هوانورد

هوانوردی - هوافضا - نظامی

هشت سال جنگ هوایی- بخش پایانی
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٥  

نیروی هوایی و آزاد سازی خاک میهن اسلامی 5 مهر 1360- 3 خرداد 1361

شکست حصر آبادان نیازمند برآورد و طرح ریزی دقیق پیش از آغاز عملیات بود. ماموریت های اکتشاف هوایی به برنامه ریزی دقیق با ترکیبی هماهنگ از هواپیماهای شکاری رهگیر جهت پوشش هوایی و اسکورت و هواپیماهای سوخت رسان و ایستگاه های شنود  و هواپیماهای شناسایی تحت کنترل مستقیم و حساب شده ایستگاه های رادار نیاز دارد تا ضمن اجرای ماموریت، سلامت پرواز هواپیماهای عکسبردار تامین شود و اطلاعات به دست آمده از دشمن را در قالب فیلم تحویل دهد.
انجام پروازهای شناسایی در طول جبهه ها، دشمن را وادار به مقابله تاکتیکی با استفاده از موشک های زمین به هوای ارتفاع متوسط و بالا می کرد که همین امر موجب کشف و شناسایی مواضع استتار شده دشمن شده و در روزهای بعد هدف بمباران مستقیم هوایی و گلوله باران واحدهای توپخانه قرار می گرفت. رویارویی با تعدادی از سایت های موشکی پدافند زمین به هوای دشمن توام با اجرای ماموریتهای اکتشافی از جمله عملیات حماسی نیروی هوایی در طول جنگ تحمیلی بود.

 

فتوفانتومهای بی باک ایرانی تصاویر ارزشمندی از مواضع دشمن تهیه می کردند. در این تصویر که توسط یک فرند RF-4E ایرانی گرفته شده، دود ناشی از شلیک موشکهای سام عراقی به وضوح مشخص است.

 

تایگرهای نیروی هوایی در عملیات ضربتی و پشتیبانی نزدیک از یکانهای زمینی شرکت فعال داشتند

با اتخاذ این اقدامات، نخستین عملیات بزرگ و موفقیت آمیز نیروهای خودی در جهت پاکسازی خاک ایران از وجود ناپاکان بعثی در 5 مهر 1360 اجرا و منجر به شکست حصر آبادان و آزادی کلیه مناطق در محور شرق آبادان و ماهشهر شد.
به دنبال این موفقیت تنی چند از سرداران همیشه جاوید نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران از جمله سر لشکر فلاحی، سرتیپ نامجو، سرتیپ فکوری، جهان آرا و ... که در حال بازگشت ازمنطقه عملیاتی بودند بر اثر سانحه سقوط هواپیما در نزدیک تهران به شهادت رسیدند.
عراق با تحمل شکست در آبادان بار دیگر شهرها و مناطق مسکونی ایران را مورد تهاجم هوایی و گلوله باران و موشکهای زمین به زمین قرار داد. نیروی هوایی ایران نیز دست به مقابله زده و برخلاف آنان مجریان این فجایع را مورد تهاجم قرار دادند.
عملیات پشتیبانی هوایی جنگنده بمب افکنهای نیروی هوایی در خطوط مقدم جبهه و تامین و برقراری پوشش و پدافند هوایی از قلمرو هوایی کشور به نحو مطلوبی ادامه یافت تا سرانجام در هشتم آذرماه 1360 عملیات  "طریق القدس" در محور بستان- سوسنگرد با موفقیت به مرحله اجرا در آمد که در این عملیات خلبانان نیروی هوایی به صورتی گسترده به بمباران خطوط مقدم جبهه پرداختند.
اوج نبردهای هوایی دو کشور طی دهه اول و دوم آذرماه 1360 بود که با سرنگون شدن 16 فروند هواپیمای مهاجم عراقی، برگ زرینی بر پرونده افتخارات نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران افزوده شد که در این ارتباط می توان به شکار اولین میراژ عراقی در چهارم آذر ماه سال 1360 اشاره کرد.
از این پس دشمن برای تدارک نیروهایش در بخش شمالی خوزستان اجباراً به احداث جاده و عبور از هورالهویزه و هورالعظیم مبادرت ورزید که این خود در قطع پشتیبانی مطلوب نیروهای عراق مستقر در ارتفاعات الله اکبر ، دهلران، ابوغریب، عین خوش، سایتهای چهار و پنج، چنانه، زبیدات و دشت عباس تاثیر زیادی داشت و به این ترتیب زمینه مساعد برای پیروزی رزمندگان اسلام درعملیات فتح المبین فراهم شد.
در دوم فروردین 1361 عملیات " فتح المبین" در منطقه ای به وسعت دو هزار کیلومتر آغاز شد. این عملیات با آتش پشتیبانی هوایی خلبانان تیز پرواز نیروی هوایی که پیش از این با اجرای عملیات شناسایی هوایی و عکسبرداری اطلاعات کافی از استعداد و ترکیب نیروهای دشمن به دست آورده و در اختیار طراحان عملیاتی گذاشته بود، آغاز شد. در راستای اجرای عملیات فتح المین نیروی هوایی عملیات هوایی شبح 2 را آغاز نمود که هدف از این عملیات مقابله با هرگونه تهدید هوایی و سپس بمباران شدید مواضع دشمن بود.

فانتومهای مسلح به موشک ماوریک در جریان عملیات فتح المبین بلای جان واحدهای زرهی عراق شدند


نیروی هوایی در جریان این عملیات در مراحل اولیه با اعزام دسته های هشت فروندی هواپیمای " اف-4" برای بمباران ارتفاع بالا و انهدام قرار گاههای تاکتیکی تیپها و لشکرهای دشمن و هم چنین اعزام دسته های دو یا چهار  فروندی هواپیمای " اف-5" درارتفاع کم و بمباران متوالی مراکز تجمع نیرو و سنگرهای اجتماعی و مراکز تجمع و ایجاد شکاف در خطوط دفاعی دشمن به نحوی عمل کرد که مجال هر گونه تفکر و برنامه ریزی را از فرماندهان رده بالای ارتش عراق سلب و قدرت دفاع آنان را کاهش داد. در همین راستا هواپیماهای رهگیر اف 14 نیز در آسمان حضور داشتند و هرگونه تهدید هوایی دشمن را به شدت پاسخ می دادند . عراق زمانی نیروی هوایی اش را وارد صحنه کرد که نیروهای ایران حاکمیت کامل فضای منطقه را در دست داشتند و عراقیها متحمل خسارات زیادی شدند.

هرکولس C-130 اسب بارکش نیروی هوایی ارتش در زمینه ترابری نیرو و تجهیزات بود

کسب پیروزی در عملیات بزرگ "فتح المبین" و باز پس گیری بخش وسیعی از مناطق اشغالی از جمله ایستگاه رادار دهلران و سایتهای چهار و پنج موشکی نیروی هوایی در شمال خوزستان موجب تقویت روحی و انسجام نیروها برای انجام عملیات بعدی شد.
با پایان عملیات فتح المبین، دستورات لازم برای کسب آمادگی در جهت اجرای تهاجمی بزرگ جهت آزادسازی خرمشهر به نیروها ابلاغ شد.
این عملیات که در منطقه ای به وسعت 5400 کیلومتر انجام شد " بیت المقدس" نام گرفت. این منطقه از شمال به کرخه و هویزه، از جنوب به اروند رود و خرمشهر، از شرق به رود کارون و از غرب به هورالعظیم و القرنه عراق محدود می شد.
دشمن با تجربه ای که در عملیات " فتح المبین" به دست آورده بود برای برطرف کردن ضعفهای خود اقدام به انتقال هواپیماهای پیشرفته " میراژ اف-1" و " میگ-23" از پایگاههای مستقر در عمق خاک خود به پایگاه های مقدم جبهه کرد و با وجود ضعف های خود در آموزش خلبانان خود به مقابله با تهدیدات نیروی هوایی ایران پرداخت.
خلبانان شناسایی ایران، علی رغم تهدیدات پدافند هوایی دشمن، عملیات مربوط به شناسایی تاکتیکی و  عکسبرداری هوایی از ترکیب و استعداد نیروهای عراق مستقر در صحنه عملیات را به طور مستمر و موفقیت آمیزی انجام دادند و به محض تطبیق آخرین اطلاعات دریافت شده با طرحهای در دست اجرا، مرحله اول عملیات بیت المقدس در روز دهم اردیبهشت 1361 آغاز شد. در راستای این عملیات، نیروی هوایی عملیات شبح 3 را آغاز کرد.
عراق با اختصاص هواپیماهای رهگیر تلاش کرد تا با هواپیماهای "اف-14" مقابله کند. این تمهیدات دشمن، با اتخاذ تدابیر مناسب و تغییر تاکتیک خنثی شد و عملیات پشتیبانی نزدیک هوایی از رزمندگان اسلام به طور قاطع انجام و در نهایت منجر به باز پس گیری بخش عظیمی از خاک کشور مان و آزادی خرمشهر شد.

میراژهای عراقی هر چند جنگنده های قابلی بودند اما در مصاف با تامکتهای ایرانی ره به جایی نبردند

در طول عملیات بیت المقدس در حالی که کلیه تلاشهای هوایی نیروی هوایی ارتش ایران در منطقه نبرد از طریق " ستاد عملیات هوایی جنوب" هماهنگ، هدایت و کنترل می شد، تیز پروازان نیروی هوایی با بمباران نیروی دشمن در محورهای شط علی، جفیر، شلمچه، طلائیه، کوشک، حمید، حسینیه و گرمدشت قوای عراق را زیر فشار قرار دادند.
خبرگزاری آسوشیتد پرس هم زمان با محاصره خرمشهر اعلام کرد: عراق در حالی که مشغول جنگ برای دفع حملات دیگری از جانب ایران است به همسایگان عرب خود گوشزد کرد که به موجب قراردادهای منعقده باید به عراق که به شدت تحت فشار است کمک ارسال کنند. اشاره این بیانیه به موافقت نامه سال 1950 اتحادیه عرب است که به موجب آن 22 کشور عضو این اتحادیه ملزم هستند به هر کشور عربی که مورد حمله یک قدرت خارجی قرار گیرد کمک نظامی ارسال دارند.
این بیانیه شدیدترین موضع گیری علنی رژیم عراق علیه بی توجهی سایر دول عرب و تایید کننده موفق بودن عملیات ایران در نبرد برای آزادی خرمشهر بود.
به دنبال آزادی خرمشهر، عراق عجولانه درخواست تشکیل اجلاس شورای همکاری کشورهای خلیج فارس را کرد. این جلسه دو روز طول کشید و طی آن شش کشور عربی ضمن حمایت از عراق نگرانی خود را از پیروزیهای رزمندگان اسلام ابراز کردند. با آزادسازی خرمشهر عراق می خواست به هر شکل ممکن مجددا با بمبارانهای پی در پی تسلط خود را بر منطقه در دست گیرد که با حضور 24 ساعته هواپیماهای نیروی هوایی ایران مواجه شد و تلفات سنگینی را نیز متحمل گردید .
در پی هجوم اسرائیل به جنوب لبنان، رژیم عراق نیز اعلام کرد که به منظور مقابله با اسرائیل نیروهایش را از باقیمانده اراضی اشغالی ایران عقب می کشد. مقامات ایران نیز یادآور شدند که عراق به این بهانه می خواهد بر شکستهای خود در طول تجاوز به ایران سرپوش بگذارد.
عراق با شکست استراتژی سیاسی جدید خود به اجلاس سران کشورهای غیر متعهد که قرار بود اوایل شهریور ماه سال 1361 در بغداد تشکیل شود، دل بسته بود.
ایران به عنوان یکی از اعضای این اجلاس تاکید کرد در حالی که نیروهای عراق بخش هایی از خاک ایران را اشغال کردند ، هیچ هیاتی ار سوی تهران در این اجلاس شرکت نخواهد کرد و اصولاً بغداد محل امنی برای برگزاری کنفرانس سران غیر متعهد نمی باشد.
اعلام مواضع رسمی ایران در مورد ناامنی بغداد ، رژیم عراق را وادار کرد تا با انتشار بیانیه ای بر امنیت کامل بغداد تحت پوشش دفاعی متشکل از انواع موشکهای زمین به هوای ارتفاع بالا، متوسط و پایین، پوشش گسترده راداری و توپخانه ضد هوایی و محافظت دائمی به وسیله ی انواع هواپیماهای رهگیر تاکید کند.
در این راستا نیروی هوایی ایران درصدد برآمد ضمن بمباران و ناامن کردن بغداد، عزم راسخ ایران مبنی بر عدم تشکیل اجلاس در عراق را به اثبات رساند.
علی رغم نقاط استراتژیک زیادی که در بغداد قرار داشت پالایشگاه الدوره به دلابل زیر به عنوان هدف انتخاب شد:
1-    هم جواری آن با پایگاه هوایی الرشید هیچ تردیدی را در مورد حضور دفاع هوایی عراق در اذهان سران غیر متعهد باقی نمی گذاشت.
2-    دود و آتش ناشی از اشتعال مواد خام و مشتقات نفتی ساعت ها باقی    می ماند.
3-    انهدام این پالایشگاه اثراتی را در روند تامین سوخت مورد نیاز ماشین جنگ عراق به جای می گذاشت.
4-    اثرات روانی این بمباران به دلیل قرار داشتن هدف در محدوده شهر بغداد قابل لمس بود.
5-    در صورت انتخاب محل دیگری دولت عراق قادر به خنثی کردن اثرات حاصله و ایجاد پوشش خبری بر علیه آن بود.

در سحرگاه روز 30 تیر، دسته پروازی به لیدری یکی از خلبانان با تجربه نهاجا (سرلشکر خلبان شهید عباس دوران) خود را به بغداد رساند و ناامن بودن بغداد را به عینه به سران کشورهای غیر متعهد و افکار عمومی جهانی اثبات کرد. این هواپیماها پس از نمایش قدرت، خود را به پالایشگاه الدوره رساندند و آن جا را بمباران کردند.

عباس دوران با انجام ماموریتی بی بازگشت به یکی از اسطوره های نیروی هوایی ایران تبدیل شد

پس از بمباران و در حین بازگشت، هواپیمای لیدر دسته، مورد اصابت پدافند هوایی دشمن قرار گرفت و کمک خلبان موفق به خروج از هواپیما شد ولی شهید دوران در جنگنده باقی ماند و با ادامه پرواز برروی شهر بغداد و زدن هواپیما به یکی از ساختمانهای نزدیک محل کنفراس حماسه ای بزرگ آفرید .
به دنبال این بمباران خبرنگاران خارجی مستقر در هتل ها، وحشت زده شدند و این گونه اجلاس سران در بغداد لغو و دهلی نو به عنوان میزبان انتخاب شد .

نیروی هوایی و نبرد اقتصادی

روند جنگ و پیروزیهای پی در پی ایران درجبهه های جنگ نشانگر این مساله بود که عراق در جبهه های زمینی قادر به پیروزی نیست. بنابراین حامیان صدام تصمیم گرفتند نیروی هوایی این کشور را تقویت کنند. دشمن با دلارهای نفتی اهدایی کشورهای مرتجع منطقه و با دریافت انواع هواپیماهای مدرن از غرب و شرق همچون هواپیماهای "سوپراتاندارد" و انواع هواپیماهای " میراژ اف- یک" ، " میگ- 25" و "میگ-23" و تجهیز آنها به طیف وسیعی از بمبهای هدایت شونده و موشکهای هوا به هوا و هوا به سطح و تجهیز یکانهای دریایی خود به موشک های سطح به سطح توان رزمی خود را به میزان قابل توجهی ارتقا داد و از این پس تلاش هوایی وسیعی را در جهت ضربه زدن به منابع حیاتی کشور در نبرد اقتصادی علیه ایران آغاز کرد.
نیروی هوایی ایران به منظور مقابله و خنثی کردن تمهیدات و تهدیدات نیروی هوایی دشمن به طور اخص وارد عمل شد و سیاست" مقابله به مثل" سر لوحه اهداف آن قرار گرفت.

بار سنگین اسکورت نفتکشها و کشتیهای تجاری خودی نیز عمدتا بر دوش فانتومها بود

رژیم عراق با شروع جنگ نفت کشها در سال 1361 و مورد حمله قرار دادن شماری از پایانه های نفتی و تسهیلات بارگیری نفت ایران فکر می کرد می تواند با قطع درآمدهای ارزی و فشار شدید بر ساختار اقتصادی ایران، عملیات نیروهای ایرانی در جبهه ها را با مشکل مواجه کند. اما مقابله به مثل ایران و اجرای طرحهای مناسب و بهره گیری از امکانات موثر تهاجمی و بازدارنده در خلیج فارس ضمن این که عرضه نفت به بازار جهانی و امنیت حوزه ی عربی را با خطر جدی روبه رو کرد، این اصل را به اثبات رساند که منطقه خلیج فارس یا برای همه کشور ها منطقه ای امن است و یا برای هیچ کدام. در این میان حضور ناوگانهای نظامی کشورهای عضو پیمان ناتو و حمایت آنها از کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس نیز نتوانست موازنه مطلوبی را به سود عراق ایجاد کند.
از آغاز جنگ دریایی در خلیج فارس در سال 1361 تا اعلام آتش بس در جبهه ها در سال 1367 تقریباً 600 فروند کشتی تجارتی و نفت کش توسط نیروهای هوایی طرفین، مورد حمله قرار گرفت و تعدادی نیز غرق شد که دو سوم این حملات توسط نیروی هوایی عراق انجام شد. موشک های هوا به سطح "اگزوست" که توسط فرانسه در اختیار عراق قرار گرفته بود در تاریکی شب توسط هلی کوپترهای "سوپرفرلون" ودر روز و شب توسط هواپیماهای " میراژ" بر علیه شناورهای تجارتی مورد استفاده قرار می گرفت.
عراق علی رغم هزینه های سنگین مادی برای تامین این تجهیزات و امکانات در این نقشه خود نیز با شکست رو به رو شد. به دنبال این شکست، عراق در سال 1362 متوسل به بهره گیری از هواپیماهای " سوپراتاندارد" اجاره ای از فرانسه شد. این هواپیما این امکان را داشت که در شب و در ارتفاع پایین، خارج از پوشش میدان رادارهای خودی به سوی لنگرگاه ترمینال نفتی خارک نفوذ کرده و تهدیدی جدی علیه نفت کش ها در این منطقه ایجاد کند.
آیت الله هاشمی رفسنجانی، سخنگوی شورای عالی دفاع و ریاست وقت مجلس شورای اسلامی در سال 1362 با اشاره به تحویل هواپیماهای "سوپراتاندارد" از جانب فرانسه به عراق و اعلام این مطلب که خلیج فارس یا برای همه امن و یا برای همه نا امن است، تاکید کرد:"ارتش و نیروهای مردمی هستند که در مورد امنیت مردم تصمیم می گیرند. اگر قدرتهای جهانی در تنگه ی هرمز خرابکاری کنند به وظیفه خود عمل می کنیم زیرا تنگه ی هرمز در اختیار ماست و اگر صلاح بدانیم که نا امن شود نا امنش می کنیم. اگر خلیج فارس را برای ما نا امن کنند کاری می کنیم که حتی یک کشتی هم نتواند وارد آن شود. الان امنیت خلیج فارس را حفظ می کنیم چون خودمان به آن احتیاج داریم."
به دنبال این مطلب، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا ضمن جدی قلمداد کردن این تهدیدات، آن را تجاوز به منابع حیاتی ایالات متحده تلقی کرد. واشنگتن همزمان با تحویل هواپیماهای " سوپراتاندارد" به عراق، تعدادی از ناوهای خود را با بیش از دو هزار تفنگدار دریایی راهی اقیانوس هند کرد و در همین حال روزنامه واشنگتن پست از تشکیل پنج لشکر پیاده ارتش آمریکا برای عملیات واکنش سریع در خلیج فارس و در معیت ناو گروه مستقر در دریای عمان خبر داد.

همزمان با تقویت نیروی هوایی عراق، نیروی دریایی این کشور نیز با مجهز شدن به موشکهای چینی ساحل به دریا موسوم به " اچ-2"  تهدیدات موشکی خود را در اجرای عملیات ضد شناور در آبراه های شمال خلیج فارس توسعه داد. در تاریخ 13 دی ماه 1362 جنگنده بمب افکنهای نیروی هوایی ارتش ایران، سکوهای پرتاب این موشکها را در منطقه " راس البیشه" در حوالی شبه جزیره فاو شناسایی و مورد بمباران شدید قرار دادند، به نحوی که تا مدتها این تهدیدات خنثی شد.
عراق پس از تحویل هواپیماهای سوپراتاندارد آنها را وارد صحنه نبرد کرد اما با ابتکار هواپیماهای رهگیر و پوشش هوایی ما دو فروند از این هواپیماها به قعر آبهای  خلیج فارس فرستاده شدند. عراق که خود را در این زمینه نیز شکست خورده دید باقیمانده  هواپیما ها را باز پس فرستاد.
تحلیلگران نظامی غرب با توجه به دفاع محکم پدافند و پوشش هوایی ایران از ترمینال های نفتی و آبراههای کشتی رانی در خلیج فارس و عدم کارآیی کافی هواپیماهای میراژ و سوپراتاندارد عراق، به شکست عراق در این مرحله از جنگ اعتراف کردند و در جهت ترمیم این ناکامی هواپیماهای میراژ " ای – کیو- 5" را در اختیار عراق قرار دادند.
به موازات بهره گیری از هواپیماهای جدید میراژ، عراق هواپیمای روسی " میگ- 25" رانیز برای بمباران پایانه های نفتی و قطع صادرات نفت ایران به خدمت گرفت. این هواپیما می توانست با ارتفاع بیش از 100 هزار پا و با سرعت سه برابر صوت خود را به مواضع ایران نزدیک کند.
میگهای 25 از ترس هدف قرار گرفتن توسط آتش موشکی پدافند نیروی هوایی ایران، مبادرت به بمباران جزیره خارک از ارتفاع بسیار بالا می کردند که این ترفند نیز با سرنگون شدن یک فروند از هواپیماهای " میگ- 25" بر فراز جزیره خارک توسط هواپیماهای شکاری رهگیر اف 14 نیروی هوایی ایران، با شکست مواجه شد.
روزنامه ی " سونسکادا بگلادت" چاپ سوئد در همین زمینه در گزارش خود نوشت:
" علی رغم جنگ نفت کشها صدور روزانه 2 میلیون بشکه نفت ایران هم چنان از جزیره خارک ادامه دارد. رژیم عراق بسیاری از هواپیماهای گرانبهای خود را از دست داد و..."
بدین ترتیب نیروی هوایی ایران با وجود تمامی کمبودها و مشکلات ناشی از تحریمها توانست در جلوگیری از موفقیت دشمن در عرصه نبرد اقتصادی نیز نقش شایانی ایفا کند.

______________________________________________________________

منبع: sajed.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: جنگ ایران و عراق ،کلمات کلیدی: جنگ هشت ساله
 
هشت سال جنگ هوایی - بخش نخست
ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱۳  

مروری کوتاه بر نقش نیروی هوایی در جنگ ایران و عراق

 

پیشینه درگیریهای مرزی

نخستین بار در سال 1253 هجری قمری والی عثمانی در عراق به خرمشهر حمله کرد و از آن پس گاه و بیگاه پس از درگیریهای مرزی عهدنامه هایی به امضا می رسید.

در سال 1266 هجری قمری عهدنامه  ارض روم، در سال 1329 هجری قمری پروتکل تهران و در سال 1331 هجری قمری پروتکل استانبول در مورد اختلاف های مرزی دو کشور مطرح گردید. بار دیگر در سال 1935 میلادی مساله اختلافات ارضی ایران و عراق در جامعه ملل  مطرح شد که منجربه عهدنامه ی مرزی 1316 هجری شمسی (1937 میلادی)) گردید.
به دنبال الغای این عهدنامه، در سال 1348 عهدنامه ای بدین شرح فی مابین دو کشور به امضا رسید:
1- مرزهای زمینی خود را بر اساس پروتکل استانبول مورخ 1913  و صورت جلسه های تعیین مرز مورخ 1914 تعیین کنند.
2- مرزهای آبی خود را بر اساس خط تالوگ تعیین کنند.
3- دو کشور متعهد شوند که در مرزهای خود کنترل دقیق و موثر به منظور قطع هر گونه رخنه و نفوذ که جنبه خرابکارانه از هر سو داشته باشد اعمال کنند.
4- توافق شده که مقررات فوق عواملی جهت یک راه حل کلی هستند و نقض هر یک از موارد مغایر روح توافق الجزیره است.


پس از پیروزی انقلاب اسلامی صدام حسین برای رسیدن به اهداف توسعه طلبانه خود با این تصور که می تواند خلاء قدرت ناشی از سقوط شاه در منطقه ی خلیج فارس را پر کند و نقش رهبری اعراب را به بهانه دفاع و  گسترش آرمان های ناسیونالیسم عرب احراز کند به اقدامات و صحنه سازی های دیپلماتیک پرداخت تا زمینه ای برای به دست آوردن عنوان قدرت برتر منطقه برای خود فراهم کند.

از نظر تبلیغاتی نیز عراق  اهواز را "الاحواز" و خرمشهر را " محمره" و آبادان را " عبادان" و هویزه را " حویزه" و سوسنگرد را  " خفاجیه" و بالاخره خوزستان را " عربستان" نامگذاری کرد. در همین رابطه در نشریه  "ژون افریک" تاریخ 9 ژوئن 1982 در خصوص اقدامات صدام در مورد لغو عهدنامه 1975 و آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران مقاله ای منتشر گردید که با بیان اهم مطالب آن به تاریخچه مختصر روابط دو کشور ایران و عراق خاتمه داده شد.

1- روز 5 اوت 1980 صدام با برخی از سران منطقه در شهر طائف ملاقات کرد. از لحاظ ظاهری هدف این دیدار تقویت همکاری بین آنها و حصول توافق درباره یک استراتژی برای مقابله با ضمیمه کردن بیت المقدس به اسرائیل بود ولی در واقع مبارزه علیه ایران هدف اصلی این ملاقات بود.
2- طی این ملاقات طرفین ضمن تجزیه و تحلیل شرایط و اوضاع و احوال ایران و این که ایران با مخالفت های متعدد و مشکلات ناشی از گروگان گیری کارمندان سفارت آمریکا روبه رو بود به این نتیجه رسیدند که عراقی ها در سواحل خلیج فارس، خود را برای شکست دادن رژیم ایران آماده کنند.
3- تماس هایی که صدام با مخالفان ایران برقرار کرده بود او را به این نتیجه رساند که به محض شروع جنگ این نظام از هم خواهد پاشید. لذا در 22 سپتامبر صدام به ارتش خود فرمان هجوم به ایران را صادر کرد.

نیروی هوایی و آغاز تجاوز در 31 شهریور 1359

تابستان 1359 تجاوز آشکار نظامی ارتش عراق با تعرض همه جانبه هوایی به ده مرکز  مهم هوایی با قصد انهدام ظرفیت جنگی نیروی هوایی ارتش ایران آغاز شد. رژیم عراق سرنگونی جمهوری اسلامی ایران را به عنوان هدف مدنظر داشت. عراق در نخستین روز تجاوز و با طرح ریزی حمله هوایی به مراکز پروازی ایران از طرح اسرائیلی ها در جنگ ژوئن 1967 اعراب و اسرائیل تقلید کرده بود که با درایت طراحان نظامی و توان رزمی نیروی هوایی ارتش ایران با شکست مواجه شد.

یک فروند فانتوم ایرانی بر روی باند فرودگاه مهرآباد هدف راکت میگهای عراقی قرار گرفت.

خلبانان نیروی هوایی ارتش ایران نیز با یک حمله برق آسا در کمتر از دو ساعت جواب این حمله را دادند و در فردای آن روز با به پرواز در آوردن 200 فروند هواپیمای جنگنده و حمله به پایگاههای مهم نیروی هوایی عراق به وسیله  140 فروند هواپیمای شکاری بمب افکن درسی عبرت انگیز به آنان دادند. نیروی هوایی در این روز بیش از 335 سورتی پرواز عملیاتی انجام داد که این به نوبه خود امری مهم تلقی می شد.
در این تهاجم وسیع هدفهایی مورد تهاجم قرار گرفتند که عبارتند از:
1-    پایگاه های هوایی و نظامی موصل، الرشیدبغداد، سلیمانیه، کوت، شعیبیه، ناصریه وام القصر
2-    هر دو باند پروازی پایگاه کرکوک
3-    پالایشگاههای نفت کرکوک و بصره
4-    فرودگاه های حبانیه شمال
5-    چاه های نفت بابا گرگو و مخازن نفت موصل و تاسیسات گازی کرکوک
6-    پل های ارتباطی تنومه و بصره

این حملات که منجر به انهدام و از رده خارج شدن بخشی از توان رزمی نیروی هوایی دشمن برای مدت طولانی شد، باعث شد تا ارتش عراق در به کار گیری این نیرو دچار ضعف های آشکار شود و نیروی زمینی خود را بدون پشتیبانی و پوشش موثر هوایی در مناطق داخل خاک ایران رها کند. به همین دلیل ارتش ایران با کسب برتری هوایی، واحدهای زرهی، پیاده، مکانیزه، توپخانه و قرارگاها ی تاکتیکی، نقاط آماده ستون های نظامی و محورهای مواصلاتی نیروی پیاده دشمن را مورد تهاجم هواپیماهای شکاری بمب افکن قرار داد. بعد از این حمله سراسری از آن سوی مرزها خبر رسید که تعدادی از پایگاه های عراق تا 2 ماه بعد از این حمله عملیاتی نشدند.

ارتش ایران با طرح ریزی های اولیه عملیاتی در جهت بمباران مراکز نظامی به ویژه پایگاههای هوایی دشمن این اصل مهم را مورد توجه قرار داده بود که با زمین گیر کردن هواپیماهای عراق و کسب برتری هوایی، فرصت زمانی کافی برای رسیدن به این اهداف را به دست آورد:
1-    فراهم کردن فرصت لازم برای سازماندهی نیروهای پراکنده سطحی و انجام طرح ریزی های اولیه پدافندی
2-    انتقال نیروهای سطحی از پشت جبهه به مناطق عملیاتی

جنگنده فانتوم، ستون فقرات نیروی هوایی را در جنگ هشت ساله تشکیل می داد

حکام جنگ افروز بغداد تصمیم گرفتند عملیات تعرض هوایی و بمباران استراتژیک در داخل ایران را انجام دهند. با توسعه ی حملات عراق به منابع استراتژیک کشور وظیفه خطیر حراست از آنها به عهده فرماندهی هوایی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران گذاشته شد و با سود جستن از شبکه ی گسترده ای از ایستگاه های رادار و پست های شنود الکتریکی، تحرکات هوایی دشمن را زیر نظر گرفتند و با بهره گیری از هواپیماها و سیستم های موشکی و ضد هوایی از قلمرو ایران به عملیات تجسس، کشف، شناسایی و انهدام هواپیماهای دشمن در ابعاد زیر پرداخت:

1-    برقراری مناطق ایستایی هواپیماهای شکاری از جمله هواپیماهای اف14 به صورت نگهبانان آسمان کشور
2-    برقراری پوشش هوایی در ارتفاعات مختلف
3-    تقویت و گسترش شبکه اعلام خبر و کنترل عملیاتی آتشبارهای موشکی ارتفاع متوسط و کم سایر تجهیزات توپخانه و موشکی ارتفاع کم نیروهای مسلح
4-    ایجاد شبکه جهت اعلام وضعیت های مختلف پدافندی از رسانه های گروهی به هنگام شروع یا خاتمه حملات هوایی
5-    کاهش توان رزمی هوایی دشمن در پوشش هوایی  و پشتیبانی نزدیک از نیروهای زمینی خود
6-    آزادی عمل جهت هواپیماهای شکاری خودی
7-    کاهش ظرفیت جنگی دشمن در دست زدن به حملات احتمالی هوایی به نقاط حساس و حیاتی اقتصادی، سیاسی و صنعتی کشور
8-    کسب فرصت جهت تامین و تقویت بنیه  دفاع هوایی نزدیک و دور از منابع استراتژیکی کشور
9-    مهیا شدن زمینه مناسب جهت تغییر ماموریت و مقابله سریع نیروی هوایی با تمرکز تلاش هوایی بر علیه نیروهای سطحی دشمن به منظور انسداد و جلوگیری از پیشروی آن ها در داخل خاک ایران

ارتش عراق زیر فشار نیروهای ایران به اجبار ناچار به توقف و تثبیت در مواضع نامناسب تاکتیکی شد. دشمن بعثی ناتوان از پاسخ گویی به حملات کوبنده نیروی هوایی، نقاط مسکونی شهرهای میهن اسلامی را هدف حمله خود قرار داد که در این راستا شهر دزفول به عنوان سمبل مقاومت مردمی و نشانه جنایات رژیم عراق متحمل نخستین حملات هوایی و موشکی دشمن گردید و به این طریق سر فصل جدیدی از جنایات رژیم عراق در حمله به شهرها و نقاط مسکونی گشوده شد.

به استناد مندرجات روزنامه کیهان مورخه 8/7/1359 خبرگزاری آسوشیتد پرس در نهمین روز از آغاز تجاوز عراق به ایران از اعزام هواپیماهای آواکس (رادارهای پرنده) آمریکا به منطقه خلیج فارس جهت کسب و ارسال اطلاعات نظامی به ارتش عراق گزارش داده است. در گزارش این خبرگزاری آمده است که این هواپیماها قرار است توسط ایالات متحده آمریکا در خاک عربستان مستقر شود تا تحرکات جنگ ایران و عراق زیر نظر بگیرد. این هواپیماها قادرند تا برد 400 کیلومتر در اطراف خود را از هر نظر تجسس کنند و تحرکات هوایی را کشف و شناسایی کرده و به مراکز تصمیم گیری گزارش دهند.

یک فروند آواکس E-3 Sentry نیروی هوایی آمریکا

در همین ایام خبر گزاری رسمی شوروی (تاس) نیز به حمایت از عراق برخاست و گفت: دولت شوروی بر اساس پیمان های نظامی که با عراق بسته در صورت هر گونه تهدیدی علیه این کشور ناچار است اقدامات لازم را برای نجات عراق انجام دهد.
ارتش عراق نیز با این پشتیبانی حملات خود را ادامه داد و در مقابل این حملات، نیروی هوایی کشورمان حملات خود را متوجه تاسیسات حیاتی اقتصادی و نظامی دشمن کرد و با هدف قرار دادن پالایشگاه کرکوک، خانقین، دوحه بغداد، کارخانجات پتروشیمی بصره و زبیر، پل های تنومه، القرنه، ام القصر،پادگان های رواندوز و زاخو، تاسیسات نفتی کرکوک، موصل، رادار زبیده، تاسیسات برق سدهای دوکان و دربندیخان، تلمبه خانه عین الزاله و صدها هدف نظامی و اقتصادی دیگر صدمات سنگینی بر پیکر اقتصادی و نظامی دشمن وارد کرد. این اقدامات پس از ده روز مبین شکست استراتژی عراق در حمله به خاک ایران بود.


نیروی هوایی و تثبیت نیروهای دشمن/آبان 59- مهر 60

در یک ماه اول جنگ نیروی هوایی تقریبا تمامی اهداف از پیش تعیین شده در خاک عراق را بمباران کرده بود و با پروازهای شناسایی بر فراز خاک دشمن سعی در شناسایی اهداف جدیدی در عمق خاک دشمن کرد.
با کاهش فعالیت های هوایی عراق به دلیل ترس از واکنش مستمر نیروی هوایی ارتش ایران با ترکیب موزونی از هواپیماهای مدرن و پیشرفته  " اف- 14" به منظور ایجاد پوشش هوایی و کسب برتری هوایی و تامین پرواز هواپیماهای " اف- 4" و "اف-5" و جابه جایی تاکتیکی و استقرار سایت های موشکی پدافند زمین به هوای ارتفاع متوسط ( به صورت دفاع منطقه ای) به همراه گسترش تعداد قابل ملاحظه ای از تجهیزات توپخانه ضد هوایی ارتفاع کم ( به صورت دفاع نقطه ای) عملاً امکان هر گونه آزادی عمل در تحرکات هوایی از نیروی هوایی عراق سلب گردید و رژیم عراق از روزهای آغازین دومین ماه نبرد از اجرای عملیات موثر و عمده هوایی در روند جنگ تحمیلی باز ماند.

خلبانان عراقی از تامکتهای ایرانی خاطرات بسیار تلخی داشتند

ارتش عراق برای رهایی از نافرجامی طرحهای عملیاتیش تمام تلاش خود را معطوف به بازگشایی جبهه جدیدی در دریا کرد تا شکست خود را در خشکی و هوا جبران کند. نیروی دریایی عراق با وارد عمل کردن ناوچه های موشک انداز تندرو " اوزا" و هلی کوپترهای  " سوپر فرلون" مجهز به موشکهای هوا به سطح تهاجم به کشتی های تجارتی ایران حامل کالاهای استراتژیک در منطقه ی شمال خلیج فارس را آغاز کرد.

طراحان و کارشناسان نیروهای هوایی و دریایی ایران از ظرفیت جنگ و امکانات نیروی دریایی عراق اطلاع داشتند و احتمال وقوع نبرد در خلیج فارس را پیش بینی می کردند. در مهر ماه 1359 به تلافی عملیات دشمن، اسکله های صادرات نفت " البکر" و " الامیه" هم زمان مورد بمباران جنگنده ی بمب افکنهای نیروی هوایی و گلوله باران توپخانه ناوگان نیروی دریایی ارتش ایران قرار گرفت.
هدف مهم این عملیات بیرون کشاندن واحدهای دریایی عراق از مخفیگاههای خود در آبگیرهای منتهی به خورهای " زبیر" و " عبدالله" بود که توسط هواپیماهای شکاری نیروی هوایی ایران در هم کوبیده شد و در راستای این هدف دو فروند ناوچه پیش رفته " اوزا" هدف قرار گرفته و به قعر آب های خلیج فارس فرستاده شد.

