیب دادن حملات هوایی گسترده طراحی شده‌اند، اما در صورتی که آمریکا تنها به حملات محدود بسنده کند، به نظر نمی‌رسد این ناوها در نبرد احتمالی در سوریه، وارد میدان شوند. این دو ناو با 330 متر طول و امکان حمل تا 85 جنگنده، جزو بزرگترین ناو‌های هواپیمابر دنیا به شمار می‌آیند.

 

 نکته پایانی

در هر گونه حمله احتمالی به سوریه، بار اصلی نبرد بر دوش موشکهای کروز و نیروی هوایی است. اصلیترین پایگاههای هوایی در منطقه که هواپیماهای نظامی آمریکا در آنها مستقر و در عملیات علیه سوریه قابل استفاده اند عبارتند از:

 1- کویت: پایگاههای هوایی علی السالم و احمد الجابر

 2- قطر: پایگاه هوایی العدید

 3- بحرین: پایگاه هوایی شیخ عیسی، ضمنا ناوگان پنجم دریایی آمریکا نیز در بحرین مستقر است.

 4- امارات متحده عربی: پایگاه هوایی الظفره

 5- ترکیه: پایگاه هوایی اینجرلیک

 6- سایر پایگاههای هوایی آمریکا،انگلیس و فرانسه در منطقه دریای مدیترانه

با توجه به مجاورت سوریه با دریای مدیترانه، آمریکا به لحاظ در اختیار داشتن پایگاههای متعدد هوایی در خاورمیانه و منطقه مدیترانه، برای حمله هوایی به سوریه (نسبت به حمله به عراق و افغانستان) دست بازتری خواهد داشت.

 

 تسلیحات مورد استفاده آمریکا در درگیری احتمالی با سوریه به روایت اینفوگرافیک

 _______________________________________________________________

 منابع:

 newcoy.persianblog.ir

 khabaronline.ir

 Farsnews.com

 گردآوری و تنظیم: وبلاگ هوانورد (کاوه)


کلمات کلیدی: حمله به سوریه ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا ،کلمات کلیدی: نیروی دریایی آمریکا ،کلمات کلیدی: جنگ در سوریه
 
بمب افکن بی 29، شگفت انگیز و سرنوشت ساز
ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢  

اهمیت بمب افکن های استراتژیک که قادر به نابودی تاسیسات زیربنایی در عمق خاک دشمن باشند ازدیرباز بر برنامه ریزان نظامی آشکار شده بود. در دسامبر 1939 سپاه هوایی ارتش آمریکا (که بعدها با استقلال از ارتش نام نیروی هوایی ایالات متحده را به خود گرفت) درخواستی رسمی را برای یک ابربمب افکن که قادر به حمل 9100 کیلوگرم بمب تا فاصله 4300 کیلومتری باشد ارائه کرد.

در پاسخ به این استعلام، شرکت های هواپیماسازی بوئینگ با مدل 345، کانسولیدیتد با مدل B-32، لاکهید با مدل XB-30 و داگلاس با مدل XB-31 وارد عرصه رقابت شدند. داگلاس و لاکهید خیلی زود ازمیدان رقابت پا پس کشیدند. اما کانسولیدیتد و بوئینگ به توسعه مدلهای خود ادامه دادند و به زودی بوئینگ باطراحی خود به نام B-29 Superfortress از رقیب خود پیشی گرفت.

بوئینگ بی29 بزودی به بزرگترین وگرانترین پروژه آمریکا در جنگ جهانی دوم بدل شد که حتی ازپروژه مانهاتان برای ساخت بمب اتمی نیز بزرگتر بود. تا پیش از آن هیچگاه این همه ایده های جدید به یکجا در یک هواپیمای جنگی گرد هم نیامده بودند. بسیاری از نوآوری های انجام شده در طراحی این هواپیما قبل از پرواز اولین مدل هیچگاه فرصت آزمایش نیافتند.


مهمترین نوآوریهای بکار رفته در این طراحی جدید را می توان بشرح زیر خلاصه کرد:

 1. اتاقک تحت فشار (Pressurized cabin) که خلبانان و خدمه را قادر می ساخت بدون لباس مخصوص و ماسک اکسیژن در ارتفاعات بالا به کار خود ادامه دهند. این کار با ورود هوای فشرده به طور مداوم به کابین های استقرار خدمه صورت می پذیرفت. در هواپیماهای فاقد اتاقک تحت فشار، خدمه باید در ارتفاعات بالا از لباس مخصوص و ماسک اکسیژن استفاده کنند.

 

نمایی از کابین عقب بمب افکن بی 29 که شامل محفظه ای حاوی هوای فشرده بود.

2. سیستم کنترل آتش مرکزی که چهار برجک مسلح به تیربار دو لول براونینگ M2 دوازده میلیمتری را از راه دور کنترل می کرد. برای نشانه روی این مسلسل ها از ایستگاه های دیده بانی در دماغه، دم و پهلوهای هواپیما استفاده می شد. مسلسل چی می توانست با دستگاه کنترل از راه دور کنترل یک یا دو تا از برجک های مسلسل را در دست بگیرد و به سوی هدف شلیک کند.

 3. تونل رابط میان کابین جلویی و عقبی. برای اینکه رها شدن بمب ها باعث تخلیه فشار درون کابین نشود، اتاقک های جلویی و عقبی توسط یک تونل که از درون مخزن های بمب می گذشت به یکدیگر متصل می شدند. در اتاقک عقبی محلی برای استراحت خدمه در پروازهای طولانی وجود داشت. پنج کامپیوتر آنالوگ جنرال الکتریک با محاسبه فاکتورهایی مانند سرعت باد، جاذبه ثقلی، دما و رطوبت باعث افزایش دقت شلیک ها می شد. این کامپیوترها بر توزیع کنترل آتشبارها میان مسلسل چی ها نیز نظارت می کرد.

 4. سیستم نشانه روی راداری. بمب افکن های دیگر بیشتر بر سیستم های نشانه روی چشمی تکیه داشتند اما بی 29 با استفاده از سیستم نشانه روی راداری دقت بالاتری در بمباران اهداف داشت.

کاکپیت بمب افکن بی 29 از نمای پشت

 



 

نمای برش خورده بی 29

بوئینگ بی ٢٩ سوپرفورترس یک بمب افکن سنگین مجهز به چهار موتور ملخی بود که در ٨ می ١٩۴۴ وارد خدمت نیروی هوایی آمریکا شد و تا جنگ کره به خدمت ادامه داد. تعداد ٣٩٧٠ فروند از این بمب افکن های سنگین تولید شدند و نقش مهمی در تعیین مسیر جنگ جهانی دوم و جنگ کره ایفا کردند.   

بی ٢٩ مدرنترین هواپیمای زمان خود بشمار می رفت. برای تولید آن از چهار کارخانه بزرگ استفاده شد. بی ٢٩ می توانست تا ارتفاع ١٢٠٠٠ متری صعود کند. بدین ترتیب اکثر جنگنده های ژاپنی قادر به صعود تا ارتفاع پروازی بی ٢٩ نبودند.  هم چنین می توانست با سرعت ۵٣٠ کیلومتر در ساعت به مدت طولانی پرواز کند. فقط تعداد کمی جنگنده بودند که قادر به تعقیب این بمب افکن سریع السیر می شدند. برد عملیاتی آن نیز حدود ۶٠٠٠ کیلومتر بود. این برد طولانی نیروی هوایی امریکا را قادر به بمباران دورترین نقاط خاک ژاپن می نمود.

بمب افکن بی 29 در جریان جنگ کره (1951)

 در طی جنگ جهانی دوم بمب افکن های بی ٢٩ از پایگاه هایی در جنوب هند و جنوب چین به پرواز در می آمدند تا خاک ژاپن را بمباران کنند. سوخت و مهمات مورد نیاز برای این بمب افکن ها از فراز کوه های هیمالیا حمل می شد که عملیاتی بسیار پر خطر بود. در اواخر جنگ پایگاههایی در جزایر ماریانا برپا شد که اجازه می داد بی ٢٩ ها از مسافتی نزدیکتر به ژاپن به پرواز در آیند.

حمله هوایی ٩ تا ١٠ مارس ١٩۴۵ به توکیو یکی از مرگبارترین بمباران‌های هوایی در طول تاریخ بوده است. تعداد ٣٣۵ بمب افکن بی ٢٩ در این حمله شرکت داشتند و ١٧٠٠ تن بمب آتش زا بر سر این شهر ریختند. ١۴ بمب افکن در این حمله سرنگون شدند. حدود ۴٠ کیلومتر مربع از شهر توکیو در این حمله کاملا ویران شد و بیش از ١٠٠ هزار نفر از مردم در نتیجه آتش سوزی های ناشی از بمباران کشته شدند. حدود یک میلیون نفر از مردم نیز خانه های خود را از دست دادند.   

مدتها قبل از بمباران شهرهای ژاپن، ایالات متحده در حال ساخت بمب اتمی بود. پروژه سری منهتن در خلال سالهای ١٩۴٣ و ١٩۴۴ به ابداع دو نوع از چنین بمبهایی انجامید: یک بمب پلوتونیومی به نام Fat Man و یک بمب اورانیومی به نام Little Boy. پس از اولتیماتوم ٢۶ جولای ١٩۴۵ پتسدام که در آن متفقین هشدار شدیدالحنی را به ژاپن برای دست کشیدن از جنگ ارسال کردند، پرزیدنت هری ترومن دستور بمباران اتمی ژاپن را صادر کرد. در ۶ آگوست ١٩۴۵ لیتل بوی توسط یک بمب افکن B-29 بر روی هیروشیما انداخته شد. ٧۵٠٠٠ نفر از سکنه این شهر در دم کشته شده و بیش از ۵٠٠٠٠ ساختمان ویران گردید.

متفقین انتظار تسلیم سریع ژاپن را داشتند. لیکن حکومت ژاپن به سرعت پاسخی ارسال نکرد. شاید دلیل این امر این بود که به دلیل قطع تمامی ارتباطات، مقامات دولتی از فاجعه‌ای که در هیروشیما رخ داده بود، دیر آگاه شدند. سه روز بعد، دومین بمب بر روی ناگازاکی فرو افتاد. در ١۵ آگوست ١٩۴۵ امپراتور ژاپن تسلیم کشور خود را اعلام کرد و جنگ جهانی دوم پایان یافت.

خدمه بمب افکن بی 29 موسوم به Enola Gay شرکت کننده در بمباران اتمی هیروشیما

 


 

بمب افکن بی 29 در یک نمایشگاه هوایی در سال 2007

بمب افکن بی 29 تنها بمب افکن جنگ جهانی دوم بود که تا مدتها بعد و حتی در عصر جت نیز به خدمت ادامه داد. این بمب افکن نقش مهمی در جنگ کره ایفا کرد و پس از سال 1953 نیز در نقش شناسایی و سنجش آب و هوا خدمت کرد. شوروی با کپی سازی از روی این بمب افکن، توپولف تی یو 4 اولین بمب افکن استراتژیک خود را ساخت. هم اکنون یک عدد از بمب افکن های بی 29 موجود است که قابلیت پرواز دارد و 22 فروند نیز در نمایشگاه های مختلف دنیا آرام و قرار گرفته اند. بمب‌ افکن بی 29 به راستی نقشی مهم در تغیر سرنوشت چندین جنگ بزرگ دنیا داشته است.

________________________________________________________________

منبع: وبلاگ دنیای علم و تکنولوژی (scitech.blogsky.com)

گردآوری تصاویر و تنظیم: وبلاگ هوانورد (کاوه)


کلمات کلیدی: بی 29 ،کلمات کلیدی: بمب افکن اتمی ،کلمات کلیدی: بمب افکن ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا
 
B-36، اولین بمب افکن قاره پیمای جهان
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱  

بمب افکن B-36 موسوم به Peacemaker ساخت شرکت کانویر، یک بمب افکن استراتژیک آمریکایی محسوب می شد که از 1949 تا 1959 در خدمت نیروی هوایی آمریکا بود. این بمب افکن یکی از ابرسلاحهای قرن بیستم محسوب می شود که در زمان خود از لحاظ سیاسی و نظامی دارای تاثیر مهم و قابل توجهی بود.
B-36 نخستین بمب افکن استراتژیک قاره پیما بود که به شکل عملیاتی مورد استفاده قرار گرفت و اولین هواپیمایی بود که قابلیت حمل سلاحهای گرما هسته ای را داشت، اما رکوردهای آن به همین جا ختم نمی شود. B-36 دارای بزرگترین موتورهای پیستونی هوایی بود و درهیچ هواپیمایی از چنین موتورهای غول پیکر پیستونی استفاده نشده است. بسیاری از صاحب نظران B-36 را در زمره بزرگ ترین هواپیماهای نظامی که تا به حال ساخته شده قرار می دهند. جالب است بدانید که این هواپیما با دهنه بالی بالغ بر 70 متر در بین کلیه هواپیماهای رزمی (یعنی به استثنای هواپیماهای ترابری نظامی) که تاکنون به دست بشر ساخته شده است، رکورددار است. این بمب افکن حتی نسبت به بسیاری از هواپیماهای غول پیکر ترابری بزرگتر است.

بی-36، یک غول به تمام معنا

داستان پیدایش B-36 به اوایل سال 1941 بر می گردد، زمانی که آمریکا هنوز وارد جنگ جهانی دوم نشده بود. در آن زمان سران آمریکا نگران این بودند که در صورت شکست انگلستان برابر آلمان نازی، استفاده از خاک انگلستان به عنوان پایگاهی برای هواپیماهای آمریکایی جهت حمله به آلمان میسر نخواهد بود و در صورت وقوع این اتفاق برای حمله مستقیم از آمریکا به آلمان آمادگی لازم وجود ندارد.
این نگرانی موجب شد تا فرماندهی هوایی آمریکا در 11 آوریل 1941 مشخصات زیر را برای یک بمب افکن فوق دوربرد تعیین نماید : حداکثر سرعت 720 کیلومتر بر ساعت، بیشینه ارتفاع پروازی 13700 متر، حداکثر برد در ارتفاع 7600 متری برابر 19300 کیلومتر.
واضح بود که تولید چنین هواپیمایی در کوتاه مدت سخت و دشوار است، به همین دلیل فرماندهی هوایی در 19 آگوست همان سال تغییراتی در مشخصات در خواستی داد و برد آن را به 16000 کیلومتر و شعاع عملیاتی آن را (با حمل حدود 45 تن بمب) به حدود 6400 کیلومتر تعدیل کرد.
طرحهای زیادی داده شد اما در نهایت طرح کمپانی Consolidated Vultee که بعدها Convair نامیده شد، برنده طراحی و ساخت اولین بمب افکن از کلاس قاره پیمای آمریکا شد. با گذشت زمان و افول قدرت آلمان در اواخر جنگ لزوم دستیابی به بمب افکنهای قاره پیما برای آمریکا کم اهمیت شد. گرچه این طرح معلق نشد، ولی ادامه آن روندی کند یافت. سرانجام جنگ جهانی دوم بدون حضور B-36 تمام شد و B-36 اولین پرواز ازمایشی خود را در آگوست 1946 انجام داد.

نخستین پرواز XB-36

در آغاز عصر هواپیماهای جت این هواپیما هنوز توسط موتورهای پیستونی ملخ دار به پیش رانده می شد، اما رقیب جت آن یعنی بویینگ B-47 Stratojet که تا سال 1953 کاملا عملیاتی نشده بود، فاقد برد کافی برای رسیدن به خاک دشمن اصلی ایالات متحده (اتحاد جماهیر شوروی) و قابلیت حمل بمبهای اتمی بزرگ آن زمان بود. تا سال 1955 یعنی سال حضور B-52 افسانه ای، بمب افکن B-36 تنها بمب افکن قاره پیمای واقعی ایالات متحده بود که می‌توانست تمامی انواع بمبهای اتمی و عادی را حمل کند.
ظرفیت حمل بار آن چهار برابر B-29 و حتی بیشتر از B-29 غول پیکر بود. B-36 هواپیمایی کند و فاقد توانایی سوختگیری هوایی بود، اما می توانست ماموریتهایی تا فاصله 5500 کیلومتری از پایگاه خود را انجام دهد. مداومت پروازی آن تا40 ساعت پرواز می رسید. مساحت بالهای عظیم آن و شش موتور پیستونی 28 سیلندر به آن قابلیت پرواز تا ارتفاعی را می دادند که برای چنین هواپیمایی غیر عادی می نمود و آنرا بالاتر از دسترس شکاری های جت و دفاع ضدهوایی آن زمان قرار می داد. با افزوده شدن چهار موتور جت، این هواپیما توانست در سال 1954 به ارتفاع 16800 متری دست یابد.

عظمت بمب افکن بی-36 در قیاس با بمب افکن بی-29


کاربری این هواپیما امری بسیار دشوار بود. تعداد 13 خدمه لازم بود تا این غول 50 متری را در پرواز نگه دارد که بیشترین تعداد برای یک هواپیمای بمب افکن است. با فاصله دو نوک بال 70 متر این هواپیما هنوز رکورددار محسوب می شود. تا زمان ساخت توپولف تی یو 160 بلک جک توسط اتحاد جماهیر شوروی (با طول 54 متر) بی 36 بزرگترین هواپیمای نظامی دنیا بشمار می رفت.

خدمه و تجهیزات لازم برای آماده سازی و به پرواز درآوردن یک فروند بی-36


اندازه این بمب افکن دو برابر سوپربمب افکن قبلی آمریکا یعنی B-29 بود. دهانه بال و ارتفاع دم حتی از AN-22 هم بیشتر بود. در زمینه بال مشخصات حیرت انگیز است: دهانه بال 70 متر و مساحت آن 443.32 متر مربع است!
مزیت این مساحت، افزایش قابلیت حمل سوخت و برد بیشتر و قدرت مانور در ارتفاع بالا بود. در آن زمان هیچ کدام از هواپیماهای رزمی آمریکا قادر به پرواز در در بیش از 12200 متر نبودند، اما B-36 قابلیت این کار را داشت. موتور این هواپیما هم مانند خودش عجیب و غیرعادی بود. این هواپیما از 6 موتور پیستونی بزرگ و 28 سیلندر مدل R-4360 Pratt & whithny استفاده می کرد. هر موتور، ملخی 3 پره داشت که در قسمت انتهایی موتور تعبیه شده بود و از این لحاظ نیز دارای چیدمان جالبی بود.

چیدمان ملخ در عقب موتورهای غول پیکر پیستونی بی-36


به علت سنگینی و بزرگی، این بمب افکن برای بلند شدن احتیاج به باندی طولانی داشت و به منظور کاهش آن و افزایش سرعت برخاستن، شرکت کنویر، 4 موتور توربو جت جنرال الکتریک J47-19 را به بمب افکن اضافه کرد. این موتورها در هنگام بلند شدن توان موثری را در اختیار آن قرار می دادند، ولی در زمان پرواز معمول برای صرفه جویی در سوخت خاموش می شدند. از لحاظ تعداد موتور نیز B-36 با 10 موتور رکورددار بود.
B-36 دارای مخازن داخلی بمب بود که می توانست تا 39 تن بمب حمل کند. پس از عملیاتی شدن هواپیما تصمیم گرفته شد که هواپیما قادر به حمل بمب اتمی نیز باشد. در ضمن تا قبل از ساخت B-52، بمب افکن B-36 تنها هواپیمایی بود که قادر به حمل بمب هیدروژنی نسل اول (mark-17) بود. این بمبها 19 تن وزن داشتند.
B-36 برای دفاع از خود، 6 برجک توپ کنترل از راه دور داشت که در هر کدام دو قبضه توپ 20 میلیمتری نصب بود و یکی در دم و یکی در نوک هواپیما قرار داشت که می توانستند دیواری از آتش را در برابر دشمن فراهم سازند.

دو توپ 20 میلیمتری M-24A1 نصب شده در یکی از برجکهای بی-36


اما کار به اینجا ختم نمی شد. چون تقریبا یک سوم B-36های تولید شده برای شناسایی به کار گرفته شدند، تا قبل از ظهور هواپیمای جاسوسی لاکهید مارتین U-2، هواپیمای B-36 تنها هواپیمای آمریکایی بود که م یتوانست از پایگاهی در آمریکا به پرواز درآمده و عملیات جاسوسی در قاره آسیا را انجام دهد. ضمن اینکه دوربینهای بزرگ جاسوسی آن زمان در B-36 بهتر جا می شدند.

RB-36D از گونه های شناسایی بی-36 به شمار می رفت


B-36 بر خلاف همتای جدیدترش B-52 که در چندین جنگ شرکت کرده است، در هیچ جنگی شرکت نداشت و حتی گلوله ای نیز شلیک نکرد، اما همیشه به عنوان اهرمی باز دارنده از سوی آمریکا در برابر شوروی به کار گرفته شد و تهدید این بمب افکن را م یتوان بازدارنده جنگ بین آمریکا وشوروی دانست و به همین علت این هواپیما به Peacemaker (به معنای مصلح یا منادی صلح) ملقب شد.

مشخصات B-36:

ورود رسمی به خدمت: 1949
تاریخ بازنشستگی: 12 فوریه 1959
تعداد خدمه: حدود 9 نفر
هزینه ساخت در آن زمان: 3.7 میلیون دلار
طول: 50 متر
دهانه بال: 70.10 متر
ارتفاع: 14.22 متر
مساحت بال: 443 متر مربع
وزن خالی: 77 تن
بیشینه وزن برخاست: 185 تن
بیشینه وزن تسلیحات قابل حمل: 40 تن
نیروی محرکه: 6 موتور پیستونی R-4360 پرات اند ویتنی و 4 موتور توربو جت جنرال الکتریک J47-19
سرعت کروز: 627 KM/S
بیشینه سرعت در ارتفاع 11000 متری: 660 کیلومتر بر ساعت
سقف پرواز: 12160 متر
حداکثر برد: 10945 کیلومتر با 40 تن بمب

_____________________________________________________________
منابع:

ماهنامه نوآور

newcoy.persianblog.ir

armys.mihanblog.com

scitech.blogsky.com

en.wikipedia.org

گردآوری و تنظیم: کاوه


کلمات کلیدی: b-36 ،کلمات کلیدی: بی-36 ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا ،کلمات کلیدی: اولین بمب افکن قاره پیمای جهان
 
بی-70، پرنده سفید باشکوه
ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٥  

طرح توسعه و طراحی اولیه بمب افکن B-70 به سال 1955 باز می گردد. طرح موسوم به XB-70 می بایست بمب افکنی استراتژیک، بزرگ و دارای برد پروازی زیاد باشد تا بتواند جایگزین شایسته ای برای بمب افکن B-52 به شمار آید.

همانند برنامه  تولید بمب افکن B-58، نیروی هوایی ایالات متحده خواستار استفاده از تکنولوژیهای نوین در این بمب افکن بود.

رقابت اصلی در مزایده طراحی این بمب افکن به دو شرکت معظم آن زمان یعنی بوئینگ و نورث آمریکن واگذار شد. به سال 1958 طرح کمپانی نورث آمریکن برای تولید این بمب افکن انتخاب و قرارداد ساخت امضاء شد.

مراسم رونمایی از XB-70

نیروی هوایی نیازمند یک هواپیما با شرایط پروازی ویژه بود. بمب افکنی که بتواند با سرعت 3 ماخ (به صورت مداوم) و در ارتفاع بسیار بالا پرواز کند، ضمن آنکه دارای برد پروازی زیادی باشد و بتواند انواع مختلفی از سلاحهای هسته ای و بمبهای متعارف را حمل کند.

اگرچه تکنولوژی رسیدن به سرعت 3 ماخ به سال 1957 محقق شده بود، اما در XB-70 از این نوع تکنولوژی الگوبرداری نشد. با توسعه موشکهای دوربرد ضدهوایی (SAM)، طرح XB-70 همانند B-47 و B-58 برای همیشه کنار گذاشته شد.

والکایری با توانایی فوق العاده پرواز در سرعت 08/3 ماخ و برد پروازی بسیار طولانی، بمب افکنی با توانایی نفوذ به عمق خاک دشمن از ارتفاع بالا و انجام بمباران اتمی مناطق حساس اتحاد شوروی بود. با توجه به اینکه اولین پرواز این بمب افکن سنگین به سال 1964 انجام شده است، باید این هواپیما را از شاهکارهای طراحی جنگنده های نظامی دانست که تاکنون نیز رکورددار سرعت در بین بمب افکنهای جهان می باشد و بعید است توسط بمب افکن دیگری رکوردهای آن شکسته شود.

از نکات بارز طراحی والکایری می توان به بدنه تمام فولادی و تیتانیومی که توان تحمل حرارت تا 350 درجه ی سانتیگراد را دارد، پیش سکانهای روی دماغه و ورودی مثلثی شکل موتورهای آن اشاره کرد که هم اکنون در طراحی هواپیماهای فوق مدرن استفاده بسیار دارد.
در نخستین پرواز آزمایشی B-70، این بمب افکن توانست به راحتی به سرعتی حدود 3 ماخ در ارتفاع 75000 فوتی دست یابد. پروازهای آزمایشی این هواپیما تا سال 1966 ادامه یافت. در یکی از پروازهای آزمایشی، والکایری به راحتی توانست مسافت 1000 مایلی را در زمان 33 دقیقه طی کند.
والکایری از 6 موتور توربوجت YJ-93 ساخت جنرال الکتریک سود می جست که هرکدام کششی حدود 30000 پاوند ایجاد می کردند. این موتورها از سوخت بسیار خاصی به نام اتیل بوران استفاده می کردند که بسیار گرانقیمت بود و در مخازن تعبیه شده در درون بالها ذخیره می گشت. موتورها در محفظه های مثلثی شکل با خروجیهای دایره ای جداگانه قرار داشتند.


والکایری به دلیل طرح خاص بالها، از پایداری دینامیکی بسیار خوبی در ارتفاع پایین و سرعت کم برخوردار بود. به منظور پایداری آیرودینامیکی، بخش خارجی بال با توجه به سرعت هواپیما بین 25 تا 65 درجه به سمت پایین خم می شد.
والکایری در پایلونهای میانی می توانست تا 16 بمب هسته ای یا 50000 پاوند بمب متعارف سقوط آزاد را حمل نماید.
والکایری همانند سلف خود B-52 دارای هیچگونه وسیله دفاعی نبود و بهترین مدافع آن، سرعت بسیار زیاد و سیستمهای ضداغتشاش الکترونیکی (ECM) پیشرفته اش بود. 
این بمب افکن چهار خدمه داشت که دو نفر خلبان و دو نفر دیگر مسئول سیستمهای مختلف هواپیما بودند. هر 4 خدمه در کپسولهای تحت فشار خاصی (همانند آنچه در سفینه های پروازی وجود دارد) قرار می گرفتند که تنها راه زنده ماندن در آن سرعت وحشتناک و ارتفاع بسیار بالا بود.
تنها دو فروند از این بمب افکن تولید شد. طرح این هواپیما تمام درخواستها و نیازهای نیروی هوایی را طبق قرارداد اولیه تامین می کرد، ولی آسیب پذیری آن در برابر موشکهای SAM باعث کنارگذاشتن طرح شد، زیرا بدنه هواپیما در هنگام پرواز با سرعت کمتر از 3 ماخ بسیار راحت تر قابل شناسایی می شد و می توانست شکار موشکهای سام اتحاد شوروی قرار گیرد و این به دلیل نوع خاص بال دلتا شکل و نازک آن بود که امکان پرواز با سرعت کم با مانورپذیری بالا در ارتفاع پایین را به هیچ وجه نداشت.
به سال 1961 پرزیدنت کندی (رئیس جمهور فقید ایالات متحده) به دلیل گران تمام شدن نمونه ی اولیه والکایری (حدود 700 میلیون دلار) دستور داد که تنها به منظورهای تحقیقاتی از این هواپیما استفاده شود، زیرا وی به آسیب پذیری این بمب افکن در جنگ پی برده و اعتقاد به استفاده از موشکهای دوربرد هسته ای به جای استفاده از بمب افکن پیدا کرده بود.
بدین ترتیب پرونده پروژه ی XB-70 که در سال 1964 اولین نمونه اش ساخته شده بود به سال 1969 برای همیشه بسته شد.
همانطور که ذکر شد تنها دو فروند از این بمب افکن ساخته شد. هر دو بمب افکن جهت آزمایشهای مافوق صوت در اختیار سازمان ناسا قرار گرفت، اما بمب افکن دوم (به شماره سریال 0207-62) به تاریخ 8 ژوئن 1966، در یک پرواز آزمایشی مافوق صوت با یک جنگنده F-104N برخورد کرد و از بین رفت. بمب افکن اول (به شماره سریال 0001-62) از سال 1967 تا 1969 در اختیار ناسا بود و از سال 1969 به مرکز تحقیقات ناسا (Dryden) واقع در کالیفرنیا فرستاد شده و از آن تاریخ تاکنون در آن مکان نگهداری می شود.

مشخصات فنی
ماموریت: بمب افکن استراتژیک و مافوق صوت
موتورها: 6 عدد موتور YJ-93 ساخت جنراال الکتریک با کشش هرکدام 30000 پاوند (با استفاده از سیستم AB)
حداکثر سرعت: 1/3 ماخ در ارتفاع 73000 فوتی
سقف پرواز خدمتی: 77350 فوت
سرعت عملیاتی: 3 ماخ در ارتفاع 72000 فوتی
برد پروازی: 4288 مایل = 6900 کیلومتر
وزن عملیاتی: 534700 پاوند = 243 تن
طول: 185 فوت = 39/56 متر و با احتساب دو لبه ی کوچک انتهای بالها = 5/58 متر
فاصله ی دو نوک بال: 105 فوت = 32 متر
ارتفاع: 30 فوت و 9 اینچ = 4/9 متر
مساحت بال: 9/6296 فوت مربع = 585 متر مربع

_____________________________________________________________

منبع: centralclubs.com


کلمات کلیدی: هواپیما ،کلمات کلیدی: بمب افکن ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا ،کلمات کلیدی: بمب افکن اتمی
 
رونمایی از خطرناکترین بمب غیرهسته ای آمریکا
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٩  

سایت "ایرفورس تایمز" وابسته به نیروی هوایی آمریکا نوشت این کشور خطرناکترین بمب غیرهسته ای را تولید و به زرادخانه تسلیحاتی خود اضافه کرده است. این بمب می تواند به مانند گلوله ای بسیار بزرگ، استحکامات زیرزمینی را بشکافد و اهدافی را در عمق 60 متری زیر زمین نابود کند.

این بمب غول پیکر که طول آن 6 متر و قطرش یک متر است توسط هواپیماهای جنگی "بی - 52 "و "بی -2  شبح" شلیک می شود.  این دو هواپیمای نظامی، برای پرتاب بمبها و شلیک موشکهای استراتژیک آمریکا ساخته شده اند.

 این بمب پس از شلیک همچنین علاوه بر شکافتن دیوارهای حفاظتی ، زمین لرزه شدیدی را ایجاد می کند که رانش حاصل می تواند به آسیب زدن به هدف کمک کند. برهمین اساس، اگر هدفی در 100 متری زیر زمین باشد باز هم رانش شدید این بمب می تواند به هدف آسیب بزند.
شرکت صنایع هوایی دفاعی بوئینگ، 20 فروند از این موشک را ساخته و در اختیار ارتش آمریکا قرار داده است.

 
هواپیمای جنگی "بی - 52 " ویژه شلیک بمب "موپ"


وزن این بمب سیزده و نیم تن است که در نوک مخروطی شکل آن، 2500 کیلوگرم مواد منفجره شدید الانفجار جای گرفته است. این بمب می تواند تاسیسات و انبارهایی در عمق زمین حاوی سلاحهای شیمیایی و بیولوژیکی، تاسیسات هسته ای یا موشک را مورد هدف قرار داده و نابود کند. براساس گزارش دیگری در این باره، این بمب هم اکنون در اختیار وزارت دفاع آمریکاست و قابلیت استفاده دارد .

این بمب که از چهار سال پیش ، ساخت آن آغاز شده بود با نام  Massive ordnance penetrator  و اسم اختصاری "موپ"، بیش از 10 برابر قویتر از بمبهایی است که آمریکا در جنگ 1991 عراق، استفاده کرده بود. در این جنگ، برخی از تاسیسات عراق در عمق 20 یا 30 متری زیر زمین بودند.

______________________________________________________________

منابع: asriran.com و newcoy.persianblog.ir


کلمات کلیدی: بمب سنگرشکن ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا ،کلمات کلیدی: جنگ افزار ،کلمات کلیدی: بمب ضد استکام
 
F-100 سوپرسابر، اولین جنگنده مافوق صوت آمریکایی
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٩  

 

اف-100 (موسوم به Super Sabre) یک جت جنگنده بود که در نیروی هوایی امریکا از سال 1954 تا 1971 و در گارد ملی امریکا تا سال 1979 خدمت کرد. این جنگنده اولین جت جنگنده مافوق صوت در امریکا بود و رقیب میگ-19  که اولین جنگنده مافوق صوت شوروی بود، محسوب می شد. اف-100 به عنوان یک جنگنده بمب افکن در ویتنام حضور پیدا کرد و بعدها با اف-105 جایگزین شد که سرعتی معادل 2 ماخ داشت. اف-100 در ویتنام به عنوان هواپیمای پشتیبانی هوایی نخستین پروازهایش را انجام داد، اما بعدها جنگنده کارامدتری به نام آ-7 (کورسایر) که سرعتی زیر صوت داشت جایگزین آن شد. اف-100 همچنین در خدمت ناتو چندین عملیات برای همپیمانان آمریکا انجام داد.


توسعه و طراحی
در ژانویه سال 1951 شرکت نورث امریکن آویشن پیشنهاد طراحی یک جنگنده فراصوت به نیروی هوایی داد. سابر 45 نمونه تکمیل شده اف-86 سابر بود. در همان سال یعنی 7 ژوئیه 1951  طرح جنگنده باز بینی شد و بعد از صد مورد اصلاح در انواع ساختارها سرانجام در 30 نوامبر سال 1951 مورد پذیرش واقع شد. در سوم ژانویه 1952 تعداد 23 فروند جنگنده اف-100 آ و در سری دوم در اوت 1952 تعداد 250 فروند ساخته شد. اولین مدل این پرنده وای-اف-100 بود که در 25 می 1953 پرواز کرد و سرعتش به 1.05 ماخ رسید. این هواپیما از موتور XJ57-P-7  استفاده می کرد. دومین پرواز اف-100 با گونه آ بود که در 17 اکتبر 1953 پرواز کرد.

ارزیابی نیروی هوایی امریکا از این جنگنده و قابلیتهای عملیاتی بودن آن موجب شد که از نوامبر 1953 تا 1955 تعداد بیشتری از آنها سفارش داده شود. اما هنوز مشکلاتی وجود داشت که شرکت سازنده درصدد رفع آنها برآمد. از جمله مشکلاتی که اف-100 بدان دچار بود این بود که در حین پرواز ثبات لازم را نداشت، بعضی مواقع به طور ناگهانی منحرف می شد و مواردی پیش می آمد که هنگام اوج گیری، ساختار آن پایداری لازم را نداشت و دچار فروپاشی می شد. این امر برای خلبانان بارها اتفاق افتاد. یکی از آزمایشهای پروازی منجر به کشته شدن خلبانی به نام جورج ولچ شد که از خلبانان مطرح امریکا به شمار می رفت. واقعه در هنگام شیرجه با یک فروند اف-100 آ در تاریح 12 اکتبر 1954 روی داد. مشکل از دست رفتن کنترل هواپیما در زوایای حمله مختلف اتفاق می افتاد.

تاخیر در برنامه اف-84 تاندراسترایک باعث شد که دستور و فشار برای یک جنگنده تاکتیکی از جانب نیروی هوایی بیشتر شود که این تعجیل در کار موجب بروز نواقصی در اف-100 ها شده بود. نیروی هوایی درخواست کرد که اف 100 های آینده باید جنگنده بمب افکن باشند و توانایی حمل بمبهای اتمی را نیز داشته باشند.

اف-100 می توانست دو مدل باک اضافه نیز حمل کند که یک مدل 1040 لیتری و دیگری 770 لیتری بود که البته از نوع رها شونده بودند.

تنها چیزی که نیروی هوایی را نگران میکرد تعداد کم هواپیماهای اف-100 سی بود به طوری که در سال 1965 تعداد اف-100 های عملیاتی در خدمت که توانایی حمل بمب هسته ایی داشتند، 125 فروند بود. باقی اف-100 ها سایدویندر و بمبهای خوشه ایی حمل می کردند.

در سال 1970 تعداد 85 فروند اف-100 (سی) طی عملیاتهایی حادثه دیدند. اما شرکت سازنده درصدد بود با ساخت اف-100 دی ایرادهای اف-100 سی را برطرف کند. به همین دلیل در شروع کار بهسازی، هواپیما به خلبان خودکار مجهز شد و تجهیزات آن همگی ارتقا داده شدند. در سال 1959  تعداد 65 فروند از هواپیماهای بهسازی شده به موشکهای آی-جی-ام 12 بولپاپ مجهز شدند. مشخصه های خطرناک پروازی همگی اصلاح شد، مثلا پهنای بال ها 26 اینچ یا 66 سانتی متر پهن تر شد و سکان عمودی نیز اصلاح گردید.

اف-100 دی در 24 ژانویه 1956 در پایگاه هوایی لانگلی و در وینگ 405 وارد خدمت شد. این جت از اطمینان بیشتری نسبت به مدل قبلی بر خوردار بود. اف-100 های قبلی مشکلاتی از قبیل عدم عملکرد صحیح چترهای نجات یا ترمزهای هوایی داشتند که نیروی هوایی را برآن داشت که همه را اصلاح کند. 700 فروند اف-100 دی بالهایشان دوباره اصلاح شد و به حالت استاندارد در آمد. اصلاح بالهای 60 هواپیما هزینه ای برابر 150 میلون دلار به همراه داشت.در سال 1966 اف-100 به راداری مجهز شد که به آن توانایی پرواز در شب و بمباران در آب و هوای نامساعد را می داد.

 

 


تاریخچه عملیاتی جت اف-100
اف-100 آ در تاریخ 27 سپتامبر سال 1954 در پایگاه جورج در وینگ 479 به عنوان یک هواپیمای جنگنده شروع به خدمت کرد. در دهم نوامبر 1954 شش بار حوادثی برای اف-100 ها پیش آمد که عمدتاً به دلیل اشکال در سیستم هیدرولیک بود و باعث زمینگیر شدن اف-100 ها تا سال 1955 شد. سرانجام در سپتامبر 1955 عملیاتی برای وینگ 479 پیش آمد. عملیاتی هم در سال 1961 در آلمان در اوت 1961 انجام شد.

این جنگنده با شروع جنگ ویتنام، اولین جنگنده نیروی هوایی بود که در جنگ مورد استفاده قرار گرفت و حتی قبل از شروع جنگ یعنی در سال 1961 اف-100 های مستقر درفیلیپین و تایوان بر فراز ویتنام شمالی پرواز گشتی انجام می دادند.

 اف-100 در بین تمام هواپیماهای ارتش امریکا بیشترین حضور را درجنگ ویتنام از آغاز تا پایان جنگ داشت و اولین تلفات هوایی امریکا به سرنگونی یک فروند اف-100 توسط آتش پدافند ویتنام در سال 1964 بر میگردد. همچنین اولین پیروزی هوایی ارتش امریکا نیز در سال 1965 با سرنگونی یک میگ-17 توسط یک فروند اف-100 دی گزارش شده است. این هواپیما تا پایان جنگ در ویتنام خدمت کرد، اگرچه با ورود هواپیماهایی ماننداف-105 و اف-4 فانتوم تا حدی از نقش آن کاسته شد. این جنگنده نه تنها نقش شکاری و جنگنده بمب افکن بلکه نقش سرکوب کننده پدافند هوایی را با تجهیز مدل f به موشک ضد رادار شرایک بر عهده گرفت. این هواپیما تا سال 1971 در خدمت ارتش امریکا بود و به شش کشور دیگر نیز صادر شد که در ترکیه تاسال 1982 در خدمت باقی ماند. اف-100 برای چند سال هواپیمای تیم اکروجت نیروی هوایی امریکا بود. این جنگنده در نهایت با اف-105 جایگزین شد.


مشخصات جت جنگنده اف-100
خدمه: 1 نفر
طول: 15.2 متر
طول بالها: 11.81 متر
ارتفاع: 4.95 متر
مساحت بالها: 37 متر مربع
وزن خالی: 9.5 تن
حداکثر وزن برای تیک اف: 15.8 تن
پیشرانه: یک عدد موتورتوربو جت J57-P-21/21A ساخت آیروجت با قدرت 45 کیلونیوتن و حداکثر قدرت 71 کیلونیوتن
حداکثر سرعت: 750 نات برابر با 1.1 ماخ
برد: 3210 کیلومتر
سقف پرواز: 50000 پا یا 15 کیلومتر
نرخ اوج گیری: 114 متر در ثانیه

 مهمات:
4 عدد توپ 20 میلیمتری ام-39، 4 موشک سایدویندر یا یک بمب جی-آ-ام 83 بولپاپ
قابلیت حمل 3.1 تن انواع بمبهای متعارف و بمبهای هسته ایی مثل مارک-7، مارک28 یا همان سری ام-کا به علاوه ام-کا61 و ام کا 57 که بمب هسته ای محسوب می شدند و بمبهای ام کا28 و ام کا43

__________________________________________________________________

منابع:

centralclubs.com (نویسنده و مترجم: سامان مردانی)

arteshi.com

newcoy.persianblog.ir

ویرایش و تنظیم: newcoy.persianblog.ir (کاوه)


کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا ،کلمات کلیدی: اف-100 ،کلمات کلیدی: f-100 ،کلمات کلیدی: سوپرسابر
 
بررسی نقش بمب افکن ب-52 در عملیات طوفان صحرا
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠  

در سال 1991 زمانی که ایالات متحده و هم پیمانانش تصمیم گرفتند تا کویت اشغال شده توسط عراق را بازپس گیری کنند در میان بمب افکن های موجود در زرادخانه آمریکا بمب افکن رادارگریز B-2 معروف به شبح هنوز آماده خدمت نشده بود و بمب افکن B-1 نیز دچار مشکلات عملیاتی جدی بود. بعضی از این مشکلات عبارت بود از نبود فرصت کافی برای آموزش خدمه – مشکلات جدی در زمینه پایداری مکانیکی هواپیما – عدم توانایی این هواپیما در حمل موشک های کروز به دلیل توافقنامه کنترل تسلیحات .

B-1 همچنین توانایی کمی در حمل بمب های سقوط آزاد داشت بطوری که فقط می توانست 84 بمب 500 پوندی MK-84 را حمل کنند . این مسایل باعث شد تا بمب افکن قدیمی B-52 مجددا وارد عملیات شود . در مقایسه با B-1 بمب افکن B-52 دارای قابلیت حمل مقادیر زیادی مهمات را در شب و روز و حتی در آب و هوای بسیار بد بود . این بمب افکن مجهز به تجهیزات جنگ الکترونیکی جدید شده بود اویونیک به روز آن قابلیت استفاده از رادار را به آن اضافه کرده بود . هر بمب افکن قادر بود تا 75000 پوند تسلیحات را با خود حمل کند به عنوان مثال 51 بمب 750 پوندی یا 18 بمب MK84 2000 پوندی .