روز هفتم آذر ماه 1359 خلبانان نیروی هوایی ارتش ایران بر اساس  طرحهای از قبل تعیین شده و هماهنگ با نیروی دریایی و با اتخاذ تمهیدات و تاکتیک های ویژه رزمی، نیروی دریایی عراق را به صحنه نبرد در شمالی ترین بخش خلیج فارس کشانده و در یک نبرد سهمگین و رو در روی هوایی موفق شدند هفت فروند هواپیمای شکاری آنان را منهدم کنند و هفت فروند از ناوچه های موشک انداز و یک فروند ناو نیروبر یک هزار تنی را هدف قرار دهند و به قعر آب های خلیج فارس بفرستند که جمعی از پرسنل این واحدها توسط شناورهای خودی به اسارت در آمدند.

فانتومها در جنگ دریایی نیز خوش درخشیدند

این گونه بود که دست عراق از منطقه  استراتژیک خلیج فارس قطع شد و به همین دلیل این روز به نام روز نیروی دریایی ارتش ایران نامگذاری شد. در طول این دوره نیروی هوایی با حملات مداوم هوایی در عمق خاک دشمن توان رزمی عراق را در ابعاد اقتصادی و نظامی به نحو چشم گیری منهدم کرد و مجموعه ای از اهداف استراتژیک نظیر پالایشگاه های مهم، تلمبه خانه های نفت، کارخانجات پتروشیمی و صنایع سنگین، نیروگاههای برق، ترمینال های نفتی و هدفهای تاکتیکی مثل پایگاههای هوایی و فرودگاه های مقدم و انبارهای مهمات و ... از دسترس خلبانان نیروی هوایی به دور نماندند.
نیروی هوایی عراق در راستای مقابله با این طرح نظامی، یکانهایی از تجهیزات پدافند زمین به هوا شامل موشکهای زمین به هوای " سام 3" و " سام 6" و توپهای ضد هوایی هدایت شونده راداری را در جبهه های نبرد گسترش می داد.
ارتش ایران نیز با تغییر تاکتیک، تهدیدات را خنثی کرده و برای کاهش ضایعات احتمالی راهکارهای مناسبی را اتخاذ کرد که در این زمینه می توان به بمباران هوایی محل تجمع نیروها، تجهیزات و ادوات عراق از ارتفاع بالا اشاره کرد. نتایج این عملیات دشمن را وادار به انتقال سیستم موشکی زمین به هوای ارتفاع بالای " سام 2" به منطقه نبرد کرد که متقابلاً با به کار گیری روشهای ویژه جنگ الکترونیک تهدیدات موشکهای " سام 2" نیز تا حدود زیادی خنثی شد.
رژیم عراق به دلیل ضعف نظامی خود به کشورهای پیشرفته صنعتی متوسل شد. کشور فرانسه بزرگترین پشتیبان غربی و تامین کننده سلاح برای عراق بود که 60 فروند هواپیمای پیشرفته " میراژ اف-1" مجهز به موشک هوا به سطح " اگزوست" و موشک هوا به هوای " سوپرماترا 530" در اختیار آن قرار داد.

 

میراژ عراقی در حال شلیک موشک اگزوسه


عراق بخش بزرگی از هواپیماهای شکاری بمب افکن و ترابری عملیاتی خود را به پایگاه هوایی " الولید" (h-3) در منتهی الیه غرب این کشور در جوار مرزش با اردن منتقل کرد تا بتواند با جا به جایی به پایگاههای مقدم جبهه در عملیات تاکتیکی نظامی از این هواپیماها استفاده کند.
طراحان نیروی هوایی که با دقت تحرکات دشمن را زیر نظر داشتند درصدد بر آمدند که این طرح دشمن را نیز ناکام گذارند. پس از طرح ریزی عملیات، نیروی هوایی با بهره گیری از انواع هواپیماهای شکاری بمب افکن، شکاری رهگیر، پست فرماندهی پرنده و هواپیماهای سوخت رسان با انجام 4 مرحله سوخت گیری در آسمان و پرواز در ارتفاع بسیار کم در تاریخ  15 فروردین 1360با به پرواز درآوردن 10 فروند هواپیمای اف 4 و عبور دادن 8 فروند آنها از مرز با طی مسافتی طولانی، مرزهای شرقی عراق را پشت سر گذاشتند و پس از رسیدن به مرز غربی ( نوار مرزی مشترک عراق و اردن) در یک عملیات غافلگیر کننده به هدف های از پیش تعیین شده شامل تاسیسات، هواپیماها و امکانات عملیاتی پایگاه هوایی " الولید" و فرودگاه های آن یورش برده و ضمن انهدام این مراکز، همگی به سلامت بازگشتند. در این عملیات غروز آفرین علاوه بر شرکت هواپیماهای اف 4 به عنوان محور اصلی، انواع هواپیماهای سوخت رسان و ترابری و هوایپماهای شکاری اف 5 و 14 نیز بعنوان شرکت کننده در ماموریت فریب شرکت داشتند.

قابلیت سوخت گیری هوایی، برد عملیاتی فانتومها را به نحو چشمگیری افزایش می داد

نیروی هوایی به لحاظ تنوع، پیچیدگی، وابستگی تجهیزات  عمده آفند و پدافند شامل انواع هواپیماهای پیشرفته و جنگنده بمب افکن، ترابری سنگین و سبک، رادارها، ایستگاههای شنود و الکترونیکی، انواع موشکهای هوا به هوا، هوا به زمین و زمین به هوا و سیستمهای کنترل آتش و کامپیوتر ها، بیش از هر نیروی دیگر در داخل کشور با کمبودهای آشکار پشتیبانی و لجستیکی در ابعاد تعمیراتی و نگهداری مواجه بود. از طرفی دشمن نیز که با کشته و اسیر شدن تعداد زیادی از سربازانش به این نتیجه رسید که ادامه جنگ در جبهه های زمینی به سود عراق نخواهد بود. به این ترتیب با فراهم ساختن امکانات جدید دامنه فعالیتهای تاکتیکی نیروی هوایی عراق تدریجاً توسعه یافت و پس از چندی تهدیدات بر علیه ناوگان تجارتی ایران در منطقه ی شمالی خلیج فارس و تاسیسات نفتی جزیره ی خارک به صورت جدی مشاهده شد. با تغییر استراتژی نیروی هوایی عراق پس از آبان 1359 و شناسایی و بمباران اهداف مهم اقتصادی و صنعتی و نظامی کشور واحدهای دفاع هوایی نیروی هوایی ارتش ایران ماموریت جدیدی را آغاز کردند.
انهدام دو فروند هواپیمای پیشرفته ی "توپولف- 22" در تاریخ هفتم آبان 1359 درحوالی تهران و نجف آباد و همچنین به اسارت در آمدن تعداد زیادی خلبان و سرنگونی هواپیماهای دشمن در این برهه از جنگ از نتایج این اقدامات بموقع به شمار می آید.
در این دوره به کارگیری هواپیماهای رهگیر مدرن" اف- 14" باعث شد تا نیروی هوایی ایران حاکمیت خود را به داخل مرزهای عراق و خارج از فضای آبهای فلات قاره و مرزهای بین المللی گسترش دهد.

 

ادامه دارد...

 _____________________________________________________________

منبع: sajed.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: iriaf ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران ،کلمات کلیدی: عملیات هوایی
 
انتقام تا آخرین گلوله
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۳٠  

خاطره ای از سرگرد خلبان علی رضا غفاریان

 

طراحی عملیات

عراق ناجوانمردانه مناطق مسکونی ایران را بمباران می کرد و دولتمردان ایران نیز تصمیم گرفتند یکی از مناطق مسکونی عراق را که خالی از سکنه بود، بمباران کنیم. 24 اسفند ماه 1363 بود که این ماموریت به پایگاه ما ابلاغ شد.
من به اتفاق یکی دیگر از خلبانان (سروان سلیمانی) ماموریت یافتیم تا این منطقه را که در شرق منطقه "رواندوز" قرار داشت، بمباران کنیم. بعد از ظهر همان روز افسر اطلاعات و عملیات در پست فرماندهی از روی نقشه ای بزرگ دیواری که اطلاعات خوبی از منطقه دشمن داشت، چگونگی استقرار پدافند موجود و تجهیزات نظامی مستقر در منطقه و هدف و مسیر آن را برای ما تشریح کرد. افسر متخصص جنگ الکترونیک نیز از نحوه استفاده و کاربرد سیستم های دفاعی توضیح لازم را بیان کرد.
سروان سلیمانی به عنوان کابین جلو، هدایت هواپیما را بر عهده داشت. او به من گفت:
- نقشه دیگری تهیه کن تا مسیر رفت و برگشت را با هماهنگی هم انتخاب کنیم.
پس از کسب اطلاعات لازم به اتفاق هم سالن بریفینگ را ترک کردیم.
صبح روز بعد، پس از خواندن نماز صبح منزل را به سوی گردان پرواز ترک کردم. از طریق سلسله مراتب فرماندهی از قبل به گردان نگهداری آماده کردن جنگنده ابلاغ شده بود و بچه های گردان هم تا پاسی از شب نسبت به آماده کردن هواپیما طبق شرایطی که خواسته شده بود، همت گماشته بودند.


به سوی هدف پرواز کردیم

هوا خیلی سرد بود. مه غلیظی ارتفاعات را پوشانده بود. پس از صرف صبحانه به اتاق تجهیزات پرسنلی رفته و به ملزومات پروازی مجهز شدیم. از مقابل قرآن مجید عبور کردیم و بعد از گذشتن از چند خیابان به هواپیما رسیدیم.
خلبان کابین جلو با دقت کامل ابتدا بررسی های مربوطه را انجام داد و بعد از روشن کردن هواپیما آن را به آرامی از آشیانه خارج کرد.
من در این ماموریت به عنوان خلبان کابین عقب انجام وظیفه می کردم و مسئولیتم دادن سمت، ارتفاع و سرعت و نقشه خوانی بود. از کوه های پر از برف الوند گذشتیم و به مناطق سبز و کم ارتفاع ماهدشت رسیدیم. سرعت هواپیما حدود 540 نات و ارتفاع به تناسب از سطح زمین کم و زیاد می شد. بار دیگر کلیه کلیدهای سیستم های مربوطه را بررسی کرده و از طریق گوشی رادیو از همکارم خواستم تا بر اساس دستورالعمل پروازی کلیدها را آزمایش کند. او نیز این کار را انجام داد. لحظاتی بعد روی مناطق عملیاتی نیروهای خودی رسیدیم و آنان را که با نظم و ترتیب خاصی در مواضع خود در منطقه سومار به دفاع از کشور مشغول بودند، به خوبی دیده می شدند.


وارد خاک دشمن شدیم، هدف را نمی دیدیم

به دلیل مصون ماندن از دید رادارهای دشمن ارتفاع را تا حداقل ممکن یعنی به 100 پا تقلیل داده و از مرز گذشتیم. زیاد از ورودمان به عراق نگذشته بود که تجمع زیادی از نیروهای عراقی را که مجهز به انواع تجهیزات تانک و نفربر و ماشین آلات زرهی بودند، دیدیم. براساس بررسی های انجام شده، می بایست حدود یک مایل از مسیر پروازی به سمت چپ منحرف می شدیم تا هدف مورد نظر را بیابیم. با شاخص هایی که مشخص شده بود، جاده ای را که تنها نشانه ما به سوی هدف بود یافته و در امتداد آن به حرکت ادامه دادیم. آتش رگبارهای پراکنده ضدهوایی که به سوی ما شلیک می شد، در آن صبح زود به وضوح معلوم بود. اولین سایت موشکی سام 2 در 10 کیلومتری مسیر درست سر راهمان قرار داشت. برای یک لحظه موج رادار کاوشگر آن را در صفحه راداری خود مشاهده کردم. به همین دلیل سیستم الکترونیکی هواپیما را برای ایجاد اختلال در سایت موشکی مربوطه به راه انداختم. یک دقیقه تا هدف باقی مانده بود. از خلبان جلو پرسیدم:
- ایا هدف را در دستگاه نشانه روی خود می بینی؟
گفت: "نه در جلوی دیدم نیست."
تعجب کردم. طبق نقشه می بایست به هدف رسیده باشیم. دوباره از همکارم پرسیدم :
- آیا هدف را می بینی؟
گفتم: "طبق نقشه و محاسبات باید روی هدف باشیم."
گفت: "چیزی نمی بینم."


هدف را پیدا و بمباران کردیم

دوباره با دقت نقشه را نگاه کردم. اما مسیر و اطلاعات داده شده کاملاً درست بود.
با سرعتی که هواپیما داشت، نزدیک چند مایل از هدف دور شدیم. به ناگاه منبع آب و آنتن های تلویزیون نظرم را جلب کرد. بلافاصله فریاد زدم :
- از روی هدف رد شدیم.
خلبان به سرعت به سمت راست چرخید. هدف در زیر پوششی از نخلستان ها استتار شده بود. درختان نخلی که هر کدام به ارتفاع سی تا چهل متر می رسید. با چرخشی که انجام شد، هدف کاملاً در دید قرار گرفت. همکارم دماغ هواپیما را بر روی هدف قرار داد و با سمت ارتفاع و زاویه مناسب، دکمه رهایی بمب ها را فشار داد و همزمان نیز دوربین هواپیما به کار افتاد.
بر اثر اصابت بمب به محل تجمع دشمن، دود و آتش ناشی از برخورد بمب به هدف جهنمی سوزان برای متجاوزین بعثی فراهم کرد. آتش بارهای ضدهوایی دشمن به شدت بر روی ما شلیک کردند، ولی با عکس العمل های درست، گلوله ها از مقابل و اطراف کابین می گذشتند.


تجهیزات کنار مرز را منهدم کردیم

پس از بمباران ارتفاع را کم کرده و چون در مسیر بازگشت بودیم، به راحتی با مانور سریعی منطقه را ترک کردیم. با انجام گردش های کوتاه و سریع از چپ و راست، اطراف منطقه و پشت سر هواپیمای خود را در آینه های بغل وارسی کردم تا از وجود هواپیماهای دشمن با خبر شوم. در بازگشت، تجهیزات و ادوات نظامی را که قبل از ورود به خاک عراق دیده بودیم به رگبار مسلسل هواپیما بستم که یکی از تانکرهای سوخت دشمن بر اثر اصابت تیر مسلسل منفجر شد. تا آن جا که فشنگ در مسلسل داشتیم به انهدام نیروهای دشمن پرداختیم و بعد از دقایقی خاک دشمن را ترک کردیم. با اندکی تغییر در مسیر و با محاسبه مقدار بنزین، ارتفاع را به میزان بالاتری رساندیم تا از مصرف بنزین کاسته شود.
با رادار تماس گرفتیم و موقعیت خود را اعلام کردیم. رادار هم ضمن تبریک به ما، در پاسخ گفت که هواپیمای اف 14 برای پوشش هوایی شما در چند مایلی قرار دارد و به سوی ما در حرکت است. هواپیمای گشت به سرعت به ما ملحق شد و سپس در یکی از پایگاه های کشورمان سالم به زمین نشستیم. به هنگام فرود، تعداد زیادی از پرسنل و فرماندهان به استقبال مان آمدند و با ذبح گوسفند، این موفقیت را به ما تبریک گفتند.

_______________________________________________________________

منبع: iranian-airforce.blogfa.com (با تشکر از آقای محمد معما)


کلمات کلیدی: f-4 فانتوم ،کلمات کلیدی: خاطرات پرواز ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: عملیاتهای نیروی هوایی
 
عقاب بی نشان
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٥  

به یادبود خلبان جاویدالاثر نیروی هوایی، سرلشکر خلبان شهید محمدرضا کرم

 

شهید محمد رضا کرم در چهارمین روز از بهمن ماه سال 1330 در خرمشهر متولد شد. مادرش همدانی بود و پدرش ساکن خرمشهر. محمدرضا در همان خرمشهر بزرگ شد. بچه آرام و مهربانی بود. درسش را می خواند و از کودکی عاشق هواپیما بود. خویشاوندی داشتند که در هواشناسی کار می کرد و هواپیمای کهنه ای داشت. محمد رضا می رفت داخلش می نشست و عکس می گرفت. محمد رضا تحصیلات را تا پایان دیپلم طبیعی ادامه داد و سپس به دانشکده خلبانی رفت. پس از طی مقدمات پرواز جهت تکمیل دوره به آمریکا اعزام شد و با دریافت نشان خلبانی به ایران بازگشت. برگشتش از آمریکا مقارن با پیروزی انقلاب بود. 

شهید کرم در دوران کودکی، سمت راست تصویر

28 سالش بود که به اصرار خانواده با دختری اهل همدان که پدرش ارتشی بود، پیمان زناشویی بست و ثمره این ازدواج فرزند پسری به نام علیرضاست.

شهید کرم پس از گذراندن دوره خلبانی هواپیمای فانتوم جهت ادامه خدمت به پایگاه هوایی ششم شکاری بوشهر منتقل شده بود. با شروع جنگ تحمیلی 19 ماموریت را با موفقیت به پایان رساند، اما  بیستمین ماموریت، حکایتی دیگر داشت.

غروب پنجشنبه پنجم مهر سال 1359 یک فروند هواپیمای فانتوم از پایگاه ششم شکاری بوشهر به خلبانی جناب حسین نظری و کمک خلبانی شهید کرم، ماموریت خود را با موفقیت به پایان رسانده بود و در حال بازگشت به ایران بود. در مسیر بازگشت، جنگنده مورد اصابت موشک قرار گرفت و ...

×××

سرتیپ خلبان حسین نظری، همرزم شهید کرم ماجرای ماموریتی را که به مفقود شدن او منجر شد، چنین روایت می کند:

"چند روزی از شروع جنگ تحمیلی می گذشت و من ماموریت های مختلفی بر روی مواضع و استحکامات دشمن بعثی انجام داده و هر بار با عزمی راسخ تر به ماموریت دیگر اعزام شده بودم.
برابر دستور، ماموریت جدیدی به ما محول شد که طی آن می بایست مرکز تجمع نیروهای بعثی که قصد نفوذ به خرمشهر را داشتند، بمباران کنیم. بر همین اساس از قبل شناسایی و عکس برداری هوایی توسط خلبانان هواپیمای شناسایی آر.اف.4 صورت گرفته بود و موقعیت نیروهای بعثی در تصاویر برداشته شده به وضوح مشخص بود.
در این گونه موارد، زمان، نقش مهمی در اجرا و انجام ماموریت دارد. عملیات می بایست در کوتاه ترین زمان ممکن انجام می گرفت. با از دست دادن فرصت، تغییراتی در آرایش نیروهای دشمن صورت می گرفت و زحمات خلبانان هواپیماهای شناسایی که با پذیرش خطر توانسته بودند تصاویر با ارزشی را بگیرند، به هدر می رفت.

آماده پرواز شدیم

به محض ابلاغ دستور و اجرای مقدمات پرواز، در اسرع وقت دو فروند هواپیمای اف4 جهت انجام این عملیات در نظر گرفته شد و توجهیات لازم نیز در اتقاق بریفینگ بر اساس نتایج حاصله از عملیات قبلی خلبانان که در چندین نوبت از طلوع آفتاب صورت گرفته بود، انجام شد.
همواره در توجیهات بر این نکته تاکید شده بود که دشمن با موشک های سام 2 و سام 6 و انواع آتشبارهای ضد هوایی از منطقه حراست می کند.
آن روز، روز سختی برای خلبانان نیروی هوایی بود. علیرغم به خاک و خون کشیدن تعداد بی شماری از مزدوران بعثی و از دست دادن تعدادی از همکاران خود، خلبانان با شور زاید الوصفی داوطلبانه پذیرای ماموریت بودند، چرا که وجود دشمن بعثی را در خاک میهن اسلامی باعث ننگ و مایه شرمساری خود می پنداشتند.


در آخرین ساعات روز جهت انجام ماموریت پرواز کردیم

ماموریت ما آخرین ماموریت و در واپسین دقایق روز پنجم مهر سال 1359 انجام می شد. دشمن که در عملیات قبلی خود حضور بی وقفه خلبانان را در آسمان منطقه به چشم دیده بود، آتشبارهای ضدهوایی را روی سیستم خودکار گذاشته بود و مسیر هواپیماها را بی وقفه نشانه روی می کرد. چرا که کشورهای استعمارگر، دشمن را آن قدر به انواع مهمات تجهیز کرده بودند که استفاده آنها در حد وسیع از مهمات برایشان هیچ محدودیتی نداشت و می دانستند که به راحتی مهمات جدید در اختیار آنها قرار می گیرد. برخلاف آنان، از سوی دیگر همان کشورهایی که عراق را تجهیز کرده بودند ما را تحریم تسلیحاتی کرده بودند و ما برای رها کردن یک موشک می بایست نهایت دقت را به خرج می دادیم تا ضریب اصابت آن به هدف، در سطح بالایی باشد.
به هر حال پس از توجیهات لازم، از سالن تشریح و ترسیم نقشه و نقاط مورد هدف، سالن توجیه را به قصد انجام ماموریت ترک گفتیم. پس از بررسی های مقدماتی از هواپیما، در قالب سه گروه پروازی از یکی از پایگاه های کشور برخاسته و در موقعیت مناسب نسبت به یکدیگر قرار گرفتیم. پس از گذشتن از فرار شهرها، کوه ها، دره ها، تپه ها و مناظر با صفای طبیعت که در آن شامگاه، زیبایی و طراوت خاصی به خود گرفته بود، به مناطق عملیاتی رسیدیم.

 
هواپیمای شماره یک نتوانست وارد منطقه شود

حجم انبوه آتشبارهای دشمن به خلبانان هواپیمای شماره یک اجازه ورود به منطقه و انهدام هدف از پیش تعیین شده را نداد، لذا طی یک تماس کوتاه اعلام کرد که جهت بمباران هدف ثانویه تغییر مسیر می دهد.
با تغییر مسیر هواپیمای شماره یک و سمت گرفتن آتشبارهای ضد هوایی و شلیک موشک به سمت آن، فرصتی پیش آمد تا ما بر طبق نقشه از قبل طراحی شده عمل کنیم. هواپیما با سرعت 500 نات در ارتفاع 2000 پا در حرکت بود. بر اساس نقشه و عکس های هوایی، برروی هدف قرار گرفته و سریعا با انتخاب زاویه مناسب حالت شیرجه به خود گرفتیم و با یاری گرفتن از خداوند متعال آتش خشم امت انقلابی را در قالب بمب به مرکز تجمع نیروهای بعثی فرو ریختم. به ناگاه تلی از آتش و دود به هوا برخاست، طوری که هواپیما در یک لحظه در آتش ترکش های خود گرفتار آمد. فورا عمل اوج گیری انجام شد و در همان امتداد ادامه مسیر دادیم.
خطی از آتش پدافند دشمن بر روی هواپیما نشانه رفته بود. با انجام مانورها و تاکتیک های مناسب، گلوله های ضد هوایی از چپ و راست، پایین و بالا و مقابل جنگنده می گذشت و گاهی نیز گلوله های ریز و درشت به هواپیما اصابت می کرد. هنوز به سمت کشور عراق ادامه مسیر می دادم و چرخش به سمت شرق صورت نگرفته بود که خلبان کابین عقب فریاد زد :
- حسین! موشک! ...

موشک با هواپیما برخورد کرد

به محض اعلام همکار خلبانم، می بایست به طریقی موشک را منحرف می کردم. با تجربه ای که در ماموریت های گذشته به دست آورده بودم، علیرغم تحمل فشار جی بیش از حد، اقدام به شیرجه به طرف زمین کردم که در همین لحظه سرجنگی موشک به انتهای دم هواپیما اصابت کرد و هواپیما به شدت تکانی خورد و چندین پا رو به بالا رفت.
نگاهی به علائم نشان دهنده انداختم، دریافتم که چراغ اعلام آتش سوزی موتور، مربوط به بخش دم و بال روشن شده است. بلافاصله همکار خلبانم را که تا این لحظه مرا در کنترل فرامین و انجام عملیات یاری داده بود، از طریق رادیو صدا زدم و گفتم از خطر جستیم، مواظب اطراف هواپیما باش. به سمت پایگاه خودمان گردش می کنیم.
صدایی از کابین عقب شنیده نشد، بار دیگر صدایش زدم و گفتم حاجی چرا حرف نمی زنی، متاسفانه این بار هم پاسخی نداد.

شهید کرم، ایستاده نفر دوم از سمت راست

 
همکارم ( شهید کرم) پروازی دیگررا آغاز کرد

هواپیما را در حالت گردش قرار دادم، 60 درجه به سمت راست گردش کردیم و متوجه سر و صدای زیادی از کابین عقب شدم. بانگاهی به علایم و نشان دهنده ها متوجه شدم که چراغ اعلام وضعیت کاناپی و صندلی روشن شده است، دانستم که خلبان کابین عقب، همزمان با رد شدن موشک، هواپیما را ترک کرده است و یا بر اثر برخورد موشک به انتهای دم هواپیما عمل ایجکت صورت گرفته است. تاسف شدیدی همراه با بیم و امید تمام وجودم را فرا گرفته بود و نمی دانستم در صورت بازگشت به پایگاه، چگونه از وضعیت همکارم به خانواده اش خبر دهم.
درحالی که افکار مغشوش ذهنم را احاطه کرده بود، به ناگاه احساس کردم که ارتفاعم از زمین آن قدر کم است که کابل های فشارقوی برق خرمشهر – اهواز هر لحظه تهدیدم می کنند. سریعا با اوج گیری مناسب ارتفاع را به 26000 پا رساندم وبه طرف پایگاه مربوطه ادامه مسیر دادم.

مسیر را گم کرده بودم، رادار هم جواب نمی داد

هوا کاملا تاریک شده بود و در آن روزها به علت رعایت اصول ایمنی از روشن کردن برق منازل، کوچه ها و خیابان ها خودداری می شد و در چنین شرایطی بدون ناوبری پیدا کردن پایگاه، فرود هواپیما را مشکل و خطرناک کرده بود. رادیوی هواپیما را روشن کرده و رادار منطقه را به منظور هدایت هواپیما صدا زدم. متاسفانه پاسخی از رادار نشنیدم. معمولا در این گونه موارد خلبان کابین عقب نقش مهمی را در فرود هواپیما و دادن مختصات محل فرود ایفا می کند. اما به علت از دست دادن خلبان کابین عقب انجام این مهم نیز میسر نبود. از طرف دیگر بر اثر فشار جی که در حین اصابت موشک و شیرجه به طرف زمین به من وارد شده بود، دنده های کمرم به شدت آسیب دیده بود و کمرم بدجوری درد می کرد.


می خواستم هواپیما را ترک کنم ولی...

چهل دقیقه از شروع پروازم می گذشت، فشار هیدرولیک هواپیما را از دست داده بودم. چندین چراغ اعلام وضعیت اضطراری در هواپیما روشن شده بود. سوخت هواپیما به علت استفاده زیاد پس سوز موتور به شدت کاهش یافته و کنترل فرامین به سختی انجام می گرفت در آن شرایط افکار مرموزی بر ذهنم سایه افکنده بود و چندین بار تصمیم گرفتم که هواپیما را ترک کنم، اما هر بار نیروی درونی مرا از انجام این عمل باز می داشت. با شرایطی که هواپیما داشت طبق استانداردهای پروازی می بایست هواپیما را ترک می کردم. فشار هیدرولیک هواپیما کاهش یافته بود.
به راستی در صورت ترک هواپیما با وجود تاریک بودن هوا در کدام منطقه فرود خواهم آمد، آیا چتر نجات به راحتی عمل خواهد کرد؟ درصورت فرود سالم نیروهای امدادی چگونه از مکان فرود من باخبر خواهند شد و در چه زمانی برای نجاتم اقدام می کنند؟
با وضعیت روحی و جسمانی که داشتم آیا زنده خواهم ماند و در صورت عدم ترک هواپیما و ادامه مسیر آیا هواپیما در کنترل من خواهد بود؟
در این تاریکی و قطع ارتباط با نیروی ناوبری (رادار)، سالم به پایگاه مربوطه خواهم رسید و یا در صورت یافتن پایگاه آیا به فرودی سالم در باند با هواپیمایی که با مشکل هیدرولیک در سیستم ها روبه رو است، قادر خواهم بود؟
دریکی از ماموریت ها یک بار مجبور به ترک هواپیما و فرود با چتر نجات شده بودم در نتیجه این فرود اضطراری تعدادی از مهره های کمر و گردنم شکسته بود و پزشک معالج از انجام پرواز برای مدتی معافم کرده بود، اما هربار داوطلبانه اقدام به انجام ماموریتی کرده بودم و هیچ نیرویی نمی توانست مرا از انجام این کار بازدارد.

 
در ناامیدی کامل بودم که...

همین طور که در افکار خود غوطه ور بودم، در دل خدای بزرگ را به یاری طلبیدم. سویچ را به حالت روشن قرار دادم و هواپیما را در مسیر ساحل دریا به حرکت درآوردم، چرا که می دانستم پایگاه مورد نظر (پایگاه هوایی بوشهر) در آن حوالی است. هواپیما دچار واماندگی شدیدی شد و فرامین از اختیارم خارج شد. آمپر بنزین از کمبود سوخت خبر می داد، در این لحظه صدای الهام بخشی از طریق رادیوی هواپیما دریافت کردم. صدای یک همکار و یک دوست از رادار بود که می گفت :
- حسین تویی؟
گفتم : "آره منم"
چگونگی وضعیت هواپیما و پریدن خلبان کابین عقب (سرلشکر شهید محمدرضا کرم) را به اطلاع رساندم، با شنیدن حرف هایم از من خواست هواپیما را ترک کنم.
گفتم به علت تاریکی هوا نمی دانم در چه منطقه ای پرواز می کنم. رادار به صدای آرام بخش گفت :
- من کمکت می کنم.
بر اساس راهنمایی همکارم، سمت پروازی را تصحیح کردم و ارتفاع را به حالت مناسبی تنظیم کردم. پس از چند لحظه دوباره با من تماس گرفت و گفت:
- اگر در زوایه درجه نگاه کنی چراغ های باند پروازی را خواهی دید.


چراغ های اضطراری باند فرود را دیدم

با سمتی که همکارم داده بود پرواز کردم و همان طور که گفته بود چراغ های باند را که برای فرود اضطراری روشن شده بود، دیدم. شرایط سختی جهت فرود در پیش رو داشتم و خود را برای یک فرود سخت آماده کردم.
هواپیما به علت از دست دادن بخشی از دم و بال به این طرف و آن طرف تلوتلو می خورد، می بایست آن را کنترل می کردم. با خود فکر کردم چقدر سخت است هواپیمایی را که تا آن جا رسانده بودم، حال نتوانم آن را به زمین بنشانم. علی رغم درد شدید تمام حواسم را معطوف به فرود کردم. اگر تا چند ثانیه دیگر فرود نمی آمدم هواپیما سقوط می کرد.

به سختی فرود آمدم، ولی ...

شمارش معکوس چراغ کمبود سوخت روشن شده بود. تمامی تلاشم را به کار بسته بودم که استیک و موتورها را از دست ندهم. آژیر وضعیت اضطراری در همان دقایق اول در پایگاه هوایی بوشهر به صدا در آمده بود. تمامی عوامل آتش نشانی و آمبولانس در اطراف باند بودند، باریر هم بر روی باند پهن شده بود. با دیدن باند فرود چرخ های هواپیما را پایین داده و با کمک گرفتن از خداوند بزرگ و ائمه اطهار، برای فرود اضطراری آماده شدم. چرخ های هواپیما با صدای مهیبی به باند فرود برخورد کرد و هواپیما آتش گرفت.
نیروهای امدادرسانی با سرعت سر رسیدند و مرا که از شدت حادثه به حالت اغما افتاده بودم، از کابین خارج کرده و به بیمارستان انتقال دادند.
در بیمارستان به هوش آمدم و برای آگاهی از وقت به ساعت مچی ام نگاه کردم، با تعجب دیدم بر اثر فشار جی که به هواپیما وارد شده بود جز بند ساعت و صفحه خالی در آن چیز دیگری وجود ندارد.


نجاتم از امدادهای غیبی بود است

چیزی که باعث حیرت همگان شده بود، بال و دم هواپیما بود که بر اثر ترکش موشک به کلی از بین رفته و هواپیما نیز به شکل آبکش درآمده بود.
از سرنوشت همکارم تا مدت ها بی خبر بودم. اما می دانشتم با آن سرعت و ارتفاعی که داشتیم هر کس اقدام به ترک هواپیما کند زنده نخواهد ماند. لذا پس از مدتی بر اساس اطلاعات واصله شهادتش محرز شد."

××××

زمانی که شهید کرم مفقودالاثر شد، تنها یک سال و نیم از ازدواجش می گذشت و بدین تربیت مسئولیت بزرگ کردن تنها فرزندش علیرضا افتاد بر عهده همسرش، پروین خانم. آنها هنوز هم در همدان ساکنند.

شهید کرم، ردیف دوم، نفراول از سمت راست

مادر شهید می گوید:

با حمله عراق به ایران ایشان که جزو نیروی هوایی ارتش بود به جبهه رفت. چند ماهی از آغاز جنگ نمی گذشت که محمدرضا در پروازی مجبور می شود از کابینش بپرد. ۵ مهر که از خانه رفته بود چند روز بعد خانمش به ما خبر داد که از آقا رضا خبری نیست و اینگونه ما متوجه شدیم. از آن پس ما خبری از سرنوشت او نداشتیم تا اینکه به صورت غیر رسمی فهمیدیم اسیر شده. اما عراق زیر بار اعلام اسامی برخی از رزمندگان ما مانند محمدرضا نرفت. چندتا از اقواممان هم که خارج از کشور زندگی می کردند از طریق صلیب سرخ نامه هایی زدند برای صدام اما بی فایده بود.

 من در چند نوبت خوابش را دیدم که اسیر بود تا زمانی که آمریکا به عراق حمله کرد. محمدرضا آمد به خوابم و گفت: مامان جان من تا قبل حمله آمریکا در عراق اسیر بودم اما الان به شهادت رسیدم. به او گفتم: بیا با من برویم. گفت: دیگر نمی توانم بیایم.

الان هم ما نام و نشانی از او نداریم اما نیروی هوایی برایش در بهشت زهرا سنگ یاد بود گذاشته. برخی از اقوام می گفتند ما او را در تلویزیون دیدیم که خودش را معرفی کرده به عنوان اسیر ایرانی.

بعدها که با خلبان نظری که همراه محمد رضا بود در مورد لحظه آخر عملیاتشان صحبت کردم، گفت: گویا ۴۰ کیلومتری جاده بصره محمدرضا خودش را انداخته اما هر چه گشتند اثری یافت نشد. چند نفری هم از شادگان و بوشهر زنگ زدند و گفتند ما خلبانی با این مشخصات دیدیم که شماره خانه مادر خانمش را داده بود. گفتند: ما او را دیدیم در حالی که پایش هم شکسته بود. برخی از اقوام می گفتند این حرف ها را برای دلخوشی ما می گویند.

موقعی که اسرا آزاد شدند ما خیلی امیدوار به آمدن محمدرضا بودیم. حتی مسعود پسر کوچکم دو پیراهن گرفته و کادو کرده بود، یکی برای دامادم یکی هم برای محمدرضا. پسرم پیگیری کرده بود گفته بودند محمدرضا کرم خلبان نیروی هوایی در یکی از اتوبوس ها هست. اما وقتی اسرا آمدند خبری نبود که نبود.

یکی از اسرا که آزاد شد من رفتم سراغ محمدرضا را بگیرم تا اسمش را گفتم گفت: خلبان بود؟ گفتم: آره. گفت: دیدمش که ده روز در استخبارات عراق بود و پایش را هم گچ گرفته بودند. نشانه های دیگری هم گفت که درست از کار درآمد اما خبری نشد از آمدنش.

خواهر شهید کرم می گوید:

محمدرضا واقعا برای همسرش شریک زندگی بود. یادم هست جنگ تازه شروع شده بود که آمده بودند خانه ما. اقوام جمع بودند. پسر محمدرضا که تازه متولد شده بود زد زیر گریه و خانمش بچه را برد داخل اتاق. برادرم بلافاصله همراه ایشان رفت. مردها اذیتش می کردند که چقدر زن ذلیلی .اما او می گفت همسر یعنی شریک زندگی. من باید کمکش کنم.

پروین خانم می گفت: وقتی محمدرضا می خواست برود پایگاه ساعت ۵ صبح بیدار می شد. شیر علیرضا را آماده می کرد. جایش را هم عوض می کرد و ساعت ۶ که می خواست برود بیدارم می کرد و می گفت: من دارم می رم. بچه بیداره، مواظبش باش.

غذای مورد علاقه برادرم نوعی ماهی شکم پور جنوب بود. از آن به بعد مادرم تا سالها این غذا از گلویش پایین نمی رفت. جای خالی محمدرضا در تحویل هر سال نو به قدری حس می شود که مادرم نه سبزه می اندازد و نه سفره. نبود ایشان برای خانواده ما خیلی سخت است اما همیشه به مادرم می گویم سربلندی از اینکه فرزندت با شهادت از این دنیا رفت.

×××

اکنون بیش از سی و دو سال از رفتن آن دلاورمرد می گذرد، بی آنکه خبر موثقی از سرنوشت او در دست باشد و حتی سنگ مزاری تسلی بخش خاطر بازماندگانش، اما بی گمان یادش تا همیشه روزگار بر صحیفه تاریخ این مرز و بوم جاودان خواهد ماند، یاد و خاطره مردی که نشان در بی نشانی دارد.

بر  روی خاک، تربت  ما  جستجو  مکن

در سینه های مردم عارف مزار ماست

 

روانش شاد!

 ___________________________________________________________

منابع:

iranian-airforce.blogfa.com (با تشکر از دوست عزیز، محمد معما)

mashreghnews.ir

shahedjavedan.persianblog.ir

گردآوری و تنظیم: newcoy.persianblog.ir (کاوه)


کلمات کلیدی: شهدای نیروی هوایی ،کلمات کلیدی: فانتوم ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: خاطرات پرواز
 
عملیات آکروباتیک با تامکت نافرمان
ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۱  

خاطره ای از امیر سرتیپ خلبان فضل الله جاویدنیا

 

قرار بود در اواخر آذرماه 1366 آیت الله خامنه ای که در آن زمان رئیس جمهور بودند، برای بازید به پایگاه هشتم شکاری اصفهان سفر کنند و در حضور ایشان، مقامات استان و خانواده های پرسنل، یک عملیات آکروباتیک هوایی انجام شود. عملیات آکروباتیک هم طبق برنامه می بایست توسط یکی از هواپیماهای اف 14 انجام می شد که چند سال قبل بر اثر سانحه دچار سوختگی سیمهای داخلی شده بود و حالا تعمیرات اساسی بر روی آن صورت گرفته بود. به گفته پرسنل فنی، نزدیک به چهارصد کیلومتر از سیمهای این هواپیما تعویض شده بود که این یک کار خیلی بزرگ در تاریخچه تعمیراتی هواپیمای اف 14 به شمار می رفت.
قرار بود این هواپیما در این روز، اولین پرواز خود را بعد از تعمیرات در قالب عملیات آکروباتیک در حضور رئیس جمهور انجام دهد. در آن زمان من معاون عملیات پایگاه بودم و فرمانده پایگاه تصمیم گرفته بود که این عملیات را من انجام دهم. به فرماندهی پایگاه گفتم: در صورتی من این پرواز را انجام می دهم که یک روز قبل از مراسم، هواپیما را تست کنم و یک پرواز با آن داشته باشم. پیشنهاد من مورد موافقت قرار گرفت.
خلبان باید در حین عملیات آکروباتیک تمام حواس خود را معطوف به هدایت هواپیما کند و نمی تواند عیبهای احتمالی را برطرف نماید؛ چون اولین اشکال می تواند باعث سقوط جنگنده شود.


امیر جاویدنیا در پایگاه هشتم شکاری اصفهان

شب که به منزل رفتم به خانواده گفتم: خودتان را برای تماشای یک عملیات آکروباتیک آماده کنید. در ضمن خلبان هواپیمایی که این عملیات را انجام می دهد، خودم هستم.
دو روز به آمدن رئیس جمهور مانده بود که به آشیانه هواپیما رفتم. پرسنل فنی سخت مشغول آماده سازی هواپیما بودند. از آنها پرسیدم: هواپیما تا فردا آماده می شود؟ سرپرست گروه به من گفت: بله، فردا آماده می شود. صبح روز بعد با مراجعه به آشیانه متوجه شدم که هواپیما هنوز آماده نیست. مسئول گروه گفت: تا چند ساعت دیگر هواپیما آماده می شود، ولی تا پیش از تاریکی هوا، هواپیما آماده نشد. قرار شد پرسنل تا صبح روی هواپیما کار کنند و به محض روشن شدن هوا قبل از اینکه مهمانان به پایگاه مراجعه کنند، من پرواز تست را انجام دهم.

صبح فردا حدود ساعت پنج و سی دقیقه به آشیانه رفتم، ولی باز هواپیما آماده نبود و گفتند: تا یک ساعت دیگر حاضر می شود. به همین شکل مرتب زمان را به عقب می انداختند تا این که هواپیمای حامل رئیس جمهور و تیمسار ستاری، فرمانده وقت نیروی هوایی، در اصفهان به زمین نشست، در حالی که هنوز هواپیما حاضر نشده بود.

شهید ستاری در مراسمی در کنار آیت الله خامنه ای


دقایقی از به زمین نشستن هواپیما نگذشته بود که به دیدن فرمانده وقت پایگاه رفتم. تیمسار ستاری هم با ایشان بودند. جلو رفتم و بعد از توضیح وقایع اتفاق افتاده، به تیمسار ستاری گفتم: تحت هیچ شرایطی با این هواپیما پرواز نمی کنم. شما هم اگر در برنامه امروز عملیات آکروباتیکی را در نظر گرفته اید، آن را کنسل کنید.
فرمانده پایگاه و جناب ستاری که گویا توقع شنیدن این جمله را نداشتند، گفتند: برنامه اعلام شده و نمی توانیم آن را کنسل کنیم. گفتم: به هر حال من تحت هیچ شرایطی با این هواپیما پرواز نمی کنم. اگر هواپیما در آسمان دچار مشکل شود، درست روی سر مردم و مهمانان سقوط خواهد کرد. آن وقت می دانید چه فاجعه ای رخ می دهد؟ چه کسی می تواند پاسخگو باشد؟ جناب ستاری تاملی کرد و گفت: برنامه را که نمی توانیم کنسل کنیم. شما چه پیشنهادی دارید؟
گفتم: مگر آقای رئیس جمهور می دانند که کدام هواپیما تعمیر شده است؟ من پیشنهاد می کنم که هواپیما را عوض کنیم و با یک جنگنده دیگر عملیات آکروباتیک را انجام دهیم. کسی هم متوجه نمی شود که این هواپیما چند سال خوابیده است. با این کار احتمال خطر را کم می کنیم. من فقط در این صورت حاضر به پرواز و انجام عملیات آکروباتیک در ارتفاع پایین هستم.
هر دو نفر با پیشنهاد من موافقت کردند و قرار شد من با یک هواپیمای دیگر پرواز کنم. چون فرمانده عملیات پایگاه بودم، باید به عنوان سخنران اول در سالن کنفرانس سخنرانی می کردم. با حضور در مراسم، ضمن تشریح کار بزرگی که انجام شده است، اعلام نمودم که این هواپیما بعد از دو سال کار شبانه روزی به دست پرسنل نیروی هوایی تعمیر و بازسازی شده است و با این حرکت مقدار زیادی صرفه جویی ارزی صورت گرفته است. تمام این تعمیرات تا قبل از انقلاب توسط مستشاران آمریکایی انجام می شد، ولی حالا در ایران و بدون کمک دول خارجی این تعمیرات را انجام دادیم.
با اتمام صحبتهای من، فرمانده پایگاه شروع به صحبت کرد و پس از ایشان هم رئیس جمهور سخنرانی نمودند. بعد از پایان سخنرانی، همه به بیرون محوطه آمدند تا شاهد پرواز و عملیات آکروباتیک هواپیمای بازسازی شده باشند. به همین دلیل من بلافاصله لباس پرواز پوشیدم و به همراه جناب فرزان پور که قرار بود در این پرواز به عنوان کابین عقب من را همراهی کند، به آشیانه رفتم که با کمال تعجب متوجه شدم که هواپیما تعویض نشده است و ما قرار است با همین جنگنده پرواز کنیم. مانده بودم که کنم؟ سخنرانی رئیس جمهور تمام شده بود و ایشان و تمامی مقامات ارتشی، سپاهی و استانداری منتظر پرواز هواپیما بودند. حال باید تصمیم می گرفتم. به خاطر دارم که خیلی عصبانی بودم. جناب فرزان پور گفت: جناب جاویدنیا چه کار کنیم؟ گفتم: هیچی! به امید خدا پرواز می کنیم. اگر هواپیما قابلیت عملیات آکروباتیک را داشت انجام می دهیم و اگر هم نشد به زمین می نشینیم.
با توکل به خدا استارت زدیم و خود را به ابتدای باند رساندیم. آماده شدیم که تیک آف نماییم. برای تست خواستم تا بالهای هواپیما را باز و بسته کنم که متوجه شدم اصلاً بال هواپیما جمع نمی شود. این خود یک مشکل بزرگ بود. اگر بال هواپیمای  اف 14 در هنگام عملیات آکروباتیک بسته نشود، سرعت نمی گیرد و احتمال کنده شدن بال نیز وجود دارد. به همین شکل تا آخرین لحظه ای که می خواستم پرواز کنم، هواپیما هشت اشکال دیگر را هم بروز داد، ولی هنوز هیچ کدام مانعی برای پرواز نبود.
قرار بود که من بعد از پرواز، هواپیما را با ارتفاع بسیار کم روی باند نگه دارم و سرعت را تا جای ممکن افزایش دهم، سپس سریع اوج بگیرم و یک دایره در آسمان درست کنم و همزمان هواپیما را وارونه کنم و خیلی کارهای دیگر.
به محض بلند شدن متوجه شدم که چرخهای هواپیما نیز بسته نمی شود، به همین دلیل پرواز را ادامه دادم و در انتهای باند خیلی ساده دور زدم و از آن طرف باند به زمین نشستم. بی درنگ هواپیما را به آشیانه بردم و بعد از پیاده شدن حدود هفده عیب اساسی برای هواپیما در فرم مربوط به آن نوشتم.
در آن طرف قضیه، همه فرماندهان نیرو از دست من ناراحت و عصبانی بودند که چرا این کار را کرده ام و به اصطلاح آبروی آنها را برده ام. فرمانده پایگاه با برج تماس گرفته بود و خواسته بود که من سریعاً با ایشان تماس بگیرم. من هم که خیلی ناراحت و عصبانی بودم، بعد از نوشتن عیوب هواپیما به سمت منزل رفتم و سیم تلفن را هم کشیدم که نتوانند با من تماس بگیرند.
چک لیست عیوب هواپیما را برای فرماندهی فرستاده بودند و به ایشان گفته بودند که جاویدنیا بعد از نوشتن این لیست به منزل رفته است. ایشان هم به تیمسار ستاری توضیح داده بود که جاویدنیا هفده عیب اساسی برای هواپیما نوشته است.
به نظر من ایشان کار درست را انجام داده است. با توجه به این اشکالات در صورت انجام کوچکترین عملیات آکروباتیک، هواپیما سقوط می کرد. در واقع ایشان ما را از یک سانحه بزرگ و در پی آن رخ دادن فاجعه انسانی نجات داده است.
حدود ساعت دو بعد از ظهر بود که در منزلمان را زدند. در را باز کردم و دیدم که آجودان تیمسار ستاری و سرهنگ بهرام شریفی پشت در ایستاده است. بعد از احوال پرسی ایشان گفتند: چرا تلفن را جواب نمی دهید؟ گفتم: برای این که دوست نداشتم با کسی صحبت کنم. گفت: بسیار خوب! حالا بیا برویم. تشریف بیاورید ناهار. گفتم: ناهار خوردم و میل ندارم. آجودان تیمسار ستاری مجددا گفت: جناب جاویدنیا! تشریف بیاورید. به جناب رئیس جمهور همه چیز را گفته اند و وقایع این چند روزه را برای ایشان تعریف کرده اند. الان همه می دانند که شما کار درستی انجام داده اید. حتی جناب ستاری گفتند: اگر نیامد بگو تا خودم به دنبال او بروم. حالا اگر می خواهید با من نیایید.
بالاخره با ایشان به محل صرف ناهار رفتم. ستاری به محض دیدن من با اشاره من را به سمت خود خواند. به نزد ایشان رفتم و بعد از سلام و احوال پرسی کنارش نشستم. تیسمار ستاری چند سکه از زیر میز به من دادند و گفتند: دست شما درد نکند. شما هواپیما و جان مردم را نجات دادید. من دیدم تعداد سکه ها از تعدادی که قرار بود برای این عملیات به من داده شود، بیشتر است. متوجه شدم که ایشان به خاطر این که آکروبات را اجرا نکردم، خوشحال است.

امیر جاویدنیا در جریان ماموریت اسکورت هواپیمای ریاست جمهوری-تبریز-1362

سر میز ناهار، آیت الله خامنه ای هم نشسته بودند. شاید چند دقیقه بیشتر نگذشته بود که حضرت آقا رو به من کردند و فرمودند: شنیدم که هواپیما چندین عیب داشته و قرار بوده که آن را عوض کنند. شما چه کار عاقلانه ای انجام دادید که پرواز را ادامه ندادید و چه قدر خوب که شما اسیر جو این جا نشدید و عملیات را متوقف کردید. من ضمن تشکر گفتم: آقا، سن من از این کارها و جوگیر شدن گذشته است. ایشان گفتند: من بعد از این که جریان را شنیدم، بسیار خوشحال شدم و گفتم: چه قدر انسانهای فکور و دانشمندی داریم که با یک تصمیم درست،‌عاقلانه عمل می کنند و جان خود و عده ای بیگناه را به خطر نمی اندازند.

________________________________________________________________

منابع:

کتاب "نبرد در آسمان"، محمد معما، کتاب یوسف، چاپ اول (1389)، صص 173-179

newcoy.persianblog.ir

تایپ و بازنشر: وبلاگ هوانورد (کاوه)


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: خاطرات پرواز ،کلمات کلیدی: f-14 تامکت ،کلمات کلیدی: امیر سرتیپ خلبان جاویدنیا
 
واپسین وداع در کابین جنگنده
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٩  

به یاد دلاورمرد نیروی هوایی ایران، سرلشکر خلبان شهید بهرام عشقی پور

 

شرح ماموریت از زبان یکی از همرزمان

"شامگاه روز 31 شهریور ماه سال 1359 طرح عملیات 140 فروندی کمان 99 رسیده بود و همه خلبانان و فرماندهان مشغول کار برروی این طرح بودند لیست خلبانان شرکت کننده نیز توسط فرمانده و معاون عملیات پایگاه در حال تکمیل بود . روز یکم مهرماه سال 1359 برای نیروی هوایی ایران روزدیگری بود من در آنزمان در پایگاه سوم شکاری خدمت می کردم . در آن روز بین 45 تا 50 فروند فانتوم مسلح از پایگاه هوایی همدان به پرواز درآمدند تا مواضع از پیش تعیین شده را در خاک عراق بمباران کنند . روزباشکوهی بود تا به آن روز پایگاه ما این تعداد جنگنده را در یک روز به پرواز در نیاورده بود . گروه های پروازی مشخص شده بودند و من نیز هدفی را که باید بمباران می کردم می دانستم . ماموریت من دوربردترین هدف در آن روز بود شاید هم دلیل آن این بود که من در آن زمان لیدر طبقه سوم بودم و از تجارب خوبی برخوردار بودم . لیدر طبقه سوم به خلبانانی اطلاق می شد که می توانستند فرماندهی دو تا چهار فروند هواپیما را در روز یا شب برعهده گیرد ، به همراه آنان به پرواز درآید و بعد از طی مسافتی طولانی فرود آید .

هدف پایگاه هوایی حبانیه

هدف دسته ما پایگاه حبانیه بود این پایگاه در 70 مایلی غرب بغداد بود و بعد از پایگاههای الولید دورترین پایگاه هوایی عراق بود . قرار بر این بود که 8 فانتوم در دسته های دوفروندی با فواصل زمانی کوتاه به این پایگاه حمله کنند که من در دسته دوم قرار داشتم و قرار بود بعنوان شماره دو این پرواز باشم هواپیمای شماره یک را یکی از بهترین خلبانان نیروی هوایی که استاد خلبان هم بود و بدها به درجه رفیع شهادت نایل آمد برعهده داشت . قرار بود تمامی پروازها در صبح زود انجام شود .
راس ساعت مقرر نوبت به ما رسید که پرواز کنیم همانطور که گفتم ما به صورت دوفروندی پرواز می کردیم هر دو فانتوم مسلح روی باند رفتیم ، هواپیمای شماره یک با هدایت شهید سرهنگ خلبان محمد حسن قهستانی و فانتوم دیگر به خلبانی من پرواز می کرد به یاد دارم که کابین عقب من هم ستوان حدادی بود که یک هفته بعد در یک پرواز برون مرزی مورد هدف قرار گرفت و مجبور به ترک هواپیما شد و به اسارت درآمد . با اشاره شهید قهستانی که لیدر دسته بود به پرواز در آمدیم . بلافاصله بعد از بلند شدن ارتفاع گرفتیم و به همین شکل ادامه دادیم تا وارد خاک عراق شدیم .
تا چند روز اول جنگ ما با ارتفاع بالا پرواز می کردیم و وارد خاک عراق می شدیم که چند روزی از جنگ نگذشته بود که متوجه شدیم اگر بخواهیم با این ارتفاع وارد خاک عراق شویم به راحتی هدف قرار می گیریم و از آن به بعد برخلاف آموزشهایی که در تمرینات برای بمباران ، از ارتفاع بالا دیده بودیم تغییر رویه دادیم و برای مخفی ماندن از دید رادارهای دشمن با ارتفاع خیلی پایین وارد خاک عراق می شدیم

عراقیها فکر حمله از طرف ما را نمی کردند

بهرحال ما در آن روز با ارتفاع بالا وارد خاک عراق شدیم . به محض ورود به خاک دشمن تمام حواس خود را جمع کردم و به کابین عقب هم تاکید کردم که مراقب سامانه های موشکی دشمن باشد هر چه در خاک عراق جلوتر می رفتیم من بیشتر هراسان می شدم بخاطر اینکه هیچ مانعی روبروی ما نبود نه پدافندی کار می کرد نه موشکی شلیک می شد و نه خبری از جنگنده های رهگیر آنها بود و ما بدون هیچ مزاحمتی در حال پرواز بودیم که البته بعد از ورود به خاک خودمان علت دستگیرم شد که عراقی ها که بخیال خود در حمله روز قبل توان نیروی هوایی را از بین برده بودند با خیال راحت در تدارک حملهایی دیگر به خاک ما بودند و اصلا فکر نمی کردند که مورد حمله قرار گیرند که در هنگام برگشت ما متوجه این موضوع شدیم . در حال عبور از خاک عراق گهکاه چند تیر پدافند آنها به سمت ما شلیک می شد که خطری برای ما ایجاد نمی کرد .

به هدف رسیده و آنجا را در هم کوبیدیم

هدف بسیار دور بود ما باید از شمال شهر بغداد می گذشتیم و 70 مایل ادامه می دادیم . بدون هیچ مشکلی به پایگاه حبابنیه رسیدیم که با فرمان شهید قهستانی شروع به بمباران نمودیم پدافند پایگاه که تازه متوجه ما شده بود با تمام قدرت به سمت ما شلیک می کرد که البته بخاطر ارتفاع بالا هیچ کدام از تیرهای آنها به ما اصابت نکرد با اتمام بمباران بلافاصله گردش کردیم و با سرعت از همان مسیر به سمت مرز حرکت کردیم .
در همین زمان نیروی هوای عراقی با تعداد کمی هواپیما به پایگاههای ایران حمله کرده بود . تا مرز فاصله ای نداشتم و بالاخره به سلامت از مرز گذشتیم با ورود به خاک کشور احساس خوبی داشتم چون اولین عملیات جنگی خودم را با موفقیت به پایان رسانده بودم غافل از اینکه ماجراهایی هنوز در انتظارم بود . با ورود به خاک کشور متوجه شدم به بسیاری از پایگاها از جمله پایگاه همدان حمله هوایی شده است و اکثر خلبانانی که از ماموریت برگشتند بدلیل کمبود سوخت مجبور به فرود اضطراری هستند که رادار به نوبت به آنها اجازه فرود داد البته تعدادی هم به پایگههای کمکی رفتند و در آنجا فرود آمدند .

 نوبت فرود خودم را به دیگر دوستانم دادم

در نزدیکی پایگاه همدان نیز خلبانانی که کمبود سوخت داشتند درخواست می کردند که زودتر فرود بیایند من نگاهی به عقربه های سوخت جنگنده کردم و دیدم به دلیل اینکه ما در ارتفاع بالا پرواز کردیم سوخت مورد نیاز را داریم تا دقایقی برروی آسمان بمانین که تصمیم گرفتم فرصت خودم را به بقیه که سوخت کمتری دارند بدهم پس به رادار اعلام کردم من ارتفاع لازم را دارم و می توانم برای دقایقی در همین ارتفاع بمانم و دیرتر فرود بیایم . بلافاصله به حریم پایگاه رسیدم و شروع به گشت زنی نمودم تا اینکه بالاخره نوبت به من رسید . با اعلام برج مراقبت ارتفاع خود را کم کرده و آماده فرود شدم همه چیز مرتب بود چرخهای هواپیمایم ابتدای باند را لمس نمود و به محض اینکه بر زمین نشستم ....


دو فروند میگ عراقی آماده بمباران بودند

دو فروند هواپیمای عراقی از روبرو دیدم که در حال نزدیک شدن هستند ، درست حدس زده بودم هدف آنها باند فرود پایگاه بود .
دچار تردید شده بودم که باید چتر دم را بزنم یا نه ؟ اگر از چتر دم استفاده می کرم بعلت اینکه سرعت هواپیما به یکباره کم می شد مطمئنا به انتهای باند نرسیده توسط میگهای عراقی هدف قرار می گرفتم اگر این کار را نمی کردم ، سرعت هواپیما کم نمی شد و به سختی باید آنرا در انتهای باند متوقف می کردم ، در یک لحظه بالاخره تصمیم خود را گرفتم و چتر دم را زدم ولی همزمان قدرت موتورها را افزایش دادم هواپیما را تا اواسط باند به همین شکل جلو بردم و سپس به کمک کابین عقب با تمام قدرت شروع به فشار دادن پدالهای ترمز نمودیم و بالاخره موفق شدیم قبل از رسیدن میگهای عراقی از باند خارج شویم .


فانتوم دیگر اوج گرفت و میگها بمباران کردند

در همین هنگام با خروج من از باند یک فروند فانتوم دیگر که سوخت کافی نداشت آماده فرود شد ، خلبان این هواپیما شهید سرگرد خلبان خدابخش (بهرام) عشقی پور و خلبان کابین عقب شهید سروان خلبان عباس اسلام نیا بودند . آنها به محض اینکه برروی باند نشستند میگها به انتهای باند رسیده بودند که با دستور برج مراقبت شهید عشقی پور بلافاصله قدرت موتور را به حداکثر رساند و دوباره به پرواز درآمد . پرواز او به موقع بود چون میگها از انتهای باند شروع به بمباران کردند و به سرعت از روی باند گذشتند ، آتش و دود همه جا را پر کرده بود ولی خوشبختانه به دلیل بی تجربگی خلبانان عراقی تمامی بمبها به کنار باند برخورد کرد و آسیب جدی به باند نرسید چون بعد از آن هم هواپیماهای دیگر برروی باند نشستند .

عشقی پور و اسلام نیا پروازی دیگر را ادامه دادند

ولی حادثه ای که نباید اتفاق رخ دهد روی داد ، در حین اوج گیری هر دو موتور هواپیمای آنان بدلیل گردش شدید دچار واماندگی شد و آنها در شرایط اضطراری قرار گرفتند ، شهید عشقی پور و شهید اسلام نیا می توانستند اجکت نمایند و جان خود را نجات دهند ولی اگر اجکت می نمودند هواپیما برروی خانه های مسکونی پایگاه می افتاد .
شهیدان بزرگوار عشقی پور و اسلام نیا در جنگنده خود باقی ماندند و سعی در هدایت آن به محلی دیگر کردند و در نهایت هواپیما به ساختمانی برخورد کرد که از قضا [نزدیک] خانه شهید عشقی پور بود و هر دوی این عزیزان به درجه رفیع شهادت نایل شدند.

شهید بهرام عشقی پور

 

هنوز با یاد و خاطره آن روزها ...

من خود در آخرین لحظات هواپیمای این عزیزان را در حال گردش دیدم و برخورد آنرا نیز با ساختمان مشاهده کردم الان بعد از گذشت 28 سال از آن روزها هنوز هم به یاد دوستان شهیدم می افتادم و برای آنان طلب آمورزش می نمایم، کسانی که صادقانه پای در رکاب نبرد و دفاع از وطن نهادند و گمنام رفتند ولی یاد آنها در بین من و دیگر دوستان خلبانم همیشه جاودان است."

راوی: سرتیپ خلبان جعفر عمادی

×××

 روایت وداع آخر

شهید عشقی پور علی رغم اینکه فانتوم آخرین قطرات بنزین خود را مصرف می کرد مجبور به کنسل کردن فرود و اوج گیری مجدد با حالت پس سوز می شود که به علت پیچیدن بسیار شدید به چپ، موتور هواپیما دچار استال (واماندگی) می شود. به دلیل پرواز بر فراز خانه های سازمانی پایگاه این دو خلبان شریف به جای ایجکت تصمیم به دور کردن هواپیما از منازل مسکونی می گیرند، منازلی که خانواده خود و دیگر دوستانشان در آنها زندگی می کردند و در نهایت هواپیمایشان به جای منازل سازمانی به ساختمانی نیمه کاره در پایگاه برخورد می کند.

شهید عشقی پور که هدایت هواپیما را بر عهده داشت در آن لحظات آخر که می دانست کار دیگری از دستش بر نمی آید، دستش را بالا می آورد و تکان می دهد. نکته شگفت آور و تاسف برانگیز این رویداد این بود که آن ساختمان نیمه کاره درست روبروی خانه شهید عشقی پور بود و آن لحظه که او دستش را تکان داد همسرش نظاره گر سقوط هواپیمای شوهرش بود. همسر شهید که در لحظه حادثه در آشپزخانه منزل خود بود، در حالی که دستان پسربچه 3 ساله اش را در دست داشت از پنجره شاهد آخرین لحظات زندگی شوهر قهرمان خود بود. همسر شهید به علت اضطراب شدید چنان به دست فرزندش فشار وارد کرده بود که دست کودک از دو ناحیه شکست که به لطف خدا بعدها بهبود یافت. پس از برخورد هواپیما به ساختمان، فرزند شهید در اثر موج انفجار چند دوری به دور خود زده و سپس به زمین خورده بود و به دلیل شوک ناشی از این واقعه تا مدتها از لکنت زبان رنج می برد.

آری! به راستی صحنه غریبی بوده است واپسین وداع در کابین هواپیما ...

بگذار  تا  بگرییم  چون  ابر  در  بهاران
کز  سنگ  ناله  خیزد  روز  وداع  یاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند  که سخت باشد  قطع  امیدواران

 

 _______________________________________________________________

منابع:

iranian-airforce.blogfa.com (با تشکر از آقای محمد معما)

ganjejang.com

newcoy.persianblog.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: شهدای نیروی هوایی ،کلمات کلیدی: فانتوم ،کلمات کلیدی: خلبان بهرام عشقی پور
 
بله قربان،‌ آماده ام!
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۸  

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز  هر  زبان  که  می‌شنوم   نامکرر  است

گاهی روایتی را هر چند بار که می شنوی باز هم برایت تازگی دارد، به ویژه آنجا که سخن از فداکاری در راه میهن و نام و ننگ در میان است و هنگامی که هنگامه آزمونهایی است سخت و دشوار، آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست. داستان امروز هم، روایتی است از وقایع منتهی به یکی از عملیاتهای غرورآفرین نیروی هوایی که نشان می دهد مردان راستین چگونه در بحبوحه خطر، با آغوشی باز به پیشواز خطر می روند تا نامشان بر صفحات زرین تاریخ این مرز و بوم تا ابد جاودان ماند. این پست را تقدیم می کنم به روان بلند شهیدان یاسینی و دوران.

 

یک هفته از ابلاغ مأموریت مهم و سرنوشت ساز « حمله به پالایشگاه الدوره عراق» به پایگاه سوم شکاری ( همدان) می گذشت و بحثهای داغی بین شهید خضرایی و شهید یاسینی ( معاون عملیات) در باره چگونگی ونحوه اجرای این عملیات در جریان بود.
معاون عملیات که خود از قهرمانان جنگ به شمار می رفت، پس از انجام محاسبات پروازی از جمله تعداد هواپیمای شرکت کننده در عملیات، محل هدف، زمان و ساعت انجام عملیات، مسر رفت و برگشت و… اجرای چنین عملیاتی را در عمق ۴۰۰ کیلومتری خاک عراق نسبت به پایگاه، با توجه به شبکه پیچیده و گسترده پدافند و وجود موشک های سام ۶، سام ۷ و رولند فرانسوی، انواع آتشبارهای ضدهوایی در طول مسیر، بازگشت خلبانان شرکت کننده در این عملیات را چیزی شبیه به معجره می دانست.
از این رو بحث های زیادی بین آن دو صورت گرفت و ساعات زیادی به طول انجامید. معاون عملیات با توجه به تجارب بالای خود که نظیر چنین مأموریت هایی را در عمق خاک عراق به دفعات انجام داده بود و شناخت بسیار خوبی از منطقه هدف داشت، با وجود هدف های نزدیک تر نسبت به مرز ایران در بغداد، حمله به پالایشگاه الدوره عراق را چندان منطقی نمی دانست،‌ چون از اهداف طرح مطلع نبود. به همین جهت از فرمانده پایگاه اجازه خواست به پست فرماندهی ستاد نیرو در تهران مراجعه کرده و در باره ابعاد و ضریب امنیتی طرح و حساسیت های آن بحث و تبادل نظر نماید تا در صورت موافقت، در باره‌ چگونگی اجرای عملیات تجدیدنظر گردد.

شهید خضرایی

برای همین، معاون عملیات پایگاه به تهران عزیمت کرد و ضمن ملاقات با فرمانده نیروی هوایی و معاون عملیات و گروه طرح های تاکتیکی، پس از دو روز بحث و بررسی کارشناسانه با توجه به حساسیت موضوع و شرایط خاص کشور و تأکید مسئولین کشور و فرماندهان جنگ ضرورت اجرای طرح را لازم و اجتناب ناپذیر دانست و استدلال مسئولین را در باره اجرای عملیات، منطقی و حساب شده و کاملاً جدی تشخیص داد. معاون عملیات سرانجام به پایگاه بازگشت و موارد را با فرمانده پایگاه در میان گذاشت.
اینک بحث داغ در باره تعیین و انتخاب خلبانانی بود که می بایست برای اجرای این عملیات در نظر گرفته می شدند. انتخابی که بتواند هم کارآیی لازم را برای انجام این عملیات سرنوشت ساز داشته باشد و هم میزان ضایعات احتمالی را به حداقل ممکن کاهش داده و درصد موفقیت و ضریب امنیت و سلامت پرواز آنان نیز تأمین گردد به مصداق آنکه گفته اند "به کارهای گران مرد کار دیده فرست".
در ضمن اجرای مأموریت هم در صورت امکان به گونه ای تحمیلی و دستوری نباشد، چرا که او بارها به تجربه دریافته بود هر جا که عملیات به صورت داوطلبانه انجام می پذیرفت، نتیجه و بازده کار بهتر و کیفیت عملیات چشمگیرتر و درصد موفقیت بیشتر بود.
او بارها آزموده بود که لازمه موفقیت در هر عملیاتی به کارگیری نیروی متعهد و مؤثری است که در زمان و مکان مناسب وارد عمل شده و با داشتن سرعت عمل در عملیات تهاجمی، تا قلب دشمن نفوذ کرده و با ضربات قاطع و متمرکز طبق اصل غافلگیری، هدف را به کلی منهدم کنند.
سرهنگ خلبان یاسینی در جریان گزینش خلبانان ویژه و نخبگان، فهرستی از شاخصترین خلبانان جنگی در کلیه پایگاهها را به همراه سابقه فعالیت و مأموریتهای جنگی شان تهیه وتسلیم فرمانده پایگاه کرد. در صدر این فهرست، نام خود و در ردیف دوم، نام عباس دوران به چشم می خورد.

 دو دلاورمرد نیروی هوایی در کنار یکدیگر (شهیدان یاسینی و دوران)

سرهنگ یاسینی طی یادداشتی خطاب به فرماده پایگاه درباره خود نوشت نظر به حساسیت موضوع، من برای اجرای این عملیات آمادگی کامل دارم و با توجه به اینکه ۳ سال در حومه شهر بغداد مأموریت برون مرزی داشتهام، شناخت خوبی نسبت به مسیر رفت و برگشت و استقرار موشکها و توپهای ضد هوایی دشمن در منطقه دارم. در صورتی که فرمانده پایگاه صلاح بداند،‌ داوطلبانه آماده ام تا لیدری دسته پروازی را بر عهده بگیرم و یکی از خلبانان شرکت کننده در عملیات باشم.
نفر دوم،‌ سرهنگ خلبان عباس دوران بود، معاون عملیات پایگاه. در باره سابقه فعالیتهای سه ساله عباس دوران از آغاز جنگ تا به آن روز نوشت: 1- شرکت در عملیات برون مرزی و بمباران پایگاه الرشید بغداد 2- درگیری با ۹ فروند هواپیمای متجاوز دشمن و سرنگوین یک فروند از هواپیماهای میگ در آسمان خوزستان 3- شرکت در حماسه ناوچه پیکان و انهدام پنج ناوچه اوزای عراق و فرستادن آنها به قعر آبهای خلیج فارس در عملیات مروارید 4- بمباران پالایشگاه کرکوک، انهدام پلهای مواصلاتی و بمباران مراکز تجمع دشمن 5- بمباران مکرر دشمن در جبهه های غربی و دهها ساعت پرواز گشت و شناسایی در منطقه از جمله فعالیتهای عباس دوران از آغاز جنگ تاکنون بود.
او در پایان یادداشت خود، یادآور شد که نامبرده ( دوران)‌ تاکنون در مجموع حدود ۱۰۵ساعت پرواز موفق جنگی را در کارنامه فعالیتهای عملیاتی خود ثبت کرده و در مقایسه با عزیزان خلبان، رکود بیشترین پرواز برون مرزی را از آن خود ساخته است. فرمانده عملیات در گزارش خود یادآور شد با این سابقه درخشان و زحمات طاقت فرسایی که سرهنگ دوران متقبل شده و فداکاریهای کم نظیر او، واگذاری این مأموریت به او را منصفانه نمی دانم. هر چند یقین دارم در صورت ابلاغ، بلافاصله داوطلبانه آن را با آغوش باز پذیرا می شود.
نفر سوم، سرهنگ ۲ خلبان محمود اسکندری از دیگر خلبانانی بود که فعالیت چشمگیری در پرونده عملیاتی خود ثبت کرده بود. از آن جمله بمباران پالایشگاه کرکوک، پتروشیمی بغداد، ایستگاههای راداری تموز و لیدر دسته پروازی «الوند» در عملیات موسوم به «H-3». لذا او نیز با توجه به شناختی که از منطقه داشت، بدین منظور برگزیده شد. اما مشکل این بود که اسکندری در آن تاریخ در پایگاه ششم شکاری (بوشهر) فعالیت می کرد. لذا می بایست از ایشان دعوت می شد تا به پایگاه سوم شکاری ( همدان) بیاید.
فرمانده پایگاه پس از مطالعه یادداشت، معاون عملیات را به حضور پذیرفت و پس از بحث و مذاکره یادآور شد: همان طور که می دانید حساسیت عملیات بسیار بالاست و در صورت عدم بازگشت هر یک از شما که مسئولیتهای عملیاتی را به عهده دارید، باید بدانید که بازتاب خوبی برای کشور به ویژه پایگاه نخواهد داشت و از دست دادن هر یک از شما هم ضربه سختی برای نیروی هوایی و پایگاه خواهد بود.
سرهنگ یاسینی که از اعتقادات مذهبی بسیار بالایی برخوردار بود، لبخندی زد و گفت: از جانب من خیالتان راحت باشد. من بیمه قمر بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس (ع) هستم و اطمینان دارم که در عملیاتها هیچ خطری متوجه من نخواهد بود.
شهید یاسینی، همان طور که خود اعتقاد داشت تمامی عملیاتها را با موفقیت پشت سر گذاشت، هر چند دو بار هواپیمایش آسیب دید، اما در هر دو بار به صورت معجزه آسایی موفق به ترک هواپیما شد و از مرگ حتمی نجات یافت. سپس فرمانده پایگاه متقاعد شد و با سپردن مسئولیت دسته پروازی به وی، موافقت خود را در باره اجرای عملیات، اعلام کرد.
سپس بحث بر سر انتخاب خلبان هواپیمای شماره ۲ شد. فرمانده گفت: بهتر است که موضوع را با عباس دوران در میان بگذاریم. چرا که بنا به نوع مسئولیتش باید ایشان از انجام این مهم که توسط این پایگاه صورت می گیرد، با اطلاع باشد. لذا با دعوت از دوران که در مسئولیت جانشین معاون عملیات پایگاه انجام وظیفه می کرد، جلسه سه نفری بین آنان تشکیل شد.