نیروی هوایی آمریکا از 68 فروند B-52G در عملیات طوفان صحرا استفاده کرد. این 68 فروند در حدود  1741 سورتی عملیات انجام دادند و مجموعا 27000 تن مهمات را بر فراز عراق پرتاب نمودند . این میزان مهمات 29 درصد کل مهماتی بود که در کل جنگ استفاده شد . 1741 سورتی پروازی که این بمب افکن ها انجام دادند برابر با 3.2 درصد کل پروازهای عملیاتی بود .از این تعداد کل  79 سورتی عملیات بر علیه پایگاه های هوایی و هواپیماهای پارک شده روی زمین انجام شد . 759 سورتی عملیات به ادعای آمریکا بر علیه سایتهای تولید تسلیحات شیمیایی و اتمی – خطوط راه آهن – پادگان ها – مراکز پشتیبانی لجستیکی – سایتهای موشک های اسکاد – نیروگاههای برق – صنایع نظامی و سیستم دفاع هوایی عراق انجام شد . همچنین 527 سورتی پرواز عملیاتی نیز بر علیه یگانهای زرهی و پیاده نظام ارتش عراق انجام شد .

همچنین این بمب افکن ها 37 درصد از ماموریتهای خود را بر علیه نیروهای گارد ریاست جمهوری عراق انجام دادند . ماموریتهایی که در آنها اکثرا از بمب 500 پوندی MK-82 یا بمب خوشه ای CBU-87 استفاده می شد .

قابلیت این بمب افکن در حمل مقادیر عظیم سلاح در شب و روز و حتی در آب و هوای بسیار بد مهاجمان را مطمئن کرده بود که نیروهای عراقی در طول 24 ساعت شبانه روز تحت فشار خواهند بود .

در اولین ساعات عملیات 7 بمب افکن 14000 مایل مسیر را طی 35 ساعت طی کردند تا 35 موشک AGM-86C CALCM را شلیک کنند . این موشک نوع تغییر یافته ای از موشک AGM-86C بود که در آن به جای کلاهک اتمی از مواد انفجاری با قابلیت بالا استفاده شده بود .

در نخستین روز های جنگ بمب افکن ها روش حمله خود را تغییر داند تغییری که کمی به کاهش تاثیر گذاری آنها انجامید . در 3 روز اول جنگ خدمه بمب افکن ها پرواز های شبانه در ارتفاع پایین را با استفاده از GPS و دوربین های دید در شب انجام داند .  از روز چهارم روش حمله به عملیات های بمباران از ارتفاع بالا تغییر کرد .

اکثر ماموریتهایی که این بمب افکن ها انجام میدادند بصورت پرواز گروهی بود، از این رو نیاز به اسکورت از سوی جنگنده های دیگر احساس می شد . در هر عملیات هواپیماهایی مانند F-15C و EF-111 و F-4G و همچنین تانکر های سوخت رسان KC-10 یا KC-135 گروه بمب افکن ها را همراهی می کردند . تعداد هواپیماهای شرکت کننده در هر ماموریت با حساب جنگنده های اسکورت و تانکر ها از 24 تا 36 فروند متغیر بود . در هر روز حداقل یک دوجین از این گروهها عملیات انجام می دادند . بمباران ها اکثرا در ارتفاع 30000 پایی یا بیشتر انجام می شد . استفاده از این روش باعث شده بود تا کار بمب افکن ها آسانتر شود، با این وجود بمباران از ارتفاع بالا مشکلاتی همچون کمبود دقت را نیز در بر داشت .

اکثر خدمه B-52 همچون قدیم بیشتر برای بمباران در ارتفاع پایین آموزشهای تخصصی می دیدند و گاهی اوقات در انجام عملیات در پروازهای فرمیشن یا گروهی مشکل داشتند . بعدها معلوم شد که بمب های بیشتری از آنچه که انتظار می رفت روانه هدفهای خود نشده بودند .

تحقیقات نیروی هوایی آمریکا در مورد خسارات وارده بعد از بمباران های این بمب افکن به جایی نرسید یا حداقل به طور عمومی اعلام نشد ولی یکی از آنالیست های نیروی هوایی کار آنها را اینگونه توصیف کرده بود : آنقدر مهیب و ترسناک که دیگر راهی وجود ندارد تا خساراتی که آنها وارد کردند را تعمیر و نوسازی کرد.

نیروی هوایی عراق بعد از عملیات طوفان صحرا اذعان کرد که باید از نقش B-52 در عملیات تقدیر شود، نه به خاطر عملیات های که انجام داد و خساراتی که وارد کرد بلکه به خاطر تاثیرات روانی که در بین نیروها داشت . ذکر این نکته نیز شاید جالب باشد که  از بین 68 فروند بمب افکن حاضر در عملیات فقط به یک فروند آسیب وارد شده بود .

باید این نکته را نیز در نظر گرفت که آینده بمب افکن ها و روش بمباران ها می تواند بسیار مرگبار تر از آنی باشد که B-52 ها در عملیات طوفان صحرا انجام دادند .

 _______________________________________________

منبع: co-pilot.blogfa.com


کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا ،کلمات کلیدی: جنگ اول خلیج فارس ،کلمات کلیدی: b-52
 
B-58 هاستلر، اولین بمب افکن مافوق صوت جهان
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۸  

اولین بمب افکن مافوق صوت جهان، همان بمب افکن B-58 ملقب به هاستلر می باشد که اولین بار در سال 1954 برای نیروی هوایی آمریکا سفارش داده شد. از ابتدای عمر عملیاتی این هواپیما، هاستلر رکوردهای جدیدی را از خود برجای گذاشت که ممکن است دیگر هیچ گاه این رکوردها به وسیله هواپیمای بمب افکن نظامی دیگری شکسته نشود.

 

هواپیمای بمب افکن B-58 در نمایی از روبرو


بی 58 هواپیمایی بی نظیر در کلاس و حد و اندازه های خود است که می تواند با بیش از دو برابر سرعت صوت پرواز کرده، هدف ها را از ارتفاع 20 کیلومتری شناسایی کرده و از دیده شدن توسط رادار با پرواز کردن در ارتفاع پایین 200 متر با سرعت بالای صوت، خودداری کند. در ارتفاعات، این هواپیما همانطوری که گفته شد می تواند بسیار بالاتر از این سرعت ها به کروز و گشت زنی بپردازد که هیچ بمب افکن دیگری در جهان قادر به انجام این کار نیست. این بمب افکن با چهار موتور، دقیقاً از همان موتورهای به کار رفته در هواپیمای اف-4 فانتوم، یعنی موتورهای توربوجت GE J-79 که هریک کششی معادل 15.000 پوند در حالت پس سوز دارند، بهره می برد.

بمب افکن بازنشسته B-58 در حال برخاست


هاستلر می تواند فاصله 7.000 کیلومتری را بدون سوخت گیری مجدد طی نماید که رقم بسیار خوبی برای یک بمب افکن در این کلاس است. با انجام سوخت گیری هوا به هوا، این بمب افکن به یک بمب افکن میان قاره ای تبدیل می شود که قادر است به طور نامحدود به هر منطقه از جهان پرواز کند. سیستم های بمب افکنی این هواپیما، حدود 10 برابر دقیق تر از نمونه های قبلی خود است در حالی که حدود دو سوم فضای آن ها را اشغال کرده و وزنی تنها نصف آن ها دارد.

بمب افکن B-58 هاستلر با یک مخزن سوخت اضافه در حال پرواز


ساختار بدنی این هواپیما با استفاده از بدنه لانه زنبوری و توخالی و همچنین طراحی مثلثی شکل، آن را برای پرواز در سرعت های مافوق صوت بسیار مناسب می سازد. این هواپیما ساخت شرکت کانویر است که بعدها به جنرال داینامیکز تغییر نام داد. هاستلر از معدود هواپیماهای آمریکایی است که از بال های دلتا شکل بهره می جوید در حالی که این نوع طراحی به وفور در جنگنده های اروپایی یافت می شود. این بمب افکن، اولین هواپیمای مافوق صوت جهان است که موتور های آن در خارج از بدنه و در زیر بال ها نصب گشته اند. طول این هواپیما، حدود 30 متر و طول دو سر بال های آن حدود 17 متر می باشد که ابعادی نسبتاً متوسط است.

این بمب افکن چندان هم کوچک نیست، اندازه هواپیما را با اندازه خدمه مقایسه نمایید


هاستلر دارای سه خدمه در کاکپیت های جداگانه است که به ترتیب از جلو به عقب خلبان، افسر تسلیحات نظامی و ناوبر یا مهندس پرواز می باشد. این هواپیما می تواند با حداکثر وزنی معادل 76 تن از زمین تیک آف یا برخاست نماید. مهمترین ویژگی این بمب افکن توانایی حمل سلاح اتمی می باشد که قادر است در زیر بدنه و همچنین در زیر بال ها بمب های اتمی را حمل و در بمباران به کار گیرد. سرانجام به دلیل هزینه های بالای نگهداری و از دست دادن امکان حمل تسلیحات بیشتر در مقابل سرعت در سال های 1960، به تدریج تلاش ها در جهت هرچه کمرنگ تر ساختن نقش این بمب افکن افسانه ای به عمل آمده وسرانجام پس از تولید 116 فروند از این هواپیما، هاستلر در ژانویه 1970 پس از 20 سال خدمت بازنشسته گردید و بمب افکن جدید تر F-111 که یک بمب افکن نسبتاً سبک وزن و یک جنگنده تهاجمی نیز است، جایگزین هاستلر شد.

مشخصات:
نوع کاربرد:     بمب افکن
شرکت سازنده:   کانویر
تعداد خدمه:  3 نفر شامل ناوبر خلبان و افسر تسلیحات
نیروی محرکه:  4 عدد جنرال الکتریک مدل J79s با پس سوز و با تراست 15000 پوند
طول:  29.49 متر
عرض:   17.32 متر
ارتفاع:  9.58 متر
وزن خالی:   25200 کیلو گرم     
حداکثر وزن:   74000 کیلو گرم
حداکثر سرعت:  2132 کیلومتر بر ساعت
حداکثر ارتفاع پروازی:   64800 پا
حداکثر برد:   7080 کیلومتر

_________________________________________________________

منابع: air.blogfa.com (نویسنده: آرمان) و yurdblog.com


کلمات کلیدی: بمب افکن ،کلمات کلیدی: b-58 ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا ،کلمات کلیدی: هاستلر
 
استراتژی جنگ دقیق و ویژگیهای آن
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠  

مقدمه

در جنگ خلیج فارس حدود 7 درصد مواد منفجره به کار گرفته شده علیه عراق را انواع بمب‌ها و موشک‌های هدایت دقیق تشکیل می‌داد. آمار این جنگ نشان می‌دهد درصد موفقیت هواپیماهایی که از انواع PGM (که در ادامه مقاله با آن آشنا خواهیم شد) برای حمله به اهداف خود استفاده می‌کردند حدود 10 برابر هواپیماهایی بود که از بمب‌های غیر هدایت شونده علیه اهداف خود بهره می‌جستند.
در این جنگ در طول 6 هفته، نیروهای متحد حدود دو برابر بمب‌های لیزری را که در طول 9 ماه علیه ویتنام استفاده شده بود بر سر عراق ریختند. پس از جنگ خلیج فارس نیز در نبردهای بعدی استفاده از انواع PGM رشد فزاینده و چشمگیری به خود گرفت.
در شش درگیری نظامی از هفت درگیری نظامی اخیری که ایالات متحده در آن نقش داشته، انواع PGM دست کم 60 درصد مواد منفجره روانه شده به سوی اهداف را شامل می‌شده است. در جنگ یوگسلاوی سهم تسلیحات هدایت شونده مورد استفاده از کل تسلیحات حدود 30 درصد بود که رشد بیش از 4 برابری را نسبت به جنگ خلیج فارس نشان می‌دهد. در این جنگ نیمی از ساختمان‌های دولتی، پلیس، پدافند هوایی و تاسیسات شبکه برق که در طول جنگ مورد هدف قرار گرفت با استفاده از موشک‌های کروز تاماهاوک مورد تهاجم واقع شد.
در این نبرد همچنین از تاماهاوک برای هدف قرار دادن اهداف متحرک استفاده شد( 26 موشک تاماهاوک علیه 18 هدف متحرک) و از کل 218 موشک تاماهاوک پرتاب شده 181 فروند به اهداف از پیش تعیین شده اصابت نمود.
JDAM برای اولین بار در این عملیات مورد استفاده قرار گرفت و نشان داد قادر است ضعف های بمب های لیزری را در شرایط بد آب و هوایی پوشش دهد. دیگر مزیت JDAM در مقابل بمب‌های لیزری امکان رهاسازی آن از ارتفاعات بالاتر بود (20000 پایی). بین 60 تا 70 درصد بمب ها و مواد منفجره‌ای که در افغانستان استفاده شد، قابلیت استفاده در شرایط بد آب و هوایی و نیز عوامل محدودیت‌زایی نظیر دود، شن و گرد و غبار را داشت که نسبت به جنگ یوگسلاوی افزایش 5 برابری را نشان می‌دهد.
در یکی از حملات جنگ افغانستان، 100 JDAM در 20 دقیقه بر سر اهداف ریخته شد (هر دقیقه 5 بمب). در جنگ عراق در سال 2003 تمام موارد منفجره‌ای که در بغداد ریخته شد از نوع هدایت شونده بود.
متوسط انحراف 6500 JDAM که بر علیه اهداف عراقی به کار گرفته شد، حدود 10 تا 12 فوت بود. در این جنگ 750 موشک تاماهاوک پرتاب شد که به معنی پرتاب روزانه 35 موشک به طور متوسط در طول جنگ بوده است. این موشک‌ها از خلیج فارس، دریای سرخ و شرق دریای مدیترانه به سوی اهداف عراقی شلیک می‌شدند.
شدت حمله در عملیات OIF(عراق 2003) تقریبا دو برابر شدت حمله در جنگ خلیج فارس بود (دو برابر مواد منفجره در یک بازه زمانی مشابه). سه روز در این عملیات طوفان شدید شن به وقوع پیوست که استفاده از بمب‌های لیزری را ناممکن ساخت ولی نبرد با بمب‌های دیگر ادامه داشت.

JDAM
به نظر می‌رسد حرکت به سمت توسعه و به کارگیری مواد منفجره هدایت شونده و قابل استفاده در همه شرایط آب و هوایی با شتاب بیشتری در دهه آینده نیز از سوی ایالات متحده دنبال خواهد شد. نیروهای نظامی ایالات متحده هم اکنون در حال توسعه انواع جدیدی از این نوع تسلیحات هستند که برخی از آنها عبارتند از:
- انواع جدیدی از JDAM با برد بیشتر (40 کیلومتر) و با مقاومت افزون‌تر در برابر Jamming
- بمب‌های کوچک دقیق 250 پوندی (SDB) که بمب افکن‌ها، هواپیماهای جنگنده و نیز هواپیماهای بدون سرنشین را قادر می‌سازد در یک سورتی پرواز اهداف بیشتری را مورد تهاجم قرار دهند.
- موشک کروزهواپرتاب JASSM با بهبود برد تا 350 کیلومتر و دقت بیشتر تا حدود 3 متر با یک سر جنگی 1000 پوندی
- موشک کروز TacTom یا تاماهاوک تاکتیکال که قادر خواهد بود حدود 3 ساعت بر فراز منطقه هدف به گشت زنی بپردازد و بدین ترتیب موقعیت اهداف متحرک را در این مدت شناسایی کرده و به سوی آن حرکت کند.
PGM ها علاوه بر دقت، روز به روز قدرت تخریب و نیز هوشمندی بیشتری نیز پیدا می‌کنند. به عنوان مثال می‌توان به SFW اشاره کرد که 10 بمب کوچک را در بر می‌گیرد و با شکافته شدن پوسته آنها را رها می‌کند. هر کدام از این بمب ها چهار بمب ضدزره را با خود حمل می‌کند (skeet) که مجهز به سنسورهای لیزری و فروسرخ هستند.
هنگامی که این بمب از هواپیما رها می‌شود پوسته آن شکافته شده و 10 بمب داخل آن با استفاده از چتر درفضا پراکنده می‌شوند. در نزدیکی زمین چهار بمب کوچک متصل شده به آنها به صورت شعاعی پرتاب شده و نیروهای زرهی را هدف قرار می‌دهد. هرکدام از Skeet ها قادر است هدف خود را به طور مستقل شناسایی کرده و در مجاورت آن منفجر شود.
یک SFW می تواند فضایی به مساحت 30 هکتار را با استفاده از 40 Skeet که با خود حمل می‌کند پوشش دهد. یک بمب افکن با حمل 30 SFW قادر است در واقع 1200 بمب کوچک هوشمند ضد زره را در فضای وسیعی رها کرده ومیدان نبرد را تحت کنترل درآورد. خود SFW ها می‌توانند توسط یک WCMD حمل شوند و بدین ترتیب عملکرد بهتری در شرایط جوی بد همراه با بادهای شدید از خود نشان دهند.
در طول جنگ اشغال عراق (2003) حدود 90 SFW علیه ستون‌های زرهی عراقی مورد استفاده قرار گرفت.

نحوه عملکرد و اجزای یک SFW
همانگونه که ملاحظه می شود ابزار جنگ دقیق در طول دو دهه گذشته رشد زیادی کرده و همچنان در حال پیشرفت و برطرف کردن نقص ها و کاستی های موجود است. اگر در جنگ خلیج فارس در سال 1991، وقوع طوفان شن و یا دود ناشی از سوختن چاههای نفت مانع از موفقیت بمب های لیزری در نشانه روی و هدف گیری می شد، این نقص با بمبهای ارزان قیمت و بسیار دقیق JDAM تا حدود زیادی برطرف گردید.
در حال حاضر یکی از مهمترین چالش های پیش رو در طراحی ابزار جنگی، هدف قرار دادن اهداف متحرک است که به طور گسترده ای، تحقیقات در این زمینه ادامه دارد و نتایج قابل توجهی نیز در این زمینه حاصل شده است.

PGM چیست؟

PGM به موشک یا بمبی اطلاق می شود که مجهز به سیستم هدایت و ناوبری در فاز نهایی پرواز باشد. سیستم هدایت یک PGM در فاز ترمینال به گونه‌ای است که علائم منتشره از سوی هدف در قالب امواج الکترومغناطیس (EMR) را از فاصله مشخصی از هدف حس کرده و بمب یا موشک را به سمت آن هدایت کند.

در سال 1944، در زمان جنگ جهانی دوم برای تخریب و انهدام یک هدف نقطه‌ای بیش از 100 بمب افکن از زمین برخاسته و بالغ بر 600 بمب را روانه هدف می‌کردند. در جنگ ویتنام چنین هدفی با نزدیک به 170 بمب مورد تهاجم قرار می‌گرفت و در نبردهای دهه اخیر برای نابودی هدفی مشابه تنها چند PGM به کار گرفته می‌شده است.

سلاح‌های دقیق علاوه بر آنکه از حجم نیرو و انرژی گسیلی به سمت هدف کاسته‌اند، باعث چابکی نیروها نیز شده‌اند. به عنوان مثال تنها از طریق سه سورتی پرواز هواپیمای ترابری C-5 در روز کل مواد منفجره‌ای که نیروهای امریکایی در جنگ خلیج فارس (1991) نیاز داشتند به منطقه حمل می شد.

اینها از مزایای غیرقابل اغماضی است که با پیشرفت سیستم های هدایت و کنترل به دست آمده‌اند. البته با وجود این مزایای چشمگیر، اهمیت سلاح‌های دقیق به طور عملی در جنگ خلیج فارس خود را اثبات نمود. این نبرد شتاب حرکت به سمت استفاده از تسلیحات هدایت شونده و دقیق را چندین برابر ساخت به طوری که:

 - نیروی هوایی آمریکا پس از این نبرد تعداد پلات‌فرم‌های حمل تسلیحات هدایت شونده خود را 3 برابر نمود

- حجم و تعداد PGM در ماشین جنگی ایالات متحده از قبل تا بعد از جنگ 25% رشد داشت.

- نیروی هوایی ایالات متحده، توسعه انواع جدیدی از PGM با دقت افزون تر، قابلیت رهاسازی و پرتاب دورایستا و نیز قابلیت پرتاب در شرایط بد آب و هوایی را در دستور کار قرار داد.

انواع جدید PGM

برخی از انواع جدید PGM که پس از جنگ خلیج فارس روند طراحی و توسعه آنها آغاز شد، عبارتند از (تقریبا همه موارد زیر عملیاتی شده اند):

 JSOW - یک سیستم رهاسازی بمب با برد کوتاه است که برای به کارگیری در شرایط بد آب و هوایی به صورت دورایستا طراحی شده است.

 AGM-154) JSOW) - یک سیستم تسلیحاتی کم­هزینه (حدود 200 تا 300 هزار دلار) با قابلیت گلاید و رهاسازی از فاصله دور می­باشد یعنی بیش از 20 کیلومتر مانده به هدف از ارتفاع پایین و حدود 70 کیلومتر مانده به هدف از ارتفاع بالا، قابل رهاسازی است و بدین ترتیب هواپیمای حامل آن از برد سایت­های پدافند اطراف نقطه هدف خارج است. این سیستم فاقد موتور و مجهز به سیستم هدایت GPS در طول مسیر و پردازش تصویر و Infrared در انتهای مسیر است. در 1998 علیه سایت‌های پدافند موشکی عراق با موفقیت به­کار گرفته شد که توسط هواپیمای F18 حمل می‌شدند. هر مجموعه JSOW 145 بمب کوچک BLU-97 را با خود حمل کرده و در محدوده­ای به وسعت یک زمین فوتبال رها می­کند .

 در سال 2001 در جنگ عراق حدود 40 درصد از این بمب­ها به­علت شرایط محیطی منطقه (باد شدید) از رسیدن به اهداف خود بازماندند که انجام تلاش­هایی برای رفع این نقیصه گزارش شده است.

JDAM چست؟

JDAM - یک کیت ارزان قیمت هدایت با استفاده از GPS/INS است که با نصب در انتهای بمب‌های معمولی (غیر هدایت شونده) آنها را به PGM تبدیل می کند.

JDAM

 JDAM به طور رسمی از سال 1998 وارد خدمت ایالات متحده شد و در نبرد‌های بعدی به کار گرفته شد. با این حال تا جنگ اشغال عراق در سال 2003 همچنان بمب‌های لیزری به عنوان پرکاربردترین مواد منفجره مورد استفاده مطرح بودند. با این حال ضعف بمب‌های لیزری در مقابل شرایط بد آب و هوایی و عوامل جوی و محیطی باعث شد JDAM بهعنوان یک سیستم تسلیحاتی مناسب در تمام شرایط آب و هوایی جایگاه خود را پیدا کند به طوری که در نبرد مذکور حجم و تعداد JDAM های به کار گرفته شده به بمب های لیزری مورد استفاده نزدیک شد.

 دقت این سیستمهای تسلیحاتی در حدود 13 متر است. البته از جنگ یوگسلاوی (اولین مورد استفاده) تا جنگ شغال عراق دقت بمب‌های مجهز به این سیستم افزایش شایان توجهی داشت و به حدود یک تا 3 متر بیش از بمب‌های لیزری رسید.

 یکی از مزایای JDAM به بمب‌های لیزری آن است که همزمان هواپیمای رها کننده قادر است تعدادی از این بمب‌ها را به سمت اهداف مختلف روانه کند. در حالی که در بمب‌های لیزری به علت محدودیت مرتبط با نشانه گذار لیزری همه بمب‌های رها شده به سمت یک هدف روانه می‌شود و پس از برخورد می‌توان بمب‌های بعدی را به سمت هدفی دیگر روانه ساخت.

 WCMD - این سیستم توانمندی‌های مشابهی را برای سیستم‌های رهاساز بمب‌های خوشه‌ای فراهم می‌کند و آنها را از بمب‌های معمولی غیر هدایت شونده به بمب‌های دقیق (دقت حدود 30 فوت) تبدیل می‌کند.

موشک کروز JASSM

 JASSM - نوعی موشک کروز هواپرتاب با توانمندی نفوذ در استحکامات و قابلیت رادارگریزی .

طبق برخی ارزیابی‌ها توانمندی ایالات متحده در جنگ دقیق (Precision Strike) از زمان جنگ خلیج فارس تا کنون 5 برابر شده است.

JASSM

 برخی از انواع PGM که در جنگ های اخیر مورد استفاده قرار گرفته اند عبارتند از:

 1- بمب‌های لیزری

 بمبهای لیزری پرتعدادترین PGM های در اختیار ارتش ایالات متحده هستند. در طول جنگ خلیج فارس، بمب‌های لیزری علیه اهداف استراتژیک عمدتا توسط هواپیماهای F-111F و F-117 و بعضا A6-B حمل می‌شدند. البته هر سه این هواپیماها هم اکنون از خدمت بازنشسته شده‌اند.

در جنگ خلیج فارس فقط 229 هواپیمای امریکایی قادر به حمل و پرتاب بمب‌های لیزری بودند، این تعداد تا سال 1996 به 500 فروند رسید و در حال حاضر بسیاری از هواپیماهای جنگی این کشور قادر به حمل و پرتاب انواع بمب‌های لیزری می‌باشند و البته بمب‌های لیزری با محدودیت هایی نیز مواجه هستند. مهمترین آنها کارایی بسیار پایین در شرایط بد جوی است (باران، ابر، غبار، دود و ...)

با این وجود در حال حاضر دقیق‌ترین سیستم‌های تسلیحاتی ایالات متحده همین بمب‌های لیزری هستند که در شرایط آب و هوایی مناسب دقتی در حدود 8 تا 10 فوت (2.4 تا 3 متر ) دارند.

 از دیگر محدودیت‌های این بمب‌ها آن است که در یک هدف‌گیری بمب‌های رها شده فقط به سمت یک هدف قابل روانه‌سازی هستند. آن هم هدفی است که توسط نشانه‌گذار لیزری برای بمب‌های مورد نظر رنگ شده است.

 2- موشک‌های کروز

 استفاده از موشک­های کروز که نوعی PGM به شمار می­روند و استفاده از آنها در جنگ­های آمریکا به طور تصاعدی افزایش داشته است، در حال حاضر بسیار ارزان‌تر و سهل‌تر از گذشته شده است. هرچند همچنان این موشک‌های کروز جز گران قیمت‌ترین و پرهزینه‌ترین سیستم‌های تسلیحاتی هدایت شونده به شمار می‌روند.

در گذشته، به­کارگیری نسل­های پیشین این موشک­ها (که در جنگ اول خلیج فارس مورد استفاده قرار گرفت) مستلزم استفاده از نقشه­های دقیق پستی و بلندی­های مسیر بوده­ که برای یک عملیات خاص نقشه­ای با 100 میلیون Data Point را شامل می­شد. این نقشه برای استفاده در سیستم هدایت TERCOM این موشک­ها مورد استفاده قرار می­گرفت (شکل 7). این درحالی است که پس از تجربه جنگ خلیج فارس، با ارتقای تکنولوژی در دو دهه اخیر، سیستم­های هدایت بسیار ارزان­تری بر مبنایGPS طراحی شده و هم­اکنون موشک­های کروز بر پایه این سیستم­ها در اختیار ایالات متحده می­باشند. بنابراین دشمن احتمالی می­تواند به تعداد زیاد از این موشک­ها استفاده کند و محدودیتی به لحاظ نقطه پرتاب و مسیر پرتاب ندارد. بدین ترتیب می­تواند آن را در اختیار سایر کشورها یا گروه­ها قرار داده و از آنها برای پرتاب استفاده کند.

این موشک­ها بسیار چابک­تر (Agile) از مدل­های پیشین هستند چون نیاز به نقشه مسیر نداشته و به سرعت می­توانند برای پرتاب آماده شوند.

موشک­های کروز هواپرتاب تاکنون به علت بزرگی و حجیم بودن امکان حمل و پرتاب از هواپیماهای چابک و سریع را نداشته­اند و عموماً با استفاده از هواپیماهایی نظیر بمب افکن B52 پرتاب می‌شده‌اند.

 این موضوع در صورتی که هدف مورد نظر در عمق زیادی از خاک باشد می­تواند برای بمب­افکن­ها خطر­آفرین باشد و احتمال پرتاب این موشک­ها را کاهش دهد. همچنان که در جنگ­های پیشین در عراق نیز تعداد موشک­های CALCM پرتاب شده بسیار کمتر از موشک­های تاماهاوک بود.

عدم توازن در برابری ماشین جنگی ایالات متحده و شوروی سابق باعث توسعه ابزارها و تاکتیک­های نبرد نامتقارن توسط ایالات متحده گردید. یکی از مبانی و در عین حال ابزارهای این منظور، تکنولوژی پنهان‌کاری و استفاده از عامل غافلگیری در تسلیحات جدید بود.

این ایده پس از جنگ سرد نیز دنبال شد. به طوری که یکی از نمودهای آن موشک­های کروز با تکنولوژی پنهان‌کاری و سرعت بالا( High Subsonicیا Supersonic) است که در سالهای اخیر در دست تحقیق و توسعه بوده­اند و نسل بعدی موشک­های کروز به شمار می­روند. طبعاً بخشی از انگیزه توسعه این موشک‌ها پاسخ به تکامل سیستم‌های پدافندی شرقی بوده است (روسیه و چین).

__________________________________________________

منبع: avia.ir


کلمات کلیدی: استراتژی جنگ دقیق ،کلمات کلیدی: بمبهای هوشمند ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا
 
پراولر، هواپیمای ویژه جنگ الکترونیک
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦  

در تمام جهان تنها دو هواپیما، منحصراً برای جنگهای الکترونیکی ساخته شده اند که EA-6B پراولر یکی از آنهاست .
از دهه ١٩۵٠ میلادی تکنولوژی هوانوردی برای کاربردهای نظامی گسترش بی سابقه ای یافت . از میان دهها نوع هواپیمایی که طراحی و سپس وارد عمل شدند پاره ای از آنها اگرچه از لحاظ ظاهری شبیه شکاری یا ضربتی بودند اما در واقع هیچکدام از این دو ماموریت را انجام نمی دادند .
یکی از این نوع هواپیماها ، هواپیماهای ویژه جنگ الکترونیک بود . هواپیماهایی که خدمه آن علاوه بر خلبان بودن متخصصین متبحری نیز در رشته الکترونیک و ارتباطات به شمار می رفتند و تنها سلاحی که به همراه داشتند دستگاههای گوناگون ایجاد اختلال الکترونیکی و پارازیت در سیستمهای راداری دشمن بود .
ویژگی جالب این هواپیماها در این بود که آنها غالباً پیشاپیش شکاریها و هواپیماهای ضربتی به قلمرو هوایی دشمن نفوذ می کردند و پس از پایان ماموریت نیز آخرین هواپیماهایی بودند که منطقه نبرد را ترک می نمودند .


هواپیماهای جنگ الکترونیک به این ترتیب نه تنها باید سیستمهای راداری دشمن را مخدوش می کردند بلکه باید با ایجاد چتر حفاظت الکترونیکی در دور خویشتن خود را نیز محافظت می نمودند .
البته ناگفته نماند نبردهای هوایی در آن زمان به گونه ای صورت می گرفت که استفاده از مقرهای حاوی سیستمهای جنگ الکترونیک که به زیر بال اکثر هواپیماهای شکاری یا ضربتی نصب می شدند اجتناب ناپذیر بود با این حال از آنجا که ظرفیت این مقرها محدود و شعاع عمل آنها نیز نسبتا ناچیز بود هرگز نمی توانستند از همان قدرتی برخوردار باشند که هواپیماهای مخصوص جنگ الکترونیک از آن برخوردارند .
ذکر این نکته نیز ضروری است که اصولا آموزش جنگ الکترونیک در رده های رزمی هر سه نیروی هوایی، زمینی و دریایی کلیه کشورهای جهان جزء لاینفک دروس آکادمیک نظامی به شمار می رود و هر کشور کوچک و بزرگی به فراخور تواناییها و نیازمندیهایش همواره سعی می کند به تازه ترین اطلاعات در این رشته ها دست پیدا کند . این موضوع منحصر به سالهای اخیر نمی باشد بلکه از 30 سال قبل تا اکنون به طور مداوم و مستمر در حال پیشرفت و پویایی است .
شاید ذکر این مساله نیز بی مورد نباشد که در تاریخ معاصر در خلال جنگ ویتنام تا حدی و بعدها در جنگ اعراب و اسرائیل و سرانجام در گسترده ترین مورد خود طی آخرین برخوردهای هوایی اسرائیل و سوریه تکنیکهای جنگ الکترونیک به کار گرفته شد . گرچه همانگونه که اشاره رفت کم و بیش همه کشورهای جهان به شیوه های جنگ الکترونیکی آشنایی دارند با این حال هواپیماهای خاصی که صرفا برای شرکت در این نبردها طراحی شده باشند تا سال 1980 فقط در اختیار نیروی دریایی و هوایی آمریکا بود .
این کشور به این منظور دونوع هواپیما یعنی EA-6B موسوم به prowler پراولر و EF-111 را در خدمت داشت .

کلیات :
هواپیمای EA-6B موسوم به پراولر یکی از جدیدترین و پیشرفته ترین هواپیماهای جنگ الکترونیک متعلق به نیروی دریایی آمریکا از دهه ١٩٧٠ به بعد به شمار می رفت. این هواپیما که رهاوردی از مجتمع فضایی Grumman محسوب می شد، محل استقرارش در عرشه ناوهای هواپیمابری بود که در گوشه و کنار دنیا پراکنده اند .
به جای هر نوع بمب یا موشکی هواپیمای پراولر با خود لوازم و تجهیزات پیچیده الکترونیکی حمل می کرد و به عبارت صحیحتر کلیه تسلیحات تهاجمی و تدافعی آن را همین تجهیزات الکترونیکی تشکیل می دادند .
در این میان تنها چیزی که این هواپیما فرو می ریخت صفحات باریکی به نام پوشال یا chaff است که موجب گمراهی رادارهای طرف مقابل می شد .
پوشال یا چف شامل باریکه هایی از موادی هستند که وقتی در آتمسفر معلق می شوند به عنوان انتن کوچک دو قطبی عمل کرده و آثاری همانند هواپیما یا کشتی را در صفحه رادار به وجود می آورند و برای داشتن بهترین کارایی ابعاد آنها باید ضریبی از نصف طول موج رادار حریف باشد . این اجسام باید بسیار سبک باشند تا به آرامی سقوط نموده و مدت زیادی در رادار باقی ببمانند. برای ساختن چف در ابتدا از آلومینیوم استفاده می شد؛ اما در سالهای بعد برای این منظور رشته هایی از فایبر گلاس که بوسیله غشای بسیار نازکی فلز احاطه شده است مورد استفاده قرار گرفت .
وزن تجهیزات الکترونیکی درونی هواپیمای پراولر به 8000 پوند می رسد و علاوه بر این می تواند پنج مقر خارجی به وزن کل 920 پوند حاوی سیستمهای گوناگون پارازیت انداز یا مخلوط پارازیت انداز و مخزن سوخت خارجی را نیز با خود حمل کند .

سلاح اصلی :
عمده ترین سلاحهای هواپیمای پراولر را سیستم جنگ الکترونیکی آن به نام AN/ALQ99E تشکیل می داد و قلب این هواپیما در این نقطه بود که می تپید .
این سیستم که کمپانی Raytheon پیمانکار اصلی آن بود توسط سه اپراتور به کار گرفته می شد . در حقیقت خدمه هواپیما از چهار نفر تشکیل می شدند که دو به دو در کنار یکدیگر و در دو کابین پشت سر همدیگر هریک بر روی یک صندلی پرتاب شونده قرار گرفته اند . از این چهارنفر یک نفر خلبان، یک نفر فرمانده سیستم جنگ الکترونیک که در کنار خلبان می نشیند و دو نفر ماموران جنگ الکترونیک هستند که البته هر کدام از این سه نفر وظیفه خاص داشته و با دستگاه های معینی کار می کنند .

دستگاه های ضد – ضد عمل الکترونیکی
جالب است بدانیم در هر هواپیمای پراولر 30آنتن مختلف نصب شده بود که برای جستجو، تعیین و شناسایی هدف و همچنین اختلال در هر نوع فعالیت الکترومغناطیسی طرف مقابل به کار می رفت . پاره ای از این آنتنها به دستگاههای ضد – ضد عمل الکترونیکی مربوط می شدند که وظیفه شان خنثی نمودن هر گونه فعالیت دشمن در زمینه ایجاد پارازیت بر روی هواپیماهای پراولر بود .

مقرهای خارجی :
پیش از این اشاره نمودیم که هر هواپیمای پراولر علاوه بر سیستم های پارازیت انداز درون هواپیما، تا پنج سیستم پارازیت انداز نیز در مقرهای خارجی خود حمل می کرد . هریک از این مقرها حاوی دو سیستم و یا به عبارتی دو فرستنده صوتی پارازیت انداز پرقدرت و یک گیرنده ردگیر و نیز تعدادی آنتن بود و هر مقر یکی از هفت باند فرکانس را می پوشاند .

نحوه کار:
پس از آنکه آنتنهای تجسسی حساس که در برآمدگی بالای دم عمودی نصب شده اند علائم راداری حریف را در فاصله طولانی دریافت کردند،  داده های خود را به کامپیوتر مرکزی هواپیما می دادند. این کامپیوتر بلافاصله شروع به تجزیه و تحلیل آنها می نمود و نتایج بررسی خود را به صورت ارقام و آمار بر روی صفحه نشاندهنده به نمایش می گذاشت. در ضمن تمامی این اطلاعات ضبط نیز می شد .

در این هنگام در حالیکه هواپیما در ارتفاع 34000 پایی در پرواز بود و فاصله اش از هدف به 2520 مایل می رسید وظیفه اش شروع می شد در این لحظه پرسنل جنگ الکترونیک باارزیابی یافته های حاصل به کمک کامپیوتر تصمیم مقتضی را در مورد نحوه مقابله با سیستمهای الکترونیکی حریف اتخاذ می نمودند و فرمانده با فشار دکمه ای پارازیت اندازهای درونی یا بیرونی هواپیما را به کار می انداخت .
کامپیوتر اصلی هواپیماهای پراولر به نحوی بود که می توانست پیش از هر ماموریت و نیز در حین ماموریت بر حسب مورد برنامه ریزی شود .



جاسوسی الکترونیکی
در کاربرد هواپیماهای پراولر  بیش از هر چیز برای آن گردآوری اطلاعات جاسوسی از نحوه عمل دستگاه های الکترونیکی مورد استفاده دشمن اهمیت داشت .
به عبارتی جاسوسی الکترونیکی یا Electronic Intelligence به عنوان عامل تعیین کننده در جنگ های الکترونیکی مطرح می شد؛ زیرا اگر مثلا اطلاعاتی از فرکانس دستگاههای الکترونیکی حریف در دست نبود هرگز نمی توان بر روی آن پارازیت انداخت .
نظر به اهمیت جاسوسی الکترونیکی بود که غالبا چنانچه موردی برای استفاده از هواپیماهای جنگ الکترونیک پیش می آمد هرگز آنها به تنهایی عمل نمی کردند بلکه سازماندهی آنها بنحوی بود که مثلا در هر ماموریت تعدادی هواپیمای پراولر با اتفاق تعدادی از هواپیماهای هشدار دهنده E-2C موسوم به ( هاوک آی – Hawkeye ) و شکاریهای برتری هوایی اف 14 و نیز شکاری – ضربتی اف 18 یا اف 4 به همراه تعدادی هواپیماهای سوخت رسان KA-6 و هواپیماهای ضربتی A6 در ماموریتها به طور دسته جمعی شرکت می نمودند .

مشخصات :

طول : 11/18 متر
ارتفاع : ٩/۴ متر
فاصله دو نوک بال در حالت باز : 15/16 متر
نیروی محرکه : دوموتور توربوجت ساخت Pratt & Whitney هر یک به کشش 5080 کیلوگرم استاتیک
وزن ناخالص هنگام برخاستن : 27493 کیلوگرم
حداکثر وزن هنگام برخاستن : 29483 کیلوگرم
حداکثر سرعت گشتزنی : 972 کیلومتر در ساعت
حداکثر سرعت : 1002 کیلومتر در ساعت
سقف پرواز خدمتی : 11582 متر

_______________________________________________________

منبع: daneshju.ir


کلمات کلیدی: هواپیمای جنگ الکترونیک ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا ،کلمات کلیدی: پراولر
 
AC-130، اژدهای شبح وار
ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۳  

AC-130 یک هواپیمای پشتیبانی نزدیک است که با داشتن چندین توپ قوی یک برگ برنده برای آمریکا در صحنه های نبرد می باشد.

این هواپیما که اصطلاحا کشتی تیر انداز نامیده می شود، در بسیاری از عملیات شایستگیهای خود را نشان داده است. از آن جمله می توان به جنگ آمریکا در سومالی اشاره کرد کهAC-130 ها به پشتیبانی نزدیک از نیروهای زمینی پرداختند. این هواپیما در پاناما، جنگ خلیج فارس و بوسنی هرزگووین نیز به کار گرفته شد. AC-130 دارای 4 موتور توربو پراپ T56-A-15 بوده که هرکدام دارای قدرت 4910 اسب بخار است که به هواپیما حداکثر سرعت 0.4 ماخ (482 کیلومتر بر ساعت) را می دهد.

درحال حاضر دو مدل از AC-130 در حال خدمت می باشند: AC-130H Spectre (شبح) که دارای دو توپ 20 میلی متری، 1 توپ 40 میلیمتری و یک توپ 105 میلیمتری (حدوداً به اندازه توپ یک تانک) می باشد و AC-130U Spooky(شبح وار) که به یک توپ 25، یک توپ 40 میلیمتری و یک توپ 105 میلیمتری مجهز است.

خدمه هر دو نمونه، شامل پنج افسر (خلبان، کمک خلبان، افسر ناوبر و هدایت گر، افسر کنترل کننده آتش، افسر جنگ الکترونیک) و هشت نفر دیگر شامل مهندس پرواز، اپراتور حسگر های تلویزیونی، اپراتور حسگر های فرو سرخ، مسئول پر کردن اسلحه ها و چهار اپراتور توپها می باشد. AC-130 نمونه مسلح و اصطلاحاْ gunship هواپیمای معروف ترابری C-130 هرکولس است. اولین پرواز این هواپیما (که مدل AC-130A بود که امروزه کنار گذاشته شده است) در سال 1967 انجام شد. اگر چه از آن زمان تاکنون فناوری و تکنولوژی بسیار رشد کرده؛ ولی کاربردهای AC-130 چندان تغییر نکرده است.