در این جلسه فرمانده پایگاه ابتدا شرایط کشور را برای حاضرین تشریح کرد و ضرورت اجرای عملیات منحصر به فردی را که بر طبق فراگ پروازی به پایگاه محول شده بود، با توجه به شرایط منطقه لازم دانست. او توضیحات جامعی هم در خصوص عملیات داد. عباس که مشتاقانه به صحبتهای فرمانده پایگاه گوش می داد، پرسید: در حالی که نقاط حساس و حیاتی در حاشیه و داخل شهر بغداد وجود دارد، به چه منظور پالایشگاه الدوره به عنوان هدف انتخاب شده است؟
سرهنگ یاسینی معاون عملیات از فرمانده پایگاه اجازه خواست تا به این سؤال عباس پاسخ گوید. فرمانده سرش را به علامت مثبت تکان داد و گفت: ببینید، نظیر چنین پرسشی برای من هم مطرح شد و باعث شد تا برای گرفتن پاسخ به ستاد تهران مراجعه و پاسخ سؤال مورد نظر را دریافت کنم. موقعیت و شرایط هدف برای بمباران به نحوی مورد گزینش و طرح ریزی عملیاتی قرار گرفته که آثار حاصل از حملات هوایی از دید خبرنگاران رسانه های گروهی جهان که در یکی از هتلهای مشرف به پالایشگاه الدوره بغداد مستقر می باشند، پوشیده نماند و با انجام عملیات، دفاع هوایی قدرتمند مورد ادعای صدام حسین زیر سؤال برود و مقامات کشورهایی که قرار است در کنفرانس غیرمتعهدها شرکت کنند، به ناامنی بغداد پی ببرند. لذا، پالایشگاه الدوره به این دلایل انتخاب گردیده است. همجواری آن با پایگاه هوایی الرشید هیچ تردیدی در مورد حضور دفاع هوایی عراق یا داشتن انواع هواپیماهای شکاری میراژ در این پایگاه در اذهان سران غیرمتعهدها باقی نمی گذارد و دود آتش حاصله از مواد خام و مشتقات نفتی این پالایشگاه پس از بمباران خلبانان، ساعت ها مشتعل خواهد بود و بخش وسیعی از آسمان شهر بغداد را خواهد پوشاند و از دید خبرنگاران رسانه های گروهی پوشیدن نخواهد بود. علاوه بر آ‌ن، بازتاب وسیعی در جهان خواهد داشت و اثرات این بمباران در کوتاه مدت قابل مهار نیست که خود سند زنده و آشکاری برای موفقیت عملیات خواهد بود. علاوه بر آن با توجه به حملات هوایی انجام شده دشمن علیه پالایشگاههای ایران، هیچ گونه محدودیت سیاسی نیز برای از بین بردن این منطقه حساس وحیاتی وجود ندارد. مضاف بر اینکه، انهدام پالایشگاه اثرات نامطلوبی در روند تأمین سوخت مورد نیاز ماشین جنگی عراق، حداثل برای کوتاه مدت بر جای خواهد گذاشت. همچنین اثرات روانی این بمباران به دلیل قرار داشتن هدف در محدوده شهر بغداد بسیار قابل ملاحظه است. در صورت انتخاب محلی دیگر برای بمباران، دولت عراق به طور سریع قادر به خنثی کردن اثرات بمباران و ایجاد پوشش خبری مناسب علیه این عملیات خواهد بود.
فرمانده پایگاه که از دانش و آگاهی معاون عملیات به خود می بالید، در پایان افزود: این عملیات با همه عملیاتی که تاکنون انجام شده و موفقیت آمیز بوده تفاوت دارد. فرمانده تأکید کرد که اقتدار نظام جمهوری اسلامی در این برهه از زمان به این عملیات مهم و سرنوشت ساز بستگی دارد و اطمینان داد این عملیات در تاریخ کشور و تاریخ نیروی هوایی برای همیشه ثبت خواهد شد.
سپس از عباس پرسید: با توجه به تجریه ای که دارید، و چندین بار بر روی بغداد پروازهای عملیاتی داشته اید، نظرتان در خصوص اجرای این عملیات چیست و برای اجرای آن کدام یک از خلبانان را پیشنهاد می کنید؟ عباس لحظه ای سکوت کرد و سپس از پنجره اتاق به هواپیمایی که در حال برخاستن از باند پروازی بود، چشم دوخت. در درونش غوغایی برپا بود؛ من در مسئولیت جانشین معاون عملیات کدام یک از بچه ها را برگزینم.
عباس در جایگاهی بود که باید تصمیم می گرفت؛ برای همین تصاویر یک یک همکاران خلبانش را از مقابل دیدگانش گذشت، رضا، سیروس، حمدالله، ناصر،‌ تورج، محمد، کریم، علیرضا، فریدون،‌ منصور و … رضا یک بچه‌ یک ماهه دارد، ناصر تازه ازدواج کرده، محمد خانمش غریبه است و با محیط نظامی آشنایی ندارد. منصور مجرد است و با خواهر و مادر و پدرش زندگی می کند. حسین خانمش بیمار است و در بیمارستان بستری است و … . هر کدام یک مشکلی دارند. به کدام یک از بچه های خلبان بگویم که با پذیرفتن این مأموریت نامه‌ رفتنش را امضاء‌ می کند.
در حالی که فرمانده پایگاه و معاون عملیاتی به عباس چشم دوخته بودند، عباس نگاهش را از قاب عکس امام که لبخند بر چهره داشت و بر دیوار مقابل نصب شده بود برگرفت، لبخندی زد و گفت: من آماده ام! شهید خضرایی که اشک در چشمانش جمع شده بود و به وجود چنین خلبانی افتخار می کرد، گفت: با این اوصاف آیا حاضرید که مسئولیت عملیات را به عهده بگیرید؟ دوران سرش را به علامت مثبت تکان داد و گفت با همه‌ مخاطراتی که به آن اشاره داشتید، بله قربان،‌ آماده ام! سپس فرمانده نامه لاک و مهر شده ای را که چیزی جز فراگ پروازی نبود، به او تحویل داد.
در حالی که شهید یاسینی خود را برای انجام این عملیات مهم و سرنوشت ساز آماده می کرد از طریق رادار خبر ورود تعدادی از هواپیماهای دشمن اعلام شد. شهید یاسینی سریع به صورت داوطلبانه به مقابله به هواپیماهای دشمن برخاست که در این درگیری موفق به انهدام یک فروند هواپیمای دشمن گردید. هواپیمای او به هنگام مراجعت هدف موشک قرار گرفت و در حالی که هواپیما از کنترل او خارج شده بود، به صورت اضطراری با چتر نجات فرود آمد و این عملیات باعث شد تا نتواند در حمله به پالایشگاه الدوره شرکت نماید. چرا که، استانداردهای پروازی بعد از آن سانحه به وی اجازه شرکت در چنین عملیاتی را نمی داد. برای انجام این عملیات، شش نفر از بهترین خلبان های نیروی هوایی از میان داوطلبان انتخاب شدند که عبارت بودند از: هواپیمای شماره یک به خلبانی سرلشکر شهید "عباس دوران" و سرتیپ آزاده "منصور کاظمیان". هواپیمای شماره دو به خلبانی سرتیپ "محمود اسکندری" و کمک سرهنگ "ناصر باقری". هواپیمای شماره سه به خلبانی کاپیتان "توانگریان" و کاپیتان "خسروشاهی".
سرانجام لیدری دسته پروازی را عباس شخصاً به عهده گرفت. بدین ترتیب در سحرگاه روز سی ام تیرماه سال 1361 عباس دوران، داوطلبانه راهی ماموریتی بی بازگشت شد که آغاز پروازی ابدی بود.

.

.

.

بیست سال بعد اما، در تابستان گرم 1381 از عباس دوران، تکه ای از استخوان سوخته پایش به وطن بازگشت و به یادگار مردانگی فرزندان دلیر این آب و خاک در آغوش میهن آرام گرفت.

ای وطن ای مادر تاریخ ساز

ای مرا بر خاک تو روی نیاز

ای کویر تو بهشت جان من

عشق جاویدان من ایران من

ای ز تو هستی گرفته ریشه ام

نیست جز اندیشه ات اندیشه ام

آرشی داری به تیر انداختن

دست بهرامی به شیر انداختن

کاوه آهنگری ضحاک کش

پتک دشمن افکنی ناپاک کش

رخشی و رستم بر او پا در رکاب

تا نبیند دشمنت هرگز به خواب

مرز داران دلیرت جان به کف

سرفرازان سپاهت صف به صف

خون به دل کردن دشت و نهر را

باز گرداندند خرمشهر را

ای وطن ای مادر ایران من

مادر اجداد و فرزندان من

خانه من، بانه من، توس من

هر وجب از خاک تو ناموس من

ای دریغ از من که ویران بینمت

بیشه را خالی ز شیران بینمت

خاک تو گر نیست جان من مباد

زنده در این بوم و بر یک تن مباد

 

در همین رابطه بخوانید:

حماسه دوران

سیاسی ترین حمله هوایی تاریخ ایران

____________________________________________________________

منابع:

sajed.ir

newcoy.persianblog.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: قهرمانان نیروی هوایی ،کلمات کلیدی: شهید عباس دوران ،کلمات کلیدی: خلبانان ایرانی
 
نبرد هوایی بر فراز سلیمانیه
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٧  

به یادبود خلبان دلاور نیروی هوایی، سرلشکر خلبان شهید امیر زنجانی

شهید امیر زنجانی از شهدای خلبان اف-5 بود که برگهایی زرین از کارنامه درخشان نیروی هوایی را در روزهای آغازین جنگ رقم زد. از جمله شاهکارهای او بر زمین نشاندن جنگنده ای مورد اصابت قرار گرفته بود، در حالی که خود از ناحیه دست مجروح شده بود.

نجات هواپیمای زخمی

امیر سرتیپ خلبان، حسین خلیلی، یکی از تیزپروازان ارتش در دوران دفاع مقدس و همرزم شهید زنجانی درباره او می گوید: شهید زنجانی از بهترین دوستانم بود و ما جزء آخرین نفراتی بودیم که همه دوره‌های تاکتیکی هواپیمایی F-5 را سپری کردیم و به صف رزمندگان نیروی هوایی پیوستیم؛ زیرا کسانی که بعد از سال 56 دوره خلبانی را طی کردند و وارد ایران شدند،‌ دیگر فرصت تکمیل دوره پیدا نکردند. در سال‌های جنگ به همراه شهید امیرزنجانی در ماموریت‌های بسیاری شرکت ‌کردم؛ در یکی از ماموریت‌ها که با چهار فروند هواپیما اعزام شدیم، ماموریت داشتیم که چهار پادگان عراقی را بمباران کنیم. در این عملیات پس از ورود به خاک عراق پادگان‌ها را تقسیم کردیم و ماموریت خود را با موفقیت پشت سر گذاشتیم؛ زمانی که با موفقیت از ماموریت‌ برگشتم، من بسیار خوشحال بودم، زیرا این موفقیت‌های شیرین لحظات زندگی انسان را می‌سازند. وقتی یک خلبان در اوج جنگ و بمباران، ماموریت خود را در خاک دشمن با موفقیت انجام می‌دهد و سالم بازمی‌گردد، از نظر روانی شادی غیرقابل وصفی پیدا می‌کند؛ ولی متاسفانه این شادی برای من طولانی نبود، چون متوجه شدیم که امیرزنجانی از ماموریت خود برنگشته است؛ با پادگان مراغه تماس گرفتیم و در نهایت مطلع شدیم که هواپیمای امیرزنجانی مورد اصابت قرار گرفته تیر دشمن به دسته گاز هواپیما اصابت کرده و دست او زخمی شده؛ به همین دلیل ارتباط رادیویی هواپیما نیز قطع شده بود.
پس از آنکه هواپیمای زنجانی مورد اصابت قرار گرفت، بنزین هواپیما تخلیه می‌شود و در چنین شرایطی زنجانی با وجود اینکه می‌توانست هواپیما را رها کند و جان خود را نجات دهد، در هواپیما ماند و با تلاش خود هواپیما را در یک زمین کشاورزی در مراغه به زمین نشاند. پس از این موفقیت، آیت‌الله مدنی که آن زمان در آذربایجان غربی بود، در پایگاه مراغه حضور یافت و ضمن تقدیر از امیر زنجانی بر دست زخمی او بوسه زد. پس از این حادثه طولی نکشید که امیر زنجانی در آذرماه 59 به شهادت رسید.

در ادامه ماجرای ماموریتی را که به شهادت شهید زنجانی منجر شد از زبان دیگر همرزمش، سرگرد خلبان یدالله شریفی راد، می خوانیم.

ابلاغ ماموریت

شصت و پنجمین روز جنگ نیز مثل گذشته شروع شد. صبح زود به پست فرماندهی رفتم و از ماموریتم جویا شدم. هنوز مشخص نبود و یا مصلحت نبود که زودتر ما را آگاه کنند. بنابر این، در اتاق جنگ به انتظار دستور فرماندهی بودم. پس از دو ساعت اطلاع دادند اگر سرهنگ "جوادپور" تا ساعتی دیگر نرسد، انجام ماموریت ایشان به عهده من خواهد افتاد. سرهنگ جواد پور که یکی از بهترین خلبان های پایگاه بود، سر وقت نرسید. برنامه فوق تعیین و طرح ریزی شده بود. شماره 2 " ستوان "امیر زنجانی" بود. او را خواستم، طرح لازم را برایش گفتم و از همکاران و دوستان حاضر در اتاق جنگ خداحافظی کرده، وسایل پروازی را برداشتیم و رفتیم به سمت شیلترها.


طبق برنامه پرواز کردیم و به هدف رسیدیم

بامداد پنجم آذرماه سال 1359 به طرف شیلتر ها رفتیم و کنار هواپیماها بررسی بیرونی انجام شد. سوار مرکب ها شدیم. موتورها را روشن کردیم و پریدیم. چند لحظه بعد روی اولین نقطه معین شده در آسمان، کنار هم بودیم. زمان را ثبت کردیم و به سوی هدف راندیم. پس از چهارده دقیقه از مرز گذشتیم. نشانی های نقشه با علامات زمینی مطابقت داشت. هوا خوب بود. دیدمان عالی بود و مشکلی در کار نبود. هدف یک پست دیده بانی بود در شمال شرقی سلیمانیه. همه چیز طبق بریفینگ انجام گرفت و به موقع روی هدف حاضر بودیم. بلافاصله موقعیت گرفتیم و به سمت دیده بانی شیرجه کردیم. لحظه ای که به ارتفاع رها کردن راکت ها رسیدیم، به نظرم رسید دیده بانی خالی از نفر و متروک است. بنا بر این از رها کردن راکت ها خودداری کردم. به ستوان امیر زنجانی نیز سپردم و جهت اطمینان بیشتر از متروک بودن هدف، از ارتفاع پائین اطراف دیده بانی را بررسی کردم.

هدف دیگری را شناسایی کردیم

به ستوان زنجانی گفتم دوباره موقعیت تاکتیکی بگیرد و رفتیم به طرف هدف شماره دو. سه دقیقه فاصله زمانی بود و یک دره عمیق و یک تپه، فاصله مکانی، ارتفاع مان حسابی پائین و سرعت مان زیاد بود. از دید هواپیماهای دشمن مصون مانده بودیم. از کنار آنتن مخابراتی شهر سلیمانیه که می گذشتیم، امیر زنجانی گفت:
- جناب سروان آنتن سمت راست را می بینی؟
می دیدم و پاسخ را دادم. گفت: "تارگت (هدف) خوبی است."
در حالی که آخرین گردش به سمت هدف شماره 2 را شروع کردم و سی ثانیه بیشتر با هدف فاصله نداشتم، گفتم: گچند بار مورد حمله واقع شده، متروک است."
و در همین زمان از روی کارخانه سیمانی که در غرب شهر سلیمانیه قرار داشت، عبور کردم و قبل از رسیدن به هدف، انفجاری در زیر هواپیما شنیدم، طوری که هواپیمایم لرزید. بلافاصله گفتم:
- امیر ... مرا زدند، ولی هواپیما هنوز پرواز می کند، دقت کن ضد هوائی زیاد است.
جوابی از امیر نشنیدم. چند بار اسمش را تکرار کردم و پرسیدم:
- می شنوی؟

هواپیمای میگ عراقی دنبالم بود

در حالی که سمت چپم را جهت دیدن هواپیمای امیر می پائیدم، یک فروند میگ21 را دیدم. قضیه انفجار روشن شد. بلافاصله تمام مهماتم را به طور اضطراری از هواپیما رها کردم و دکمه ها را جهت یک درگیری هوائی روشن کردم. سرعت را تا حداکثر افزایش دادم و ارتفاع را به حداقل ممکن رساندم . زنده ماندن خود را در نابودی میگ مزبور یافتم. هیجان زده شده بودم. یا باید میگ21 عراقی را سرنگون می کردم و یا باید غزل خداحافظی را می خواندم.
میگ21 مدت ها بود مرا دیده بود. از من بالاتر می پرید و از هر نظر موقعیتش بهتر از من بود. گذشته از آن که در خاک کشورش بود و این باعث دل گرمی بیشتری برای خلبانش بود. حرکت های تاکتیکی را آغاز کردم. چند بار با هواپیمای دشمن در یک ارتفاع قرار گرفتیم و از کنار هم رد شدیم. بالا رفتیم، پائین آمدیم.

میگ عراقی سرنگون شد

با تاکتیکی که به کار بردم، میگ21 دشمن را چند لحظه جلو انداختم و خود را از مرگ حتمی نجات دادم ولی او هم خودش را کنترل کرد و سرعتش را پائین آورد اما من نجات یافته بودم و در فاصله بالاتری از وی قرار گرفته بودم. اشتباه بعدی دشمن آن بود که دیگر سرعتش را اضافه نکرد . در ارتفاع پائین و جلوتر از من می پرید اما من نیز مرتکب اشتباه شدم و موشکی را بی موقع به طرفش رها کردم که از کنارش گذشت و منفجر شد و خیال می کنم به او صدمه ای نرسید.
بعد با مسلسل به طرفش تیراندازی کردم. اغلب پشت میگ و گاهی در بالا و بال راستش پرواز می کردم. ارتفاع خیلی پائین و سرعت میگ خیلی کم بود. چندین بار به طرفش تیر انداختم. به میگ اصابت می کرد ولی سقوط نکرد. در حالی که خلبان میگ21 دشمن سرش را کاملا به سمت من و راست گردانده بود، ناگهان بال سمت چپش به زمین گرفت و این کار یعنی آتش گرفتن آنی هواپیما.

با سرعت به سمت مرز حرکت کردم

دیگر درنگ جایز نبود. با سرعت زیاد و ارتفاع کم منطقه درگیری را ترک گفتم و به سمت کشور بازگشتم. جای اندیشیدن به امیر نبود. وقتی به آسمان کشور وارد شدم، گزارش ماجرایم را دادم و گفتم که از ستوان زنجانی خبر ندارم اما هرگز خیال نمی کردم رادار کشورمان هم از امیر خبر نداشته باشد. در جواب سوالاتم فقط سکوت بود که شنیدم. پس از ورود به منطقه کنترل پایگاه، با برج تماس گرفتم. اطلاعات لازم را گرفتم و درحالی که حداقل بنزین را داشتم، نشستم. هواپیما را به شلتر بردم و پس از خاموش کردن موتورها و پر کردن فرم پرواز، به سمت پست فرماندهی رفتم.
وقتی شرح ناقص گم کردن و از دست دادن امیر را می دادم، چهره های حضار در اتاق، زیر بار غم از دست دادن ستوان شهید "ابوالحسنی" که پیش از ورود من از آن آگاه شده بودند، در هم فرو رفته بود. مدتی التهاب داشتم. تا فهمیدم ...

امیر زنجانی پر کشیده بود

ستوان امیر زنجانی به شهادت رسیده بود. از طرفی غم از دست دادن امیر رنجم می داد و از طرفی لحظات درگیری و اعمالی که انجام شده بود و زندگی دوباره ای که یافته بودم مرا مغرور می کرد و از طرفی خبر فقدان شهید ابوالحسنی دردناک بود. هنوز چهره محجوب امیر از نظرم محو نشده است. با آن صدای نازک و مهربانش می گوید:
- جناب سروان، تارگت خوبی است...
گاهی فکر کرده ام در این تتمه عمری که مانده است، مجال این را خواهم یافت که خلبانی را ببینم با آن حجم یک جا جمع شده از ادب و استعداد و شور و عشق به وطن و گاهی فکر می کنم یعنی ممکن است با کسی آشنا شوم که جای روحیه شاد و لب خندان و لطیفه های" ابوالحسنی " را بتواند پر کند؟
بعدها معلوم شد که هواپیمای ستوان زنجانی با یک هواپیمای عراقی که از پشت به او حمله کرده بود، تصادم و هر دو در دم جان داده اند. و بدین سان امیر زنجانی از موکب آهنین بال خود پروازی ابدی را آغاز کرد.

یاد آن خلبان دلیر، شهید امیر زنجانی، در خاطره ایرانیان وطن دوست تا همیشه جاودان باد

____________________________________________________________

منابع:

iranian-airforce.blogfa.com (با تشکر از دوست گرامی، محمد)

khouzestan.isna.ir

گردآوری و تنظیم: newcoy.persianblog.ir (کاوه)


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: اف 5 ،کلمات کلیدی: خاطرات پرواز ،کلمات کلیدی: تایگر
 
موشک حرارتی، سرگردان در آسمان تهران
ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢۱  

به پاسداشت استاد خلبان پیشکسوت نیروی هوایی، امیر سرتیپ خلبان احمد دانشمندی

این نیروی هوایی، یک شبه ساخته نشد. این جمله ای است که تقریباً همه پیشکسوتان در توصیف تلاش و کوشش قدیمیترها برای رساندن نیروی هوایی ارتش ایران به جایگاه واقعی اش بر زبان می رانند؛ نیروی هوایی که در طی 35 سال از تایگر ماوس و تاندربولت شروع کرد و به F-5، F-4 و F-14 رسید، با کوشش خستگی ناپذیر مردانی از جنس عشق و فولاد که نیروی هوایی منهدم شده در جریان جنگ جهانی دوم را به جایی رساندند که مدرنترین نیروی هوایی قاره خود باشد.
در تاریخ نیروی هوایی می خوانیم که یک خلبان بلژیکی با شرکت در سرکوب غائله عشایر به عنوان یک خلبان جنگنده در تثبیت امنیت کشورمان، ارتش را یاری کرد. این نیروی هوایی با آن بضاعت ناچیز به جایی رسید که از یک حمله هوایی سنگین به منتها الیه غرب عراق با 2 نوبت سوختگیری هوایی در خاک دشمن سربلند بیرون آید. حماسه هایی از این دست خلق نمی شدند مگر با ایثار عاشقانه معلمان و استادان نسل اول نیروی هوایی مدرن ایران؛ معلمانی که با عزمی راسخ و برنامه ای صحیح از دانشجویی تازه وینگ گرفته در رده شکاری و شناسایی، قهرمانان بی مانند پروازهای برون مرزی را به میدان نبرد معرفی کردند. در رده ترابری، دلاورانی خستگی ناپذیر تربیت کردند که 48 ساعت و بیشتر بدون خواب و خوراک کافی به داد آماد و پشتیبانی جنگ رسیدند و در رده فنی و تعمیر و نگهداری، نام آورانی زبردست را آموزش دادند تا در آماده پرواز نگه داشتن پیچیده ترین پرنده های روز دنیا، سازندگانش را به شگفتی وادارند. در یک کلام، در همه رده ها گل کاشتند و اسطوره ساختند. اسطوره هایی مانند فریدون ذوالفقاری، داریوش ندیمی، فرج الله براتپور و منوچهر محققی. پرسشی که در اینجا مطرح می شود این است که مگر می شود دانش آموزی ممتاز شود بدون اینکه معلمی ممتاز داشته باشد و مگر می شود دانشجویی خوش بدرخشد، بدون آنکه استادی خوشفکر و پرتلاش، استعدادهای آن دانشجو را به مرحله توانایی و ارائه نرسانده باشد. آری! این استادان بودند که حضور یک نیروی هوایی قدرتمند را در زمان جنگ تضمین کردند. امیر سرتیپ خلبان احمد دانشمندی یکی از آنهاست.

امیر دانشمندی در آذر ماه سال ۱۳۳۷ به خدمت نیروی هوایی در آمد. وی جزء نخستین 8 نفر خلبان فانتوم ایران است، آنها که در سال ۱۳۴۶ به ایالات متحده رفتند تا علاوه بر اینکه فن هدایت این جنگنده پیچیده را آموزش ببینند، آموزش فن هدایت آن را آموخته و به عنوان نخستین خلبانان و همچنین نخستین معلم خلبانان فانتوم، همرزمان جوانترشان را در هدایت این اسلحه قدرتمند آموزگار باشند و راهبر.
از ۸ نفر خلبانان نخست F-4 ، چهار نفر به دیار باقی شتافته و ۴ نفر دیگر همچنان با یاد و خاطره آن روزهای پر شکوه در کنار ما زندگی می کنند. امیر دانشمندی جزء این 4 نفر بازمانده از جمع پیشکسوتان نیروی هوایی است.

 

تصویری منحصر به فرد از نخستن خلبانان کابین جلوی فانتوم (به تعداد 8 نفر) که برای آموزش معلمی این جنگنده به ایالات متحده اعزام شدند. این نفرات پس از بازگشت، با همتی ستودنی، آموزش خلبانان فانتوم را در کشورمان راه اندازی کردند تا از آن پس تربیت خلبانان این هواپیما در داخل کشور و در پایگاه یکم شکاری صورت گیرد. از راست: بهرام هشیار، شهلایی، دانشمندی، قیدیان، ریاحی، مینوسپهر (رهبر دسته) ، سید رضا رضوی و بنی فضل. (سال 1346، پایگاه هوایی دیویس مانتن، ایالت آریزونا، در پس زمینه چند فروند F-4C مشاهده می شود)

امیر دانشمندی در دوران آموزش در آمریکا افتخارات متعددی کسب کرد. از جمله در مسابقات گانری که با F-4 D در ایالات متحده برگزار شد، با کسب 87 درصد در میان کل خلبانان F-4 D دنیا، نفر اول شد و لقب تاپ گان گرفت. همچنین در دو مسابقه مختلف موفق شد امتیاز 100 درصد را کسب کند که این مساله در آن زمان در بیشتر مجلات هوایی آمریکا به طور گسترده منعکس شد. او پس از بازگشت به کشور به آموزش و تربیت خلبانان جوان همت گماشت. وی نخستین فرمانده و در واقع بنیانگذار گردان 72 شکاری در پایگاه هوایی شیراز است. گردانهای 71 و 72 نخستین گردانهای شکاری عملیاتی F-4 در نیروی هوایی ایران بود که مهد پرورش خلبانان بزرگی شد که بعدها در طی جنگ هشت ساله، استعداد و قابلیتهای خود را به منصه ظهور رساندند. امیر سرلشکر خلبان شهید غفور جدی، امیر خلبان علیرضا نمکی و بزرگانی دیگر از دست پروردگان امیر دانشمندی هستند.


 سرتیپ دوم خلبان احمد دانشمندی اولین فرمانده گردان 72 شکاری (F-4D)

 

خاطره ای از یکی از شاگردان

امیر خلبان علیرضا نمکی به عنوان یکی از خلبانان گردان 72 شکاری در زمان فرماندهی امیر دانشمندی بر این گردان، از وی خاطره ای دارد به این قرار:
روز چهارم نوروز 1352 بود و ما در تدارک مهمانیهای عید نوروز. صبح آن روز، ناگهان حال پسرم که 3 سالش بود دگرگون شد و از حال رفت. بلافاصله بچه را بغل کردم و به سرعت به بیمارستان نمازی شیراز رساندم. در آنجا پس از معاینه گفتند فرزندم به یک بیماری عفونی خطرناک مبتلاست و در صورتی که ده هزار تومان به حساب بیمارستان واریز کنی، بچه را بستری می کنیم. در آن روز جمعه، بانک باز نبود و من در خانه این مقدار پول نداشتم. بلافاصله از بیمارستان خارج شده و در حالی که فرزندم را در آغوش داشتم، خودم را به منزل جناب سرگرد دانشمندی (درجه ایشان در آن زمان) فرمانده گردانم رساندم. در زدم و خود ایشان در را باز کرد و بدون مقدمه گفت: چرا اینقدر پریشانی؟ من هم آنچه اتفاق افتاده بود را شرح دادم. بی معطلی مبلغ ده هزار تومان پول به من دادند و با آنکه مهمانان زیادی از یزد برای دید و بازدید نوروز به شیراز به منزل ایشان آمده بودند، لباس پوشیده و بیرون آمدند. گفتم: جناب سرگرد! مشکل پول بود که حل شد. راضی به زحمت بیشتر نیستم. شما هم که مهمان دارید. بهتر است به مهمانها برسید. جناب دانشمندی گفت: فرصت برای رسیدن به مهمانها زیاد است. دنبالم بیا. اول فکر کردم که جناب دانشمندی می خواهد به بیمارستان بیاید؛ اما پس از طی مسیر کوتاهی به جلوی منزل سیدجوادی، فرمانده پایگاه رسیدیم و فرمانده گردان، اتفاق را به عرض فرمانده پایگاه رساندند. همانجا جناب سیدجوادی هم تلفن را برداشت، به رئیس بیمارستان نمازی زنگ زد و با عصبانیت بسیار از رئیس بیمارستان توضیح خواست. خلاصه با کلی عذرخواهی رئیس بیمارستان از جناب سیدجوادی، من راهی بیمارستان شدم و بدون آنکه پولی از من بگیرند، فرزندم را بستری و معالجه کردند.

نخستین اسکادران تاکتیکی شکاری  F-4D Phantom II در پایگاه هوایی شیراز (سال 1971)


موشک سرگردان، خاطره ای از زبان امیر دانشمندی

در سال 1354 زمانی که در تهران، معاون عملیات پایگاه یکم شکاری بودم، فرمانده نیروی هوایی هند به دعوت فرمانده نیروی هوایی ایران، به تهران آمده بود و بر اساس روال، یکی از برنامه های سفرش تماشای نمایش پروازی توسط خلبانان نیروی هوایی کشورمان بود. این نمایش پرواز در تهران و بر عهده پایگاه یکم شکاری قرار گرفت. به سرعت، جایگاهی در انتهای باند برای فرمانده نیروی هوایی هند تدارک دیده شد و پایگاه یکم آماده پذیرایی از وی و نفرات همراهش که از افسران ارشد نیروی هوایی هند بودند، شد. پس از ابلاغ این ماموریت به ما، فرمانده پایگاه یکم، جناب بهمن باقری به من دستور داد که برای نمایش پروازی، یک فروند F-4 را اسکرامبل داده و به پرواز درآورید. من به وی گفتم: ما در شیراز برای اسکرامبل، 2 فروندی به پرواز در می آمدیم، اگر اجازه بدهید روز برگزاری نمایش پروازی هم دو فروند فانتوم به پرواز درآوریم. وی پیشنهاد من را قبول کرد.

یک فروند F-4 D نیروی هوایی شاهنشاهی (تصویر مربوط به قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است)

در روز استقبال، پس از بازدید فرمانده نیروی هوایی هند از قسمتهای مختلف پایگاه که به گفته خودش خیلی شگفت زده شده و لذت برده بود، برای تماشای نمایش پروازی هدایت شد. همگی میهمانان به علاوه فرمانده پایگاه یکم شکاری و بنده در جایگاه قرار گرفتیم و بر اساس زمان بندی، آژیر اسکرامبل را به صدا در آوردیم. خلبانان کابین جلوی اسکرامبل آن روز آقایان البرزی، رهبر دسته‌، و شروین، شماره دو دسته پروازی بودند. هر دو خلبان، بلافاصله پس از به صدا درآمدن آژیر در کابین قرار گرفته و در مدت کوتاهی به ابتدای باند رفته و به پرواز درآمدند. پس از آنکه در آسمان قرار گرفتند، نمایش پروازی را آغاز کرده و مانورهای مختلفی را در ارتفاعهای مختلف در جلوی چشمان فرمانده نیروی هوایی هند به نمایش گذاشتند. به حق، نمایش و مانورهای مختلف را به زیبایی انجام دادند و فرمانده هندی به شدت مبهوت هنر خلبانان ما شده بود. در یکی از همین مانورها،‌ فانتوم شماره 2 به خلبانی هوشنگ شروین، در حالی که از سمت غرب فرودگاه مهرآباد به سمت شرق در حال پرواز بود، ناگهان از زیر بال چپش دود سفید غلیظی بیرون زد. حالا همه میهمانان غرق تماشای پرواز F-4ها هستند و ما شوکه از اینکه قضیه این دود سفید چیست.
کمتر از دو ثانیه بعد، این علامت سوال بزرگی که برای ما ایجاد شده بود، تبدیل به وحشت شد. یکی از موشکهای حرارتی زیر بال چپ فانتوم شروین شلیک شده بود. فرمانده نیروی هوایی هند و همراهانش که کلی از این قسمت شلیک موشک ذوق کرده بودند، فریاد زد: It's a GAR-8. موشک GAR-8 نسل قدیم موشکهای حرارتی بود که البته از خدمت نیروی هوایی ایران خارج شده بود. با شلیک موشک AIM-9 زیر بال F-4، آنها کلی لذت بردند و ما که می دانستیم موشکهای زیر بال فانتوم اسکرامبل،‌ همگی مسلح هستند، کاملاً شوکه شده بودیم.
جناب باقری که خودش هم در جایگاه بود، بلافاصله به من دستور داد: برو ببین موشک به کجا خورده. من هم بی معطلی دستور دادم که یکی از بالگردهای 214 را آماده کنند. مشخص و واضح بود که قبل از آنکه ما محل انفجار موشک را پیدا کنیم، محل انفجار توسط شهروندان یا ژاندارمری به پایگاه اطلاع داده می شد. با این حال با بالگرد وارد آسمان تهران شده و تا آنجا که سوخت بالگرد اجازه می داد،‌ سطح شهر را دور زدیم و به دنبال دود یا آتش سوزی گشتیم؛ اما هر چه بیشتر گشتیم، کمتر یافتیم. بدون هیچ نتیجه ای به پایگاه برگشتیم.
خبر این حادثه از پایگاه به ژاندارمری اطلاع داده شد تا پیگیر ماجرا شوند.حدود ساعت 17:30 از مرکز ژاندارمری تهرانپارس با پایگاه تماس گرفتند و گفتند که محل برخورد موشک پیدا شده. بلافاصله خود را به محل رسانده و در کمال تعجب متوجه شدیم این موشک حرارتی پس از شلیک در آسمان مهرآباد، در مدت چند ثانیه به تهرانپارس رسیده و با اتمام سوخت و کاهش سرعت، به سقف یک گاراژ برخورد کرده  و وارد دیوار شده است. خوشبختانه کلاهک موشک پس از برخورد منفجر نشد تا این قضیه هم بدون تلفات و آتش سوزی به پایان برسد.
سوالی که در اینجا برای ما مطرح شد و البته شروین هم می بایست آن را پاسخ می داد، این بود که که موشکی که برای شلیک آن لازم بود چندین کلید و سوئیچ فعال شود، چگونه خود به خود شلیک شده است. شلیک موشک، آن هم در آسمان تهران مساله ای نبود که ستاد فرماندهی نیروی هوایی به سادگی از کنار آن بگذرد. قسمت جالب ماجرا این بود که از آن روز به مدت 6 ماه مرتب از ستاد نامه می آمد "چرا موشک شلیک شده؟!" پس از آنکه فرماندهان ستاد قانع شدند که چرا موشک شلیک شده، 6 ماه دیگر از ستاد نامه می آمد که "چرا موشک منفجر نشده؟!"

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع:

ماهنامه صنایع هوایی، شماره 252، صص 7-3

arteshi.com

ganjejang.com

wikipedia.org

ejection-history.org.uk

 newcoy.persianblog.ir

 گردآوری متن و تصاویر: newcoy.persianblog.ir (کاوه)


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: f-4 فانتوم ،کلمات کلیدی: خاطرات پرواز ،کلمات کلیدی: خلبانان ایرانی
 
تعقیب و گریز مرگبار در خاک دشمن
ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٤  

روایتی  مهیج از عملیات بمباران پایگاههای هوایی بغداد توسط خلبانان نیروی هوایی

--------------------------------------------------------------------

*  با توجه به جا ماندن فانتوم مزبور، بلافاصله 2 فروند F-4E به یاری او شتافته و چتر حمایتی خود را در عمق خاک دشمن بر سر پرنده زخمی باز کردند.

 *  کابین عقب تامکت رهبر، همتای خود در دسته پروازی میگهای 23 را نشانه رفته و فقل ققنوس را بر روی آن محکم کرد.

 *  موشک حرارتی همچون نیزه ای، سینه F-4 مجروح را شکافت و نفس این قهرمان نبردهای برون مرزی را گرفت.

--------------------------------------------------------------------

با آغاز تجاوز فراگیر و سراسری رژیم بعث عراق به خاک ایران، تیزپروازان نیروی هوایی ارتش در کوتاهترین فاصله ممکن با انجام عملیات معروف 140 فروندی درسی فراموش نشدنی به حکام بلندپرواز عراق دادند. با این حال سهمگین ترین ضربه به نیروی هوایی عراق در روز سوم مهرماه 1359 به پایگاههای هوایی اطراف بغداد وارد آمد. پایگاههای هوایی حبانیه، تموز و التقدم توسط فانتومهای پایگاههای هوایی تهران و همدان مورد هجوم قرار گرفت تا تعداد 9 فروند پرنده عراقی بر روی زمین نابود شده و هر دو باند پروازی التقدم با مورد اصابت قرار گرفتن از 3 نقطه توسط بمبهای سنگین، از حالت عملیاتی خارج گردد. اندک زمانی بعد دسته پروازی دیگری از F-4ها در شمال بغداد آفتابی شده و سپس با چسبیدن به کف رود دجله و گرفتن سمت جنوب و گذر از کنار ساختمانهای دولتی این شهر، در حالی که دست هیچ پدافندی به آنها نرسید، پایگاه هوایی الرشید را بمباران کردند.
فرماندهی دفاع هوایی نیروی هوایی عراق در مقابله با دسته های پروازی متعدد نیروی هوایی ایران، در مدت کوتاهی چندین فروند رهگیر میگ 21 و میگ 23 را برای مقابله با بمب افکنهای مهاجم به آسمان فرستاد تا درگیریهای سنگینی در اطراف بغداد رخ دهد. در طی حمله به پایگاه هوایی تموز، یکی از F-4D های مهاجم مورد اصابت گلوله های توپهای پدافندی قرار گرفت تا با سرعت به مراتب کمتری نسبت به همرزمانش راه بازگشت را در پیش گیرد. با توجه به جا ماندن فانتوم مزبور، بلافاصله 2 فروند F-4E به یاری او شتافته و چتر حمایتی خود را در عمق خاک دشمن بر سر پرنده زخمی باز کردند. F-4E ها با بهره گیری مناسب از سامانه درخت جنگی خود، تعداد 4 فروند میگ 21 را که از سمت شمال به طرف آنها در حال حرکت بودند، شناسایی کردند. بلافاصله رهبر دسته به طرف دسته پروازی میگها گردش کرد و با هدف ترساندن خلبانان عراقی، پس از انجام قفل راداری روی رهبر دسته، یک تیر موشک اسپارو به سمت آنها شلیک کرد. اگرچه با آغاز این درگیری، یکی از میگها مورد اصابت قرار گرفت و سقوط کرد، ولی خلبانان عراقی با توجه به حضور در عمق خاک خودی، جرات وجسارت خوبی از خود نشان دادند و بی محابا به دسته پروازی F-4های ایرانی زدند.


در درگیری سنگینی که بین طرفین به وقوع پیوست، خلبانان عراقی بدون نگرانی از کمبود سوخت و با بهره گیری از سلاحهای هوا به هوای بیشتر، هر دو فروند F-4E پشتیبان را هدف قرار دادند. یکی از این فانتومها به وسیله موشک هوا به هوای K-13 و دیگری توسط گلوله های توپ مورد اصابت قرار گرفت. فاجعه ای در آن سوی مرزهای ایران در حال شکل گیری بود. 3 فروند فانتوم آسیب دیده و زخمی در حالی از مهلکه نخستین درگیری گریختند که با ترک محل توسط دسته پرواز نخست میگها به خاطر کمبود سوخت، سامانه درخت جنگی F-4ها نشان از نزدیک شدن تعداد بیشتری جنگنده میگ از طرف پایگاه هوایی سلمان پاک داشت.
بلافاصله هر 3 فروند ارتفاع را کاهش داده و با اتخاذ تاکتیکهای مختلف که قبل از جنگ بارها و بارها آن را تمرین کرده بودند، خود را تا نزدیکی مرز رساندند. در اینجا، تامکتهای پشتیبان هواپیمای تانکر سوخترسان، از دستور اکید در خصوص عدم قطع خطوط مرزی تخطی کرده و با جدا شدن از بویینگ 707، مسیر درگیری میگهای سلمان پاک با فانتومهای سانحه دیده را قطع کردند. کابین عقب تامکت رهبر، همتای خود در دسته پروازی میگهای 23 را نشانه رفته و فقل ققنوس را بر روی آن محکم کرد. فینیکس ایرانی غرش کنان قلب فلاگر را در آسمان عراق درید تا همرزمانش بدون معطلی و بی مقدمه، فانتومها را به حال خود رها کنند.