نقشهای این هواپیما عبارت است از : پشتیبانی هوایی نزدیک، نقش بازدارندگی و شناسایی، دفاع منطقه ای، عملیات اسکورت، کنترل هوایی، کنترل و فرماندهی (command and control) به صورت محدود و عملیات جستجو و نجات.

 AC-130A اسپکتر به لحاظ ابعاد خارجی مانند C-130 بوده و یکی از تفاوتهای اصلی آن با نمونه های جدیدتر عدم قابلیت سوخت گیری هوایی است. این نمونه با حداکثر مهمات دارای برد 1450 مایل ( 3943 کیلومتر) می باشد.

 AC-130A برای شرکت در جنگ ویتنام در 20 سپتامبر 1967 به ویتنام اعزام شد و یک هفته بعد اولین ماموریت خود را به انجام رسانید. اولین مورد انهدام این هواپیما در سال 1969 بوقوع پیوست که در آن دو خدمه هواپیما کشته شدند. در طول جنگ ویتنام  از هجده فروند AC-130 ، پنج فروند ساقط شد؛ ولی در کل این هواپیما توانست بیش از 10000 ماشین دشمن را نابود کند.

 آخرین AC-130A در سال 1995 بازنشسته شد و در سال 1995 مدل AC-130H جایگزین مدل A گردید. کامپیوترهای مدل AC-130H دارای توانایی تشخیص دشمن از دوست هستند که باعث کاهش تلفات نیروهای خودی در صحنه نبرد می شود. این هواپیما در جنگ خلیج فارس نیز استفاده شد و تنها یک فروند آن (به همراه 14 خدمه) ساقط شد.

AC-130U اسپوکی از پیشرفته ترین کشتی های جنگی(گانشیپ:GunShip) جهان می باشد، به گونه ای که بیش از 609 هزار خط نرم افزار برای سیستم کنترل آتش و الکترونیک پروازی آن نوشته شده است. سیستم کنترل آتش آن توانایی حمله همزمان به دو هدف را با استفاده از دو توپ دارد، به طوری که این هدفها می توانند در فاصله 1 کیلومتری از همدیگر هم باشند.

 حسگر های فرو سرخ و رادار این مدل APQ-180 ( رادار جنگنده F-15E) می باشد که به آن توانایی انجام عملیات در روز و شب و هر شرایط آب و هوایی می دهد. در صورت لزوم تمام اسلحه ها می توانند به حسگر ها وصل شده  و از آن فرمان بگیرند.

مشخصات:

خدمه : 13
حداکثر سرعت : 470 میلومتر برساعت
برد پروازی : 4070 کیلومتر
وزن مهمات : 10 تن

تسلیحات:

AC-130A Project Gunship II

* 4× 7.62 mm GAU-2/A miniguns
* 4× 20 mm M61 Vulcan cannon

AC-130A Surprise Package, Pave Pronto, AC-130E Pave Spectre

* 4× 7.62 mm GAU-2/A miniguns
* 2× 20 mm M61 Vulcan cannon
* 2× 40 mm (1.58 in) L/60 Bofors cannon

AC-130E Pave Aegis

* 2× 20 mm M61 Vulcan cannon
* 1× 40 mm L60 Bofors cannon
* 1× 105 mm (4.13 in) M102 howitzer

AC-130H Spectre

AC-130H Pave Spectre II

* 1× 40 mm L60 Bofors cannon
* 1× 105 mm (4.13 in) M102 howitzer

AC-130U "Spooky" Gunship

* 1× 25 mm (0.984 in) 5-Barrel GAU-12/U Equalizer gatling gun
* 1× 40 mm L60 Bofors cannon
* 1× 105 mm (4.13 in) M102 howitzer
_____________________________________________________

منبع: iranianairforce.mihanblog.com برگرفته از military.com

 


کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا ،کلمات کلیدی: بمب افکن ،کلمات کلیدی: گانشیپ ،کلمات کلیدی: ac-130
 
اسکای هاوک، پیشگام جنگنده های ضربتی نوین
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٠  

 A-4اسکای هاوک یک جنگنده بمب افکن تهاجمی سبک وزن و یک نفره می باشد که سال ها با موفقیت در نیروی دریایی و تفگداران دریایی امریکا و همچنین نیروهای هوایی نیوزلند، اسراییل، مالزی، اندونزی، سنگاپور، کویت، آرژانتین ونیروی دریایی استرالیا خدمت نموده است.

 

 

طراحی

 

در اوائل دهه ی ۵۰ میلادی  بود که هواپیماهای جت عملا پا عرصه گذاشتند ونیروی دریایی ایالت متحده به هواپیمایی جدید با موتورجت نیاز داشت تا جایگزین A.1Skyraider شود. این هواپیما می بایست حداقل وزن ، پیچیدگی و اندازه را می داشت . شرکتDouglas Aircraft Corporation (که بعداMcDonnell Douglas(مکدانلد داگلاس) و بعدها بویینگ)  ماموریت ساخت این هواپیما را یافت.

نتیجه این شد که هواپیما تنها نیمی از مشخصات درخواستی نیروی دریایی را داشت و نمی توانست این ماموریت را به خوبی ایفا کند و این خود عامل طراحی مدل های جدید Skyhawkبود.

این جنگنده ی کوچک در بعد موشک های هوابه سطح می تواند موشک های  بولپاپ،  وال آی وگابریل را حمل نماید . البته با کمی تغییر می توان موشک های سایدوایندر را بر روی این جنگنده نصب کرد. همچنین این جنگنده می تواند راکت انداز و تسلیحات متعارف وحتی بمب اتمی  را هم حمل کند.

 

 

 

 

ورود به خدمت

 

نیروی دریایی ایالات متحده قراردادی را در۱۲ ژوئن ۱۹۵۲ امضا کرد و اولین مدل ازA-4ها در ۲۲ژوئن ۱۹۵۴به پرواز درآمدو درسال ۱۹۵۶ به تدریج وارد نیروی دریایی وگردان تفنگداران نیروی دریایی شد.تولید A-4تا سال ۱۹۷۹ ادامه یافت و از آن ۲۹۶۰ فروند تولید شد که ۵۵۵ فروند از آنها دونفره بودند.

نیروی دریایی ایالات متحده A-4 را در سال ۱۹۶۷ از گردان های هوایی بیرون آورد و آنها را در سال ۱۹۷۵به طور محدود  خارج کرد. از A-4تا اواسط سال ۱۹۸۰ میلادی استفاده شد تا این که با ورود هواپیمای AV.8هاریر از نیروی دریایی خارج شد. ولی مدل های آموزشی آن بدلیل چالاکی و مانور خوب همچنان باقی ماندند و در نهایت  به سال ۲۰۰۳بازنشست شدند.

 

تاریخچه خدمتی

 

  • جنگ ویتنام
  • جنگ های اعراب با اسرائیل
  • جنگ کوتاه مدت کویت وعراق

 

یک فروند جنگنده لاوی در حال سوخت گیری از اسکای هاوک

  

مدلها

 

انواع گوناگونی از این هواپیما ساخته شده است که عبارتند از:

A-4A

A-4B﴿با سیستم های جنگ افزار بهبود یافته و قابلیت سوختگیری هوایی)

A-4C﴿مجهز به رادار احتراز از عوارض زمین در دماغه ای کشیده تر)

A-4E﴿با قابلیت حمل جنگ افزار بیشتر﴾

TA-4E﴿نوع آموزشی و دونفره)

A-4F﴿با سیستم های تهاجمی و الکترونیک پرواز بهبود یافته در کوهان برجسته ی پشت کاناپی)

TA-4F﴿بدنه ی کشیده تر)

A-4G﴿برای نیروی دریایی استرالیا با امکان حمل سایدوایندر)

TA-4G(استرالیا)

A-4H(نوع تحویل داده شده به اسرائیل)

TA-4J﴿نوع ساده شده ی TA-4F، بدون رادار و سیستم های ناوبری و تهاجمی )

A-4K﴿شبیه Fبرای نیوزلند)

A-4L﴿نوع بهبودیافته ی Cبا موتور نیرومندتر، و سیستم های الکترونیک پروازی و تهاجمی بهبود یافته در کوهان پشت کاناپی )

A-4M﴿نوع بهبود یافته ی Fبا موتور نیرومندتر، کاناپی بزرگتر و کاناپی رزمی ۳۰ درصد بیش تر﴾

A-4KU﴿کویت﴾

A-4PوA-4Q(انواع نوسازی شده BوCدر آرژانتین)

A-4S و A-4SU(انواع بهینه سازی شده ی BوCدر سنگاپور)

TA-4S(نوع آموزشی تغییر یافته در سنگاپور بادو کابین جدا از یکدیگر)

EA-4F﴿آموزش جنگ الکترونیکی )

A-4PTM(مالزی)

OA-4M(کنترل کننده ی هوایی خط مقدم )

A-4N(شبیه Mبرای نیروی دریایی آمریکا)

 

انواع بهینه شده ی A-4

 

در سال ۱۹۹۲ هواپیماهای A-4نیوزلند، مالزی مورد بهینه سازی کامل قرار گرفته واز توانایی حمل و شلیک موشک های ماوریک برخوردار شدند و این A-4 ها همچنان در حال خدمت هستند.

 

 

 

مشخصات عمومی

 

خدمه: یک نفر (در مدل های TA-4J,TA-4F,OA-4F دونفر)

طول: 12.22متر

فاصله میان انتهاى دو بال: 8.38متر

ارتفاع:4.57 متر

وزن خالی: 4.7 تن

وزن با بار: 8.3 تن

ماکزیمم وزن در حالت تیک اف: 11.1 تن

حداکثر سرعت: 586 نات با 4000 پوند مهمات معادل تقریبی 1080 کیلومتر در ساعت یا حدود 700 مایل در ساعت

موتور: یک موتوره با قدرت  9300  تا 11200 پوند معادل41 کیلونیوتن ساخت پرات اند ویتنی / توربو جت J52-P408A بدون پس سوز

برد: 1700 گره دریایی معادل 3220 کیلومتر یا 2000 مایل

سقف پرواز: 12880 متر

نرخ اوج گیری: 43 متر بر ثانیه

توپ: 2 قبضه توپ 20 میلیمتری Mk-12 Colt

موشکها: سایدویندر / موشک ضد رادار شرینک / موشک هوا به سطح ماوریک / موشک هوا به سطح بول پاپ AGM-12 / موشک های تاکتیکی اتمی

بمبها: فراتر از 9900 پوند مهمات معادل 4490 کیلوگرم در 5 مقر 

بمب خوشه ایی MK-20 روک ای  -  MK-7/APAM-59  / بمب هدایت شونده ی AGM-62 / بمب های MK-81 , 82 و بمب های تاکتیکی اتمی

تجهیزات آویونیکی همراه:

UHF-ARC-159, VHF-ARC-114, RAD/ALT-APN-194, TACAN-ARN-118, ILS/VOR-ARA-63/ARN-14, CHAFF-ALE-39, IFF-APX-72, RADAR-APG-53-A

اقدامات متقابل : AN/ALQ-162, HUD AN/AVQ-24 و کامپیوتر هدایتگر( نوی گیشنال) AN/ASN-41

 

______________________________________________________________

منبع: centralclubs.com

گردآوری تصاویر و تنظیم: newcoy.persianblog.ir

 


کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی اسرائیل ،کلمات کلیدی: جنگنده ،کلمات کلیدی: ضربتی
 
یک فیلم جذاب از قابلیتهای جنگنده F-35
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳  

F-35

پیرو مطلبی که قبلاً در مورد جنگنده عمود پرواز F-35 JSF درج شده بود، یک قطعه فیلم کوتاه جالب از این هواپیما، تقدیم دوستداران هوا-فضا می شود.

>>> نشست و برخاست F-35


کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا ،کلمات کلیدی: جنگنده ،کلمات کلیدی: f-35 jsf
 
C-17 Globemaster III، غول پرنده مدرن
ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۸  

 

تاریخچه

با شدیدتر شدن جنگ سرد بین بلوک شرق و غرب در اواخر دهه 1970 ، به ویژه پس از اشفال نظامی افغانستان در 1979،مقامات نظامی ایالات متحده برای تقویت پایگاه های امریکایی و پیمان ناتو در برابر اقدامات احتمالی پیمان ورشو براگیخته شدند. در آن زمان،با وجود برنامه های بهبود هواپیماهای گالاسکی و استارلیفتر،باز هم ارزیابی های کارشناسان نظامی از سرعت عمل ناتو در برابر حمله احتمالی ورشو نگران کننده بود.بنابراین، در فوریه 1980 وزارت دفاع ایالات متحده ساخت یک هواپیمای جدید ترابری سنگین استراتژیک،با قابلیتهای تاکتیکی و امکان استفاده از فرودگاه های نامناسب را به مناقصه گذاشت.
پس از بررسی طرح های پیشنهادی، طرح مک دانل داگلاس در 29 اوت 1981 برنده مناقصه اعلام شد. این طرح را سی-17 نامیدند. همانند بسیاری از طرح های جدید،برنامه ساخت سی-17 با مشکلاتجدی(مثل تاخیر در تکمیل و توسعه نرم افزار سیستم کنترل رقمی) مواجه شد و با ماهها تاخیر ادامه یافت.این تاخیر طولانی باعث بروز اختلافاتی جدی بین مسئولان شرکت سازنده از طرفی،و کنگره و نیروی هوایی ایالات متحده از طرف دیگر شد و در نتیجه وقفه هایی در زمینه هزینه ها به وجود آمد.سرانجام اولین پیش نمونه C-17 در دسامبر 1990 از آشیانه اش خارج شدو تا تابستان سال بعد آزمایشهای زمینی را انجام داد.با تکمیل این آزمایش ها، اولین آزمایش پروازی در 15 سپتامبر 1991 انجام شد.

ویژگیها

 سی-17 به چهار موتور توربوفن قدرتمند و سیستم پرواز با سیم مجهز است.این هواپیما ضمن دارا بودن قابلیت سوختگیری هوایی،برد پروازی زیادی دارد.امکان زودپروازی از روی باند های نامناسب و عملکرد پروازی قدرتمند از ویژگیهای دیگر گلوب مستر هستند.به علاوه فضای درونی این هواپیما چنان طراحی شده که امکان حمل انواع وسایل نقلیه نظامی چرخدار یا زنجیردار حال و آینده ایالات متحده را دارا باشد.مثلا شش دستگاه کامیون 900 کیلوگرمی را میتوان درون آن به صورت کنار هم قرار داد.برای تطابق با استانداردهای نیروی هوایی درباره تحمل سازه ای در برابر خسارات ناشی از حمله دشمن و همچنین اغتشاشات هوایی در ارتفاعات پایین،بال سی-17 با استحکامی مضاعف طراحی شده،چنانچه که سازه کلی هواپیما حدود یک سوم وزن پایه را تشکیل می دهد. بیشتر سیستم های درونی سی-17 مثل سیستمهای فشار،تهویه وضدیخ) با رایانه کنترل میشود.

 

با وجود برنامه اولیه وزارت دفاع برای خریداری 210 فروند سی-17، در مارس 1990 این تعداد به 120 فروند کاهش یافت.در دسامبر 1993 پنتاگون اعلام کرد که ابتدا فقط 40 فروند سی-17 را خریداری میکند و اگر شرکت سازنده نتواند افزایش هزینه ها، مشکلات طراحی و تاخیر ها را در مدت دو سال جبران کند خرید 80 فروند بعدی را لغو خواهد کرد.با این تهدی، مشکلات سی-17 حتی زودتر از زمان پیش بینی شده رفع شد و در نوامبر 1995 خرید همه 120 فروند قطعی شد.

مشخصات فنی


پیشرانه: چهار موتور توربوفن پرات اند ویتی F117-PW-100
بیشترین رانش موتور: 185.5 کیلو نیوتون
ظرفیت مخازن سوخت درونی: 102.600 لیتر
ابعاد بیرونی
دهانه بال: 52.2 متر
مساحت ناخالص بال: 353 متر مربع
دهانه دم افقی: 19.8 متر
طول: 53 متر
ارتفاع: 16.7 متر
ابعاد درونی
بیشترین عرض قابل بارگیری: 5.5 متر
بیشترین ارتفاع درونی: 4.1 متر
حجم درونی: 593 متر مکعب
وزنها
وزن خالی عملیاتی: 122 تن
بیشترین بارمزد: 78 تن
بیشترین وزن برخاستن: 263 تن 
عملکرد پروازی
بیشترین سرعت کروز در ارتفاع پایین: 650 کیلومتر بر ساعت
طول میدان برخاستن: 2.28 کیلومتر
طول میدان فرود: 920 متر
برد: 4.500 کیلومتر
-خدمه پروازی شامل سه نفر(خلبان،کمک خلبان،مسئول بار) به همراه 2 نفر همراه احتمالی
- بیشترین محموله قابل حمل شامل سه فروند هلیکوپتر آپاچی یا پنج دستگاه زره پوش
- قادر به حمل 102 چترباز
تاریخ ورود به خدمت: ژوئن 1993

________________________________________________________________

منابع:

 flight.mihanblog.com
fas.org

 


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا ،کلمات کلیدی: هواپیمای ترابری
 
C-5 Galaxy، غول ترابری نظامی آمریکا
ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٠  

تاریخچه

در نیمه سال 1964 نیروی هوایی ایالات متحده برنامه ای به نام پروژه CX-HLS را برای ساخت یک هواپیمای ترابری لجستیکی سنگین آغاز کرد، و با شرکت های بویینگ و داگلاس و لاکهید در مورد ساخت پیکره، و با شرکت های جنرال الکتریک و پرات اند ویتی در مورد ساخت موتورهای توربوفن بسیار قوی، قرارداد های تحقیقاتی مقدماتی برای مدت سه ماه منعقد کرد.

--------------------------------------------------------------------------------------------

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

 با گزینش طرح لاکهید به دلیل قیمت کمتر و امکان حمل بارهای حجیم تر با روش بارگذاری از طریق دماغه بازشونده، این شرکت مامور ساخت هواپیمای مورد نظر شد. محصول کار لاکهید، به نام C-5 Galaxy در 30 ژوئن 1968 برای نخستین بار پرواز کرد.

پس از پایان مراحل ساخت اولین فروند، قیمت تمام شده و وزن نهایی سی 5 از موارد پپیش بینی شده بسیار فراتر رفت، در حالی که از نظر استحکام سازه ای هم ضعیف تر از حد مطلوب بود. بنا به آزمایش های استاتیکی، سازه بالها فقط 84% بیشترین بار پیشبینی شده را تحمل میکرد، اما به دلیل ضرورت فوری تعویض هواپیماهای C-124 و C-133 ساخت داگلاس، C-5 سریعا برای خدمت آماده شد و اولین C5A در 17 دسامبر 1969 تحویل نیروی هوایی شد. با این حال، ضعف های سازه ای و عملکرد پروازی آن فراموش نشد.

--------------------------------------------------------------------------------------------

  

--------------------------------------------------------------------------------------------

C-5 در اواخر جنگ ویتنام و جنگ اعراب و اسراییل(یوم کیپور) خدمات زیادی انجام داد،اما همه این خدمات تحت تاثیر سانحه روز چهارم آوریل 1975 در ویتنام قرار گرفت که به کشته شدن 155 نفر انجامید. این سانحه پس از کنده شدن درهای انتهایی و از دست رفتن کنترل هواپیما رخ داد و باعث شد که اختصاص بودجه برای رفع ضعف iای سازه ای، در اولویت قرار گیرد. به این ترتیب، در اولین اقدام قراردادی برای تعویض بالها منعقد شد تا عمر آنها از نظر پدیده خستگی سازه افزایش یابد.در دهه 1980 همه هواپیماهای تولیدی مشمول طرح تغیر بال شدند.

تولید اولین مدل گالاسکی، یعنی C-5A پس از تکمیل تعداد پیش بینی شده در قرارداد در 1976 متوقف شده بود. اما به دلیل نیازهای روزافزون نیروی هوایی، در 1982 مجددا قراردادی با لاکهید منعقد شد که شامل تولید گالاکسی جدید با موتورهای کمی قویتر، بعضی اصلاحات سازه ای، و تغیرات آیونیکی بود. مدل جدید را C-5B نامیدند.

C-5 میتواند بارهای سنگین و حجیمی مثل تانک های جنگی، پلهای متحرک، هلیکوپتر های نیمه سنگین و سنگین را حمل کند، ضمنا به دلیل دماغه بازشونده و در انتهایی، امکان بارگذاری و باربرداری سنگین هم دارد. مثلا C-5 میتواند 2 تانک M-1 یا شش فروند هلیکوپتر تهاجمی Apache را حمل کند.

--------------------------------------------------------------------------------------------

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

 همچنین هرچند جابجایی سربازان در طرح اولیه سی.5بی لحاظ نشده بود، میتواند 290 سرباز مسلح به همراه تجهیرات مورد نیاز را با آن جابجا کند. گالاسکی با بالهای جدید رکورد های جهانی پرواز مثل بیشترین وزن برخاستن(920.836 پوند) را بدست آورد! و در جنگ خلیج فارس با شرکت در عملیات طوفان صحرا 22.4% از مجموع کل ماموریت های انجام شده ترابری استراتژیک را انجام داد.

 
===================
انواع مدل ها:

1- C-5A
2- C-5B

-----------------------------------
مشخصات فنی C-5B :
نیروی رانش :
موتورها: چهار موتور توبروفن جنرال الکتریک TF39-GE-1C
بیشترین رانش موتور: 191.2 کیلونیوتون
ظرفیت مخازن سوخت درونی: 193.600 لیتر

-----------------------------------
ابعاد بیرونی :
نسبت منظری بال: 7.7
دهانه بال: 67.8 متر
طول وتر بال:
در ریشه 13.8 متر
در نوک 4.6 متر
زاویه پس گرایی بال: 25 درجه
زاویه نصب بال: 3 و 30 درجه
دهانه دم افقی: 21 متر
مساحت دم افقی: 90 متر مربع
مساحت کل ساکان افقی: 24 متر مربع
مساحت کل ساکان عمودی: 21 متر مربع
طول: 75.5 متر
ارتفاع: 20 متر

----------------------------------
ابعاد درونی (کابین تحتانی، بدون رمپ) :
طول: 36.9 متر
بیشترین عرض کابین: 5.7 متر
بیشترین ارتفاع کابین: 4.1 متر
مساحت کف کابین: 213 متر مربع

----------------------------
ابعاد درونی ( کابین فوقانی) :

طول کابین فوقانی پیشین: 12 متر
طول کابین فوقانی پسین: 18.2 متر
بیشترین ارتفاع کابین فوقانی: 2.2 متر

----------------------------
وزنها :

بیشترین وزن سوخت: 150.815 کیلوگرم (تقریبا به اندازه وزن 6 فانتوم مسلح)
بیشترین بارمزد: 132 تن
بیشترین وزن برخواست: 380 تن
بیشترین توان بال: 659 کیلوگرم بر مترمربع

----------------------------
عملکرد پروازی :

بیشترین سرعت افقی: 919 کیلومتر بر ساعت
بیشترین سرعت کروز: 900 کیلومتر برساعت
سرعت کروز اقتصادی: 833 کیلومتر بر ساعت
سرعت واماندگی: (در بیشترین وزن فرود، بالچه 40 درجه و موتور غیرفعال) 193 کیلومتر بر ساعت
بیشترین نرخ صعود: 9 متر در ثانیه
مسافت دویدن برای برخواست: 2.9 کیلومتر
مسافت فرود: 1.2 کیلومتر
سقف پرواز خدمتی: 10.8 کیلومتر
برد با بیشترین بارمزد و سوخت زخیره: 10.411 کیلومتر

-----------------------------
سایر مشخصات :

قادر به جابجایی 15 نفر در کابین فوقانی پیشین با 75 صندلی برای نیروهای رزمی
قادر به جابجایی 270 نفر نیروی نظامی در کابین تحتانی
قادر به حمل دو دستگاه تانک M1 با 6 فروند هلیکوپتر آپاچی با 16 عدد کانتینر 3/4 تنی،یا 10 فروند موشک پرشینگ( با ادوات پرتاب و تجهیزات )

___________________________________________________________

منبع: iranianairforce.mihanblog.com


کلمات کلیدی: هواپیما ،کلمات کلیدی: ترابری نظامی ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا
 
B-52، بمب افکن استراتژیک آمریکایی
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٧  

 

هواپیمای بمب افکن B-52، بمب افکنی دور برد و در کلاس سنگین وزن است که می تواند گونه های مختلفی از ماموریت ها را به انجام برساند. این هواپیما قادر به پرواز در سرعت های بسیار بالا، البته زیر سرعت صوت و در ارتفاع بالغ بر 50,000 پا پرواز بوده و توانایی حمل بمب های هسته ای یا اتمی و همچنین بمب های معمولی را نیز دارد.هواپیمای بی 52 برای مدت بیش از 35 سال تنها بمب افکن دارای سرنشین سنگین وزن ایالات متحده بوده است. این بمب افکن، قادر به پرتاب و شلیک بیشتر سلاح های موجود است و حتی بدین صورت، احتمال آن می رود که پس از به روز ساختن سیستم های اویانیکی و پیشرانه ها و دیگر قمست های آن، این هواپیما تا سال 2045 نیز در خدمت باشد. البته این بمب افکن آمریکایی را BUFF که مخفف عبارت Big Ugly Fat Fellow و به معنای مرد چاق گنده زشت است، نیز می نامند. اولین مدل هواپیمای بی 52 در سال 1954، اولین پرواز خود را انجام داده و مدل B  آن نیز در سال 1955 وارد خدمت گشت. به طور کلی 744 بمب افکن بی 52 ساخته شده و آخرین گونه آن نیز که مدل H نامیده می شود، در سال 1962 تحویل شد. این بمب افکن استراتژیکی، دارای بردی برابر با 14,162 کیلومتر است که از این رو، هواپیمایی میان قاره ای یا کانتیننتال گفته می شود. البته این برد، در حالت بدون سوخت گیری هوا به هوا اندازه گیری شده است، و در غیر این صورت، برد این هواپیما، با سوخت گیری هوا به هوا می تواند نا محدود باشد. در این هواپیما، از مدل جی به بعد تغییراتی در شکل بدنه مانند کوتاه تر شدن سکان عمودی یا همان پایدار کننده عمودی آن داده شد.

 

تسلیحات قابل حمل توسط هواپیمای بمب افکن بی 52

 

نمایی زیبا از هواپیمای بی 52 (بالا) در کنار هواپیماهای بی 1 (وسط) و بی 2 (پایین)

 این بمب افکن سنگین ساخت شرکت بوئینگ بوده و از هشت موتور توربوفن پرات اند ویتنی TF-33 هر یک با قدرت کشش بیش از 7000 کیلوگرم بهره می برد. بالاترین سرعتی که این هواپیما قادر به دستیابی به آن است، حدود 8/0 ماخ بوده که معادل 650 مایل بر ساعت نیز می باشد. هدایت این هواپیمای بمب افکن بر عهده 5 خدمه بوده که سیستم صندلی خدمه ها، از توانایی اجکت یا پرتاب کردن در مواقع خطر نیز برخودار است. لازم به ذکر است که قیمت تمام شده این هواپیمای غول پیکر، حدود هفتاد و چهار میلیون دلار می باشد.

__________________________________________________________

 منبع متن: air.blogfa.com

عکسها: کاوه

 


کلمات کلیدی: بمب افکن ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا ،کلمات کلیدی: b-52
 
بمب افکن B-3، کابوسی از آینده
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٧  

 

در شرایطی که هنوز جنگنده های نسل پنجم به طور کامل وارد خدمت نشده اند نیروی هوایی آمریکا پروژه پژوهشی را شروع کرده برای بررسی طراحی بمب افکن نسل هفتم موسوم به B-3. این بمب افکن قرار است حدود سال 2035 وارد میدان شود شاید هم تا 2050 طول بکشد. این نوید آینده ای هولناک است چون پیشبینی بمب افکنی برای دونسل آینده نوید دهنده رشد سریع تکنولوژیست. این بمب افکن قرار است بتواند هم با سرنشین و هم بدون سرنشین پرواز کند. کامپیوتر ماموریت آن باید بسیار باهوش باشد تا بتواند در برابر خطرات احتمالی از خود واکنش نشان دهد. این هواپیما به معنای واقعی ضد رادار است در ضمن سرعت کروز آن هم بیش از 2.7 ماخ و تا 10 ماخ است (B-2 که اکنون فعال است سرعتش زیر سرعت صوت است). قرار است B-3 بتواند به هرنقطه ای از جهان در کمتر از سه ساعت و بدون سوختگیری هوایی برسد.
بیشترین بار مسولیت بمب افکنهای آمریکایی به عهده بمب افکن های فوق سنگین B-52 است که با وجودی که ضد رادار نیست اما بیشترین میزان محموله را می تواند حمل کند. برای ماموریت هایی که نیاز به سرعت عمل و پنهانکاری دارند از B-1 استفاده می کند و در ماموریت های ویژه از B-2. باید توجه کنید نگهداری بمب افکنها بسیار هزینه بر است. به طور مثال امسال در بودجه نیروی هوایی آمریکا قرار است بمب افکن های سبک F.117 را بازنشسته و از رده خارج کنند. چون با وجود ارزش ضد راداریشان نگهداری آنها از لحاظ اقتصادی به صرفه نیست. ارتش آمریکا کلا 20 فروند بمب افکن B-2 سفارش داد (هرکدام 2 میلیارد دلار) ولی هزینه کمر شکن پرواز آن (هر پرواز در حدود 1 میلیون دلار) باعث شد اکنون بیش از 12 فروند فعال نباشد که آن هم تا حداکثر 2020 فعال خواهد بود. بمب افکنهای B-52 با وجودی که بیش از 50 سال عمر دارند هنوز بصرفه ترین گزینه برای نیروی هوایی بشمار می آیند و گفته می شود تا 2050 هم در خدمت خواهند بود. امکان زیادی دارد B-1 ها هم تا 2050 در خدمت باقی بمانند اما بمب افکنهای B-2 باوجودی که پیشرفته تر  هستند بزودی از رده خارج خواهند شد. بنا بر این نیروی هوایی تا سال 2030 الا 2050 نیاز به جایگزینی بمب افکنهایش با یک بمب افکن فوق مدرن دارد که در عین کارامدی کم هزینه بوده و بتواند هم با خلبان و هم بدون خلبان پرواز کند و بدون محدودیت به هرجا برود.
دیگر بحثی که در مورد این بمب افکن مطرح است امکان هوا فضا پیما بودن آن است یعنی بتواند همچون شاتل ها از جو خارج شود که در این صورت اولین فضاپیمای مسلح خواهد بود یعنی بتواند حتی ماهواره ها را نیز هدف قرار دهد و یا حتی کار شاتل هایی همچون X.33 را به انجام رساند.
باید توجه داشت به هر صورت این بمب افکن چندان ارزان نخواهد بود چون فقط 35 میلیون دلار هزینه تحقیقات اولیه آن است.
در مورد تسلیحات مطالبی در مورد امکان نصب لیزر هوابرد در آن برای نابودی اهداف ویا استفاده از امواج مایکرو ویو(HPM) در آن شنیده می شود که در صورت واقعیت باید فیلم های علمی تخیلی با سلاح های لیزری را جدی بگیریم.
بهرصورت B-3 پرنده ای خواهد بود که اوج نبوغ و خلاقیت را در خود خواهد داشت و نمادی کامل از سلاح های جنگی هولناک در آینده ای کمتر 50 سال است.

----------------------------------------------------

منبع: military.blogfa.com


کلمات کلیدی: بمب افکن ،کلمات کلیدی: بی-3 ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا
 
آشنایی با جنگندهء ضربتی A-10 Thunderbolt
ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٧  

در واقع A-10 و OA-10 موسوم به Thunderbolt یا صاعقه، جزء اولین جنگنده های نیروی هوایی ایالات متحده هستند که برای پشتیبانی نزدیک از عملیات نظامی نیروی زمینی طراحی شده اند. طراحی آنها بسیار ساده است. این جنگنده ای است که می تواند علیه انواع ادوات و تجهیزات زمینی نظیر تانکها و سایر ادوات زرهی به کار رود و به راحتی آنها را منهدم کند.


ماموریت این جنگنده می تواند شب یا روز برای حمایت از پیشروی نیروهای زمینی باشد. ماموریت دوم A-10 شناسایی و حمایت عملیات نیروهای ویژه (تکاوران) می باشد. تمامی این ماموریتها می توانند در ارتفاع بسیار پائین (چند متری) و یا ارتفاع بالا به خوبی هدایت و انجام شوند. عمده ترین ماموریت تاتدربولت حفظ برتری زمینی در ماموریتهایی از فاصله ی بسیار نزدیک می باشد.
نیاز نیروی هوایی بر جنگنده ای با قابلیت حمل حداکثر مهمات بود که بتواند در ارتفاع بسیار پائین پرواز کرده و ماموریت خود را در نهایت دقت انجام دهد. همچنین قابلیت مانورپذیری بالایی در سرعتهای پائین داشته باشد و در همان حال بتواند با دقت بسیار زیاد اهداف زمینی را مورد اصابت قرار دهد. ماموریت تاندربولت به نحوی تعیین گشت تا بتواند در سرتاسر جهان عملیات کرده و از پایگاههای ناآماده با حداقل سرویس اولیه قادر به پرواز باشد.
کابین A-10 از تیتانیوم ساخته شده و همچنین از مخازن سوخت خارجی نیز برای مداومت پرواز می تواند استفاده کند.
جنگنده ی A-10 قدرت مانورپذیری خوبی در سرعتهای پائین دارد و دقت بسیاری نیز در هدفگیری اهداف داراست. این جنگنده به راحتی می تواند در ارتفاع حدود 1000 فوتی یا 300 متری پرواز کرده و از فاصله ی 5/1 مایلی یا 5/2 کیلومتری اهداف (مانند تانکها یا خودروهای زرهی یا توپهای ضدهوایی) را مورد اصابت قرار دهد.
گستره ی عمل این جنگنده در یک نبرد بسیار وسیع است و می تواند از باندهای خاکی کوتاه و ناآماده به راحتی به پرواز درآید و بسیار نزدیک به خطوط مقدم، وارد عملیات شود. با استفاده از عینک پیشرفته ی مخصوص دید در شب، خلبان A-10 به راحتی می تواند در شب نیز به عملیات جنگی بپردازد.
A-10 جنگنده ای تک نفره، با فضای محدود بالهای کوتاه و با دو موتور در انتهای هواپیماست که از نوع توربوفن ساخت جنرال الکتریک TF-34-100/A می باشند. هر موتور تراستی برابر 9000 پوند ایجاد می کند. موتورهای در انتهای هواپیما نصب شده اند و بالاتر از سطح بالها قرار دارند. توپ بسیار قدرتمند 30 میلی متری ساخت جنرال الکتریک به نام A/A49E-6 در نوک دماغه نصب شده است. سیستم توپ به وسیله مکانیزم الکترونیکی کنترل می شود و می تواند به وسیله سیستم هیدرولیک هواپیما دوباره فشنگ گذاری شود.
سیستم های آویونیک هواپیما شامل سیستم ارتباط رادیویی و سیستم ناوبری (جهت یابی) و سیستم کنترل آتش و تسلیحات و هدفگیری دشمن است. همچنین یک عینک مخصوص دید در شب نیز وجود دارد. همچنین سیستم سربالا یا (Head Up System) نیز اطلاعاتی در مورد سرعت، ارتفاع پروازی و زاویه پروازی هنگام شیرجه به طرف زمین به خلبان می دهد. همچنین سیستم اخطارگر کاهش ارتفاع و سیستم قفل بر روی هدف (LASTE) یا (Low Altitude Safety and Targeting Enhancment) که امکان خطای هدفگیری را بسیار کاهش می دهد تعبیه شده است. در دماغه نیز سیستم جستجوگر لیزری بسیار دقیق، غلاف شناسایی نوری (Infrared) ، سیستم ضدعمل الکترونیک جهت انحراف موشکهای ضدهواپیما از جمله ی این تجهیزات است.
توپ بسیار قدرتمند و مهلک A-10 تا 3900 گلوله در دقیقه می تواند آتش کند و این گلوله ها حتا در ادواتی مانند تانکها و زرهپوش های دشمن به راحتی نفوذ می کنند. برخی از مهمات مورد حمل A-10 دارای سیستم هدایت بعد از پرتاب، ناوبری و محافظت در برابر عمل الکترونیک دشمن هستند که از این جمله می توان به موشک هوا به زمین AGM-65 (موسوم به ماوریک) و موشک هوا به هوای کوتاه برد AIM-9 (موسوم به سایدوایندر) اشاره نمود.
تاندربولت2 مجهز به سیستم دید در شب به نام NVIS (یا Night Vision Imaging Systems) است که به علت دارا بودن کاناپی (شیشه خلبان) وسیع، امکان دید بسیار وسیعی را در شب برای خلبان به وجود می آورد.
محفظه ی کابین خلبان از پوشش بسیار مستحکم و ضدزره تیتانیومی ساخته شده است که ضمن حفظ جان خلبان از ادوات کنترل پروازی نیز محافظت به عمل می آورد.
نوع طراحی بدنه ی A-10 امکان خوبی را برای نبرد نزدیک و دقیق با دشمن پدید می آورد. این بدنه به راحتی در برابر توپهای ضدهوایی 23 میلی متری مقاومت می کند و هیچگونه آسیبی به سیستم های آن وارد نمی شود. مخازن سوخت داخلی و خارجی هواپیما نیز از فوم های مخصوصی ساخته شده اند تا هواپیما پس از اصابت فورن مشتعل و منفجر نشود. همچنین سیستم هیدرولیک مضاعف به خلبان در مواقعی که سیستم هیدرولیک اصلی هواپیما از کار افتاده است کمک می کند تا بدون دردسر پرواز کرده و خود را به پایگاه برساند.
نوع طراحی ساده A-10 این کمک را می کند که به راحتی در پایگاههایی که امکانات محدودی دارند و نزدیک به خطوط دشمن هستند به سرعت سرویس و تعمیر شده و به عملیات بازگردد. بسیار از قطعات دوتایی این هواپیما نظیر موتورها، چرخ ها و سیستم نگهدارنده ی هواپیما در خط افق (Horizontal Stabilizers System)، به راحتی با یکدیگر قابل تعویض هستند.
اولین نمونه ی A-10 به تاریخ 1975 تخویل پایگاه هوایی Davis-Monthan شد. این جنگنده نقش بسیار حیاتی در حفظ توان زمینی نیروهای ائتلاف و آمریکایی در جریان عملیات طوفان صحرا ایفا نمود. A-10 ها در جریان آزادسازی کویت حدود 7/95 درصد عملیات موفقیت آمیز در انهدام تانکهای T-72 ، نفربرهای زرهی و توپهای ضدهوایی صدام به انجام رساندند که این در تاریخ جنگهایی هوایی یک رکورد دست نیافتنی محسوب می شود. در جریان عملیات طوفان صحرا، این جنگنده ها حدود 8100 سورتی پرواز جنگی انجام دادند و 90 درصد از موشکهای شلیک شده ی AGM-65 (ماوریک) توسط همین A-10 ها انجام پذیرفت.

جنگ خلیج فارس: ماموریتی ویژه برای تاندربولت
تجهیزات الکترونیکی جدید و ماموریتهای پیشرفته، حیاتی دوباره به A-10 بخشید. در مدت 5 سال در دهه ی 1970 ، نیروی هوایی ایالات متحده 3 نوع هواپیمای جدید تحویل گرفت که در آینده به قلب تپنده ی این نیرو در جنگهای آینده تبدیل شدند. نخستین آنها جنگنده ی موفق F-15 ایگل با توانایی بالا در همه گونه عملیات معرفی شد و جنگنده ی برتری هوایی ایالات متحده لقب گرفت. پس از آن F-16 موسوم به Fighting Falcon در سال 1978 وارد خدمت گردید و نقش های گوناگونی در عملیاتهای نظامی برعهده گرفت و سپس نوبت به معرفی A-10 یا Warthog (گراز زگیل دار) رسید که بعدتر به نام تاندربولت یا صاعقه شناخته شد.
چند دهه پس از آنکه بالهای پسگرا (رو به عقب) و دماغه های نوک تیز، نمای استاندارد ظاهری هواپیماهای جنگنده شده بودند، در سال 1976 جنگنده ی A-10 که تاندربولت2 (صاعقه) با ظاهر بسیار غیرمعمول خود تعجب همگان را برانگیخت؛ از میان ویژگیهای آن می توان بالهای ضخیم،‌ مستقیم و دماغه ی پخ، حداکثر سرعتی که به سختی به هواپیمای P-51 ماستانگ جنگ جهانی دوم می رسید.

P-51 موسوم به ماستانگ


این هم پرواز زیبایی از P-51 به همراه A-10


دم دوتایی بسیار بزرگ و دو موتور توربوفن که در بالاترین بخش عقبی بدنه نصب شده بودند، اشاره کرد. این طراحی عجیب و بسیار غیرمعمول بی دلیل نبود. پس از جنگ ویتنام و به کار گیری هواپیماهای F-105 و F-4B در حمله به اهداف زمینی، A-10 اساسن به منظور حمله به اهداف زمینی و مقاومت بسیار بالا در برابر خسارتهای وارده از طرف آتشبارهای زمینی، طراحی و ساخته شد. به ویژه در دورانی که ایالات متحده در جنگ سرد با اتجاد جماهیر شوروی به سر می برد، تنها یک ماموریت ویژه برای A-10 ها در نظر گرفته شده بود: از بین بردن لشکر عظیم تانکهای بلوک شرق.
در آن روزها گروههای بی شماری از تانکهای T-62 و T-72 شوروی در آلمان شرقی و در نزدیکی مرز آلمان غربی و دیگر کشورهای اروپایی موضع گرفته بودند و در این سوی مرزها، صدها A-10 با موشکهای ضدتانک و توپهای 30 میلی متری مرگبار خود انتظار آنها را می کشیدند. این تقابل هنگامی به شکل حاد خود در آمد که نیروهای ارتش سرخ شوروی به سال 1968 کشور چکسلاواکی را اشغال کرده و دولت دمکراتیک آن را ساقط کردند و نظام کمونیستی خود را بالاجبار بر مردم آن کشور تحمیل کردند.
توان آتش A-10 تنها ویژگی این هواپیما نیست. مقاومت بسیار بالا در برابر پدافند شدید نیروهای شوروی می توانست تهاجم همه جانبه ی آنها را با تاخیر مواجه کند. مساله ی مهمی که با رسیدن نیروی هم پیمان حتا می توانست سرنوشت جنگ را بدون استفاده از سلاحهای هسته ای تغییر دهد. خلبانان این هواپیما که از نقش تاخیری خود به خوبی آگاهی داشتند، خود را به شوخی «سرعت گیر جاده» می نامیدند.
نیاز به هواپیمای ضدتانک هیچگاه انکار نمی شد ولی در مورد اینکه آیا A-10 می تواند این وظیفه را برعهده بگیرد یا خیر، مباحث بسیاری درگرفت. مقامات بلندپایه ی نیروی هوایی تمایل داشتند برای انجام این ماموریت، گونه ی بهسازی شده ای از F-16A را جایگزین A-10 کنند و پس از پایان جنگ سرد و پیروی ایالات متحده، شایعاتی ایجاد شد تا این جنگنده را به گورستان هواپیماها بفرستند. این شایعات هیچگاه از سوی مقامات رسمی تایید نشد، ولی شواهد بسیاری بر این مدعا وجود داشت. برنامه ی تمرینات پروازی خلبانان A-10 کاهش یافته بود و حتا به نیروهای تحت تعلیم در پایگاههای هوایی گفته شد که در آینده برنامه های آموزشی آنها تغییر اساسی خواهد کرد.