در حالی که ماجرای درگیری با دسته میگهای سلمان پاک به پایانش نزدیک می شد، یک دسته پروازی از جنگنده های میگ 23 از این دلمشغولی خلبانان F-14A تامکت استفاده کرده و خود را به فاصله مطمئن برای درگیری تن به تن با F-4ها رساندند.
با توجه به روشن شدن سریع تکلیف میگهای سلمان پاک، تامکتها بلافاصله کوشش خود را معطوف دور کردن فلاگرهای تازه نفس از پرندگان زخمی خورده کردند. اگرچه تامکتها با بارگیری گستره وسیعی از سلاحهای هوا به هوا، کاملا سنگین به نظر می رسیدند، با این حال باز هم از میگهای 23 چالاکتر و مانورپذیرتر بودند. در درگیری کوتاهیی که بین طرفین درگرفت، دو فروند میگ 23 فلاگر با اصابت موشکهای حرارتی سایدوایندر، مسافر خاک شدند تا بدین ترتیب شر این مزاحمان هم از سر خلبانان فانتوم کم شود.
خلبانان فانتوم که دیگر خیالشان از بابت رهگیرهای عراقی راحت شده بود، در حال نزدیک شدن به مرز و ورود به خاک ایران بودند که ناگهان سومین دسته پروازی میگهای 23 جرات درگیری با تامکتها را به خود دادند و به دل آتش زدند. دوباره درگیری تن به تن سنگینی رخ داد با یک فروند فلاگر دیگر در آسمان خاکستر شود. دیگری هم صدمه دید تا دیگر همرزمانش را به بازگشت قانع کند.
اما گویا این رشته سر دراز داشت. میگهای باقیمانده با قرارگیری در موقعیت مناسب، اقدام به شلیک چند تیر موشک K-13 کردند که یکی از آنها به F-4D اصابت کرد. موشک حرارتی همچون نیزه ای، سینه F-4 مجروح را شکافت و نفس این قهرمان نبردهای برون مرزی را گرفت. ضربه کاریتر از آن بود که فانتوم زخم خورده را یارای مقاومت در برابر آن باشد. خلبانان فانتوم مزبور، ناامید از ادامه مسیر، از هواپیما خروج اضطراری کردند و به اسارت درآمدند.
در همین زمان، یکی دیگر از میگهای 23 هم مورد اصابت قرار گرفت و ساقط شد. بدین ترتیب دسته پروازی F-4ها و F-14ها بدون اتفاق دیگری، پس از پشت سرگذاشتن یک پرواز پرماجرا، خطوط مرزی را قطع کرده و به آغوش وطن بازگشتند.
همان شب عراقیها ادعا کردند که 5 فروند F-4 را بر فراز بغداد سرنگون کرده اند، اما کارکنان سفارت انگلستان که ورود و خروج تمامی دسته های پروازی به آسمان بغداد را شاهد بودند، بازگشت پیروزمندانه بمب افکنهای ایرانی را از فضای این شهر تایید کردند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع: ماهنامه صنایع هوایی، شماره 249 (مهدی بابا محمودی)، برگردان از کتاب Iran Iraq war in the air

گردآوری و بازنویسی: newcoy.persianblog.ir (کاوه)


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: f-14 تامکت ،کلمات کلیدی: f-4 فانتوم ،کلمات کلیدی: درگیری هوایی
 
تامکتهای ایرانی، نگاهی دیگر به آمار شکارها و تعداد تلفات
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۳  

واقعیت در هاله‌ای از ابهام

از آمار پیروزی‌های هوا به هوای به دست آمده توسط F-14 های نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در دوره 16 شهریور 1359 تا 16 تیر 1367 آمار دقیقی در دست نیست. قبلاً در مورد تعداد شکارها و تلفات تامکتهای ایرانی چندین مطلب در وبلاگ "هوانورد" منتشر شده است. از جمله پستهای زیر:

با توجه به تحریفات به وجود آمده که علل مختلفی دارد، سردرگمی قابل ملاحظه‌ای در این زمینه وجود دارد.
پس از پایان جنگ تحمیلی در نشستی که با حضور فرماندهان ارشد نظامی برگزار گردید، عنوان شد که مجموعا 71 تیر موشک AM-54 به سمت دشمن شلیک شده و 10 تیر نیز در حالیکه تامکت‌های حامل آنها سقوط کرده یا مورد اصابت قرار گرفته‌اند از بین رفته است.
همچنین برای تامکت 30 پیروزی هوا به هوا ذکر شد. از این میزان 16 پیروزی اثبات شده با فینیکس (4 پیروزی احتمالی)، 1 پیروزی اثبات شده با اسپارو (2 پیروزی احتمالی) و 7 پیروزی اثبات شده با سایدوایندر در نظر گرفته شد.
شاهد این آمار همانطور که برگزارکنندگان آن عنوان کردند شامل گزارش خلبانان هر دو طرف، دوربین توپ و TISEO و عکس‌های گرفته شده از لاشه هواپیماها به اضافه گزارشات اطلاعاتی هر دو طرف بود. در جلسه مذکور، 70 درصد از مجموع تمام هواپیماهای ساقط شده عراقی را به F-14 نسبت دادند.

پس از اعلام این آمار، این نشست‌ در حالی پایان یافت که شواهد و مدارک مستدلی مبنی بر کسب 130 پیروزی اثبات شده و 23 پیروزی احتمالی توسط تامکت در دوران دفاع مقدس در دست است. از این میزان حداقل 40 پیروزی توسط موشک فینیکس، 15 پیروزی با موشک اسپارو، 95 پیروزی با موشک سایدوایندر و 3 پیروزی به وسیله توپ 20 میلیمتری ولکان به دست آمد. در یک نبرد جالب توجه، 4 فروند جنگنده عراقی اسیر دست انفجار سرجنگی قدرتمند تنها یک تیر موشک فینیکس شده و سقوط کردند. در چند مورد هم 2 جنگنده به وسیله یک تیر موشک فینیکس منهدم شدند.

از همه مهمتر، قابلیت بازدارندگی فوق‌العاده F-14 بود؛ بسیاری از جنگنده – بمب‌افکن‌های عراقی پیش از رسیدن به هدف با دادن احتمال وجود تامکت در صحنه پا به فرار می‌گذاشتند. ساده‌ترین جمله در توصیف این پرنده این است که «جایی که F-14 باشد، هیچ جنگنده عراقی نیست!». یکی از خلبانان در توضیح این که هیچ جنگنده دفاع هوایی تاکنون اینقدر تاثیر گذار نبوده می‌گوید «در غرب بسیاری عنوان می‌کردند خرید F-14 و AIM-54 هر دو اشتباه گرانقیمت ایران بود. اگر شما مجموع پیروزی‌های به دست آمده توسط تامکت و اسلحه اصلی زرادخانه‌ آن را در جنگ تحمیلی ملاحظه کنید، تمامی سوالهای شما درباره قیمت بسیار گران خرید آن و زحمات فوق‌العاده و هزینه بالای تعمیر و نگهداری آن حین جنگ پاسخ متین و قانع کننده‌ای خواهند داشت.

وقتی من به عملکرد استثنایی تامکت در جنگ می‌نگرم، می‌بینم این جنگنده واقعا به عنوان یک رهگیری متولد شده است. ما از F-14 برای پشتیبانی از جنگنده‌ها و سوخترسانها استفاده می‌کردیم، ضمن این که در تعداد زیادی از ماموریت‌های خودمان نیز F-14 در قالب «مینی‌آواکس» و برای حمایت از هواپیماها در هوا و نیروها بر روی زمین انجام دادیم. در قسمت اعظم جنگ ما نیروی هوایی عراق را حتی بدون شلیک یک فشنگ مرعوب ساخته و فراری می‌دادیم. با این اوصاف، 130 پیروزی هوایی را اضافه کنید. حال شما خود درباره تامکت و فینیکس قضاوت کنید. به نظر اسم آن را هر چیزی می‌توان گذاشت به جز «شکست».


با این حال خلبانان F-14 از دست موتور هواپیما بسیار ناراضی بودند. یکی از خلبانان توضیح می‌دهد «تامکت یک اسلحه واقعی برای نبردهای تن به تن است. یک مبارز بی‌بدیل برای میگها و میراژهای عراقی. اما این پرنده یک نقطه ضعف نیز داشت؛ تعداد رو به کاهش تامکت‌های قابل پرواز و مشکلات پایان‌ناپذیر موتور این پرنده از تبدیل تامکت به یک شکارچی واقعی میدان نبرد که واقعا سزاوار آن بود جلوگیری کرد. من به شخصه هیچ اعتمادی به این موتور نداشتم. در حین نبرد تن به تن کافی بود که یک حرکت تند و تیز با اهرم گاز موتورها انجام دهیم تا کمپرسور آن وامانده شود که معنی آن در اغلب موارد این بود «سانحه!». در واقع هیچ خلبان تامکتی را نمی‌شناسم که در حین پرواز یک چشمش به آلات دقیق موتور نبوده باشد».
یکی از خلبانان قابلیت‌های رزمی F-14 به خصوص توانایی‌های رادار AWG-9 را جمع بندی کرده و می‌گوید «در طول جنگ نه هرگز دیدم و نه شنیدم که رادار F-14 به طور موفقیت آمیزی توسط دشمن مختل شده باشد. تعداد انگشت شماری از درگیری‌ها بیانگر این بود که قفل راداری بر روی جنگنده دشمن با انجام مانورهای شدید آنها شکسته شده و یا چند فاکس بت با استفاده از سرعت بالای خود از دست F-14 ها گریخته‌اند اما هیچ کدام از جنگنده‌های عراقی به خصوص میراژها که از آخرین دستاوردهای فرانسه در زمینه اخلالگرها استفاده می‌کردند نتوانستند AWG-9 را از کار بیندازند. آنها از امتحان هیچ راهکاری غافل نشدند و صد البته سامانه‌های گوناگونی را نیز مورد ارزیابی قرار دادند. قابلیت‌های فوق‌العاده این رادار واقعا شگفت انگیز است.
حتی با وجود انواع و اقسام اخلالگرهای قوی، ذره‌ای از دقت عجیب آن کاسته نمی‌شود. AWG-9 واقعا یک شاهکار اویونیکی است. یک بار در ماموریتی من 11 فروند هواپیمای دشمن را که همزمان به سمت من نزدیک می‌شدند را شناسایی کردم. تقریبا همه آن 11 فروند سامانه اخلال الکترونیک خود را با قدرت هرچه تمام‌تر متوجه من کرده بودند. رادار AWG-9 با کوچکترین مشکلی مواجه نشد. این رادار تقریبا دو برابر این تعداد هواپیما را به صورت همزمان می‌توانست سر و سامان دهد و 11 فروند واقعا تعداد زیادی نبود. لذا مشکلات به وجود آمده توسط این اخلال‌ها را من به کمک خدمه کابین عقب در عرض چند ثانیه مرتفع کردیم».
یکی از خلبانان درباره مشکلات تعمیر و نگهداری این رادار گفت «اگر رادار AWG-9 از کار می‌افتاد، دلیل اصلی آن در اغلب موارد خرابی رایانه هوابرد کنترل موشک (AMCC) بود. البته این بدین معنی نبود که ما توانایی استفاده از جنگنده را بدون این رایانه نداریم. ما می‌توانستیم پرواز کنیم و با استفاده از موشک سایداویندر و توپ ولکان حریف را از بین ببریم. خلبانان زیادی بودند که در حین پرواز دچار چنین مشکلی شدند و در همان پرواز پیروزی هوایی کسب نمودند. به غیر از سامانه ناوبری اینرسیایی (INS) و جایروها، F-14 های زمینگیر هیچ گونه مشکلی در قطعات رادار AWG-9 نداشتند.»

اگرچه تاکنون بحث‌های زیادی پیرامون تعداد دقیق پیروزی‌های هوایی F-14 درگرفته است با این‌حال آمار دقیق آن هنوز کاملا مشخص نیست. در مقابل با وجود صحبتهای ضد و نقیض منابع رسمی، تلفات دقیق ناوگان تامکت نیز بر ما پوشیده است. اگر بیانیه‌های منابع رسمی نیروی هوایی عراق را سند قرار داده و به آن اعتماد کنیم، ملاحظه می‌شود که تعداد 70 فروند تامکت ایران بین آبان 1361 تا تیرماه 1367 سرنگون شده است!
تعداد زیادی از منابع غربی با کوچک و جزیی جلوه دادن نبردهای هوایی در جنگ تحمیلی، تعداد تامکت‌های از دست رفته حین نبرد را 3 فروند ذکر کردند.
گزارشات منتشره از «سازمان اطلاعات خارجی» که دفتر مرکزی آن در واشنگتن دی سی است و تغذیه رسانه‌های ایالات متحده را به عهده دارد در کنار دیگر منابع غربی، اتحاد جماهیر شوروی و اوکراین تعداد تلفات ناوگان تامکت را بین 12 تا 16 فروند ذکر کرده‌اند. موثق‌ترین منبع در این زمینه از دست رفتن 3 فروند تامکت در نبردهای هوایی و 4 فروند در اثر اشتباه پدافند هوایی اعلام کرده است. مدارکی در دست است که نشان می‌دهد دو فروند به دلایل نامعلوم در نبردهای هوایی از بین رفته و 7 فروند دیگر نیز به علت نقص در موتور و سامانه هدایت از فهرست موجودی حذف شدند.
خوشبختانه حداقل 8 فروند با وجود خسارت‌های شدید در درگیری، با رشادت و دلاوری مثال زدنی، خلبانانشان راه بازگشت را در پیش گرفته و به پرنده خود فرصتی دیگر برای خدمت به کشور اعطا کردند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع:

ganjejang.com

newcoy.persianblog.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: اف-14 ،کلمات کلیدی: f-14 تامکت ،کلمات کلیدی: آمار شکارها
 
پرواز تا بلندای سپهر
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٤  

 سرلشکر شهید سید عل اقبالی

به یادبود جوانترین استاد خلبان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، سرلشکر خلبان شهید «سید علی اقبالی دوگاهه»

 

او سوار بر مرکب آهنین بال خویش چون آذرخشی به دل سیاه دشمن زد و با نبردی دلیرانه خواب خوش خصم را به کابوسی تلخ مبدل ساخت و خود با پروازی بی‌بازگشت، به افتخار شهادت نائل آمد تا میهمان حریم عشق باشد. سخن از رادمردی است از زمره دلاوران این سرزمین اهورایی، سرلشکر خلبان شهید سید علی اقبالی.

علی در هفتم شهریورماه 1326 در محله دوگاهه شهرستان رودبار در استان گیلان دیده به جهان گشود. دوران طفولیت و تحصیلات ابتدایی را در رودبار پشت سر گذاشت و برای ادامه تحصیل و اخذ دیپلم به تهران آمد و در دبیرستان امیرکبیر ثبت نام کرد.

وی پس از اخذ دیپلم، با عشق و علاقه وافری که به پرواز و حراست از آسمان میهن داشت، در تاریخ سیزدهم آذر ماه 1346 به استخدام نیروی هوایی ارتش درآمد. پس از طی آموزش های نظامی، موفقیت در آزمون‌های زبان انگلیسی، مهارت های فنی تخصصی، پشت سرگذاشتن دوره‌های آکادمی پرواز و پرواز مقدماتی با هواپیماهای پاپ و F-33، در بیست ‌و پنجم مردادماه 1347 به منظور تکمیل دوره خلبانی و پرواز با هواپیماهای پیشرفته جت شکاری به پایگاه هوایی ویلیامز شهر فنیکس ایالت آریزونای امریکا اعزام گردید. پس از طی دوره‌های تکمیلی و پرواز با هواپیماهای T-38 , T-37 , T-6 , T-41 به مدت 220 ساعت و دریافت نشان خلبانی و کسب رتبه نخست در بین بیش از 400 دانشجوی خلبانی از کشورهای مختلف به عنوان خلبان نمونه این پایگاه به ایران بازگشت.

وی سپس آموزش های تاکتیکی را با هواپیمای شکاری F-5 در تاریخ چهاردهم بهمن ماه 1348 به سرعت به پایان رساند و به عنوان افسر خلبان جنگنده شکاری تاکتیکی F-5 تایگر در گردان 43 شکاری، فعالیت های پروازی خود را در پایگاه هوایی دزفول آغاز نمود. در مسابقات تیراندازی هوایی که در سال 1351 بین خلبانان تمامی پایگاه ها در پایگاه دزفول برگزار گردید، حائز مقام نخست در بین تمامی خلبانان و به عنوان قهرمان قهرمانان معرفی شد. آگاهی های علمی و مهارت های تخصصی وی در پروازهای تاکتیکی و عملیاتی به حدی بود که در کمترین زمان ممکن، تا سطح لیدر دومی ارتقا یافت و با جدیت در انجام وظایف و ارایه طرح های کاربردی و مؤثر در راستای پایین آوردن سوانح پروازی، نام خود را در ردیف بهترین و نام‌آورترین خلبانان نیروی هوایی ثبت کرد. بدین ترتیب، بار دیگر در سال 1353 جهت گذراندن دوره کارشناسی تفسیر عکس های هوایی و مدیریت اطلاعات و عملیات هوایی به امریکا اعزام گردید و پس از طی این دوره و بازگشت به ایران، ابتدا در پایگاه ششم شکاری بوشهر و سپس در پایگاه دوم شکاری تبریز، ضمن انجام پروازهای عملیات تاکتیکی و استاد خلبانی، مسئولیت شعبه اطلاعات و عملیات فرماندهی گروه یکم گردان 23 شکاری و افسر ناظر اجرای طرح های عملیاتی معاونت طرح و برنامه نیروی هوایی را بر عهده گرفت.
اقبالی در سال 1354 ازدواج کرد و ثمره این ازدواج فرزند پسری بود که در حال حاضر یکی از پزشکان حاذق کشورمان و از افتخارات ایران اسلامی است.

 

شهید اقبالی عاشق پرواز بود. علی رغم مسئولیت های مهمی که بر عهده داشت، هرگز از فعالیت های پروازی دور نشد. جرات و جسارت در پروازهای عملیاتی، تکنیک در کنار تاکتیک به همراه مهارتهای فنی، علمی و تخصصی، از وی استاد خلبان ماهر و برجسته‌ای ساخته بود که بر اساس مدارک موجود در پرونده پرسنلی، همواره در وضعیت عالی پروازی، آکادمیک و انضباطی قرار داشت و دریافت بیش از ده مورد تشویقی از رده های فرماندهی نیروی هوایی ارتش، گواهی بر این مدعاست. وی با بیش از 3 هزار ساعت پرواز عملیاتی و آموزش خلبانی به ده ها دانشجوی جوان خلبانی که تعدادی از آنها همچون شهیدان سرافراز سرلشکر خلبان«عباس بابایی» و سرلشکر خلبان «مصطفی اردستانی» به مقام والای شهادت نائل گردیده اند و یا به رده های ارشد فرماندهی نیروی هوایی رسیده اند، کارنامه درخشان و پرافتخاری در طول عمر کوتاه و پربرکت خود به جای گذاشت.
 
وی فردی به تمام معنا صمیمی و مهربان بود. انسانی فروتن و خویشتندار، گشاده رو، متین، آراسته و با اخلاق نیکو و منش بسیار انسانی بود که در نگاه اول هر کس را شیفته خود می‌کرد. دارای روحی بلند که علاقه خاصی به قرائت قرآن مجید داشت و هر چند وقت، کل قرآن را دوره می‌کرد. او خلبانی جوان با دانش و معلومات فوق‌العاده گسترده بود که به تمام موضوعات و قوانین پروازی اشراف کامل داشت. با تکیه بر هوش و استعداد و حافظه بسیار قوی خود، با وجود تعدد منابع دانش پروازی و منابع تخصصی، به ویژه آیین نامه‌ها و دستورالعمل های نیروی هوایی، شهید اقبالی به طور خارق‌العاده‌ای به این منابع احاطه داشت به نحوی که در مناظره‌ها بعضا مشاهده می‌شدکه با قید عنوان آیین نامه، صفحه و پاراگراف را دقیقا ذکر می کند. به علت توانایی های بالایی که در امور فنی و پروازی داشت، در خیلی از موارد مورد مشورت همکاران و فرماندهان قرار می‌گرفت و تحلیل های وی همواره صائب بود. لذا از احترام خاصی در نزد فرماندهان نیرو مخصوصا شهید «فکوری» فرمانده وقت نیروی هوایی برخوردار بود. وی در سن 25 سالگی استاد خلبان جنگنده F-5 و در 27 سالگی با درجه سرگردی جزو افسران ارشد نیروی هوایی شد.

آن شهید بزرگوار به دلیل برخورداری از هوش وافر، آگاهی های بالای علمی و مهارت های فنی و تخصصی توانست در کمترین زمان ممکن به سطح لیدری ارتقا یافته و سرانجام به ستاد نیروی هوایی در تهران منتقل گردد. طی خدمت در ستاد، وی طرح های استراتژیک و تاکتیکی ویژه ای را علیه تمامی نقاط حساس و حیاتی دشمن طراحی کرده بود. شهید اقبالی در حالی که یک نیروی ستادی بود و می توانست دیگر حتی یک ساعت هم در کابین جنگنده ننشیند، با شروع جنگ و حمله عراق به 15 پایگاه نیروی هوایی، بلافاصله خودش را به پایگاه تبریز رساند که در آن هنگام، این پایگاه در طرح کلان نیروی هوایی، مسئول بخش هایی از خاک عراق نظیر کرکوک، موصل و اربیل بود. شهید با استفاده از  طرح های حساس و حیاتی که علیه دشمن طراحی کرده بود، برنامه ریزی وسیعی برای مقابله و پاسخ کوبنده و شدید به دشمن بعثی انجام داد که در تاریخ نیروی هوایی و در تمام محافل مطالعاتی و تحقیقاتی این نیرو ماندگار شد. با استفاده از چنین طرح ها و فداکاری های خلبانان از جان گذشته بود که در ماه نخست جنگ، تقریبا تمامی پالایشگاه ها، تلمبه خانه ها و نیروگاه های برق عراق از کار افتاد و صادرات 350 میلیون تنی نفت عراق به صفر رسید.  شهید اقبالی در مدت کوتاه عمر پربارش در جنگ تا لحظه شهادت، با 50 ساعت پرواز جنگی، رکورد بیشترین ساعت پرواز را به نام خود ثبت کرد و دقیق­ترین اهداف را مورد هدف قرار داد.

 

سرلشکر اقبالی در عملیات معروف «کمان99» که در نخستین روز جنگ تحمیلی با شرکت 140 فروند جنگنده از پایگاه های مختلف انجام شد، شرکت داشت. وی در قالب لیدر دسته چهار فروندی به نام «اسکارL » از پایگاه دوم شکاری تبریز برخاست و پس از بمباران پایگاه هوایی موصل، هر چهار فروند سالم به پایگاه برگشتند.

نحوه شهادت

شهید اقبالی در تاریخ اول آبان ماه 1359 که مصادف با عید قربان بود، به عنوان لیدر یک دسته دو فروندی هواپیمای F-5، با هدف بمباران یکی از پادگان های نظامی عراق به نام پادگان «العقره» در نزدیکی مرز مشترک ایران، ترکیه و عراق، به ‌همراه همرزم دلاورش«ستوان خلبان شفیع حسین پور» از پایگاه هوایی تبریز به هوا برخاست. پس از رسیدن به هدف، شهید اقبالی قسمت شرقی پادگان را هدف قرار داد و مثل همیشه، هدف را به خوبی نابود کرد. ستوان حسین پور نیز قسمت غربی پادگان را هدف قرار داد. پادگان «العقره» در آتش و دود می‌سوخت و شهید اقبالی و همرزمش، خوشحال و سربلند، آسمان عراق را ترک می‌کردند، اما هنوز بمب رها نشده‌ای وجود داشت و هدف دیگری در پیش رو؛ رادار منطقه هوایی موصل. راداری استراتژیک که بارها امید همرزمانش را به یأس مبدل کرده بود وپرنده‌های آهنین بالشان را نشانه رفته بود. باید انتقام می‌گرفت؛ به دنبال بمباران موفق و متهورانه تجهیزات عظیم راداری دشمن، هواپیمایش به شدت مورد اصابت موشک قرار گرفت. شهید با دانش وسیع پروازی و مهارت بی‌نظیرش هواپیمای آسیب دیده را تا سی کیلومتری مرز ایران رساند. سرانجام هواپیما سرنگون و خلبان جوان مجبور به خروج اضطراری شد. وی در حالی که زنده به اسارت مزدوران عراقی درآمده بود، به دلیل ضربات مهلکی که نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در نخستین ماه جنگ بر پیکر ماشین جنگی عراق وارد نموده بود و عملا آن را زمین­گیر کرده بود، برای ایجاد رعب و وحشت در بین سایر خلبانان کشورمان، برخلاف تمامی موازین انسانی و موافقت نامه های بین المللی رفتار با اسرا، به فجیع‌ترین و بیرحمانه ترین وضع به شهادت رسید، به طوری که نیمی از پیکر مطهرش در نینوا و نیمی در موصل عراق مدفون شد.

این جنایت به حدی وحشیانه بود که رژیم بعثی در تلاشی بیشرمانه برای سرپوش گذاشتن بر این جنایت هولناک، تا سالها از اعلام سرنوشت آن شهید مظلوم خودداری می کرد و طی 22 سال هیچگونه اطلاعی از سرنوشت وی موجود نبود تا این که در خرداد سال 1370، بر اساس گزارش های موجود عملیاتی و اطلاعاتی و نامه ارسالی کمیته بین‌المللی صلیب سرخ جهانی مبنی بر شهادت ایشان و اظهارات دیگر اسرای آزاد شده وخلبانان اسیر عراقی، شهادت خلبان سید علی اقبالی دوگاهه محرز شد. پیکر مطهرش که بخشی از آن غریبانه در قبرستان محافظیه نینوا در جوار جد بزرگوارش حضرت اباعبدا... الحسین(ع) و بخشی دیگر در قبرستان زبیر موصل به خاک سپرده شده بود، با پیگیری کمیته جستجوی اسرا و مفقودین وکمیته بین‌المللی صلیب سرخ جهانی، به همراه پیکرهای مطهر تنی چند از دیگر خلبانان شهید نیروی هوایی، پس از 22 سال دوری از وطن، در میان حزن و اندوه خانواده، یاران و همرزمانش به میهن اسلامی بازگشت و بر دوش امت حق شناس و وفادار ایران اسلامی به شکلی بسیار با شکوه و تاریخی در میدان صبحگاه ستاد نیروی هوایی تشییع و در پنجم مردادماه 81 در ایام فاطمیه (س) در قطعه خلبانان بهشت زهرا درکنار سایر همرزمان شهیدش آرام گرفت.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 

قصه معراج شاهین راز بود          قصد او  از زندگی  پرواز بود

لحظه  پایان  او  آغاز   بود          مرگ او خود آخرین پرواز بود

__________________________________________________________

منبع:

ganjejang.com (برگرفته از کتاب «شکوه پرواز» نوشته سیدحکمت قاضی میرسعید، از انتشارات دفتر پژوهش‌های نظری و مطالعات راهبردی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران)

گردآوری و تنظیم: newcoy.persianblog.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: قهرمانان جنگ ،کلمات کلیدی: سید علی اقبالی دوگاهه
 
گریز معجزه آسا از چنگ دشمن
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٩  

 

خاطره ای از سرگرد خلبان یدالله شریفی راد

 

خلبانان برای پرواز معرفی شدند

ساعت ده صبح روز سه شنبه بیست و پنجم آذر سال 59، فرمانده پایگاه مرا به دفترش فراخواند و ماموریتی را ابلاغ کرد که زمانش بستگی به وضع جوی داشت. همراهانم را، سروان "حبیب بقائی"، ستوان "شفیع حسین پور" و ستوان (سرلشکر شهید ) "مصطفی اردستانی" معرفی کرد و سفارشات موکد برای مخفی ماندن ماموریت تا آخرین لحظه را نمود. به اتاق طرح ها (بریفینگ) رفتم، هوا مناسب نبود. ابرهای سیاهی که آسمان آن روز را پوشانده بودند، نشان می داد که ماموریت آن روز نمی تواند انجام شود اما طبق دستور باید منتظر هوای مساعد می شدم.
ساعت چهارده همان روز محل کار را ترک و به منزل رفتم. نقشه را باز کردم و شروع کردم طراحی. چندین مسیر را در نظر گرفتم و بارها خطوط رسم شده بر نقشه را پاک می کردم و مسیر بهتری را می کشیدم. به نظرم آمد دارم نقشه مرگم را می کشم. انگار به دلم برات شده بود که از آن ماموریت باز نخواهم گشت. در یک آن بچه هایم را یتیم دیدم. بارها دیدم فکر کردن به ماموریت جنگی به مراتب سخت تر از انجام خود ماموریت است. به هر ترتیب همه چیز را آماده کردم و تنها یک بریفینگ پروازی مانده بود.


صبح روز جمعه بیست و هشتم آذر 59

صبح زود تلفن زنگ زد. گوشی را که برداشتم سرهنگ خلبان "محمد دانشپور" بود. گفت:
- بیا بالا، کار داریم.
به سرعت لباس پوشیدم، اصلاح کردم، پوتین ها را واکس زدم و قبل از این که ربع ساعت وقت را بیشتر از دست داده باشم، آماده رفتن به اتاق جنگ شدم. به پست فرماندهی رسیدم و بی درنگ خلبانان همراهم را به اتاق طرح ها احضار کردم. ستوان حسین پور مریض شده بود. بنا بر این سروان "خسرو عباسیان" جانشین او شده بود. نقشه ها و طرح هایم را دادم که اعضای تیم از روی آن برای خودشان کپی بردارند و سپس بریفینگ پروازی را در یک ساعت به پایان رساندیم و 9:45 دقیقه صبح جمعه جهت پرواز آماده شدیم.


ماموریت انهدام تاسیسات برق دبیس

محل ماموریت تاسیسات برق دبیس در شمال کرکوک بود. همگی مغرور و مصمم و با لبخندهائی بر چهره، وسائل پروازی را برداشته و سوار مینی بوس شدیم و به طرف محل شیلتر هواپیماها رفتیم. هوا صاف و آفتابی بود. بدون یک لکه ابر! به همراهانم گفتم :
- ای کاش امروز ما را به این ماموریت نمی فرستادند. دشمن در روز آفتابی منتظرتر است.
دو نفرشان به لبخندی قناعت کردند و سومی حرفم را تائید کرد اما همه مان آرزومند که: ان شاالله به خیر خواهد گذشت.
هر کس سوار مرکب خود شد. با برج تماس گرفتیم و به سوی باند پروازی حرکت کردیم که شماره2 سروان حبیب بقائی به علت نقص فنی از ماموریت بازماند. به این جهت گروه سه نفری سر ساعت 10:30 دقیقه از زمین کنده شد. برای من که لیدر گروه بودم و متجاوز از چهل پرواز به خاک دشمن نفوذ کرده بودم، همه چیز آشنا و حتی عادی بود. آرایش پروازی مان مثلثی بود.

 روی هدف رسیدیم

همه چیز بر طبق بریفینگ پیش می رفت تا رسیدیم به 15 مایلی هدف و اوضاع مان فرق کرد. بک ابر سفید به مساحت ده، پانزده مایل در ارتفاع هزار پائی انداخته شده بود روی منطقه تاسیسات برق دبیس. هر چه پیشتر رفتیم، از یافتن هدف ناامیدتر شدیم. ارتفاع را تغییر دادیم و لحظاتی روی ابرها پرواز کردیم و در مسیرمان تغییراتی دادیم که ناچار بودم همه اینها را به یارانم بگویم. ابر سفید روی هدف سبب یک سلسله مکالمات و مشورت های رادیوئی شد، یعنی کاری که در منطقه دشمن باید در حداقل انجام داد و چه بسا همین مکالمات را دشمن شنود کرده باشد. به عنوان لیدر دسته دلم نمی خواست ناموفق از پرواز بازگردم. وقتی بر روی هدف رسیدیم بدون آن که هدف دیده شود، در ارتفاع مخصوص حمله قرار گرفتیم. سروان عباسیان گفت:
- جناب سروان من چیزی نمی بینم.
گفتم: "شما بمب هایتان را روی هدف بریزید من یک دور دیگر می زنم."
خلبانان همراه بمب هایشان را روی هدف رها کردند و به سمت کشور بازگشتند. من روی هدف دوری زدم، شکافی برای ورود به زیر ابر یافتم و قسمتی از تاسیسات هدف را مشاهده کردم و بمب هایم را روی هدفی که دیدم فروریختم. سمت حمله شمال به جنوب بود. ناچار بودم تغییر مسیر بدهم. میانه تغییر مسیر بدخلقی ضدهوائی های دشمن شروع شد. دورم را کامل کردم و به سمت ایران تغییر جهت دادم.


در راه بازگشت، خطر در کمین بود

آسمان تیرباران بود و من دود غلیظی که قسمتی از کارخانه را پوشانده بود به چشم دیدم. اولین کاری که کردم تماس با همراهانم بود. آنان گزارش دادند. 7 مایل جلوتر از من بودند. تا حد امکان سرعتم را افزودم. می خواستم در بازگشت نیز آرایش زیبای سه نفری مان را داشته باشیم. ضمنا از هر طرف مواظب هواپیمای دشمن بودم. 4 دقیقه گذشته بود که 2 فروند هواپیما در جلوی خودم دیدم. فاصله مان از 5 مایل بیشتر بود و آن دو ارتفاع شان کمی بالاتر از ارتفاع من بود. به سرعتم افزودم چون می خواستم هر چه زودتر به یاران نزدیک شوم. اما نتیجه عکس بود و فاصله ام از آنان بیشتر شد. با تعجب دوباره موقعیت همراهانم را از رادیو پرسیدم. گزارش آنان منطبق بود با آن چه دیده بودم. در همین ضمن اردستانی اضافه کرد:
- 2 فروند میگ از بالای سر من رد شد.
ابتدا صدای مصطفی را تشخیص ندادم و فکر کردم خلبان دیگری است که آن گزارش را می دهد. به همین تصور گفتم:
- جوک نگو!

 میگ ها به من حمله کردند

احتمال می دهم یک شوخی هم من کرده باشم، یادم نیست. 27 مایل با مرز فاصله داشتم اما یارانم مرتب دورتر از من می شدند تا جائی که دیگر ندیدم شان. ناچار به حدس و گمان دنبال شان در پرواز بودم و ضمن این که بی اراده ارتفاعم را افزوده بودم اطراف را هم می پائیدم. یک بار هم به همراهانم گفتم که پشت سر آنان هستم و بزودی به آنان ملحق می شوم. هنوز حرفم تمام نشده بود که از طرفین و کمی بالاتر به سمت من شلیک شد.
قبل از این که موفق به عکس العملی شوم، از دو طرف محاصره بودم. به چپ و راستم نگاه کردم و 2 فروند میگ عراقی را دیدم، در رادیو گفتم:
- بچه ها دو تا میگ دنبال من هستند. اگر می توانید برگردید.
یکی از بچه ها گفت:
- قربان، موقعیت تان کجاست؟
- درست پشت سر شما.
در لحظه تقاضای کمک، می پنداشتم دو هواپیمای دور شونده ای که دیده بودم مصطفی و خسرو هستند و خواهند توانست به زودی به کمکم بیایند. به این جهت به علایم بین المللی هواپیمای دشمن که قصد داشتند مرا زنده و سالم همراه خود فرود آورند، توجه کردم و به سمت تقریبی پایگاه هوائی کرکوک واقع در شمال عراق تغییر جهت دادم. حدود 2 دقیقه بین اسکورت دو دشمن به سمت دلخواه آنان رفتم. وقتی خبری از یارانم نشد حتی از آنان و بی جهت دلخور هم شدم. در آن لحظه اصلا در فکر کمبود بنزین برای یک درگیری هوائی نبودم و این تنها مشکل همراهانم نیز بود. بعد از آن لحظات بود که دیدم چه کار معقولی کرده اند یارانم که وقتی امکان نجات مرا نداشتند، خود به سلامت بازگشته اند و به این جهت از واقع بینی شان حتی ممنونم.


تصمیم به درگیری هوایی گرفتم

سکوت مطلق همه جا را گرفته بود. چند بار خیال کردم گوش هایم کر شده و دیگر قدرت حرف زدن هم ندارم. در همین افکار ناگهان 2 فروند دیگر از هواپیماهای دشمن که احتمال دادم همان هائی بودند که من به جای یاران خود گرفته بودم شان، سر رسیدند و در آنی از بالای سرم عبور کرده و ناپدید شدند. امید نجات را در محاصره دو فروند دشمن نداشتم و حالا شدند چهار فروند! نه می توانستم تسلیم و اسارت را بپذیرم و تن به حقارت بدهم، و نه در آن شرایط امکان فراری را می توانستم تصور کنم. تنها راه چاره، مرگ و شهادت بود. راه سوم را برگزیدم، می دانستم مرگ در هواپیما کوتاه ترین مرگ است. هیچگاه از مرگ نترسیده ام چه رسد به مرگ آنی در هواپیما.
حدود 2 دقیقه به سمت کرکوک پرواز کردم. دیگر جرات نگاه به چپ و راست را نداشتم. در یک لحظه و آن، تصمیم مرگ گرفتم و اقدام کردم. یعنی در لحظه ای که یکی از هواپیماها در سمت راست و دیگری در کمی بالاتر و عقب در پرواز بودند دسته قدرت موتور هواپیمایم را به عقب کشیدم و سرعت شکن را پائین دادم. این عمل سبب شد هواپیمائی که در سمت راستم پرواز می کرد، از من جلو زد. در همین لحظه احساس کردم هواپیمای پشت سر، به من نزدیک تر می شود و احتمالا در فاصله موشک دشمن قرار گرفته ام، لذا دست به عملی زدم که از فاصله موشک خارج شوم و دست کم از برخورد با هواپیما جلوگیری کنم. به این جهت هر دو موتور را خاموش کردم.