اما وقوع جنگ سال 1991 در خلیج فارس و نمایش تماشایی و بسیار پرقدرت A-10 ها در از بین بردن صدها دستگاه تانک و خودروی زرهی صدام در جریان عملیات طوفان صحرا، نشان داد که طراحی این جنگنده بسیار دقیق و عاقلانه و کاملن منطبق با ماموریتهای محوله بوده است. A-10 ها در این نبرد حتا موفق به از بین بردن 2 فروند هلیکوپتر سنگین Mi-24 عراقی گشتند که از نظر آماری آنها را حتا از F-16ها نیز چابک و نیز برتر نشان می داد! A-10 ثابت کرد که جنگنده ای پرتوان و قابل اطمینان است.

گراز شب
در پائیز سال 1990 و هنگامی که شعله های جنگ در خلیج فارس زبانه کشید، نیاز به تغییراتی در A-10 ها آشکار گشت. زیرا این هواپیما را برای نبرد با نیروهای شوروی و آن هم در اروپا آماده کرده بودند. هنگامی که ارتش ایالات متحده در خلیج فارس درگیر جنگ شدید شبانه با واحدهای گارد ریاست جمهوری صدام شد، نیاز به A-10 بیشتر نمود پیدا کرد.. دو تن از فرماندهان عالیرتبه ی نیروی هوایی با یکدیگر گروهی از خلبانان داوطلب را آماده ی ماموریتی ویژه کردند: پرواز در میان نبرد در تاریکی مطلق. خلبانان از LCD های 6 اینچی رنگی متصل به جستجوگرهای مادون قرمز روی موشکهای هوا به زمین ماوریک خود بهره می بردند. هنگامی که خلبانان تمام موشکهای ماوریک خود را شلیک می کردند از منورهای روشن کننده استفاده می کردند. این گروه به همراه یک اسکادران دیگر با همین روش، تعداد بسیار زیادی از تانکها، نفربرهای زرهی و توپهای صدام را از بین بردند و به عنوان افتخاری بزرگ برای فرماندهان این عملیات، این گروه پروازی تمام ماموریتهای خود را با موفقیت کامل و بدون تلفات انجام داد. A-10 نام جدیدی به خود گرفته بود: «نایت هاگ» یا گراز شب. این موفقیتها و پیروزیهای چشمگیر در نبرد با عراق، نظر بسیاری از بدبینان و منتقدان را نسبت به این هواپیما تغییر داد.

A-10 در حال شلیک موشک AGM-65 (ماوریک)


خلبانان A-10 در جریان جنگ خلیج فارس، سپاسگذار مهندسانی بودند که با طراحی بی نظیر خود، مقاومت این هواپیما را در برابر ضربات وارده به بالاترین حد رسانده بودند به گونه ای که آنها می توانستند با هواپیمایی سوراخ سوراخ شده، سالم به پایگاه خود بازگردند.
بخشی از قابلیت هایی که این جنگنده را بی نظیر می سازد به قرار زیر است:
کابین خلبان A-10 با پوششی از تیتانیوم حفاظت می شود و سیستم های اضافی بیشتری نیز در محلهای گوناگون برای حفاظت بیشتر در برابر پدافند زمینی روی این هواپیما نصب شده است. موتورها که در قسمت عقبی بدنه و در بالاترین نقطه روی دو ستون نصب شده اند، ساخت جنرال الکتریک بوده و TF-34-100A نام دارند. که دارای نسبت کنارگذر زیاد و صدای کم بوده و به راحتی در منطقه ی جنگی قابل تعویض یا تعمیر هستند. خروجی این موتورهای مستقیمن بالای سکان افقی هواپیما قرار دارد و در نتیجه از آنها در برابر موشکهای ضدهوایی گرمایاب حفاظت می کند.
شیشه ی کابین خلبان 5/1 اینچ ضخامت دارد و گلوله ی 23 میلی متری ضدهوایی بر آن بی تاثیر است. این هواپیما قادر است تنها با یکی از 2 دم انتهایی خود به پرواز ادامه دهد. سوخت در مخازن جاسازی شده در قسمت ارابه ی فرود حمل می شود و در نتیجه در صورت صدمه دیدن بالها، خطری مخازن سوخت را تهدید نمی کند زیرا در همه ی جنگنده ها، سوخت در محفظه ی درون بالها ذخیره می شود. مخازن سوخت همچنین از سیستم های ضدحریق بسیار کارآمد بهره می جویند. برای مثال در چندین مورد، مخازن سوخت هواپیما دچار آتش سوزی شده بودند و خدمه تنها زمانی از این موضوع آگاه شده بودند که هنگام تخلیه ی مخازن با تفاله ها و ته نشین های کربنی برخورد کرده بودند. این امر کارایی بسیار قدرتمند سیستم های ضدحریق را ثابت می کند.
در عملیات طوفان صحرا، دو خلبان A-10 که سیستم های هیدرولیک هواپیمایشان به شدت صدمه دیده بود، توانستند با کمک سیستم های دستی به سلامت به سمت پایگاه بازگشته و بر زمین فرود آیند. این سیستم های دستی، سیستم های هیدرولیک را قطع کرده و هدایت با سیم (هدایت مکانیکی) را ممکن می سازند. همچنین خلبان دیگری موفق شد در حالی که 2 تیر از 3 تیر طولی نگهدارنده ی اصلی بال هواپیمایش به شدت آسیب دیده بود به سلامت فرود آید.
یک خلبان دیگر پس از اینکه هدف 4 گلوله از یک سلاح بسیار قدرتمند ضدهوایی 57 میلی متری قرار گرفت و در بدنه ی هواپیمایش 378 سوراخ ایجاد شد، توانست به راحتی به پایگاه خود بازگردد. کاری که بدون وجود صفحه ی محافظ بسیار قدرتمند تیتانیومی، ناممکن بود.
امروزه A-10 که اساسن برای حمله به اهداف زمینی تغییرات و بهسازی های فراوانی را به خود دیده است، پا را از ماموریت اصلی خود فراتر برده است. A-10 هایی که امروزه پرواز می کنند، آنهای نیستند که در جنگ خلیج فارس برعلیه صدام به کار رفتند. شاید بد نباشد که این A-10 های جدید را A-10P معرفی کنیم تا نشان دهیم تا چه حد با پیشینیان خود متفاوت هستند. کلید اصلی این بهسازی ها را شاید بتوان در اضافه کردن سیستم های کامپیوتری هدفگیری بسیار دقیق و ایمن در شرایط پرواز در ارتفاع کم (LASTE) دانست. این سیستم ها در جنگ خلیج فارس نیز روی A-10 ها نصب شده بودند ولی در آن هنگام این تکنولوژی جدیدی بود که برای استفاده در میادین نبرد واقعی چندان مناسب نبود زیرا خلبانان تمرین کافی با سیستم های جدید نداشته بودند.
نصب این سیستم های کامپیوتری در جنگنده های امروزی بسیار رایج و متداول است. اگرچه A-10 به سیستم هایی نیاز داشت تا با کمک آنها بتواند از ارتفاعهای بالا نیز سلاحهای خود را به سوی اهدف شلیک نماید.
در جنگ خلیج فارس خلبانان از ترس پدافند پرحجم عراق، ارتفاع پروازی خود را در حدود 12 هزار فوتی حفظ می کردند. ارتفاعی که از برد بیشتر موشکهای شانه پرتاب عراقی نظیر سام7 بیشتر بود. اما در این ارتفاع دقت نشانه روی A-10 کاهش پیدا می کرد که این مشکل را با افزایش حجم شلیک و مهمات استفاده شده جبران می کردند. گاهی برای اطمینان از نابود شدن یک واحد توپخانه ی عراق، به پرتاب 12 بمب از 2 هواپیما نیاز ایجاد می شد.

توپ 30 میلی متری بسیار قدرتمند A-10 با قابلیت نفوذ در زره تانک و نفربر


خلبانان عملیات طوفان صحرا، ساعتهای زیادی را صرف یادگیری علوم پرتاب بمب و استفاده از LASTE های اولیه نمودند. این آموزشها، شامل اندازه گیری دمای محیط اطرف، غلظت رطوبت هوا در آن ارتفاع، زاویه ی شیرجه و محاسبه ی سرعت باد مخالف بود که به خلبان اجازه می داد تا تنظیمات سیستم نشانه روی را با شرایط محیطی سازگار کند. خلبانان به خوبی می دانستند که مجبور خواهند بود تا تمام این محاسبات را در چند ثانیه انجام دهند؛ درست هنگامی که دماغه ی A-10 به سوی زمین بود و هواپیما با سرعت به سمت هدف شیرجه می رفت. به هر حال خلبانان به سرعت مشغول فراگیری و کسب مهارت در انجام این محاسبات سخت و پیچیده شدند. اگرچه این محاسبات ذهنی در تمرینها بسیار سخت و طاقت فرسا بودند ولی کارایی خود را در طول عملیاتهای جنگی به خوبی نشان دادند. در واقع هیچ تکنولوژی دقیقی وجود نداشت و پرتاب دستی بمب در آن هوای ناآرام تنها به مهارت و هنر خلبان بستگی داشت. LASTE پایان تمام این مشکلات بود. قلب این سیستم، کامپیوتری است مشابه آنچه که در هواپیمای A-7 (موسوم به کروسیر2) از آن استفاده می شد. سیستم مورد نظر به طور منظم اطلاعات دریافتی از LCD های سربالا (Head Up Display) را پردازش می کند و خلبان تنها در مدت زمان شیرجه به سمت هدف، نشانگر هدف را روی آن متمرکز می سازد تا سیستم LASTE زمان مناسب برای شلیک سلاحها را به خلبان اعلام کند. هواپیماهایی که از هدایت دستی برای پرتاب بمب استفاده می کردند به این سیستم مجهز شدند و این آغاز تغییرات بود. قبل از نصب LASTE روی هواپیماهای A-10 ، خلبانان مجبور بودند برای حفظ آمادگی و دقت 300 تا 400 بار پرتاب بمب را انجام دهند تا به نتیجه ای مناسب دست یابند. ولی با نصب سیستم های LASTE یک خلبان تازه کار هم به راحتی می تواند به اهداف حمله کرده و آنها را منهدم کند. هم اکنون اگر یک A-10 به یک تانک حمله کند، تانک شانسی برای سالم ماندن نخواهد داشت. دقت در هدفگیری دیگر به مهارت خلبان بستگی ندارد و این کار تمامن به سیستم های کامپیوتری سپرده شده است و یک خلبان تازه کار همچون یک خلبان باتجربه می تواند در یک نبرد واقعی شرکت کند.

موشک AGM-65 (ماوریک) در حال نصب بر روی A-10


برای برخی از خلبانان A-10 افزایش کارایی توپ 30 میلی متری پس از نصب سیستم LASTE بسیار شگفت آور است. پس از نصب LASTE کافی بود تا خلبانی نشانه گیر توپ را به سمت هدف مورد نظر گرفته و شلیک کند. با این سیستم به راحتی می توان از ارتفاع 15 هزار فوتی به اهداف شلیک کرد. گلوله ها از آن فاصله نیز بسیار موثر هستند و مهندسین A-10 بازهم در فکر افزایش این برد می باشند. LASTE با کمک سیستم کنترل دقیق وضعیت (PAC) یا (Precision Altitude Control) که به سیستم پایداری وضعیت SAS (معادل Stability Augmentation System) متصل است، دقت هدفگیری توپ را فوق العاده افزایش می دهد.

تفاوت بسیار قابل توجه اندازه ی گلوله ی A-10 با نوع استفاده شده در F-16


SAS سیستم استانداردی روی A-10 است و انجام مانورهای سنگین را در این هواپیما کنترل کرده و تسهیل می کند. بر خلاف F-16 که هدایت آن بدون سیستم های کامپیوتری تقریبن غیرممکن است، A-10 به طور طبیعی جنگنده ی پایداری است. علاوه بر LASTE از SAS هم می توان برای هدفگیری و شلیک کمک گرفت، زیرا نیرویی که توپ بسیار قوی هواپیما هنگام شلیک به بدنه ی آن وارد می کند بسیار زیاد است. سیستم شلیک سلاح در A-10 شامل چندین مرحله است: ابتدا سیستم PAC فعال می شود که اثر پرتاب ورودی از SAS را خنثا می کند و به خلبان امکان هدفگیری دقیق تر را می دهد. در مرحله ی بعد شلیک توپ آغاز می شود و با فعال شدن سیستم SAS هواپیما تقریبن بر روی هدف قفل می شود. به گفته ی یکی از خلبانان، پس از کشیدن ماشه ی شلیک توپ دیگر به راحتی نمی توانید تصمیم خود را عوض کنید! بلکه پس از کشیدن ماشه ی شلیک توپ بهتر است دیگر فقط شاهد نابودی هدف باشید.
پیش از نصب سیستم PAC ، خلبانان می توانستند پس از شلیک اقدام به هدفگیری دقیق کنند، ولی پس از نصب این سیستم، خلبانان با دقت هدفگیری کرده و سپس اقدام به شلیک می کنند. پیش از نصب سیستم LASTE به علت نیروی پس زنی شدید توپ، هواپیما تقریبن به این سو و آن سو پرتاب می شد و هدایت آن به سمت هدف بسیار مشکل می گشت. در آن هنگام از مشکلترین وظائف خلبان، حفظ خط آتش روی هدف بود. این مشکل حاد هم اکنون با نصب سیستم PAC برطرف شده است و پس از کشیدن ماشه، خط آتش کاملن روی هدف متمرکز خواهد شد.
علاوه بر سیستم هدایت خودکار هواپیما (Auto Pilot) که پروازهای طولانی مدت را برای خلبان، قابل تحمل تر می سازد، سیستم LASTE ایمنی بسیار بیشتری را برای خلبانی که با سرعت بالا به سمت هدف زمینی شیرجه می رود فراهم خواهد کرد. سیستم پیشگیری از برخورد با زمین (GCAS) یا (Ground Collision Avoidance System) خلبان را با صدای بسیار بلند از کاهش ارتفاع و احتمال برخورد با زمین آگاه می کند.

عینک دید در شب یا NVG


بهسازی دیگری که برای A-10 درنظر گرفته شده است، عینک دید در شب است. پیش از عملیات طوفان صحرا، خلبانان تمریناتی را برای عملیاتهای شبانه انجام می دادند ولی بخش اصلی تمرینات در روز انجام می شد. پس از نصب سیستم LASTE که نیاز به آن در جریان عملیات طوفان صحرا کاملن اثبات شد، نوبت به نصب سیستم های دید در شب رسید. خلبانان آمریکایی در نبرد با تانکهای گارد ریاست جمهوری عراق از سنسورهای خاصی بر روی موشکهای ماوریک خود برای دید در تاریکی یا دود و مه استفاده می کردند. این سنسورها دود یا حرارت ناشی از موتور تانکها یا حرارت ایجاد شده پس از شلیک در لوله ی توپ ها را شناسایی می کردند و سپس در LCD کابین خود موشک را بر روی هدف مورد نظر از فاصله ی 2 یا 3 کیلومتری قفل کرده و شلیک می کردند.
امروزه سیستم عینکهای دید در شب (NVG) یا (Night Vision Goggles) با کمک تجربیات ارزشمند بدست آمده از جنگ خلیج فارس بهبود بسیاری یافته اند. آزمایشات بلافاصله پس از جنگ آغاز شد و هم اکنون عینک دید در شب، جزو لاینفک و استاندارد A-10 هاست. با این حال سیستم NVG بی اشکال نیست. میدان دیدی که این عینکه به خلبان A-10 می دهد حدود 40 درجه می باشد که این محدودیت، خلبان را در ماموریتهای تهاجمی نزدیک به سطح زمین با مشکل و خطر جدی رو به رو می کند. بدیهی است که محدوده ی دید طبیعی بسیار بیشتر از محدوده ای است که با این عینکها در اختیار خلبان قرار می گیرد در نتیجه خلبان مجبور است به طور دائم سر خود را به اطراف بچرخاند که مشکلات دیگری پیش می آید. دید بد و ناکافی که افق را تیره و تار می سازد و موجب ایجاد سرگیجه می شود از مشکلات دیگر این عینک هاست. در ضمن خلبان باید در هنگام فرود یا سوختگیری هوایی این عینک را از روی صورت بردارد که این برای خلبانی که در تاریکی مطلق پرواز می کند به هیچ وجه خوش آیند نیست.
NVG ها معمولن با تقویت نورهای ضعیف محیط کار می کنند. یک شعاع نوری ضعیف می تواند برای سیستم های NVG کافی باشد و در مقابل نگاه کردن با NVG به ماه کامل در شب همچون نگاه کردن مستقیم به نور خورشید در وسط روز می تواند خلبان را به طور موقت ناتوان کند.

نمایی از دید ایجاد شده در شب در یکی از شبهای عملیات طوفان صحرا


در شبهای مطلقن تاریک و بدون نور ماه، خلبان می تواند با رها کردن منور، نور لازم را ایجاد کند. علاوه بر منورها از موشکهای ردیاب حرارتی نیز می تواند استفاده کند ولی مدت نوردهی آنها تنها یک دقیقه است. هر دو روش توجه دشمن را جلب می کند و از ایمنی عملیات به شدت می کاهد.. برای رفع این مشکل در آینده ی نزدیک خلبانان A-10 قادر خواهند بود از منورهای ویژه ای استفاده کنند که نوری از خود متصاعد می کنند که با چشم غیرمسلح قابل دیدن نیست ولی این منورها به وسیله ی خلبانانی که از NVG استفاده می کنند قابل دیدن هستند. راه حل دیگر منورهای موشکی هستند که هم اکنون در ارتش استفاده می شوند و نوری که از خود متصاعد می کنند با چشم غیرمسلح قابل دیدن نیست. خلبانان باتجربه ی جنگ خلیج فارس از بهسازی های A-10 برای عملیاتهای روزانه راضی بودند ولی بهسازی های مربوط به دید در شب برای آنها مهمتر می بوده است. خلبانان از سیستم های NVG در مجموع راضی هستند. این سیستم ها شب را تقریبن به روز تبدیل می کنند.
هنگامی که یک A-10 در نقش هواپیمای پیشرو انجام وظیفه می کند (Leader) با کمک یک نشانگر لیزری که بر روی انگشت خلبان نصب می شود می تواند هدف را به راحتی به دیگر نیروهای گروه هوایی نشان دهد. خلبان تنها کافی است با انگشت خود به سوی هدف اشاره کند و هر خلبان دیگری که NVG بر سر داشته باشد به راحتی هدف را شناسایی کند، حتا در شرایطی شعاع لیزری نیز دیده می شود.
در هنگام استفاده از نشانگرهای لیرزی، خلبانان عینکهای محافظ در برابر اشعه ی لیزر به چشم می زنند تا در صورت انعکاس اشعه ی لیزر، چشم آنها صدمه نبیند. از مزایای استفاده از این روش، حمله ی گروهی به یک هدف مشخص است. در گذشته ای نه چندانن دور، خلبانان با کمک خط آتش راکتهای شلیک شده از دیگر هواپیماها، هدف را شناسایی می کردند.
پذیرش هواپیمای A-10 و به خدمت گرفتن آن در ارتش، از سوی خلبانان حمایت می شود. خلبانان این هواپیما، عاشق پرواز با آن هستند و از این پرواز لذت بسیار می برند. یک خلبان A-10 می گوید: «برای من اصلن مهم نیست که این هواپیما چقدر زشت است، من به این هواپیما عشق می ورزم» (به نامی که خلبانان برای A-10 انتخاب کرده اند دقت کنید: گراز زگیل دار )
بهسازی های این هواپیما هنوز ادامه دارد. نصب سیستم مکان یابی جهانی (GPS) ، نصب سیستم ناوبری اینرسیایی (INS) از این جمله هستند. همچنین یک سیستم پردازش اطلاعات همانند آنچه که در F-15 و F-16 نصب شده است برای A-10 در نظر گرفته شده است که با کمک آن می توان اطلاعات ماموری;ت، مسیر پروازی و دیگر اطلاعات را پیش از انجام ماموریت به کامپیوتر دستگاه سپرد.

مدت زمان مورد نیاز برای انجام سرویس
مدت زمان استاندارد سرویس این هواپیما پس از 8000 ساعت است. هرچند که پس از اصلاحات انجام شده در سال 2005 این زمان به 12000 ساعت افزایش یافته است که انجام این اصلاحات مدت زمان در سرویس ماندن این جنگنده را تا سال 2016 تضمین می کند. اما با انجام تغییرات جدید اعمال شده، زمان سرویس تعمیراتی این هواپیما را بین 18000 تا 24000 ساعت افزایش خواهد داد و باعث خواهد شد این جنگنده تا سال 2028 همچنان در سرویس باقی بماند.