 
با میگها درگیر شدم

در همین راستا به تعقیب هواپیمای جلوئی خود پرداختم. هواپیمای حریف از حداکثر قدرت موتورش استفاده کرد و حرارتی که از موتورش خارج می شد هواپیمای مرا چندین بار به چپ و راست گرداند به طوری که فرصت نشانه گیری را از من گرفت و من مجبور شدم مجددا هواپیما را روشن کنم اما قبل از آن که من اقدامی دیگر کنم، هواپیمای جلوئی عراقی مورد اصابت موشکی قرار گرفت که پشت سری به سمت من فرستاده بود و چون موتورهای من خاموش بود موشکش سهم حریف جلوئی شد و به جای من، در جا در هوا منفجر شد.
قادر نیستم احساسم را آن طور که در آن لحظه داشتم بیان کنم ولی همین قدر هست که می توانم بگویم هیچگاه به آن اندازه مملو و سرشار از خدا و احساس خدا نبودم. احساس داشتم که هواپیما را دیگری هدایت می کند نه من. هواپیمائی که موشکش را رها و یارش را سرنگون کرده بود، قبل از این که "یک ور" شدنم را اصلاح کنم، از من جلو افتاد و هدف تیرهائی قرار گرفت که برای هواپیمای ساقط شده آماده کرده بودم و درحالی که عاجزانه چپ و راست می شد، مورد اصابت گلوله های من واقع شد و سقوط کرد.


هجوم دو هواپیمای دیگر دشمن

درحالی که دستگاه ناوبری هواپیمایم از کار افتاده بود، پایین تر از حد معمول به سمت کشورم می گریختم و برای آن که از روی پادگان های نیروی زمینی عراق عبور نکنم، مسیر را به طرف چپ تغییر دادم. چند لحظه بیشتر از منطقه درگیری دور نشده بودم که ناگهان دو هواپیمای دیگر دشمن به من هجوم آوردند و درگیری تازه ای را به من تحفه دادند. با چند حرکت تاکتیکی یکی از آنان را جلو انداختم و بلافاصله برایش موشک انداختم. متاسفانه موشک درست عمل نکرد. موشک سمت چپ که باید رها می شد عمل نکرد. موشک سمت راست پس از طی مسیر کوتاهی به چپ منحرف و منفجر شد.
ناچار فاصله ام را با هواپیمای جلوئی نزدیک تر کردم و در یک موقعیت بسیار عالی با مسلسل هدفش ساختم. هنوز حاصل کارم را ندیده بودم که مورد اصابت موشک هواپیمای عقبی قرار گرفتم و هواپیمایم در هوا منفجر شد. ضربه موشک چنان بود که هواپیما را مقداری به جلو پرتاب کرد و در یک آن فرامین از کار افتاد و بلافاصله دست هایم متوجه دسته صندلی پران شد. چگونه آن را کشیدم و چگونه به بیرون پرتاب شدم، نه به خاطر دارم و نه قادر هستم بیان کنم.
ناظران صحنه نبرد، بعدها برایم گفتند: هنگام هدف قرار گرفتن، هواپیمایم در ارتفاع 2 تا 10 متری زمین در پرواز بود. وقتی صندلی از هواپیما جدا شده، آنان پنداشته بودند یک قطعه از هواپیمای منفجر شده من است. همگی شان متفق القول بودند که چتر نجاتم فرصت باز شدن کامل نیافته بود و من با سر به زمین خوردم و بیهوش افتاده بودم. زخم ها و شکستگی های دست و صورتم گفته آنان را تائید می کند. برایم گفتند هواپیمائی که در جلویم پرواز کرده، 600 الی 800 متری محل سقوط من به تپه ای اصابت کرده و خلبانش نیز کشته شده. من سقوط آن را ندیده بودم، تنها چیزی که به خاطر دارم، برق جرقه هائی است که از برخورد گلوله های مسلسلم با هواپیمایش در یاد دارم.
پس از چند ماه که توسط کردها نگهداری می شدم توسط آنها به نیروهای خودی تحویل داده شدم. بعد از بازگشت به کشور و چند روز استراحت به پایگاه برگشتم و پروازهایم را از سر گرفتم.

__________________________________________________________

منبع: iranian-airforce.blogfa.com (با تشکر از دوست گرامی، محمد)


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: خاطرات پرواز ،کلمات کلیدی: f-5
 
شکارچیان فاکس‌بت
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٢  

جنگنده‌های MiG-25RB در اولین حمله هوایی عراق علیه جزیره خارک که در اوت سال 1982 آغاز شد، شرکت جستند. این جنگنده‌ها، با انجام عملیات در سرعت‌ها و ارتفاعات بالا، به طرز استثنائی ثابت کردند که به سختی رهگیری می‌شوند. حتی برای بهترین و جسورترین خلبانان تامکت نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران (IRIAF 1) ، رهگیری موفقیت‌آمیز فاکس‌بت یک تمرین اساسی در پرواز دقیق و عملیات در سرعت بالا بود که به همین دلیل باعث سنگین شدن حجم کاری کابین F-14 می‌شد. با این‌حال، همانند تمام خلبانان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران ، خلبانان پایگاه هشتم شکاری تاکتیکی (TFW 2) مشتاق بودند تا یک درگیری را تجربه کنند.
 
این اشتیاق بعد از سپتامبر سال 1982 شدت یافت، زمانیکه جنگنده‌های MiG-25RB نیروی هوایی عراق (IrAF 3) مبادرت به عملیات پروازی عمیقتری به داخل خاک ایران نمودند، به اهداف غیرنظامی حمله کردند و باعث مرگ تعداد زیادی غیرنظامی شدند. عملیات فاکس‌بت‌های عراق تا آنجا وسعت یافت که جنگنده‌های F-14A مستقر در مهرآباد موظف به گشت هوایی رزمی (CAP 4) بیست و جهار ساعته بر فراز پایتخت ایران شدند. در طی این دوران سخت و طاقت‌فرسا، گشت‌های هوایی به گشت‌های شبانه یا مراسم نمازهای جمعه محدود بود. در ابتدا، گشت‌های هوایی در ارتفاع 30 هزار پایی جریان می‌یافت، اما در مواقعی که یک جنگنده MiG-25 مورد شناسایی قرار می‌گرفت، جنگنده‌های F-14 به ارتفاع 40 هزارپایی صعود می‌کردند و بیش از 1+ ماخ سرعت می‌گرفتند. با این‌حال، جنگندهای فاکس‌بت، معمولاً در ارتفاعی بین 60 تا 70 هزار پا عملیات انجام می‌دادند و با سرعتی مابین 9/1 تا 4/2 ماخ پرواز می‌کردند.
 
 
 
فاکس‌بت‌ها نشان دادند که اهداف گریزپایی هستند و این مساله مدتی از زمان نیروی هوایی ارتش ایران را گرفت تا فراگیرد که چگونه فاکس‌بت‌ها را رهگیری کند. اساساً از طریق تغییر در ارتفاعات گشت، موقعیت‌ها و سرعت‌ها. خلبانان رهگیرهای F-14A گاهی اوقات به صورت کنترلگرهای جنگنده عمل می‌کردند، دیگر جنگنده‌ها را هدایت می‌نمودند تا جنگنده‌های MiG-25 عراقی را علاوه بر بمب‌افکن‌های Tu-22B، Tu-22KD و Tu-16 رهگیری کنند.
 
دقیقاً مشخص نیست که چه زمانی نیروی هوایی عراق اولین فاکس‌بت خود را در درگیری با تامکت‌های ایران از دست داد. در 4 می سال 1982، یک خلبان پناهنده عراقی به بازپرس‌های سوری خود توضیح داد که عراق 98 جنگنده و 33 خلبان خود را در درگیری با جنگنده‌های F-4 و F-14 ایران از دست داده است. این مجموع شامل یک فروند MiG-25 می‌شد که توسط شلیک یک تیر موشک فونیکس هواپیمای F-14 ساقط شده بود. به احتمال زیاد، عراقی‌ها قصد نداشتند که چنین جزئیاتی را بدون دلیل موجهی فاش سازند. با این وجود، آنچه که تایید می‌شود این است که باب "فصل شکار" جنگنده‌های MiG-25 عراق توسط هشتمین هنگ تاکتیکی شکاری نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران گشوده شد.
 
 
 
در ساعت 12:40 روز 16 سپتامبر سال 1982، دو فروند هواپیمای رهگیر F-14A در مسیر گشت هوایی حد فاصل بین بوشهر و خارک، توسط رادار رهگیر/کنترل زمینی (GCI 5) از نزدیک شدن یک فروند جنگنده دشمن به جزیره خارک در ارتفاع 70 هزارپایی و با سرعتی نزدیک به 3 ماخ مطلع گشتند. تامکت‌ها در موقعیت حمله قرار گرفتند و افسر رهگیری هواپیمای لیدر (RIO 6) رادار AWG-9 خود را فعال نمود تا شروع به رهگیری آنچه که مشخصاً یک فروند جنگنده MiG-25RB بود، بکند. بعد از گذشت چند دقیقه، هدف پیدا شد. رادار AWG-9 فرآیند هدفگیری را طی نمود و یک تیر موشک AIM-54A از فاصله‌ی بیش از 100 کیلومتری (60 مایلی) شلیک شد. هیچگونه عکس‌العملی از جانب میگ عراقی مشاهده نشد، موشک به سرعت مسافت را پیمود و به هدف اصابت کرد و گوی عظیمی از آتش را در آسمان پدید آورد. گزارش شد که خلبان هواپیما بر فراز دریا اجکت کرده، اما هلیکوپترهای ایرانی قادر به یافتن وی نشدند- آب‌های مملو از کوسه خلیج فارس، هرگز محیط نویدبخشی برای عملیات جستجو و نجات نبودند.
 
بر اساس گفته منابع ایرانی، این اولین شکار تایید شده‌ی فاکس‌بت عراق توسط رهگیرهای F-14 نیروی هوایی ایران بود، هرچند که خلبان پناهنده مذکور عراقی ادعا کرده بود که یک فروند جنگنده MiG-25 دیگر نیز پیش از این تاریخ مورد هدف قرار گرفته بود. این پیروزی ثابت کرد که رادار AWG-9 و موشک AIM-54 هواپیمای F-14 قادر به درگیری و نابود ساختن جنگنده‌های MiG-25، در سرعت‌هایی نزدیک به 3 ماخ می‌باشند.

  

شرح تصویر: در طی تابستان و پاییز سال 1981، نیروی هوایی عراق عملیات خویش را بر ضد صادرات نفت ایران که از جزیره خارک صورت می‌پذیرفت شدت بخشید. در این تصویر، بخش جنوبی و شرقی تاسیسات خارک قابل رویت است، شامل انبارگاه‌های ذخیره‌سازی و یکی از 2 اسکله‌ی T-شکل که از آن می‌توانست بزرگترین سوپرتانکرهای دنیا بارگیری شود. به مدت 7 سال، نبردهای هوایی بسیار شدیدی بر فراز جزیره خارک بین رهگیرهای F-14 و جنگنده‌های نیروی هوایی عراق صورت گرفت. خلبانان تامکت‌ بخشی از موفقیت‌های عظیم خود را در این منطقه بدست آوردند، اما همچنین بیشترین خسارات خود را نیز در این ناحیه متحمل شدند.

موفقیت‌های دیگری نیز بدست آمد، اما نیروی هوایی عراق همچنان سرسخت باقی ماند. در 22 سپتامبر، یک فروند جنگنده MiG-25RB در ارتفاع بالا بر فراز شهر تهران غرش کرد. مسلماً نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران نمی‌توانست چنین ماموریت‌های عراق را در آسمان پایتخت ایران تحمل کند. از این‌رو، رهگیرهای F-14A متعلق به هفتاد و دومین اسکادران شکاری تاکتیکی (TFS 7) مستقر در مهرآباد، همواره مجهز به موشک‌های AIM-54 بودند و در شرایط خوبی به سر می‌بردند، از آنجاییکه این مجموعه بهترین شانس را در رهگیری هواپیماهای عراقی در این ناحیه از خود نشان داده بود. مضافاً اینکه، بطور معمول از 3 فروند جنگنده F-14A به منظور مقاصد آزمایشی و آموزشی استفاده می‌شد که در آن رادارهای AWG-9 و تجهیزات ارتباطی موجود در آن‌ها به نحوی تغییر یافته بود که به عنوان " مینی‌آواکس" (mini-AWACS 8) عمل می‌کردند. این جت‌ها، نه تنها پوشش هوایی اخطار زود هنگام را بر فراز شهر تهران فراهم می‌نمودند، بلکه همچنین راهنمایی و هدایت دیگر جنگنده‌ها – به وی‍ژه جنگنده‌های F-4E پایگاه یکم شکاری تاکتیکی (TFB 9) را در رهگیری بمب‌افکن‌های عراقی بر عهده داشتند. گشت‌های هوایی آن‌ها اغلب تا 12 ساعت به طول می‌انجامید که در طی آن تا 5 مرتبه از تانکرهای سوخت‌رسان KC-707 سوختگیری می‌نمودند.
  
علی رغم پروازها بر فراز تهران، درگیری بعدی با فاکس‌بت‌ها در نزدیکی جزیره خارک به وقوع پیوست. در 1 دسامبر سال 1982، یک فروند جنگنده F-14A که توسط سرگرد «شهرام رستمی» هدایت می‌شد، در یک گشت هوایی، حد فاصل بین خارک و بندر امام خمینی، پوشش هوایی لازم را بر فراز کاروانی از کشتی‌های بازرگانی که مقصدشان به سمت بندرعباس بود، به‌عمل می‌آورد. بعد از گذشت 2 ساعت پرواز در حالت آماده‌باش و اندکی بعد از سوختگیری هوایی از یک فروند تانکر سوخترسان KC-707، رستمی توسط رادار زمینی پیام اخطاری مبنی بر نزدیک شدن یک فروند هواپیمای دشمن از سمت شمال در ارتفاع 70 هزارپایی و سرعت 3/2 ماخ دریافت نمود: یک فروند MiG-25. جنگنده F-14A رستمی در آن موقع در ارتفاع 40 هزارپایی و تنها با سرعت 4/0 ماخ در حال پرواز بود. رادار زمینی به او هشدار داد که هواپیمای متخاصم به سرعت در حال نزدیک شدن به فاصله 113 کیلومتری (61 مایلی) وی می‌باشد. بنابراین خدمه پروازی باید به سرعت دست به کار شوند.‌
 
هنگامی که رستمی شتاب می‌گرفت، افسر رهگیری راداری وی در تلاش بود تا هدف را بیابد، اما تلاش‌های وی با اندکی تاخیر مواجه شد. درست موقعی که خلبان میگ، سامانه‌های اقدامات پادالکترونیک (ECM 10) هواپیمای خود را فعال کرد و به سرعت، به فاصله‌ی 71 کیلومتری (38 مایلی) آنها نزدیک شد. علیرغم ارسال پارازیت، افسر رهگیری راداری هواپیمای رستمی توانست یک قفل راداری مستقیم بر روی هواپیمای عراقی بدست آورد و یک تیر موشک AIM-54A را در یک درگیری بدون وقفه از فاصله‌ی 64 کیلومتری (34 مایلی) شلیک کند و این در حالی بود که هواپیمای F-14A به سرعت 5/1 ماخ و ارتفاع 45 هزارپایی دست یافته بود. موشک به درستی از بدنه F-14A رها شد، موتور موشک تقریباً بلافاصله مشتعل شد و موشک سنگین فونیکس در حالی که دود سفیدرنگی از خود برجای می‌گذاشت، همانند صاعقه روانه هدف شد. بعد از پرتاب موشک، رستمی تامکت خود را کمی به سمت غرب گردش داد و از سرعت و ارتفاع خود کاست تا از نزدیک شدن خیلی سریع به هواپیمای میگ اجتناب ورزد. او هدف را درست بر روی پوشش راداری خود نگاه داشت.
 
همچنانکه زمان سپری می‌شد و جنگنده میگ فاصله خود را کم‌تر می‌کرد، رستمی به سمت راست کاروان کشتی‌ها گردش کرد. در این لحظه، شمارشگر مربوط به زمان-به-اصابت (time-to-impact) بر روی صفحه تسلیحات که توسط کامپیوتر محاسبه می‌شد به عدد صفر رسید. نشانگر برخورد (hit symbol) بر روی صفحه رادار درخشید و لحظاتی بعد رادار زمینی تایید کرد که جنگنده عراقی از روی صفحه رادارشان ناپدید شده است. هواپیمای MiG-25RB به درون دریا سقوط کرد. خلبان هواپیما علیرغم عملیات گسترده جستجو و نجات (SAR 11) نیروی هوایی عراق هرگز پیدا نشد.
 
 
 

شرح تصویر: نیروهای آمریکایی در حال بیرون آوردن جنگنده‌ی MIG 25 عراقی از زیر خاک پس از اشغال عراق
 
 
پرسنل و خلبانان عراقی/شوروی فاکس‌بت، با یکدیگر پیمان بستند تا انتقام این شکست را بگیرند. در روز 4 دسامبر، دو فروند هواپیمای MiG-25PD به بخش شمالی حریم هوایی ایران نفوذ کردند و سعی بر آن داشتند تا یک فروند هواپیمای مسافربری را که بر فراز ترکیه در حال پرواز بود رهگیری کنند، از آنجاییکه این هواپیما قصد عبور از آسمان تبریز را داشت. در حین جستجو به دنبال هدف، 2 فروند جنگنده میگ از یکدیگر جدا شدند. این مساله بر آن‌ها کاملاً پوشیده بود از اینکه نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران ، یک فروند جنگنده رهگیر F-14 متعلق به هشتاد و یکمین اسکادران تاکتیکی شکاری را پیش از آن روانه منطقه کرده بود. سکان هدایت هواپیما را سرگرد «طوفانیان» بر عهده داشت. رادار AWG-9 هواپیمایش در حالت انتظار (standby) بود و تنها دستگاه Combat Tree در مسیرش در حال استفاده بود تا مسافت پیمایش موشک AIM-54 را به حداقل برساند. به مجرد اینکه رادار فعال شد، سامانه دریافت کننده اخطار راداری (RWR 12) فاکس‌بت، خلبانش را از حضور F-14 آگاه ساخت و جنگنده MiG-25PD بیدرنگ شتاب گرفت. خدمه تامکت از مشاهده اینکه هدفشان سعی بر آن داشت تا از دست موشک AIM-54 شلیک شده از سوی آن‌ها رهایی یابد متعجب گشتند. این دفعه، موشک فونیکس به درستی عمل نکرد و در ورای فاکس‌بت به خطا رفت، اما سرگرد طوفانیان که یکی از اولین خلبانان ایرانی F-14 محسوب می‌شد و از جمله مصمم‌ترین و آشتی‌ناپذیرترین آنان بود، هواپیمایش را به سرعت 2/2 ماخ رساند و به تعقیب هدف پرداخت. بعد از اینکه اولین موشک فونیکس از دست رفت، خلبان عراقی که به وضوح احساس امنیت می‌کرد، از سرعت هواپیمای خود کاست. اما وی عملاً حکم اعدام خودش را امضا کرده بود، چون دومین تیر از موشک AIM-54 ، فاکس‌بت را در آسمان به تلی از آتش تبدیل ساخت.
 
  
 
 
پی‌نویس:
 
1- IRIAF: Islamic Republic of Iran Air Force.
2- TFW: Tactical Fighter Wing.
3- IrAF: Iraqi Air Force.
4- CAP: Combat Air Patrol.
5- GCI: Ground Control Intercept.
6- RIO: Radar Intercept Officer.
7- TFS: Tactical Fighter Squadron.
8- Mini-AWACS: mini-Airborne Warning And Control System.
9- TFB: Tactical Fighter Base.
10- ECM: Electronic Countermeasures.
11- SAR: Search & Rescue.
12- RWR: Radar Warning Receiver.

 ____________________________________________________________ 
 
منبع: avia.ir
 
برگردان از کتاب Iranian F-14 Tomcat Units in combat ، صفحات 44-42

نویسندگان: Tom Cooper & Farzad Bishop


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: ّf-14 تامکت ،کلمات کلیدی: mig-25 فاکس بت
 
دوست دارم کفنم پرچم ایران باشد
ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٠  

به یاد سرلشکر خلبان شهید غفور جدی
 
شهر قهرمان پرور اردبیل یکی از روزهای سرد خود را سپری می کرد ولی خانواده جدی منتظر هدیه ای خداوندی بودند. مظفر پدر خانواده از افراد سرشناس اردبیل و فردی مومن و زحمتکش بود که بدلیل ارادت خاصی که به امام حسین (ع) داشت و یکی از بانیان عزاداری ایشان بود، در میان مردم محله خیرآباد فردی شناخته شده بود . انتطار پدر و مادر به سر آمد و در سال 1324 فرزند سوم خانواده به دنیا آمد. نام او را غفور نهادند پسری که سال ها بعد پای در رکاب نبرد نهاد و جانانه بر دشمن بعثی تاخت .

دوران کودکی و تحصیل غفور در اردبیل به پایان رسید و او تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به تهران سفر کند. آمدن به تهران همان و سر درآوردن غفور از دانشکده نیروی هوایی همان . به این شکل غفور جدی در سال 1346 برای طی دوره مقدماتی خلبانی وارد نیروی هوایی شد . آموزش های مقدماتی خیلی سریع آغاز شد و غفور که از هوش بالایی برخوردار بود به سرعت شروع به یادگیری فنون و زبان انگلیسی نمود. دوره مقدماتی پرواز غفور در تهران دوسال به طول انجامید که در این مدت او در فرودگاه قلعه مرغی، پرواز با هواپیماهای تک موتور را تجربه نمود و سرانجام در سال 1348 به همراه دومین گروه دانشجویان اعزامی به خارج، به کشور آمریکا سفر نمود تا دوره تکمیلی خلبانی خود را در این کشور سپری نماید . با ورود غفور به آمریکا فصلی نو در زندگی او آغاز گردید به شکلی که بعد از حدود 2 سال و در اوایل سال 1350 که آموزش های او در حال اتمام بود همگان را حیرت زده کرده بود. پروازهای غفور با مهارت مثال زدنی انجام می پذیرفت به شکلی که بارها توانست از استادان خود پیشی بگیرد و توانمندی خود را در هدایت هواپیما به رخ استادان آمریکایی بکشد و در نهایت در همین زمان موفق به اخذ گواهینامه خلبانی از ایالات متحده آمریکا گردید.

  غفور را می خواهیم

ولی این پایان کار غفور در آمریکا نبود . نیروی هوایی آمریکا نمی خواست خلبان ماهری مثل غفور را از دست بدهد. به همین دلیل دست به کار شد و طی مکاتباتی با نیروی هوایی ایران موافقت آنها را برای جذب و بکارگیری غفور جدی در نیروی هوایی آمریکا را جلب نمود؛ فقط مانده موافقت خانواده غفور!

در همین راستا نماینده نیروی هوایی آمریکا طی تماسی با خانواده غفور از پدر بزرگوار وی - که اکنون به رحمت خدا رفته است – سوال کرد که وی در پاسخ آمریکایی ها می گوید :

" من فرزندم را برای میهنم پرورش داده ام "

به این ترتیب غفور که به درجه ستوان دومی نیز مفتخر شده و در آمریکا نیز شاگرد اول شده است به ایران باز می گردد و خود را به فرماندهی پایگاه یکم شکاری تهران معرفی می نماید. چون او با نمره ممتاز گواهینامه خلبانی را اخذ کرده بود، مختار بود که هر هواپیمایی را که می خواهد با آن پرواز نماید خود انتخاب کند، که غفور هواپیمای اف 4 را انتخاب می کند . در آن زمان این جنگنده فقط در تهران و شیراز خدمت می کرد که بر این اساس غفور به شیراز منتقل می شود و پرواز با هواپیمای اف 4 را در گردان 72 تاکتیکی شیراز که مسئولیت آن بر عهده سرتیپ خلبان شهید جواد فکوری بود، آغاز می نماید . غفور با ورود به شیراز پروازهای آموزشی ، آزمایشی و تاکتیکی خود را همچون دیگر خلبانان پی گیری می نماید ولی دیگر زمان آن رسیده بود که او شایستگی خود را به فرماندهان فعلی خود نیز نشان دهد .

یک درجه ترفیع برای شجاعت و شهامت

بیست سوم اردیبهشت ماه سال 1352 عقربه های ساعت حدود 2 بعدازظهر را نشان می دهند که ستوانیکم غفور جدی خود را برای یک پرواز آزمایشی آماده می کند . هوا بسیار گرم بود و دسته فانتوم ها بر روی باند قرار گرفتند و ثانیه هایی بعد همگی در دل آسمان جای گرفتند . غفور به محض این که چرخ ها را می بندد متوجه تکان های خفیفی در هواپیما می شود که تصور می کند این تکان بخاطر گردابه های به جای مانده از جنگنده های جلویی باشد. روی همین اصل به آن توجهی نمی کند ولی به محض خارج کردن هواپیما از حالت پس سوز نه تنها لرزش ها کم نمی شود بلکه بر شدت آن نیز افزوده می گردد. در کمتر از یک دقیقه همه چراغ های قرمز رنگ کابین خلبان شروع به چشمک زدن می کند که همه آنها نشان از نقص فنی در هواپیما را می داد ولی غفور نمی دانست هواپیما چه ایرادی پیدا کرده است و کدام سامانه دچار مشکل شده است. در همین بین هواپیما تکان شدیدی می خورد و با زاویه زیاد شروع به اوج گیری می نماید. ستوان جدی سعی می کند به هر شکل ممکن هواپیما را از این حالت خارج نماید چون اگر این وضعیت ادامه پیدا می کرد احتمال استل موتور (خفگی کمپرسور) زیاد بود. غفور هرچقدر تلاش می کند که اهرم هدایت هواپیما را به جلو فشار دهد موفق نمی شود. در همین کش و قوس وضع بدتر هم می شود. موتور جنگنده دچار واماندگی می شود و هواپیما به شدت شروع به کم کردن ارتفاع می نماید. ستوان جدی بی درنگ با هماهنگی خلبان کابین عقب اهرم خروج اضطراری را فعال می کند و خلبان کابین عقب موفق به خروج اضطراری از هواپیما می شود و با کمک چتر نجات سالم به زمین می رسد ولی قهرمان اردبیلی قصد خروج از هواپیما را ندارد. غفور مصمم است به هرشکل ممکن هواپیما را نجات بدهد . تلاش او نتیجه می دهد و سرانجام موفق می شود جنگنده سرکش را در اختیار بگیرد. درنگ جایز نبود. بلافاصله به سمت پایگاه گردش کرد که ناگهان هواپیما دوباره شروع به تکان خوردن می کند ولی این بار هم ستوان موفق می شود جنگنده را در اختیار بگیرد و آن را بر روی باند پروازی به زمین بنشاند .

مرخصی تشویقی و یادگیری پرواز با 747

شهامت و رشادت مثال زدنی که ستوان جدی در این پرواز برای نجات یک هواپیمای چند میلیون دلاری به خرج می دهد او را مفتخر به دریافت یک درجه ترفیع می نماید . غفور در مراسم تشویق خود عامل موفقیتش را یاد خدا ، حفظ خون سردی و اجرای دقیق دستورالعمل های پروازی عنوان می کند . نیروی هوایی به پاس این شجاعت، خلبان خود او را به مرخصی سه ماهه تشویقی به آمریکا می فرستد. با رسیدن غفور به امریکا او از تفریح و گردش منصرف می شود و تصمیم می گیرد در مدتی که در آمریکا اقامت دارد گواهینامه خلبانی با هواپیمای مسافربری را نیز اخذ نماید که در این مهم نیز موفق است. او گواهینامه پرواز با هواپیمای مسافربری بویینگ 747 را در آمریکا اخذ می نماید .

پس از بازگشت از آمریکا هواپیمای اف 4 به پایگاه شکاری همدان نیز گسترش یافته بود که بر همین اساس غفور جدی به پایگاه همدان منتقل می شود و تا شهریور ماه سال 1355 به خدمت خود در این پایگاه ادامه می دهد تا این که در این ماه نیروی هوایی نام او را برای طی دوره امنیت پرواز در لیست اعزامی به آمریکا قرار می دهد. جدی در آذر ماه سال 1355 برای بار سوم به آمریکا می رود. غفور این دوره را نیز با موفقیت کامل پشت سر می گذارد و در مرداد ماه سال 1356 به ایران باز می گردد . پس از بازگشت ستوان جدی از آمریکا، او به پایگاه شکاری بوشهر منتقل می شود که این آخرین پایگاهی بود که این شهید بزرگوار در آن خدمت می کرد.


دستان توطئه گر، غفور را از نیروی هوایی دور کرد

انقلاب به پیروزی رسید. غفور در این زمان به عنوان استاد خلبان و معلم هواپیمای اف 4 در پایگاه بوشهر مشغول به خدمت بود. همه چیز طبق روال عادی پیش می رفت و غفور که یک افسر منضبط و سخت گیر بود. تا سال 1359 فرمانده بازرسی و امنیت پرواز پایگاه بود. دست های دسیسه گر کمر به بدنامی غفور بسته بودند و اوضاعی که در آن زمان بدلیل وقوع انقلاب بر نیروی هوایی حاکم بود و همچنین عناصری فرصت طلب که به دنبال تسویه حساب های شخصی خود بودند، باعث شد اوضاع برای غفور به خوبی به پیش نرود و نام او ناخواسته در لیست خلبانانی قرار گیرد که باید از نیروی هوایی تسویه حساب کنند. غفور با دلی رنجور شروع به تسویه از نیروی هوایی نمود که در مراحل نهایی تسویه او، عراق از زمین هوا به ایران حمله ور شد .


می خواهم بجنگم

در روز شروع جنگ یعنی در ساعت 11 روز 31 شهریور ماه 1359 غفور در بوشهر مشغول جمع و جور کردن وسایل خانه اش برای آمدن به تهران بود، ولی وقتی که به هنگام بار زدن وسایل به ماشین خاور، پایگاه ششم شکاری بوشهر مورد بمباران جنگنده بمب افکنهای عراقی قرار گرفت او لباس پروازیش را از میان وسایل به بیرون کشیده و به سرعت خود را به پایگاه می رساند و داوطلب پرواز میشود. غفور از دژبان می خواهد تا اجازه دهد وارد شود، اما دژبان مانع میشود و از سرگرد جدی پوزش می خواهد و می گوید: جناب سرگرد! باید با فرماندهی هماهنگ کنم. با فرمانده پایگاه هماهنگی می کند و به او اجازه ورود می دهند.

ستوان جدی به دفتر فرماندهی وقت پایگاه، مرحوم سرتیپ خلبان "مهدی دادپی" می رود و می گوید : اکنون زمان آن رسیده که جوابگوی خرجی باشم که برای من شده است. می خواهم بجنگم. برایم مهم نیست چه اتفاقی افتاده و یا قرار است بیفتد. دینی به مملکتم دارم که باید آن را ادا نمایم. درجه هایم را هم نمی خواهم، فقط می خواهم بجنگم، نمی توانم دوستانم را تنها بگذارم.

فرمانده با سرهنگ فکوری (فرمانده نیروی هوایی ) صحبت کرده و از او اجازه می خواهد تا غفور باز هم به بدنه نیروی هوایی برگردد و پرواز کند. سرهنگ فکوری که عمری با غفور در پایگاه هفتم شکاری شیراز خدمت کرده با تعجب می گوید: مگر غفور هم بازخرید شده است؟ برگردد آقا! برگردد! چه کسی او را بازخرید کرده! بدین ترتیب سرگرد جدی باز می گردد و باز هم درجه سرگردی را که نشان از لیاقت بالای او دارد، بر شانه های مردانه اش نصب می کند. باز هم اتیکت و پچ استاد خلبانی فانتوم را بر سینه ستبرش می چسباند و مردانه تر از همیشه پا به میدان عمل می گذارد. آری غفور پرواز می کند.

شرکت در عملیات 140 فروندی

در اول مهرماه 1359 برابر طرحی از قبل تعیین شده، هرکدام از پایگاهها مامور می شوند تا بخشی از خاک  دشمن بعثی را مورد هجوم قرار دهند. پایگاه ششم هم مامور بمباران بخشی از تاسیسات نفتی درخاک دشمن می شود. سرگرد خلبان غفور جدی در اتاق جنگ پایگاه همه چیز را برای هم پروازیهایش توضیح می دهد تا همه چیز برای انجام یک پرواز موفق فراهم شود. خلبانان پس از توجیه کافی به اتفاق غفور به سمت اتاق تجهیزات رفته و تجهیزات لازم را دریافت کرده و به سمت فانتومهایی می روند که تا بن دندان مسلحند و به انتظار نشسته اند. با فرمان سرگرد جدی همه به ابتدای باند تاکسی کرده و پس از اخذ اجازه از برج  به سوی هدفهای مورد نظر پرواز می کنند. در این عملیات غفور وهم پروازیهایش کاری کردند کارستان. در این عملیات، تاسیسات نفتی دشمن به آتش خشم تیزپروازان نیروی هوایی گرفتار آمد.

حلالم کنید

در مدت 45 روز ابتدایی جنگ 80 پرواز عملیاتی انجام می دهد. سرهنگ غفور جدی در تمام این مدت 45 روز برای هر پرواز از خانواده حلالیت می طلبد. گویا او خود را برای شهادت آماده کرده بود. یکی از همرزمانش می گوید: غفور از ساعت 2:05 روز 31 شهریور که اولین بمبهای هواپیماهای دشمن در پایگاه ششم منفجر شدند تا 17 آبان لباس پروازش را در نیاورد. او می گوید ما در این مدت ندیدیم غفور لباسش را عوض کند و همیشه آماده پیکار بود. غفور در چندین بمباران بر روی مواضع دشمن هواپیمایش مورد اصابت ضد هوایی قرار می گیرد که در تمامی این موارد از صندلی پران استفاده نمی کند و جنگنده را که به شدت آسیب دیده بود در پایگاههای مرزی سالم فرود می آورد. برای او واژه اجکت مفهومی نداشت. هر طور شده باید هواپیمایش را به وطن باز می گرداند.

آبان ماه 59 به نیمه رسیده و مادر از دوری فرزند بی تاب است، ولی غفور در آن شرایط حساس نمی توانست پایگاه را برای مدت طولانی ترک نماید و بالاخره قرار می شود مادر از اردبیل به تهران بیاید و غفور نیز به تهران سفر کند تا دیدارها تازه شود. برگه مرخصی غفور برای روز هفدهم آبان ماه سال 1359 صادر می شود و غفور شادمان و بی تاب برای دیدار مادر، شب هنگام وسایل سفر را مهیا می کند . صبح روز هفدهم نام سرهنگ در برد پروازی قرار دارد. غفور دو پرواز عملیاتی را انجام می دهد و سپس از دوستان به قصد سفر به تهران خداحافظی می کند ولی در همین هنگام یک ماموریت مهم برون مرزی به او ابلاغ می شود. حصر آبادان در حال تکمیل شدن است و هر آن احتمال دارد آبادان نیز سقوط کند. نیروهای دشمن در نزدیکی بصره مستقر هستند و از همان محور قصد عبور از مرزهای ایران را دارند. قلب سرهنگ فشرده می شود. بر سر آبادان چه خواهد آمد؟ الان وقت سفر نیست بهتر است بعد از این پرواز به تهران بروم .

پرسنل فنی بی درنگ دو فروند فانتوم مسلح را آماده پرواز می کنند. غفور به سمت آشیانه می رود و پا در پلکان هواپیما می گذارد ولی انگار چیزی را فراموش کرده است. برمی گردد و به طرف سربازی می رود که از جلوی آشیانه ایستاده است. او را در آغوش می کشد و از او حلالیت می طلبد و ساعت و گردنبند الله خود را که هیچ گاه از خود جدا نمی کرد به سرباز هدیه می کند . صورتش رنگ دیگری است. چشم هایش اگر زبان داشتند می خواستند احساس او را بیان کنند .

آیا می دانست که این پرواز آخرش است و این ماموریتی بی بازگشت است ؟ آیا می دانست بال های آهنین پرنده اش به بال های او تبدیل می شوند تا او را تا عرش همراهی نمایند ؟ گویی به او الهام شده بود که دیگر باز نمی گردد. با چشم هایش همه را دنبال می کند و به نوعی با همه خداحافظی می کند و از پلکان بالا می رود. آری غفور دیگر باز نمی گردد .


پروازی دیگر در راه است

سومین پرواز جنگی سرهنگ در این روز در پیش است. دو فروند فانتوم مسلح یکی به خلبانی سرهنگ "اصغر سفیدموی آذر" و کمک ستوان "اعظمی" و دیگری به خلبانی سرهنگ غفور جدی و کمک ستوان "خلجی" بر روی باند قرار می گیرند. ثانیه هایی بعد صدای غرش سهمگین فانتوم ها که نشان از خشم ملت ایران و هراسی در دل بعثیون است، فضای پایگاه را پر می کند و دو پرنده در دل آسمان جای می گیرند . جنگنده ها با کم کردن ارتفاع از جنوب خرمشهر و سمت چپ فاو وارد خاک عراق می شوند و سمت بصره را در پیش می گیرند ولی در طول مسیر هیچ نیرویی مشاهده نمی شود . جنگنده ها با رسیدن به بصره با گردش به سمت راست، به سمت مرزهای ایران گردش می کنند. در همین اثنا غفور متوجه یک نخلستان در نزدیکی بصره می شود که تعدادی پدافند در میان آن استتار شده است. با دقت بیشتر خلبانان متوجه حدود 40 فروند تانک می شوند که کاملا استتار شده و لوله های آن طوری استتار شده که به نظر دودکش خانه روستایی به نظر می رسد. هواپیمای شماره یک، جناب سفیدمو، روی رادیو اعلام می کند که شما از من فاصله بگیرد. اول من بمباران می کنم سپس شما حمله ور شوید . شماره یک بمب های خود را روی هدف رها می کند . اینک نوبت غفور است که تیرهای خشم ملت ایران را بر سر دشمن فرود آرد. سرهنگ با شیرجه برروی هدف با دقت فراوان بمب هایش را رها می کند. دود غلیظ ناشی از سوختن تانک های دشمن فضا را پر کرده بود . ناگهان هواپیما تکان شدیدی می خورد و ثانیه هایی بعد با یک تکان شدید دیگر به بالا پرتاب می شود. خلبان کابین عقب متوجه نشان دهنده دور موتور سمت راست می شود که عقربه آن به صفر می رسد و موتور سمت راست از کار می افتد . چراغ های قرمز چشمک زن همراه با بوق های ممتد نشان از وضعیت وخیم جنگنده می داد. غفور همچنان ساکت و مصمم به سمت مرز پرواز می کرد. او مصمم بود به هر شکل ممکن از مرز عبور نماید. بعد از گذشتن جنگنده از بهمنشیر وارد مرزهای ایران می شوند که غفور روی رادیو اعلام می کند که هواپیمایش مورد اصابت موشک قرار گرفته و یکی از موتورها از کار افتاده ، هیدرولیک هواپیما هم دیگر جواب نمی دهد ، با این شرایط به پایگاه نمی رسیم و باید هواپیما را ترک کنیم .


سرهنگ از هواپیما بیرون پرید ولی ...

سرعت هواپیما زیاد و ارتفاع آن کم بود. در این شرایط امکان اجکت وجود نداشت. سرهنگ جدی با خلبان کابین عقب صحبت می کند که آماده باش ارتفاع می گیریم و سپس بیرون می پریم . غفور هواپیما را به ارتفاع 3000 پایی می رساند اکنون 50 کیلومتر از مرز فاصله دارند . ناگهان هواپیما از کنترل غفور خارج می شود و شروع به کم کردن ارتفاع می نماید . سرهنگ به خلبان کابین عقب می گوید آماده اجکت باش و سپس ضامن را می کشد و هر دو خلبان در حدود کیلومتر 7 جاده ماهشهر – آبادان از هواپیما خارج می شوند .

ستوان خلجی به سلامت به زمین می رسد ولی از ناحیه گردن و دست زخمی می شود و به دنبال غفور می گردد. از دور دودی را مشاهده می کند که نمایانگر محل سقوط هواپیماست. کمی که جلوتر می رود چتر سرهنگ غفور جدی را می بیند . بدن ستوان یخ می زند. چند متر آن طرف تر غفور را می بیند . وای خدای من صندلیش جدا نشده است و کمربندهایش هنوز بسته است .


غفور پر کشیده است

در نگاه اول خلجی فکر می کنم غفور بی هوش شده . صدایش می زند غفور غفور ! همزمان با دست به صورت غفور می زند. نبضش را می گیرد ولی قلب غفور از تپیدن ایستاده است. غفور نفس نمی کشد . ستوان ناگهان متوجه سینه غفور می شود که بالا آمده، مچ پایش هم در اثر برخورد با زمین شکسته است . بی اختیار به زمین می افتد. غفور بال کشیده بود و پرواز دیگری را آغاز نموده بود . منطقه خیلی ناامن بود و ستوان باید منطقه را ترک می کرد ولی با پیکر غفور باید چه کار می کرد. نمی توانست او را همان جا رها کند . در همین افکار بود که متوجه دو ماشین جیپ شد که به طرف آنها می آمدند. پیش خود تصور نمود که شاید عراقی باشند. کلت کمری را برداشت تا با آنها مبارزه کند ولی هیچ پناه گاهی وجود نداشت. او داخل یک بیابان مسطح سقوط کرده بود .

ماشین ها در 500 متری خلجی ایستادند و نفراتی از آن پیاده شدند و اسلحه های شان را به طرف او گرفتند . کمی جلوتر رفت که یکی از آنها به فارسی گفت جلو نیا ! خوشحال از این که آنها ایرانی هستند، فریاد زد من هم ایرانی هستم و به طرف آنها دوید که ناگهان یکی از آنها تیر هوایی شلیک کرد و گفت : بخواب روی زمین . ستوان کارت خود را از جیبش بیرون آورد و گفت من خلبان ایرانی هستم. دوستم هم شهید شده است. نفرات جلو آمدند و او را در آغوش کشیدند و همگی کنار غفور نشستند و فاتحه ای برای او تلاوت کردند. پیکر غفور را به پایگاه ششم منتقل شد و آنجا بود که وصیت آن شهید بزرگوار خوانده شد که در قسمتی از آن نوشته شده بود :

" دوست دارم کفنم پرچم ایران باشد "

 

______________________________________________________________

منابع:

aja.ir

ganjejang.com

با تشکر از آقایان محمد معما و دوست گرامی آرش


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: خاطرات پرواز ،کلمات کلیدی: فانتوم ،کلمات کلیدی: قهرمانان جنگ
 
فالکرومهای ایرانی و پروازی دوباره
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٤  

 

نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، از سال 1991 به بعد، تعداد 18 فروند میگ MiG-29A  و 7 فروند گونه دوسرنشینه میگ MiG-29UB را تحویل گرفته است. این هواپیماها پس از قراردادی که در ژوئن 1990 بین دولت ایران و روسیه به امضا رسید، تحویل نیروی هوایی ایران داده شد. میگ MiG-29  نخستین و تنها جنگنده رهگیری است که پس از جنگ ایران و عراق خریداری شد و براساس برنامه قرار بود که به‌عنوان جایگزین برای F-14 تامکت‌های از دست رفته درطی جنگ و زمین‌گیر شده به‌علت در دسترس نبودن قطعات یدکی، وارد خدمت شوند. این قرارداد به‌عنوان بخشی از برنامه بزرگ نیروی هوایی برای بازسازی قدرت جنگنده‌های نیرو، پس از جنگ، در زمان فرماندهی سرتیپ «منصور ستاری» بر نیروی هوایی بسته شد و اجرایی گردید. دراصل و براساس همان برنامه بزرگ، قرار بود 48 فروند فالکروم برای ایجاد پوشش دفاع هوایی شهرهای بزرگ «تهران»، «شیراز» و «تبریز» وارد کشور شوند اما این روند به‌علت کمبود بودجه ایران، با تحویل همان ارقامی که در ابتدا ذکر شد به پایان رسید.

میگ MiG-29 پس از ورود به ایران، لباس دو گردان شکاری تاکتیکی و گردان 11 شکاری تاکتیکی در پایگاه یکم شکاری تهران و گردان 23 شکاری تاکتیکی در پایگاه دوم شکاری تبریز وارد خدمت شدند. براساس مفاد قرارداد، تعداد 400 نفر از مستشاران، متخصصان فنی و معلم روس وارد ایران شدند تا عملیات جنگنده‌های میگ MiG-29 را درطی 7 سال پشتیبانی کنند. برهمین اساس، روس‌ها متعهد گردیدند که نیروی هوایی ایران را برای کاربری فالکروم درطی 25 سال یا 25 هزار ساعت پرواز، از لحاظ قطعات یدکی و کمک‌های فنی، پشتیبانی کنند.

هواپیماهای میگ MiG-29 تحویل داده شده به ایران درواقع هواپیماهای کارکرده نیروی هوایی روسیه بودند که تقریبا نیمی از آنها به آخرین ساعات پروازی تعیین شده توسط شرکت سازنده رسیده بودند. با اتمام این ساعت پرواز، براساس تخمین منابع نظامی، حداقل 2 فروند میگ MiG-29A و 4 فروند میگ MiG-29UB  به‌علت به پایان رسیدن زندگی عملیاتی‌شان، زمین‌گیر شده و وارد انبارها گردیدند. در ادامه، شرکت سازنده روس موفق نشد که دستورالعمل‌های فنی را برای افزایش ساعت و سیکل پروازی میگ MiG-29 به ایران و نیروی هوایی ارتش تحویل دهد. درنتیجه نبود این دستورالعمل‌ها، متخصصان فنی نیروی هوایی نتوانستند در زمان استاندارد و با طی ساعت کار فنی تعیین شده، کار تعمیرات اساسی و بهسازی فالکروم‌های مزبور را به پایان برسانند و درنتیجه، این فرایند مقداری به درازا کشید.

فرماندهان نیروی هوایی که برای راه‌اندازی فالکروم‌های زمین‌گیر شده خود، وجود دستورالعمل‌ها را ضروری و اجتناب‌ناپذیر می‌دانستند، تلاش خود را برای به‌دست آوردن این کتاب‌ها از تمام منابع موجود و در دسترس در سراسر دنیا به‌کار بستند.

با این‌حال از اواسط دهه 90 تاکنون، ایران توانسته است بدون کمک مستشاران روس و با تکیه بر توان داخل کشور و متخصصان زبده در درون نیروی هوایی، چک‌های دوره‌ای و سبک این جنگنده را انجام دهد. نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، در راستای تجهیز و تکمیل وسایل زمینی ناوگان فالکروم‌های خود، با توجه به عدم توانایی روس‌ها در تامین این تجهیزات، دست به خرید آن از دیگر کشورهای صاحب میگ MiG-29 زدند.

همزمان کوشش‌هایی برای بهسازی و ارتقای قابلیت‌های فالکروم در نیروی هوایی ایران به جریان افتاد. یکی از این بهسازی‌ها، تجهیز میگ MiG-29 به لوله سوخت‌گیری هوا به هوا بود که در افزایش برد عملیاتی این جنگنده تاثیر به‌سزایی داشت. وجود لوله سوخت‌گیری هوایی، درحالی که هواپیما به مخازن سوخت خارجی مجهز نیست و متکی به مخازن سوخت داخلی است از تاثیر عملیاتی پایینی برخوردار است. پس می‌بایست بر روی میگ MiG-29های ایرانی که توانایی حمل مخازن سوخت خارجی نداشتند، این قابلیت ایجاد می‌شد. با توجه به این‌که تصمیم فرماندهان نیروی هوایی ایران بر افزودن مخازن سوخت خارجی به جنگنده، این توان صنعتی در داخل ایران موجود نبود، کشور بلاروس به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین کاربران میگ MiG-29، مورد توجه قرار گرفت و پس از مذاکرات انجام شده بین مسوولان ذی‌ربط دو کشور و دو نیروی هوایی، تعدادی مخازن سوخت خارجی 1520 لیتری که در قسمت مرکزی زیر بدنه نصب می‌شد، از بلاروس خریداری گردید.

همان‌طور که قبلا ذکر شد، طبق دستورالعمل‌های این جنگنده، با به پایان رسیدن عمر هواپیماهای میگ MiG-29 ایرانی، برخی از این هواپیماها از فهرست جنگنده‌های عملیاتی خارج شده و به درون انبارها هدایت شدند. نخستین گونه فالکروم که از رده پروازی خارج شد، یک فروند میگ MiG-29UB متعلق به گردان 23 شکاری بود که در سال 2006 سیکل پروازی خود را به پایان رساند. در ادامه، یک فروند UB دیگر، به‌همراه یک فروند میگ MiG-29A از همان گردان در سال 2007 به رده هواپیماهای بازنشسته پیوست. در تابستان سال 2008، یک فروند گونه UB از گردان 11 شکاری در مهرآباد با رسیدن زمان انجام تعمیرات اساسی، از فهرست هواپیماهای عملیاتی خارج شد تا در ادامه، در بهار 2009 هم یک فروند دیگر از هواپیماهای آموزشی میگ MiG-29UB به وی بپیوندد.

با زمین‌گیر و غیرعملیاتی شدن این تعداد فالکروم بود که نیروی هوایی به فکر آغاز برنامه سنگین تعمیرات اساسی میگ MiG-29 به‌صورت بومی افتاد. درنتیجه این تصمیم فرماندهان نیروی هوایی، تاسیسات تعمیر و نگهداری میگ MiG-29 در تهران و تبریز با همکاری نزدیک با شرکت «صنایع هواپیمایی ایران» (IACI) بهسازی، انجام تعمیرات اساسی و بازگردان به رده پروازی هواپیماهای زمین‌گیر را به‌عهده گرفتند.

«ولادیمیر پوتین» که در اکتبر 2007 و با هدف انجام مذاکره با دولت ایران برسر مسایل حقوقی دریای خزر وارد تهران شد، درکنار چانه زدن‌های سیاسی و دیپلماتیک، یک قرارداد به ارزش 150 میلیون دلار که به موجب آن، می‌بایست 50 دستگاه موتور توربوفن RD-33 ساخته شده توسط شرکت «ماشین‌سازی چرنشیف مسکو» تحویل نیروی هوایی ایران داده می‌شد. ایران در مذاکرات برای خرید این تعداد موتور، به طرف روس توضیح داد که این موتورها را برای پروژه داخلی توسعه و ساخت جنگنده «آذرخش» نیاز دارد. ولی گمان می‌رود که ایران از موتورهای خریداری شده برای راه‌اندازی هواپیماهایی که ساعت پرواز موتورشان به پایان رسیده و زمین‌گیر شده‌اند، بهره‌برداری نموده است. تحویل این موتورها از سال 2008 آغاز شده است.

 آغاز برنامه

با در دستور کار قرار گرفتن کار بهسازی و تعمیرات اساسی در برنامه جاری مرکز تعمیر و نگهداری میگ MiG-29 در تهران، این مرکز درخواست ارسال یک فروند میگ MiG-29UB غیرپروازی گردان 23 شکاری که مدت‌ها بود در انبار قرار داده شده بود را به تبریز ارسال کرد و مسوولیت انجام تعمیرات اساسی آن را به‌عهده گرفت. با ورود میگ مزبور به تهران، کار بر روی آن به‌همراه آغاز برنامه راه‌اندازی دو فروند میگ MiG-29A وارد مرحله اجرایی شد.

دو فروند میگ MiG-29A درحالی به مرکز تعمیرات فالکروم تهران تحویل داده شدند که در شرایط فنی بسیار بدی به‌سر می‌بردند. با این‌حال، تلاش برای بازگرداندن این هواپیماها به شرایط پروازی آغاز گشت. با اتمام عملیات تعمیر و نگهداری مرکز تهران و تکمیل برنامه بهسازی بر روی یک فروند فالکروم گونه A، خلبان آزمایشگر در سپتامبر 2008 هواپیما را از مرکز مزبور تحویل گرفت و «پرواز عملکردی» (FCF) 30 دقیقه‌ای میگ MiG-29 مزبور را با موفقیت به پایان رساند.

فالکروم دیگر از مرکز مزبور در تهران بیرون آمد و در بهار 2010 به خدمت در نیروی هوایی بازگشت. هم‌زمان، مرکز تعمیر و نگهداری فالکروم در تبریز نیز خبر اتمام انجام تعمیرات اساسی بر روی یک فروند میگ MiG-29UB را به اطلاع فرماندهان نیروی هوایی رساند. تبریزی‌ها در این میان فعال‌تر ظاهر شده و دومین فالکروم تعمیر اساسی شده را نیز در ژوئن 2010 وارد خط پرواز کردند. این هواپیما در سال 2001 صدمات عمده دیده بود و به‌علت نبود قطعات یدکی، به‌مدت بیش از 8 سال از پرواز دور مانده بود.

هم‌اکنون نیز شرکت صنایع هواپیمایی ایران (صها)، با همکاری مراکز فنی نیروی هوایی در تبریز و تهران، بهسازی، ارتقا و تعمیراساسی فالکروم‌های ایرانی را ادامه می‌دهد. گزارش‌های تاییدنشده‌ای از کمک روس‌ها به شرکت صنایع هواپیمایی ایران (صها) در مهرآباد برای انجام تعمیرات اساسی میگ MiG-29 وجود دارد. با وجود کمبود قطعات یدکی، نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران از سال 2008 تاکنون موفق شده است تعداد 5 فروند فالکروم را از انبارها بیرون کشیده و روانه خط پرواز کند. براساس برنامه‌ای بلندمدت، نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران تصمیم دارد هواپیماهای زمین‌گیر موجود را تنها با تکیه بر توان فنی متخصصان نیروی هوایی و شرکت صنایع هواپیمایی ایران (صها)، به شرایط پروازی بازگرداند.

 ________________________________________________________

منبع: ganjejang.com (به نقل از ماهنامه Air Force Monthly شماره 269)


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: میگ 29 ،کلمات کلیدی: فالکروم ،کلمات کلیدی: فولکروم
 
پرواز بر فراز آشیانه کرکس
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱۳  

 فانتوم شناسایی RF-4 نیروی هوایی با رنگ آمیزی جدید

 به یاد فرمانده شجاع گردان شناسایی، سرتیپ خلبان شهید فریدون ذوالفقاری

 _____________________________________________________________

 شهید ذوالفقاری از خلبانان باهوش و تحصیل کرده نیروی هوایی بود که به سه زبان آلمانی، فرانسوی و انگلیسی تسلط داشت.

 از شاهکارهای به یادماندنی او پرواز شجاعانه بر فراز بغداد و گرفتن عکس و فیلم از مناطق استراتژیک آن بود.

موشک دوم در پشت هواپیما منفجر شد و هواپیما دچار تکانهای شدیدی شد. به دلیل استفاده از پس سوز و حرکت در ارتفاع پایین، سوخت درحال اتمام بود...

_____________________________________________________________

 پرواز بر فراز خاک دشمن با فانتوم شناسایی که تنها بود و بی دفاع و سلاحی جز دوربین فیلمبرداری نداشت، دل شیر می خواست. مردانی می خواست که سیاوش وار به دل آتش بزنند و با تهیه عکس از مواضع دشمن، چشمان تیزبین نیروی هوایی باشند و فریدون ذوالفقاری مردی از این تبار بود. خلبان تحصیل کرده و باهوشی که در مدارس و دانشگاههای اتریش، آلمان و انگلستان تحصیل کرده و پیچیده ترین آموزشهای پرواز را در آمریکا با موفقیت به پایان رسانده بود و اینک با کوله باری از دانش و تجربه آمده بود که پاسدار حریم این آب و خاک در برابر هجوم دشمن باشد. در اینجا ابتدا برگی زرین از کارنامه پرافتخار خدمتی او را در عملیات شناسایی بغداد ورق می زنیم و سپس به مرور زندگی نامه اش می پردازیم.

 

شناسایی کامل بغداد

جنگ آغاز شده بود و با توجه به عدم شناخت کافی خلبانان نیروی هوایی از موقعیت اهداف دشمن، باید به طریقی این اهداف شناسایی و با مشخص شدن موقعیت جغرافیایی آنها، برای انهدامشان اقدام می شد.
لذا همزمان با شروع جنگ، عملیات شناسایی و عکس برداری هوایی از مناطق نظامی دشمن نیز آغاز شده بود. این ماموریتها بدین شکل بود که قبل از انجام عملیات، ابتدا از محل عکس برداری می شد، سپس کار بر روی عکسهای گرفته شده انجام می پذیرفت و عملیات طراحی می شد. آنگاه هواپیماهای شکاری-بمب افکن با توجه به همین اطلاعات، به محل رفته و آن جا را بمباران می کردند و سپس دوباره هواپیمای شناسایی به محل اعزام می شد و از آن جا عکس برداری می کرد تا میزان خسارات وارده مشخص شود.
به جز این موارد، هواپیماهای شناسایی به تنهایی پروازهای دیگری را نیز در عمق خاک دشمن انجام می دادند. این ماموریتها به خاطر بعد مسافت، موقعیت پدافند دشمن و نوع عکس برداری بسیار خطرناک بود و اکثر آنها غیر ممکن به نظر می رسید.

عملیاتی حساس
در همین زمان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران تصمیم به انجام یک ماموریت شناسایی بزرگ گرفت. این عملیات به قدری حساس بود که دستور آن راسا توسط فرماندهی محترم وقت نیروی هوایی صادر شده بود و تاکید شده بود حتی اگر ضرورت یابد که چندین بار این ماموریت تکرار شود، باید در نهایت این عملیات انجام شود.
پایگاه هوایی همدان مامور انجام این عملیات شده بود. بارها این گونه ماموریتها توسط خلبانان تیزپرواز نیروی هوایی انجام گرفته بود ولی این بار ماموریت شکل دیگری داشت.
عملیات همان طور که گفته شد بسیار حساس و درعین حال خطرناک بود. با بررسیهای اولیه هم احتمال انجام این عملیات تقریبا صفر بود، ولی این ماموریت به هر قیمتی باید انجام می شد.

عکس برداری کامل از بغداد
طبق دستور ابلاغی، هواپیماهای شناسایی باید از پایگاه هوایی الرشید بغداد، کاخ صدام حسین، مجلس الوطنی، ساختمان وزارت جنگ، ساختمان حزب بعث، ستاد ارتش عراق، پالایشگاه الدوره بغداد، کارخانه اسلحه سازی و انبار مهمات در حومه بغداد عکس برداری می کردند.
تقریبا انجام این عملیات غیرممکن بود. فرماندهی پایگاه هوایی همدان با احضار فرمانده گردان شناسایی پایگاه، این ماموریت را به وی ابلاغ نمود و توضیح داد که این عملیات تا چه حد می تواند در روحیه رزمندگان اسلام تاثیر مثبت بگذارد.
فرمانده گردان شناسایی پایگاه، سرتیپ خلبان شهید "فریدون ذوالفقاری" یکی از بهترین خلبانان هواپیمای فانتوم شناسایی (آر.اف.4) بود.
وی با دریافت ابلاغیه، سریعا مشغول به طرح ریزی این عملیات شد. با توجه به دشواری این عملیات، شهید ذوالفقاری تصمیم گرفت که شخصا این عملیات را انجام دهد.

کار طراحی عملیات آغاز شد
برای این عملیات لازم بود تا چندین نکته مورد توجه قرار گیرد:
اول در نظر گرفتن توان عملیاتی، دوم در نظر گرفتن آمادگی عملیاتی و سوم انتخاب یک خلبان باتجربه و درعین حال شجاع که البته از حیث شجاعت خلبانان، نیروی هوایی با مشکلی مواجه نبود.

شهید ذوالفقاری با توجه به حجم بالای پدافند منطقه، تصمیم گرفت که این عملیات توسط یک فروند هواپیما انجام شود. پس یکی از بهترین خلبانان کابین عقب پایگاه را که جزو شجاعترین و ورزیده ترین خلبانان بود، انتخاب و به وی تاکید کرد جهت رعایت اصول حفاظتی، در مورد این ماموریت با کسی صحبت نکند.
کار طراحی عملیات آغاز شد. به خاطر تنوع نقاط، فاصله آنها، فشردگی پدافند هوایی و نوع عکس برداری طراحی عملیات بسیار دشوار بود.
در قدم اول خلبان ذوالفقاری با بررسی موانع منطقه و نوع عکس برداری، دستورات لازم را برای تجهیز هواپیما به دستگاه های پادکار الکترونیک و دوربینهای مخصوص به گردان نگه داری ابلاغ نمود تا بر اساس آن نیازهای هواپیما تامین گردد.
در دستورات تهدیداتی مثل موشکهای سام 2 و 3 و 6، هواپیماهای دشمن، موشک های برد کوتاه رولند و انواع توپ های ضد هوایی ذکر شد.
قدم بعدی تعیین زمان عملیات بود. شهید ذوالفقاری و کمک خلبان وی، تصمیم گرفتند در اواسط روز این عملیات انجام شود و این به دو دلیل بود: اول این که در این موقع آفتاب کامل بود و عکس ها روشنتر و با کیفیت تر ثبت می شدند، دوم عملیات در این ساعت باعث می شد سایه هواپیما روی زمین نیفتد و در عکسها مشخص نشود.
قدم بعدی تعیین راههای ورودی به بغداد و حومه آن بود. دو مسیر برای ورود به بغداد مشخص و همچنین مقرر شد اهداف با توجه به اهمیت آن اولویت بندی شوند و به ترتیب از آنها عکس برداری شود.
چون هواپیما فاقد هرگونه وسیله دفاعی بود، قرار بر این شد که یک هواپیمای شناسایی ابتدا به پرواز درآید و موقعیت منطقه را بررسی کند و در صورت نبود خطرات احتمالی، هواپیمای عکس برداری و شناسایی به پرواز درآید. همزمان یک فروند هواپیمای رهگیر اف 14 نیز در پشت مرزها به گشت زنی بپردازد که در هنگام بازگشت فانتوم شناسایی، درصورتی که مورد تعقیب هواپیماهای دشمن قرار داشت، از نفوذ هواپیماهای دشمن به خاک کشورمان جلوگیری کند.
همچنین یک فروند تانکر سوخت رسان نیز در همین منطقه با پوشش هوایی همین هواپیمای اف 14 حضور پیدا کند تا در هنگام رفت و برگشت، به فانتوم سوخت رسانی کند. ساعت پرواز نیز ساعت 5/9 صبح روز بعد انتخاب شد.

عملیات آغاز می شود
ساعت 8 صبح روز موعود، خلبانان آخرین چکهای لازم را انجام دادند. همزمان با پدافند مرزی هماهنگ شد و به هواپیماهای اف 14 و تانکر 747 دستورات لازم برای زمان پرواز و همچنین منطقه ایستایی داده شد.
راس ساعت مقرر هواپیمای فانتوم شناسایی به پرواز درآمد. خلبان بعد از پرواز هواپیما را در ارتفاع 18000 پایی نگه داشته و به سمت محل ملاقات با تانکر پیش رفت. در منطقه ایستایی تانکر سوخت رسان منتظر فانتوم بود. در سکوت کامل رادیویی فانتوم به تانکر وصل شد و عمل سوخت گیری با موفقیت انجام شد.
شهید ذوالفقاری بعد از سوخت گیری بلافاصله ارتفاع خود را کم کرده و در ارتفاع 500 پایی وارد دره های مرزی شد و به سمت مرز پیش رفت. در همین ارتفاع فانتوم وارد خاک عراق شد و با گردشی به سمت 290 درجه، به سمت جنوب بغداد پیش رفت. قسمت مشکل ماموریت تازه آغاز شده بود. ذوالفقاری ارتفاع را به 100 پایی رسانده و با سرعت 570 نات به سمت بغداد حرکت کرد. او با توجه به مسطح بودن زمین، مجددا ارتفاع را کم کرد و سرعت را افزایش داد.
در همین هنگام شهید ذوالفقاری متوجه کابلهای برق فشار قوی در روبه روی خود شد و بلافاصله کمی ارتفاع گرفت و از روی آنها به فاصله چند متر گذشت. در این هنگام چند چراغ اخطار دهنده راداری در کابین خلبان روشن شد. ذوالفقاری ارتفاع را کم و به زیر 100 پا رساند.

بر فراز بغداد
بعد از دقایقی شهید ذوالفقاری با تغییر سمت هواپیما، راه بغداد و پایگاه هوایی این شهر را پیش می گیرد. بعد از عبور از راه آهن، هواپیما به 2 مایلی هدف اول می رسد: پایگاه هوایی الرشید. ارتفاع عکس برداری در این پایگاه 500 پا بود. هواپیما همچون شبحی در آسمان پیش می رفت و در یک آن درحالی که عراقیها غافلگیر شده بودند، هواپیمای شناسایی با ارتفاع 450 پا و سرعت بالای 600 نات از روی پایگاه عبور می کند و عکس های زیبایی نیز تهیه می کند.
هواپیما اینک از کنار بغداد گذشته بود. لذا شهید ذوالفقاری با سرعت به سمت شمال بغداد در حرکت بود. عراقیها در این فکر بوند که ماموریت این هواپیما ناموفق بوده و او درحال فرار است. در این هنگام با فاصله گرفتن از شهر، با گردشی مناسب خود را در مسیر دیگری قرار می دهد. کار مرحله اول با موفقیت انجام شده بود و عراقیها مطمئن شده بودند که هواپیمای ایرانی فرار کرده است. در این هنگام ارتفاع هواپیما از سطح زمین حدود 50 پا بود. وقتی هواپیما کمی از منطقه فاصله گرفت، ذوالفقاری با گردشی تند به سمت چپ خود را در مسیر شمال بغداد قرار داد. رودخانه دجله و پلهای آن اولین چیزهایی بودند که خلبانان می دیدند. هواپیما با سرعت به روی شهر رسید و در ارتفاعی متغییر بین 400 تا 1000 پا شروع به عکس برداری نمود.

پرواز در ارتفاع 9 متری
توپهای ضد هوایی بی امان شلیک می کردند. 7 دوربین عکس برداری، تصاویر مواضع دشمن در شهر بغداد را ثبت می کرد. با اتمام این مرحله، خلبان بلافاصله با تغییر سمت، راه پالایشگاه الدوره بغداد را پیش گرفت.
پدافند سهمگین این پالایشگاه باعث شده بود آنجا به دژی نفوذ ناپذیر تبدیل شود. شهید ذوالفقاری در این هنگام برای مصون ماندن از پدافند دشمن، ارتفاع خود را به 30 پا (9 متر) رساند و به محض قرار گرفتن بر روی پالایشگاه، با افزایش ارتفاع به 700 پایی شروع به عکس برداری از این پالایشگاه نمود.
این آخرین هدف بود. لذا خلبانان با گردش 90 درجه راه ایران را پیش گرفتند. در این هنگام هواپیما ارتفاع خود را به 2000 پایی رسانده و با سرعت کمتری به سمت مرز درحال حرکت بود.

هواپیمای عراقی در تعقیب فانتوم
ناگهان خلبان متوجه چراغ اخطار موشک شد که از سمت عقب به هواپیما نزدیک می شد. قبل از این که خلبانان بتوانند عکس العملی از خود نشان دهند، موشک از بالای هواپیما عبور کرد، در مقابل آنها با زمین برخورد کرد و منفجر شد.
ذوالفقاری بلافاصله موتورها را در حالت پس سوز قرار داد و درحالی که 20 مایل تا مرز مانده بود، با حداکثر سرعت پیش رفت که...
موشک دوم در پشت هواپیما منفجر شد و هواپیما دچار تکانهای شدیدی شد. به دلیل استفاده از پس سوز و حرکت در ارتفاع پایین، سوخت درحال اتمام بود. خلبان مجبور شد برای کمتر مصرف شدن سوخت، ارتفاع هواپیما را افزایش دهد. این کار بسیار خطرناک بود چون علاوه بر این که در دید رادارهای دشمن قرار می گرفت، باعث می شد توسط هواپیماهای عراقی رهگیری شود و مورد حمله قرار بگیرد. خلبان با هماهنگی کمک خود به یکباره ارتفاع خود را به 15000 پایی رساند و در همین هنگام ارتفاعات مرزی کشورمان در دید خلبان بود. ذوالفقاری بلافاصله پس سوز موتورها را خاموش می کند و به سمت محل ایستایی برای سوخت گیری هوایی پیش می رود، ولی هنوز از سوی هواپیماهای دشمن تهدید می شد.

سوخت درحال اتمام بود
همه چیز تا این جا خوب پیش رفته بود ولی به دلیل کاهش شدید سوخت فانتوم شناسایی، این هواپیما هر لحظه در خطر سقوط قرار داشت و این باعث می شد که تمامی این عملیات ناموفق باشد. خلبان با تانکر تماس می گیرد و اعلام وضعیت اضطراری می کند. رادار زمینی نیز با هواپیمای اف 14 تماس می گیرد و دستورات لازم را جهت پشتیبانی از فانتوم صادر می کند.
خلبان دوباره با تانکر تماس می گیرد و اعلام خطر می کند که خلبان تانکر به او می گوید که در نزدیک شما هستیم. پس از دقایقی سرانجام خلبان موفق می شود از دور هواپیمای تانکر را مشاهده کند. با نزدیک شدن به تانکر، خلبان هواپیمای سوخت رسان شروع به گردش می کند تا در جلوی فانتوم قرار گیرد. سرانجام کار اتصال انجام می شود و فانتوم شروع به سوختگیری می کند. در این هنگام بود که خلبان متوجه معجزه دیگری شده بود. نشان دهنده بنزین عدد 400 پوند را در زمان اتصال به تانکر نشان می داد و این درحالی بود که اگر مقدار بنزین کم تر از 500 پوند باشد، موتورهای هواپیما خاموش می شوند ولی فانتوم همچنان پرواز می کرد.

معجزه ها ادامه دارد
بعد از سوختگیری، خلبان تانکر جویای عملیات می شود . شهید ذوالفقاری پاسخ می دهد:
- موشک در نزدیکی دم منجر شده است شما نگاه کن ببین چه خبر است؟
خلبان تانکر با کم کردن سرعت در پشت فانتوم قرار می گیرد و پس از وارسی هواپیما دوباره به حالت اولیه باز می گردد.
ذوالفقاری سوال می کند اوضاع چطور است؟ ولی درحالی که چندین بار تکرار می کند جوابی نمی شنود. در نهایت خلبان تانکر می پرسد به کجا می روید که شهید جواب می دهد تهران!
خلبان تانکر که متوجه شده بود وضعیت فانتوم خطرناک است و خسارات وارده بالا می باشد، تصمیم می گیرد تا تهران با فانتوم پرواز کند. لذا بعد از سمت گرفتن به سمت تهران، با پایگاه هوایی تماس می گیرد و با اعلام وضیعت هواپیما به رادار، درخواست اعلام وضعیت اضطراری در پایگاه می کند.
خلبان فانتوم با نزدیک شدن به پایگاه متوجه ماشینهای آتش نشانی و آمبولانس در اطراف باند می شود و تعجب می کند، زیرا او وضعیت اضطراری اعلام نکرده بود.
ذوالفقاری با کم کردن ارتفاع در ابتدای باند فرود می آید و با مهارت و کمک خلبان کابین عقب هواپیما را متوقف می کند.

عملیات با موفقیت 100 درصد با کمک خداوند متعال انجام شد
خلبانان در میان استقبال پرسنل، از هواپیما پیاده می شوند و تازه متوجه عمق حادثه و معجزه می شوند. هواپیما از قسمت دم به طور کل از بین رفته بود. آنها تازه فهمیدند که چرا تانکر آنها را تا تهران همراهی کرد و همچنین در پایگاه اعلام وضعیت اضطراری شده بود.
قدم نهایی، ظهور و چاپ عکسهای گرفته شده بود که این کار با دقت و ظرافت خاصی صورت پذیرفت و بعد از این بود که میزان موفقیت عملیات مشخص شد.
کاخ صدام، مجلس الوطنی و سایر اهداف استراتژیک رژیم بعثی عراق به خوبی در عکسها و فیلمها مشاهده می شد.
کیفیت عکسها و زاویه عکس برداری به قدری دقیق و خوب بود که از تعدادی از عکسها بصورت تبلیغاتی استفاده شد.
این عملیات نمونه بارز یک معجزه الهی بود، زیرا هر کدام از خطراتی که در این پرواز فانتوم شناسایی را تهدید می کرد به تنهایی می توانست مانع از بازگشت هواپیما به پایگاه شود.

--------------------------------------------------------

زندگی نامه سرتیپ خلبان شهید فریدون ذوالفقاری

شهید فریدون ذوالفقاری

درجه : سرتیپ
نام : فریدون
نشان : ذوالفقاری
عنوان سازمانی : معاون عملیاتی منطقه هوایی مهرآباد
عنوان تخصصی : خلبان شکاری
تاریخ تولد : 1324/1/21 تهران
تاریخ شهادت : 1365/3/10
وضعیت تاهل : متاهل
تعداد فرزندان : دو دختر
محل دفن : بهشت زهرا در تهران

فریدون در سال 1324 در خانواده ای نظامی در تهران دیده به جهان گشود. پدرش مهندس الکترومکانیک بود و در ارتش خدمت می‌کرد. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان رسانید. فریدون از همان ابتدای تحصیل دارای هوش سرشاری بود؛ چنان که بعد از پایان دوره تحصیلی ابتدایی والدینش او را به دوره‌های آموزش زبان انگلیسی ‌فرستادند.

همزمان با کسب مدرک دیپلم، 17 بهار از عمرش نگذشته بود که برای ادامه تحصیل به اتریش و آلمان رفت و بعد از آن برای فراگیری زبان انگلیسی عازم انگلستان شد. سپس در یکی از دانشگاههای اتریش پذیرفته شد و توانست در کنار تحصیل رشته فنی به سه زبان آلمانی، فرانسوی و انگلیسی مسلط شود.

فریدون پس از اتمام تحصیل در اتریش در 23 سالگی در سال 1346 به ایران بازگشت و بر حسب علاقه به رشته خلبانی وارد دانشکده افسری شد و در مدت 8 ماه با رتبه خوبی، این دوره را پشت سر گذاشت. پس از طی دوره آموزشهای مقدماتی آکادمی و پروازی با هواپیماهای «T-41» و «T-6» در تهران ، برای ادامه تحصیل به ایالات متحده آمریکا اعزام شد.
در آمریکا دوره تکمیلی آکادمی و پرواز با هواپیماهای جت آموزشی «T-37» و جت مافوق صوت «T-38» را با 220 ساعت پرواز طی نموده و در پایان به درجه ستوان دومی مفتخر شد و به ایران مراجعت نمود.
در سال 1348 برای طی دوره پرواز شکاری تاکتیکی هواپیمای «اف-5» در پایگاه یکم شکاری در مهرآباد تهران برگزیده شد و بلافاصله برای ادامه دوره به پایگاه هوایی دزفول منتقل گردید. پس از طی دوره به عنوان خلبان شکاری تاکتیکی «اف-5» به اسکادران 42 شکاری بمب افکن در دزفول منتقل و چندی بعد برای پرواز با هواپیماهای «آراف-5» که یک نوع شکاری شناسایی تاکتیکی مافوق صوت بود، به پایگاه یکم شکاری در مهرآباد تهران اعزام گردید. چیزی نگذشت که برای طی دوره آموزشی شکاری تاکتیکی فانتوم برگزیده شد. او جزو خلبانان باهوشی به شمار می رفت که برای گذراندن دوره پیشرفته هواپیمای شناسایی فانتوم RF-4E  دو باره به آمریکا اعزام شد.
او در آغاز جنگ عراق علیه ایران به عنوان فرمانده اسکادران شکاری شناسایی فانتوم در مهرآباد خدمت می کرد. بخش اعظم عکسهای تاکتیکی از فعالیتهای نیروهای دشمن در خوزستان توسط این خلبان شهید گرفته شده است. شهید ذوالفقاری از آغاز جنگ تحمیلی در اغلب ماموریتهای حساس شناسایی، به صورت داوطلبانه شرکت می کرد. از شاهکارهای عملیات جنگی او علیه اهداف استراتژیک در خاک عراق، گرفتن عکس از مجلس الوطنی عراق و کاخ ریاست جمهوری در بغداد است.
فریدون خلبان بی نظیری بود. در بین خلبانان گردان شناسایی بیشترین آمار پرواز به بغداد متعلق به شهید ذوالفقاری است. جالب اینجاست که در پروازهایش به بغداد برای عکسبرداری، مکررا از روی پایگاه هوایی الرشید که آن زمان یکی از سنگینترین پدافندهای هوایی جهان را داشت رد می شد، ولی یک گلوله ناچیز هم به جنگنده اش اصابت نکرد. خلبانی بود که کاملا سوار بر هواپیما بود و خواسته اش را از جنگنده می گرفت. یعنی با علم، هوش و استعداد پروازی بالایی که داشت، کاملا بر محدودیتها و قابلیتهای هواپیمای RF-4E اشراف پیدا کرده بود.