برخی مشخصات فنی A-10
ماموریت: پشتیبانی نزدیک از عملیات نیروهای زمینی
سازنده: Fairchild Republic Co.
پاور: دو موتور توربوفن ساخت جنرال الکتریک TF-34-GE-100
کشش: 9065 پوند برای هر موتور
طول بدنه: 53 فوت و 4 اینچ (16/16 متر)
ارتفاع: 14 فوت و 8 اینچ (42/4 متر)
طول دو سر بال: 57 فوت و 6 اینچ (42/17 متر)
حداکثر سرعت: 420 مایل بر ساعت (56/0 ماخ = 676 کیلومتر بر ساعت)
حداکثر وزن هنگام برخاست: 51000 پوند (22950 کیلوگرم)
برد عملیاتی: 800 مایل (1280 کیلومتر)

تسلیحات:
یک توپ بسیار قدرتمند 30 میلی متری GAU-8/A
تا 16000 پوند (7200 کیلوگرم) انواع تسلیحات در 8 مقر زیر بالها و 3 مقر زیر بدنه
قابلیت حمل انواع منحرف کننده های موشکهای ضدهوایی نظیر Flare ، Chaff و سیستم های پیشرفته ی اخلاگر الکترونیک
انواع راکتهای 75/2 اینچی (7 سانتی متری)
انواع بمب های سقوط آزاد نظیر MK82 و MK84 و MK77 و MK20 و بمب های سری CBU
موشکهای هدایت شونده ی تلویزیونی AGM-65 ماوریک
موشک هوا به هوای سایدوایندر AIM-9M
بمب های هدایت لیزری GBU10 و GBU12
قیمت: 13 میلیون دلار

---------------------------------------------------------------------

منابع:

centralclubs.com

   daneshju.ir 


کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا ،کلمات کلیدی: جنگنده ،کلمات کلیدی: ضربتی
 
F-22 Raptor (دزد آسمان / جانور شکاری)
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٥  

پس از اعلام برنده شدن طرح YF-22 در برنامه تولید جنگنده پیشرفته (ATF)، جنگنده ی F-22 موسوم به Raptor براساس نمونه ی اولیه YF-22 طراحی شد.

برنامه تولید F-22 ، پروژه‏ای در جهت ساخت جنگنده‏ی برتری هوایی نسل بعد است جهت مقابله سریع با هرنوع اقدام در هر نقطه‏ای از جهان. این هواپیمایی است که باید به حریم هوایی دشمن نفوذ کند و قابلیت دید اول – شلیک اول را بر علیه اهداف گوناگون، داشته باشد. (First-look, First-kill)
مهمترین مشخصه ی F-22 کمتر دیده شدن در رادار دشمن، مانورپذیری بالا، سیستم های پروازی (آویونیک) یکپارچه شده و طراحی آیرودینامیک ویژه است که اجازه می دهد جنگنده بدون استفاده از پس سوز موتورها، به سرعت بالای صوت برسد. (عدم استفاده از پس سوز، امکان رهگیری هواپیما توسط دشمن را بسیار کم می کند)

ویژگی پنهان کاری (Stealth)
این مشخصه، کمک زیادی به بقا و ادامه ی نبرد F-22 می کند و باعث می شود تا دشمن نتواند اطلاعات مهمی از انجام عملیات توسط این جنگنده بدست بیاورد.

ویژگی یکپارچه سازی سیستم های پروازی (Integrated Avionics)
این مشخصه به خلبان F-22 کمک فوق العاده ای می‏کند تا اطلاعات بسیار دقیقی از وضعیت دشمن بدست آورد. این اطلاعات می‏تواند وضعیت پروازی جنگنده‏های دشمن، نحوه‏ی آرایش نیروهای زمینی، شناسایی سیستم‏های راداری منطقه و . . . باشد. ضمن اینکه سیستم‏های الکترونیکی پیشرفته‏ی F-22 این امکان را (به خلبان اف22) می‏دهد تا حتا از آرایش قبلی نیروهای دشمن آگاه شود. (Off-Board Information) این اطلاعات براساس حرارت برجای مانده از موتور وسائل نقلیه‏ی دشمن یا حرارت موشکها و مهمات شلیک شده بدست می آید.

نمایی از کابین دیجیتالی و بسیار پیشرفته ی F-22


 

سوپر کروز (Super cruise)
این مشخصه «افزایش دقت مهمات استفاده شده» است که (به اف22) این امکان را می‏دهد که با سرعت بیشتری از میدان نبرد خارج شود و بدین طریق امکان ضربه خوردن یا رهگیری توسط دشمن را کم می‏کند.

موتورها
اولین انتظاری و قابلیتی که از موتورهای F-22 می رود این است که بدون آنکه از پس‏سوز استفاده کند به سرعت فراتر از صوت دست یابد ضمن اینکه مصرف سوخت مناسبی در این حالت داشته باشد زیرا در سایر جنگنده ها، دست یابی به سرعتهای فراصوت، با استفاده از پس‏سوز ممکن می شود که همراه با مصرف سوخت بسیار بالاست. با این مشخصه، اف22، مدت زمان بیشتری می تواند پرواز کند.
البته این انتظار نیز (از موتورهای اف22) می‏رود که در پروازهای زیرصوت نیز عملکرد خوب خود را حفظ کرده و مصرف سوخت بسیار کمی نیز داشته باشند.

سیستم تغییردهنده خروجی موتور (تغییر بردار رانش)

اولین وظیفه‎ی تعریف شده برای F-22 نبرد هوایی است که برای این کار، حمل 6 موشک میان برد AIM-120C (آمرام) به همراه 2 موشک کوتاه برد AIM-9M (سایدوایندر) پیش بینی شده است.
برای نبرد هوا به زمین (Ground Attack)، اف22 با 2 عدد بمب هدایت شونده‏ی 1000 پوندی بسیار دقیق JDAM ، 2 موشک AIM-120C و 2 موشک AIM-9M تجهیز می‏شود.
(JDAM = Joint Direct Attack Munitions)
JDAM ها، بمب‎هایی هستند که به وسیله سیستم مکان یابی ماهواره ای (GPS)، هدایت می‎شوند. این بمبها، به اف22 این امکان را می‎دهند که در هوای نامناسب جوی (ابر، مه، برف و . . .) بتواند تکمیل کننده ماموریت (ناتمام مانده‏ی) جنگنده‏ی F-117 یا جنگنده‏ی JSF در حمله به اهداف زمینی باشد.
(JSF = Joint Strike Fighter) 

F-22 در نگاه اول، جنگنده‏ای تمیز و عاری از مهمات به نظر می‎رسد. این مشخصه به دلیل آن است که مهمات در محفظه‏های مخفی داخل بدنه حمل می‎شوند و برخلاف سایر جنگنده‏ها، از محفظه‏های خارجی بدنه برای حمل مهمات در اف22 به طور معمول استفاده نمی‏شود. این ویژگی مهمی برای حفظ قابلیت پنهان کاری اف22 از رادار دشمن است. زیرا نصب مهمات باعث بازتابش امواج رادار دشمن شده و ویژگی پنهان‎کاری اف22 را از بین می‎برد. همچنین مخفی بودن مهمات، از میزان پسا (اصطکاک هوا) کم می کند امری که برای پرواز فراصوت بدون استفاده از پس سوز بسیار لازم است. کم شدن پسا، برد پروازی اف22 را نیز به میزان قابل توجهی افزایش می‏دهد زیرا باعث کاهش مصرف سوخت می‎شود.

اف22 همچنین چهار مقر حمل مهمات در خارج بدنه دارد که هرکدام می‏توانند تا 5000 پاوند بار را حمل کنند. در اف22، از یک طراحی منحصر به فرد در ساخت محفظه های خارجی (حمل بار) استفاده شده است که در جلو و عقب بدنه تعبیه شده اند، اتصال انتهای بدنه دارای اتصالهای الکتریکی، سوخت و هوا است. در این محفظه، مخزن سوخت 600 گالونی یا دو پرتاب کننده‏ی موشک به نام LAU-128/A بسته به نوع ماموریت، نصب می‎گردد.

دو حالت کلی برای محفظه های خارجی حمل بار در اف22 وجود دارد:
* چهار مخزن 600 گالونی حمل سوخت، بدون حمل سلاح. این پیکربندی برای وقتی استفاده می‎شود که برد پروازی زیاد مدنظر باشد یا قصد جابه‎جایی جنگنده مطرح باشد. برای حمل محفظه‎ی سوخت، از گیره‏ی نگدارنده‏ی مخصوصی به نام BRU-47/A در محل اتصال هر محفظه استفاده می‏شود.
* دو مخزن سوخت به همراه چهار موشک. این پیکربندی برای حالتی استفاده می شود که منطقه ی مورد عملیات ایمن، فضای منطقه تحت کنترل نیروهای خودی بوده و زمان بیشتری جهت پشتیبانی هوایی منطقه (CAP = Combat Air Patrol) مورد نیاز باشد. در این حالت نیز، مخازن سوخت خارجی به وسیله‏ی گیره‎ی BRU-47/A روی بدنه‏ی اصلی متصل می‏شوند، ضمن اینکه محفظه‎های خارج از بدنه‏ی اصلی هواپیما، به دو گیره‏ی پرتاب کننده‏ی موشک به نام LAU-128/A متصل می‏شوند.

همه‏ی موشکهایی که در محفظه‏های خارجی نصب می‏شوند (دو موشک در هر مکان)، این قابلیت را دارند که با انجام تغییرات فنی در داخل بدنه نصب شوند و با مهمات درونی یکپارچه شوند، اما نیروی هوایی به توانی بیش از آنچه (برای حمل مهمات) خواسته بود اعلام نیاز نکرده است.

فراز و نشیب های پردردسر F-22 قبل از ورود رسمی به خدمت
پیش از آنکه تیم سازنده‏ی نمونه‏ی اولیه‏ی YF-22 به عنوان برنده‏ی رقابت در طراحی جنگنده‏‎ی ATF انتخاب شوند، به مدت 54 ماه آزمونهای تست و خطا تحت این برنامه انجام داده بودند. آنها شدیدن درگیر رفع عیوب مختلف اف22 نظیر مشکلات بدنه، کاناپی و انجام تست‏های پروازی بر روی دو فروند نمونه‏ی اولیه‏‎ی YF-22 بودند.

yf-22
نمونه‏ی اولیه‏ی موتورها، موتور YF119 ساخت «پرات اند ویتنی» و موتور YF120 ساخت «جنرال‏الکتریک» بودند که در جریان برنامه‏ی ATF بارها مورد آزمایش قرار گرفتند.
برنامه‏های آزمون و خطا (dem/val) به تاریخ سپتامبر 1990 تکمیل شدند. که همه‏ی این کارها توسط شرکت بوئینگ در سیاتل، لاکهید در پالمدیل کالیفرنیا و جنرال‏داینامیکز در تگزاس اجرا و تکمیل شدند. همچنین نمونه‏های اولیه‏ی هواپیما (Prototype)، در محل شرکت لاکهید در پالمدیل (Palmdale شهری در جنوب لوس‏انجلس و ایالت کالیفرنیا) مونتاژ شدند. امکانات مناسب آنجا نیز باعث شد اولین پرواز YF-22 در آن مکان انجام شود.
پس از آنکه مونتاژ و مدیریت کلی برنامه‏ی تولید هواپیما بر عهده‎ی شرکت لاکهید گذاشته شد، ادامه‏ی برنامه‏ی YF-22 به جهت آزمایشات و تولید نهایی، به شهر ماریتا (Marietta = شهری در شمال غربی ایالت جورجیا) منتقل گشت.
F-22 دومین آزمایش مهم خود را در سال 1991 با موفقیت از پیش رو گذراند. در آن زمان، نیروی هوایی اعلام کرد که به تعداد 548 جنگنده‏ی F-22 به ارزش هرکدام 6/68 میلیون دلار نیاز دارد. پس رفع اشکال و تجدیدنظر نهایی هواپیما به تاریخ سپتامبر 1993، تعداد مورد نیاز نیروی هوایی، به رقم 442 فروند و به قیمت تخمینی هر فروند 6/71 میلیون دلار کاهش یافت. آن زمان قرار بود حداکثر تا پایان سال 2002، تمام این جنگنده‏ها جایگزین جنگنده‏های F-15 و F-16 های نیروی هوایی شوند.
قرارداد 55/9 میلیارد دلاری مهندسی، تولید و توسعه‏ی اف22، آگوست 1991 به تیم مهندسی شرکت بوئینگ و لاکهیدمارتین واگذار شد. اما پیمانکار پس از مدتی ارزیابی، اعلام کرد که این مبلغ باید تا حدود 11 میلیارد دلار افزایش یابد. تحت شرایط جدید پیمانکار، تیم اف22، طراحی هواپیما را تکمیل نمود و تجهیزات و خطوط تولید لازم برای ساخت این هواپیما را تهیه نمود و 9 آزمایش موفق هوایی و دو آزمایش بر روی زمین انجام داد.
یک تیم ارزیابی از ستاد مشترک نیروهای مسلح، کار بررسی بر روی برنامه‏ی تولید اف22، قیمت تمام شده و برنامه‏ی زمان‏بندی تحویل اف22 ها به نیروی هوایی را آغاز کرد. این تیم پس از مدتی اعلام کرد که این جنگنده به زمان بسیار بیشتری برای مهندسی و تولید نهایی نیاز دارد. این امر به دلیل کاهش دادن میزان خطرپذیری این جنگنده در هنگام ورود به خدمت بود. زیرا در هنگام بررسی، به مشکلات ریز و درشتی در تولید این هواپیما پی برده بودند.
تیم ارزیاب، همچنین برآورد کرده بود که کل مبلغ طراحی اولیه حدود ۱.۴۵ میلیارد دلار افزایش خواهد یافت. همچنین کل مبلغ تولید حدود 13 میلیارد دلار افزایش خواهد داشت. که بدین ترتیب کل رقم تولید از 48 میلیارد دلار به 61 میلیارد افزایش می‏یافت مگر آنکه از هزینه‏های جانبی تولید کاسته می‏شد.
در نتیجه‎ی گزارشات تیم ارزیاب، برنامه‏ی تولید اف22 مورد تجدیدنظر قرار گرفت. از این رو می‏بایست رقم ۲.۲ میلیارد دلار به برنامه‏ی مهندسی مجدد و تولید نهایی اف22 اضافه می‏شد. ضمن اینکه این موضوع (تجدیدنظر در طراحی) باعث می‏شد که برنامه‏ی زمان‏بندی جهت تولید نهایی، 12 ماه زیاد شود تا محصول نهایی بتواند بدون مشکل وارد خدمت شود.
برنامه‏ی مهندسی مجدد اف22، باعث شد سه فروند نمونه‏ای که از قبل ساخته شده بودند، از سیستم حذف شوند و برنامه‏ی تولید، بسیار به کندی پیش رود. احتمال افزایش هزینه‏ها در تولید اف22، از طریق کاهش برخی هزینه‏های رسمی در بودجه پیش‏بینی شده بود.
فرماندهان عالی وزارت دفاع (پنتاگون)، برنامه‏ی تجدیدنظر اف22 را مورد ارزیابی قرار دادند. سپس به تاریخ 11 فوریه 1997 یاداشت رسمی در تایید تغییرات و تجدیدنظر انجام شده (بر روی اف22) از طرف پنتاگون صادر شد.
در گزارش نشریه داخلی وزارت دفاع که هر 3 ماه یکبار منتشر می‏شود، در نشریه منتشره به تاریخ 15 می 1997 اعلام کرد که تعداد کل اف22 مورد نیاز از 438 به 339 فروند کاهش یافته است. این امر به دلیل کند شدن تولید 70 فروند اولیه که تنها 58 فروند از آنها ساخته شد و همچنین کند شدن تولید سالانه از 48 فروند پیش‏بینی شده به 36 فروند بود. زیرا وزارت دفاع آزمونهای مختلف و در شرائط گوناگونی از جنگنده‏های جدید به عمل می‏آورد و کم شدن تعداد اولیه، باعث کند شدن زمان آزمایشات مورد نیاز وزارت دفاع می‏گشت.
F-22 با طراحی و مهندسی مجدد، به تاریخ 7 سپتامبر 1997 اولین پرواز خود را باموفقیت انجام داد. آزمایشات اولیه‏ی پرواز که در شهر ماریتا (ایالت جورجیا) انجام شده بود، به سال 2001 در پایگاه «ادواردز AFB» ادامه یافتند.
آهنگ ضعیف تولید اف22 در سال 1999 آغاز شد. سپس نرخ تولید هواپیما به 36 فروند در سال (2004) افزایش یافت و تا میزان تولید کلی به تعداد 339 فروند ادامه خواهد یافت، که انتظار می‏رود کل این تولید به سال 2013 پایان یابد. همچنین اولین اسکادران عملیاتی در دسامبر 2005 وارد خدمت شدند.

پایان کار F-15
جنگنده‏های F-15 انبوهی از مشکلات و نواقص (نسبت به اف22) در سیستم‏‎های آویونیک دارند و هنگامی که آخرین اف22 به سال 2013 وارد خدمت می‏‎شود، بهترین جنگنده‏ی F-15 عمری برابر 30 سال خواهد داشت. ولی انتظار می‏رود استفاده از F-15 های موجود در نیروی هوایی، به دلیل اقتصادی بودن، تا سال 2015 ادامه یابد ولی هیچکدام از 918 فروند جنگنده‎‏ی F-15 که تا جولای 1992 در لیست اموال نیروی هوایی ثبت شده بودند، به دلیل غیراقتصادی بودن و افزایش هزینه‏های تعمیر و نگهداری، پس از سال 2014، در سرویس نخواهند ماند.

راپتور و ایگل در یک پرواز مشترک

 مشخصات فنی F-22
ماموریت: جنگنده‏‎ی برتری هوایی (جایگزین F-15)

سازندگان:
* Lockheed Martin Aeronautical Systems
مدیریت کل پروژه، طراحی بدنه و دماغه (Fuselage)، کابین و کاناپی، ورودی‏های هوای موتورها، طراحی محل اتصال بالها، طراحی قسمت عقب (بالچه‏ی عقب یا پره ماهی)، فلپها، شهپرها، چرخ‏ها و سیستم ارابه‏‎ی فرود و مونتاز نهایی قطعات هواپیما.

* Lockheed Martin Tactical Aircraft Systems
طراحی قسمت میانی بدنه، مدیریت طراحی محفظه‏های درونی حمل مهمات، طراحی سیستم «یکپارچه کننده‏‎ی ناوبری و سیستم جنگ الکترونیک» یا (INEWS)، طراحی سیستم‏های مخابراتی، ناوبری، شناسایی (CNI) و سیستم پشتیبانی از تسلیحات.
CNI = Communications, Navigation, and Identification
INEWS = Integrated Navigation and Electronic Warfare Systems

* Boeing
بالها، قسمت انتهایی بدنه (شامل طراحی قسمتهای مورد نیاز برای موتورها و اتصالات مربوطه)، سیستم رادار، آزمایش سیستم یکپارچه شده‏ی ناوبری، ساخت شبیه ساز آموزشی و مدیریت پروازهای آزمایشی.

* Pratt & Whitney
ساخت موتور F119-PW-100

* برخی پیمانکاران فرعی
Northrop Grumman و Hughes Radar Systems و Texas Instruments و Motorola
Kidde-Graviner Ltd و Allied-Signal Aerospace و Harris و Fairchild Defense
GEC Avionics و Lockheed Sanders و Kaiser Electronics و Digital Equipment Corp
Rosemount Aerospace و Curtiss-Wright Flight Systems و Dowty Decoto و EDO Corp
Lear Astronics Corp و Parker-Hannifin Corp و Simmonds Precision و Sterer Engineering
TRW و XAR و Hamilton Standard و Sanders/GE Joint Venture و Menasco Aerospace

پیشرانه
دو موتور توربوفن ساخت «پرات اند ویتنی» مدل F119-PW-100 با کشش هر موتور 35000 پاوند = 15875 کیلوگرم

طول هواپیما: 08/62 فوت = 90/18 متر
ارتفاع: 67/16 فوت = 08/5 متر
فاصله دو سر بالها: 5/44 فوت = 56/13 متر
سطح بالها: 840 فوت مربع = 03/78 متر مربع
فاصله دو سر بالچه‏های انتهایی: 29 فوت = 84/8 متر
حداکثر سرعت: 8/1 ماخ بدون پس سوز و در پرواز سوپر کروز = 5/1 ماخ
خدمه: 1 نفر

تسلیحات:
دو موشک کوتاه برد AIM-9 (سایدوایندر)
شش موشک میان برد AIM-120C (آمرام)
یک مسلسل 20 میلی‏متری
دو بمب 1000 پاوندی JDAM

اولین پرواز سری اصلاح شده: 7 سپتامبر 1997
شروع تحویل: سال 2002
تاریخ عملیاتی شدن: سال 2004

قیمت:
قیمت نوع اولیه = 8 / 102 میلیون دلار (برای 76 فروند از کل 362 فروند)
قیمت نوع اصلاح شده بدون ابتکار کاهش هزینه = 2 / 128 میلیون دلار (برای 70 فروند از کل 368 فروند)
قیمت نوع اصلاح شده با ابتکار کاهش هزینه = 4 / 92 میلیون دلار (برای 70 فروند از کل 368 فروند)

قیمت جدید (۲۰۰۶) به دلیل کاهش سفارش نیروی هوایی: ۲۵۰ میلیون دلار

_______________________________________________________________________

منبع : http://military.blogfa.com


کلمات کلیدی: f-22 raptor ،کلمات کلیدی: جنگنده ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی آمریکا ،کلمات کلیدی: جنگنده پنهانکار