با توجه به اینکه فریدون دارای  سابقه بیشتر در میان دیگر همرزمانش بود، مدت پروازش در طول مأموریتهای محول شده‌، کامل شده بود. به همین دلیل در آخرین پرواز فریدون، سرهنگ صدیق، فرمانده وقت نیروی هوایی، با پروازش مخالفت می‌کند و او را از ادامه مأموریت جدید باز می‌دارد؛ اما فریدون تیمسار صدیق را قانع می‌کند و قول می‌دهد که پرواز آخر باشد و دیگر به ماموریت نمی‌رود.
تیمسار صدیق برای اینکه بتواند نیروی زبده خود را از این مأموریت خطرناک بازدارد، به نزد آقای هاشمی رفسنجانی می‌رود تا مگر پرواز بهترین نیرویش را لغو کند؛ اما دیگر دیر شده بود و فریدون برای آخرین بار، به منظور شناسایی به سوی کشور عراق پرواز می‌کند.

مرسوم این است که 4 هواپیما برای اسکورت هواپیمای شناسایی همراه ‌شوند؛ اما آن روز یعنی دهم خردادماه 1365، فریدون تنها با 2 هواپیمای اسکورت به ماموریت خود ادامه می‌دهد. دشمن که درصدد بود هواپیمای شناسایی را شکار کند با 4 هواپیمای نظامی به تعقیب هواپیمای او می‌رود و بعد از تعقیب و گریز بسیار، 2 موشک در حوالی جزیره مجنون به هواپیمای شناسایی که فریدون، خلبان آن بوده اصابت می‌‌کند و سرانجام کبوتر سبک‌بال آسمان ایران به آرامش ابدی می‌رسد.

امیرسرتیپ دوم خلبان ناصر رضوانی، یکی از همرزمان فریدون در گردان شناسایی، که مدتی پس از شهادت شهید ذوالفقاری نوار آخرین مکالمه او را با رادار شنیده است می گوید: "مکالمه فریدون با رادار را هیچ گاه فراموش نمی کنم! افسر رادار به فریدون گفت: «ساعت 4 یک هواپیما داری!» گفت: «دارمش!»افسر رادار دوباره گفت:«یک هواپیمای دیگر ساعت 8!» با صدای کلفتی که ناشی از قرار گرفتن در فشار جی بود گفت:«دارمش!» افسر رادار پشت سر آن گفت:«یک هواپیما در ساعت 2!» با صدای کلفت تری نسبت به قبل گفت: «دارمش!»دوباره افسر رادار فریاد زد:«یک هواپیما هم در ساعت 5 داری!» با صدای زمخت تری که ناشی از وارد آمدن حداکثر فشار جی بود فریاد زد: «دارمش!» که بلافاصله پس از رد و بدل شدن این جملات مکالمه قطع می شود. متاسفانه فریدون ذوالفقاری که بدون شک یکی از بهترین خلبانان گردان شناسایی و بلکه نیروی هوایی بود از روبرو مورد اصابت قرار گرفت و به شهادت رسید.
البته این را بگویم که عراقیها شدیدا دنبال این قهرمان بودند که هواپیمایش را بزنند! فرستادن این حجم از هواپیماهای رهگیر به سمت یک هواپیمای شناسایی نشان از برنامه ریزی سنگین بعثیها برای زدن هواپیمای فریدون بود.

هم عراق و هم ما مراکز شنودی در نقاط نزدیک به مرز داشتیم که مکالمات رادیویی به خصوص مکالمات خلبانهای هواپیماها با مراکز رادار زمینی را شنود می کردیم. شکی نیست که بعثیها هم در مراکز شنود خود رد خلبانان شناسایی و یا شکاری- بمب افکن ما را می زدند و آگاهی و شناخت کاملی از آنها داشتند. شهید فریدون هم به عنوان کسی که بارها و بارها به قلب عراق و بغداد زد و سالم برگشت برای بعثیها خلبان شناخته شده و در واقع تحت تعقیب بود."

شهید ذوالفقاری در طی جنگ به علت خدمات فوق العاده جنگی، مدت بیست و سه ماه ارشدیت گرفت و در لحظه شهادت بر اساس قوانین و مقررات ارتش جمهوری اسلامی ایران به درجه سرتیپی و دریافت نشان فتح مفتخر گردید.

________________________________________________________

منابع:

rasekhoon.net

farsnews.com (مصاحبه با مادر شهید ذوالفقاری)

parvazidigar.persianblog.ir

dsrc.ir

sajed.ir

ganjejang.com

گردآوری و تنظیم: newcoy.persianblog.ir 


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: فانتوم شناسایی ،کلمات کلیدی: iriaf rf-4 ،کلمات کلیدی: شهید فریدون ذوالفقاری
 
سرنگونی، تاوان سنگین غافلگیری میگها
ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٥  

عملیات محرم آغاز شده بود. نبرد در حد فاصل عین خوش تا موسیان صورت می پذیرفت. رزمندگان غیور ایرانی توانسته بودند با نفوذ به عمق نیروهای دشمن ضربات سهمگینی را بر پیکره دشمن وارد کنند. نقش نیروی هوایی در این عملیات چشمگیر بود. روزانه دهها سورتی پرواز جهت بمباران نیروها و تجهیزات دشمن صورت می پذیرفت. هواپیماهای ترابری نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز مشغول حمل نیرو ، تجهیزات و مجروحان بودند. در همین راستا هواپیماهای رهگیر اف 14 تامکت نیز با حضور در منطقه خود را آماده مقابله با تهدیدات احتمالی و رهگیری هواپیماهای دشمن کرده بودند.

بازدید از جبهه 
 شرایط جبهه برای عراق به حدی وخیم شده بود که فرماندهان ارتش عراق تصمیم گرفتند راساَ از وضعیت جبهه بازدید کنند. به همین منظور دو تن از فرماندهان عالی رتبه سپاههای سوم و چهارم عراق برای سرکشی از جبهه ها انتخاب شدند. یکی از این فرماندهان عراقی ها سرلشکر مهر عبدالرشید نام داشت. او که یکی از منفورترین و بی رحم ترین فرماندهان عراقی بود شخصا به این بازدید آمده بود تا از تلفات سنگینی که در عملیات فتح المبین و بیت المقدس به عراقیها وارد آمده بود، در این عملیات جلوگیری کند. عراقی در این عملیاتها دو لشکر زرهی خود را از دست داده بود.

صبح واقعه
بامداد 29 آبان سال 1361 در اولین ساعات صبح یک فروند هلی کوپتر مسلح عراقی که هر دو فرمانده  سوار بر آن بودند، جهت گشت بر فراز میدان نبرد به پرواز درآمد. همزمان سه فروند هلی کوپتر دیگر جهت اسکورت به پرواز درآمدند، به شکلی که هلی کوپتر فرماندهان در بین آنها قرار گرفت. کل منطقه نیز توسط چهار فروند میگ 21 و چهار فروند میگ 23 پوشش هوایی داده می شد.
در همین هنگام دوفروند فانتوم مسلح پایگاه هوایی همدان در حال سوختگیری هوایی بودند تا با عبور از مرز مواضع دشمن را بمباران کنند. کار سوختگیری توسط یک فروند تانکر سوخت رسان 707 صورت می پذیرفت. تانکر سوخت رسان توسط دو فروند هواپیمای رهگیر اف 14 محافظت می شد. این تامکتها علاوه بر محافظت از تانکر وظیفه پشتیبانی از هواپیماهای بمب افکنی که برای بمباران اهداف در خاک عراق می رفتند و بازمی گشتند را برعهده داشتند.
فانتومها شروع به سوختگیری هوایی کرده بودند و قرار بود با پایان عملیان بنزین گیری با گردش به سمت مرز به سمت اهداف خود حرکت نموده و آنجا را بمباران کنند. لیدر دسته پروازی اف 14 به دقت در حال بررسی اوضاع آسمان بود تا مبادا خطری از جانب جنگنده های عراقی تانکر و هواپیماهای فانتوم را تهدید نماید.

خطر در کمین
کمتر از 5 دقیقه گذشته بود که لیدر به وسیله رادار قدرتمند هواپیمای خود متوجه چندین هدف در عمق خاک عراق شد که به سمت مرز در حال حرکت بودند. احتمال داشت که هدف آنها حمله به کاروان هوایی ایران باشد. در این شرایط خلبان نمی خواست استرسی به خلبانان تانکر و فانتوم وارد گردد. پس با هواپیمای شماره 2 (اف 14 دوم ) تماس می گیرد و ضمن تشریح موضوع اعلام می کند که کمی جلوتر می رود تا در صورت لزوم درگیر شود.
طبق دستور هواپیمای اف 14 حق نداشت از مرز عبور نماید مگر در شرایط خاص. هواپیماهای دشمن هرلحظه نزدیکتر می شدند. خلبان چند مرتبه اقدام به قفل راداری روی آنها کرد، ولی گویا جنگنده های دشمن قصد دور زدن نداشتند. آن گونه که از شواهد پیداست آنها متوجه قفل رادار اف 14 نشده بودند.

غافلگیری میگها 
درنگ جایز نبود. اف 14 با قفل کردن روی اولین هواپیمای دشمن که یک فروند میگ 23 بود، اولین موشک فنیکس را به سمت آن شلیک کرد. اف 14 ایرانی حالا از مرز گذشته بود. خلبان بی درنگ با قفل کردن روی میگ 23 دوم یک تیر موشک فنیکس هم به سمت آن شلیک می کند.
خلبان و کمک حتی لحظه ای از رادار چشم بر نمی دارند. شرایط بسیار حساس و بحرانی است. در همین اثنا خلبان متوجه گردش و سراسیمگی در تجمع پرندگان عراقی و همزمان با فاصله چند ثانیه متوجه برخورد موشک و انهدام جنگنده های عراقی می شود. برق شادی در چشمان خلبان و کمک دیده می شود، ولی این پایان کار نیست. خلبان متوجه نزدیک شدن یک فروند جنگنده دشمن  می شود. افسر رادار تامکت، این هواپیما را از نوع میگ 21 تشخیص می دهد. خلبان بی درنگ یک تیر موشک راداری اسپارو به سمت آن شلیک می کند و لحظاتی بیشتر  نمی گذرد که میگ 21 عراقی نیز با برخورد موشک به تلی از آتش تبدیلی  می شود.

فرار کنید!
در آن سوی مرز، هلی کوپترها در حال پیشروی هستند که ناگهان یکی از خلبانان هلی کوپتر با صدای بلند اعلام خطر می کند و گزارش می دهد که سه فروند هواپیمای خودی هدف قرار گرفته اند و سقوط کرده اند. سریعا گردش کنید و از مهلکه فرار نمایید. فرماندهان عراقی که سراسیمه شده بودند، سریعا دستور برگشت و عقب نشینی را صادر می کنند. در همین حین خلبان یکی از میگهای عراقی نیز فریاد می زد فرار کنید! فرار کنید! آنها خودشان هم نمی دانستند که چه بلایی بر سرشان آمده است. هلی کوپترهای دشمن به واسطه اینکه در ارتفاع پست و ما بین کوه ها پرواز می کردند، از گزند اف 14 ایرانی در امان ماندند.
خلبان اف 14 ایرانی بعد از اطمینان از گردش جنگنده های عراقی به سمت تانکر گردش می کند و در کنار آنها جای می گیرد بدون اینکه حتی کلمه ای از این درگیری حرفی به میان آورد. بدین شکل حماسه ای دیگر شکل می گیرد و در یک پرواز تامکت خودی، 2 فروند میگ 23 و یک فروند میگ 21 دشمن هدف قرار می گیرد.

____________________________________________________________

منبع: sajed.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: ّf-14 تامکت ،کلمات کلیدی: میگ ،کلمات کلیدی: جنگ هشت ساله
 
یک تیر موشک فونیکس و سه فروند جنگنده
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٤  

تامکت نیروی هوایی ایران در حال شلیک موشک فونیکس

خلبانان تیزپرواز نیروی هوایی در طول جنگ هشت ساله، ضمن حماسه آفرینیهای بیشمار، رکوردهای جالبی نیز از خود به جای گذاشتند. یک فروند تامکت نیروی هوایی که در دستان پرتوان خلبانان مجرب ایرانی به شکارچی قهار آسمانها بدل شده بود، قهرمان یکی از این حماسه ها بود.

امیر سرتیپ خلبان بازنشسته محمد مسبوق که از قهرمانان هشت سال دفاع مقدس و خلبان هواپیمای پیشرفته رهگیر اف-14 می باشد، در این خصوص چنین می گوید:
((ماههای اول جنگ بود. در یک پرواز شبانه جهت گشت هوایی، همراه با ستوان یکم خلبان اسدالله عادلی به منطقه پرواز کردیم. همین که وارد منطقه ایستایی شدیم، در صفحه رادار سه فروند هواپیمای عراقی را مشاهده کردم که در یک پرواز جمع بسیار نزدیک به سمت جزیره خارک در پرواز هستند. بلافاصله موقعیت آنها را به رادار بوشهر اطلاع دادم و از آنها خواستم که وضعیت منطقه را قرمز کنند و بعد سعی کردم با اجرای تاکتیک مناسب آنها را رهگیری کنم.

پیش خودم استنباط کردم اگر هواپیمای وسطی را مورد هدف قرار دهم، امکان سرنگونی دو هواپیمای دیگر نیز در اثر انفجار سر جنگی موشک یا متلاشی شدن هواپیمای وسطی وجود دارد. با توکل بر خدا این تاکتیک انجام شد و با شلیک یک فروند موشک فونیکس از فاصله 38 مایلی، هواپیمای انتخابی را مورد اصابت قرار دادم و بعد از آن اثری از دو هواپیمای دیگر روی صفحه رادار هواپیما مشاهده نشد.

چند ثانیه بعد از شلیک موشک، رادار بوشهر نیز با کد رمز اطلاع داد که هر سه فروند هواپیما سرنگون شده اند و لاشه های آنها روی جزیره افتاده است.
این اولین باری بود که با شلیک یک فروند موشک، سه فروند هواپیمای دشمن مورد هدف قرار گرفت و سرنگون شد.))
ایشان به همراه کمک خلبان آن پرواز، یک هفته بعد از انجام این ماموریت، مورد تشویق مقامات عالی رتبه وقت کشور قرار گرفت.

______________________________________________________________

منبع:
صف (ماهنامه ارتش جمهوری اسلامی ایران)، شماره 352، بهمن 1388، ص 65


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: تامکت ،کلمات کلیدی: موشک فونیکس
 
قرارگاه رعد، عملیات بی بازگشت
ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٩  

 

خاطره ای از سرتیپ خلبان محمد عتیقه چی

اواخر سال 1364 بود. قرارگاه رعد واقع در پایگاه امیدیه به محلی برای طرح ریزی و حمله به نقاط حیاتی عراق تبدیل شده بود . روزانه دهها سورتی پرواز جنگی به قصد زدن مواضع دشمن از این پایگاه انجام می شد .

هدف این بار پدافند شهر السلیبیه بود. پدافند این شهر بسیار مستحکم بود. از مایلها مانده به شهر رینگهای پدافندی شروع می شد. این پدافند در یک منطقه وسیع گسترده بود و همین امر مشکلات بسیاری برای خلبانان ما ایجاد می کرد . عملیات به نوعی بی بازگشت بود و احتمال بالایی می رفت که خلبانی که برای زدن آنجا برود احتمال برگشت بسیار پایینی دارد . پس برای این عملیات تصمیم گرفته شد داوطلب انتخاب شود. من که بصورت مامور از بندرعباس به امیدیه آماده بودم برای این عملیات اعلام آمادگی کردم و با اینکه می دانستم چه خطری در پیش است، پذیرفتم که این عملیات را انجام دهم. جناب شیاری نیز داوطلب شد و قرار شد به صورت دوفروندی به پدافند قدرتمند این شهر حمله شود . در این زمان سرهنگ صدیق فرمانده وقت نیروی هوایی و حاج آقای مقدسی رئیس عقیدتی سیاسی نیرو در امیدیه به سر  می بردند . کار توجیهات قبل از پرواز شروع شد و قرار شد جنگنده ها به خاطرقدرت تخریب بالا به بمبهای سنگین مجهز شوند .

هر درخواستی داری بگو

در پایان بریفینگ حاج آقای مقدسی که از خطرات این پرواز آگاه بود نزد من آمد و گفت  : آقای عتیقه چی درخواستی نداری ؟ گفتم : نخیر حاج آقا من درخواستی ندارم.
به اتاق تجهیزات رفتم و چتر و کلاهم را تحویل گرفتم . جلوی درب حاج آقای مقدسی قرآن به دست و سرهنگ صدیق حضور داشتند که حاج آقای مقدسی گفت :
جناب عتیقه چی یک چیزی از من بخواهید گفتم : حاج آقا من هیچ درخواستی ندارم
بلافاصله به سمت شلیتر حرکت کردند و لحظاتی بعد در کنار هواپیما آماده سوار شدن بر مرکب آهنین خود بودم از پلکان بالا می رفتم که حاج آقای مقدسی دوباره رو به او کرد و گفت : جناب عتیقه چی یک چیزی از من بخواهید.
گفتم : حاج آقا اگه منظور شما مادیات است که الحمدا... به اندازه خودم دارم و چیزی هم نمی خواهم اگر شما فکر می کنید که مرا آخرین باراست که می بینید و من دیگر بر نمی گردم شما مطمئن باش من برمی گردم .
سوار بر جنگنده شدم و مشغول بستن بندها و وارسی های اولیه جنگنده بود ولی گویا حاج آقای مقدسی آرام و قرار نداشت پلکان را گرفت و از آن بالا آمد و مجددا گفت : جناب عتیقه چی یک درخواست از من بکنید ؟ یک چیز بخواهید ؟ گفتم : ببینید حاج آقا من یک تقاضا دارم من پارسال از طرف نیرو یک ماموریت خارج از کشور رفته بودم در بازگشت وقتی برای خانواده تعریف کردم آنها خیلی خوششان آمد شما می دانید که تمامی مرخصی های خارج از کشور برای نظامیان لغو شده است من از شما می خواهم در بازگشت برای من از فرمانده نیرو یک مرخصی بگیرد که من به همراه خانواده یک سفر یک ماهه داشته باشم حاج آقای مقدسی که گویا خیلی خوشحال شده بود گفت : جناب عتیقه چی مطمئن باش من به شما قول می دهم .حاج آقای مقدسی خوشحال از پلکان پایین رفت با فرمان دست دستور روشن کردن موتورها را صادر کردم ، چشمهای نگران پرسنل فنی و افراد حاضر در آشیانه همگی خبر از آخیرین دیدار و وداع می داد ، ولی من مصمم بودم به هرقیمتی هدف را زده و به سلامت بازگردم .

پرواز بر فراز هور العظیم

ثانیه هایی بعد هر دو جنگنده مجهز به بمبهای سنگین در دل آسمان جای گرفتیم . مسیر به شکلی طراحی شده بود که باید از ارتفاع خیلی پایین پرواز می کردیم ارتفاعم باید به حدی پایین گرفته می شد که هر آن احتمال برخورد با عوارض طبیعی زمین می رفت . به مسیر ادامه دادیم تا به هورالعظیم که منطقه ای مشترک بین ایران و عراق بود رسیدیم . در منطقه هورالعظیم عراق از پدافند متحرک استفاده می نمود یعنی در بین نی زارها و با استفاده از پوشش آن توپ های پدافند را مستقر کرده بود و به محض رسیدن جنگنده ها آنها بی امان شلیک می کردند در کنار این قضیه به دلیل درگیری شدید در منطقه مرتب خمپارهای ریز و درشت به داخل آب برخورد می کرد  بقدری ارتفاع هواپیما پایین گرفته بودم که گل و لای حاصل از برخورد خمپاره با آب برروی کاناپی جنگنده پاشیده می شد خوشبختانه با خواست خداوند  بدون اینکه هدف قرار بگیریم از روی هورالعظیم عبور کردیم و به سمت السلیبیه حرکت کردیم دود غلیظی که از نزدیکی شهر به هوا بلند شده بود خود راهنمایی برای ما بود .

بزرگترین رینگ پدافندی که تا آن زمان دیده بودم

 با رسیدن به چند مایلی هدف متوجه یک میدان چند مایلی بسیار بزرگ از پدافند قدرتمند السلیبیه شدم . با کوله باری از تجارب جنگی برای اولین بار بود که با این گونه پدافند برخورد می کردم در داخل رینگهای پدافندی ، انواع توپهای 23 ، 35 و 57 میلیمتری ، انواع موشکهای سام 2 و 3 و 6 و موشکهای کوتاه رولند موجود بود . بارسیدن به منطقه عملیاتی آسمان به جهنمی تبدیل شده بود حجم آتش بقدری زیاد بود که نقریبا گذشتن از آن غیرممکن بود در این هنگام  متوجه یک برکه کوچک شدم این تنها منطقه ای بود که پدافندی نداشت تصمیم گرفتم با گردش از روی آن به هدف حمله ور شوم .  بلافاصله با شماره دو تماس گرفتم و گفتم  دقیقا پشت سر من حرکت کن حجم پدافند بسیار سنگین است من هدف را می زنم شما بعد از من حمله کن .

هدف را با موفقیت بمباران کردم

با گردشی سریع برروی هدف بصورت خطی هدف را بمباران کردم و با گردشی به سمت مخالف شروع به دور شدن از آن کردم در حال دور شدن بودک که  شماره 2 تماس گرفت و گفت بمبهایم رها نمی شود بهش گفتم : اشکالی نداره سریع از منطقه دور شو دیگر نمی توان در اینجا ماند هر دو جنگنده در بال یکدیگر قرار گرفتیم و مسیر بازگشت به سمت پایگاه امیدیه را پیش گرفتیم در بین مسیر خیلی نگران شماره دو بودم مرتب به اطراف نگاه می کردم که مبادا خطری آنها را تهدید کند.

میگ 23 در کمین هواپیمای شماره دو

در همین حین  متوجه شدم یک میگ 23 عراقی درست پشت سر شماره دو قرار دارد و در موقعیتی است که هر آن می تواند شماره 2 را هدف قرار دهد خود را آماده نمودم در صورت هر گونه اقدام میگ عراقی گردش کرده و با او درگیر شوم ولی با کمی تامل متوجه شدم خلبان عراقی از طریق رادار موقیت آنها را پیداکرده ولی هنوز نتوانسته با چشم آنها را ببیند بلافاصله با کمک خود موضوع را در میان گذاشتم و گفتم : یک میگ عراقی در تعیقب شیاری است آماده باش اگر خواست عکس العمل نشان دهد با او درگیر شویم.

می دانستم شماره 2 به دلیل رها نشدن بمبهایش هواپیمایش سنگین است و احتمال می دادم اگر درباره میگ 23 عراقی چیزی به او بگویم شاید گردشهای او باعث شود خلبان عراقی متوجه اش شود پس چیزی نگفتم و به همین شکل ادامه دادم تا به نزدیکی مرز و منطقه هورالعظیم رسیدند که با شماره دو تماس گرفتم و گفتم :

مصطفی یک چیزی می خواهم بهت بگم ولی هول نشو و نترس. درست پشت سرت یک میگ 23 عراقی قرار داره چندین مایله که من دارم می بینمش تو رو ندیده هیچ عکس العملی نشان نده اگر خواست کاری بکنه من بهش حمله می کنم.

به سلامت از مرز عبور کردیم

 حدود 5 دقیقه گذشت تا به نوار مرزی رسیدیم و در همین هنگام بود که متوجه شدم  میگ عراقی گردش کرد به سمت راست و دور شد با شماره 2 تماس گرفتم و گفتم :مصطفی خطر رفع شده به پشت سرت نگاه کن میگ در حال دور شدن هست.

شماره 2 که در صدایش اضطراب هویدا بود، ضمن تشکر گفت در موقعیت شما ادامه مسیر می دهم.

با خود فکر می کردم به راستی چه نیروی آنها را از این همه موانع به سلامت عبور داده و در حالی که تیررس دشمن قرار داشتند و هواپیمای دشمن درست پشت سرشان بود چطور متوجه آنها نشده است ، درست بود این خواست خداوند بوده که آنها هنوز هم سلامت بودند.

 در داخل خاک کشورمان به محل امنی رسیدیم و از شماره دو خواستم که بمبها را بدون فیوز رها کند تا ببینم اشکال از چیست ؟ بعد از رها شدن بمبها متوجه شدم به محض رها شدن بمب فیوزهای آن می شکند و بمب بدون اینکه منفجر شود با زمین برخورد می کند .

به سلامت در دزفول به زمین نشستیم

یکی از بمبها نیز رها نشده بود که متوجه هوا شدم که رو به تاریکی بود با رادار تماس گرفتم و اعلام کردم بدلیل اینکه هوا روبه تاریکی است قصد داردم در دزفول فرود بیایم و با موافقت رادار به سمت دزفول حرکت نمودم و لحظاتی بعد چرخهای جنگنده ام باند فرود را لمس نمود ، مدتی که طول کشیده بود تا  به دزفول برسم سرهنگ صدیق و حاج آقای مقدسی هم به سمت دزفول آمده بودند و در دزفول منتظر ما بودند . جناب سرهنگ صدیق به محض رسیدن  مرا را در آغوش کشید و گفت : خیلی خوشحالم که دوباره می بینمت عالی زدید از السلیبیه خبر می رسد بخش زیادی از پدافند منهدم شد تشکر کردم و گفتم ممنون قربان ولی بمبهای شماره 2 عمل نکرد اگه اجازه بدید باهم به کنار جنگنده برویم یکی از بمبها حتی در حالت خنثی هم رها نشد فکر کنم با بررسی بیشتر بشه فهمید چه اشکالی وجود دارد.

 هر دو سمت جنگنده رفتیم و بعد از بررسی مشخص شد نوع کارتیج رها کنند بمب مناسب نبوده  بعد از این ماجرا به دستور سرهنگ صدیق کلیه این نوع کارتیجها از رده عملیاتی خارج شدند .

تماس با دفتر ریاست جمهوری

به سمت پست فرماندهی حرکت کردم و در آنجا حاج آقا مقدسی را دیدم بعد از خوش و بش و احوال پرسی حاج آقای مقدسی بخاطر قولی که به من داده بود دست بکار شد و تلفن را برداشت و به دفتر ریاست جمهوری و شخص حضرت ایت ا... خامنه ای که در آن زمان ریاست جمهوری را برعهده داشتند تماس گرفتند و کل ماجرا را توضیح دادند و گفتند : عملیاتی بی بازگشت بوده و ایشان موفق شده به خوبی آنرا به انجام برساند حضرت آقا هم گفتند : اشکالی ندارد آقای مقدسی ولی دیگر از این قولها به کسی ندهید به آقای صدیق بگویید استثناعا به ایشان این مرخصی را بدهند من تایید می کنم ، ولی آیا ایشان مورد اطمینان هستند که آقای مقدسی مرا تایید کردند. 

حاج آقای مقدسی خوشحال گوشی را قطع کرد و دستور آقا را به سرهنگ صدیق ابلاغ کردند . سرهنگ صدیق نیز بلافاصله مقدمات کار را فراهم کردند و مبلغی را هم بعنوان پاداش در اختیار من قرار دادند .

بازگشت به کشور با تاخیر

یک ماه گذشت و بعد از بازگشت بدلیل تاخیر هواپیما مجبور شدم دو روز بیشتر در ترکیه توقف کنم . در دلم غوغایی بر پا بود که نکند فکر کنند که دیگر باز نمی گردم . بلافاصله بعد از اینکه به تهران آمدم با دفتر حاج آقای مقدسی تماس گرفتم و گفتم : سلام حاج آقا عتیقه چی هستم. گفتم زنگ بزنم بگم خیالتان راحت باشد. من برگشتم دلیل تاخیر هم مشکلات پروازی بود. دست شما هم درد نکنه. ایشون هم گفت : رسیدن به خیر. من مطمئن بودم شما برمی گردید و خیالم هم راحت بود. روز بعد به پایگاه بندرعباس مراجعت نمودم تا پروازهای عملیاتی خود را از سر بگیرم.

________________________________________________________

منبع: sajed.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: خاطرات پرواز ،کلمات کلیدی: فانتوم ،کلمات کلیدی: سرتیپ خلبان عتیقه چی
 
پرواز پرالتهاب
ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۸  

سرتیپ خلبان فضل الله جاویدنیا

 

خاطره ای از سرتیپ خلبان فضل الله جاویدنیا

 

اردیبهشت 1361 شروعی برای یک پیروزی بزرگ بود. عملیات بیت المقدس سه روز بود که برای آزاد سازی خرمشهر آغاز شده بود. عراق که بعد از شکست در عملیات  فتح المبین قصد داشت تحت هیچ شرایطی خرمشهر را از دست ندهد از هر ترفندی استفاده می کرد تا نیرو های ما را شکست دهد. به همین دلیل پرواز های گشتی خود را در منطقه افزایش داده بود. نیروی هوایی در این زمان نقش مهمی را برعهده داشت، به نحوی که روزانه چندین سورتی پرواز می کردیم.

 

فتح خرمشهر نزدیک بود

در تاریخ 13 اردیبهشت 1361 من به همراه ستوان بهروز پاشاپور به عنوان کابین عقب در یک پرواز دو فروندی از پایگاه شکاری اصفهان به پرواز در آمدیم. در این پرواز من شماره 2 پرواز و سرتیپ خلبان شهید هاشم آل آقا شماره یک پرواز بودند. ما ماموریت داشتیم در غرب اهواز، جنوب حمیدیه و هورالهویزه پوشش سنگین هوایی ایجاد کنیم تا حمله گسترده زمینی در این منطقه انجام شود و هواپیماهای عراقی نتوانند نیروهای ما را بمباران کنند. در آن روز از ارتفاع 8000 پایی تا 30000 پا بالای زمین ، ابرهای فشرده آسمان را فرا گرفته بود و ما باید به خاطر دید بالا زیر 8000  هزار پا پرواز می کردیم تا بتوانیم با دیدن جنگنده های دشمن بلافاصله به استقبال  آنها برویم.

مدت زمان زیادی از پرواز نگذشته بود که با نگاهی که به نشان دهنده سلاح انداختم، متوجه شدم که سلاح انتخابی من خود به خود عوض شده است . پیش خود گفتم: شاید حواسم نبوده و دستم به دکمه انتخاب سلاح که بر روی استیک قرار داشت، برخورد کرده باشد. برای همین مجددا موشک فنیکس را انتخاب کردم ولی چند ثانیه بعد متوجه شدم که سلاح مجددا عوض شده است.  این قضیه دو سه بار تکرار شد. برایم این سوال پیش آمده بود که چرا در نشان دهنده مرتب سلاح عوض می شود. در هواپیما نیز اشکالات جزئی ای مشاهده می کردم، ولی متوجه نشدم که اشکال از کجاست.  شروع به بررسی سیستمها کردم ولی شماره 2 پرواز می کردم و باید تابع حرکات شماره 1 بودم و نمی توانستم زیاد به نشان دهنده ها نگاه کنم. چون احتمال داشت با حرکت شماره 1 من متوجه آن نشده و تغییر سمت ندهم و با او برخورد کنم، با شهید آل آقا تماس گرفتم و به ایشان گفتم که هواپیمایم اشکال پیدا کرده و نیاز به وارسی بیشتر دارم. شما برای مدتی شماره 2 پرواز کنید تا ببینم اشکال از کجاست؟

 

قسمت پلاستیکی استیک جدا شد

در حال بررسی بودم که متوجه شدم  هند گریپ (قسمت پلاستیکی دسته استیک که تمام فرامین بر روی آن قرار دارد) لق است.  این قسمت حدود 15 سانتی متر است که به قسمت فلزی استیک که حدود 35 سانتی متر طول دارد وصل است.

در حال تکان دادن آن بودم که ناگهان هند گریپ جدا شد و از جای خودش خارج گردید. کنترل هواپیما به طور کلی از دست رفته بود . هیچ کنترلی روی جنگنده نداشتم. بلافاصله صندلی را تا جای ممکن پایین دادم و با هر دو دست قسمت پایینی استیک را گرفتم . فشار بسیار زیادی روی دستهایم وارد می شد، ولی چاره ای جز این کار نبود. با پایین آوردن صندلی، دیگر جلوی خودم را نمی دیدم و فقط می توانستم ارتفاع هواپیما از زمین را روی ارتفاع سنج ببینم. موضوع را با شهید آل آقا در میان گذاشتم و از ایشان خواستم دقیقاً بالای سرمن پرواز کنند تا من با نگاه کردن به ایشان بتوانم به پرواز ادامه دهم . با این کار به محض ارتفاع گرفتن و یا کم کردن ارتفاع توسط ایشان من نیز این کار را انجام می دادم. باید کاری می کردم.

 

فیوز سلاح را قطع نکرده بودم

شروع به جا زدن هند گریپ نمودم که یک آن متوجه خطر بزرگی شدم. فیوز سلاحها را قطع نکرده بودم!

خیلی سریع فیوزها را قطع نمودم. عرق سردی روی پیشانیم نشسته بود. با توجه به اینکه هواپیمای شماره یک مقداری جلوتر از من پرواز می کرد، اگر کوچکترین اتصالی رخ می داد و یک تیر موشک حرارتی شلیک می شد به طور حتم هواپیمای شماره یک مورد هدف قرار می گرفت. فقط می توانم بگویم که خدا کمک کرده بود.

دوباره شروع به جا زدن هند گریپ کردم. باید پینهای آنرا جا می زدم تا قسمت پلاستیکی در جای خودش قرار بگیرد. بعد از 8-9 بار امتحان کردن بالاخره موفق شدم، ولی هر کاری کردم مهره نگه دارنده که در انتهای آن قرار داشت بسته نشد. در همین گیر و دار بود که متاسفانه هند گریپ مجددا از جای خودش خارج شد. از آن بدتر این بود که فیشها هم کج شده بودند و دیگر امکان این که دوباره بخواهم آنها را جا بزنم وجود نداشت.

نا امیدانه آن را کنار گذاشتم و خود را جمع و جور کردم. تصمیم گرفتم تا تمام حواسم را به حرکات هواپیمای شماره یک جلب نمایم .

 

اگر یک درصد هم خطر دارد اجکت کن

شهید آل آقا با فاصله ای حدود 10 متر بالای سر من پرواز می کرد، طوری که من فقط می توانستم قسمت انتهایی هواپیمای ایشان را ببینم. باید هر چه زودتر فرود می آمدم. نزدیکترین فرودگاه اهواز بود که امنیت لازم را دارا نبود. برای رفتن به اصفهان نیز باید از کوههای اطراف آن می گذشتیم که این کوهها بیشتر از 12000 پا ارتفاع داشت که با شرایطی که من داشتم این امکان نیز وجود نداشت. با همفکری که با شهید آل آقا داشتیم تصمیم گرفتیم به دزفول برویم و در آنجا فرود اضطراری داشته باشیم.

شهید آل آقا گفت به دزفول که رسیدیم من حالت فرود می گیرم و شروع به نشستن مجازی می کنم در این حالت من می توانستم با نگاه کردن به ایشان و تقلید حرکات بر روی باند به زمین بنشینم.

خلبانان دیگری که در منطقه حضور داشتند به واسطه مکالمه رادیویی من متوجه اشکال شدند و همگی روی رادیو می آمدند و ضمن دلداری به من پیشنهاد خروج اضطراری را می دادند. ولی من اصرار به ماندن در هواپیما را داشتم و می دانستم برای بیرون پریدن هنوز فرصت دارم. در همین زمان شهید بابایی هم که در پایگاه دزفول حضور داشت از ماجرا اطلاع پیدا کرد و خود را به کاروان ( اتاقک کوچکی که در وسط باند فرود قرار دارد) رساند و با من تماس گرفت و گفت : ریسک نکن و اگر شرایط مهیا نیست هواپیما را ترک کن.

به خوبی می دانستم در آن شرایط جنگی یک فروند هواپیمای اف 14 تا چه اندازه برای ایران مفید است و چون می دانستم ( به علت تحریم) هیچ جایگزینی هم برای آن وجود ندارد به همین دلیل قصد داشتم هواپیما را به زمین بنشانم.

 

شهید آل آقا، خلبانی توانمند

در 10 مایلی پایگاه دزفول از طریق سیستمهای داخل هواپیما متوجه شدم در امتداد باند قرار داریم. به قدری به شهید آل آقا اعتماد داشتم که مطمئن بودم می توانم از پس این فرود خطرناک برآیم، چون او یکی از برجسته ترین خلبانان اف 14 نیروی هوایی بود. همه چیز به خوبی پیش می رفت تا این که زمان باز کردن چرخها رسید . با دیدن شماره یک که چرخها را باز کرد من نیز باید چرخها را پایین می زدم . در این حالت چون نمی توانستم از فلپ استفاده کنم حفظ تعادل هواپیما مشکل بود، اما چاره ای نداشتم.

چرخها را پایین زدم و در یک آن فشار روی دستهایم سنگین تر شد و هواپیما شروع به تکان خوردن کرد. خدا را شکر توانستم هواپیما را به حالت تعادل برگردانم. شهید بابایی دوباره با من تماس گرفت و گفت: هواپیمای شما را می بینم و جویای وضعیت شد.

گفتم: عباس در وضعیت خوبی قرار ندارم و فشار بر روی دستهایم بسیار زیاد است ولی     می خواهم شانس خود را برای نشستن امتحان کنم.

 شهید آل آقا با مهارت مثال زدنی که در هدایت هواپیما داشتند شرایط فرود را برای من مهیا می کردند. به این شکل که باید ایشان باند پرواز را ده متر بالاتر برای خودش تصور می کرد و روی آن باند خیالی اقدام به نشستن می کرد تا من به تبع ایشان بتوانم روی باند فرود بیایم. انصافا ًاو به قدری این کار را دقیق انجام می داد که گویی خود در حال نشستن بود ولی نه ایشان و نه من متوجه این موضوع نبودیم که در ابتدای باند دزفول تور بریر وجود دارد. من دقیقاً داشتم به سمت آن می رفتم .

  

 در حال برخورد با بریر بودم

دستهایم دیگر توان ادامه دادن را نداشتند. تصور کنید اهرمی دارید که می خواهید جسمی را با آن جا به جا کنید و در ابتدای این کار اهرم نصف شود و شما بخواهید با آن اهرم نصف شده کار را ادامه دهید.

 شهید بابایی که نظاره گر این ماجرا بود به من گفت: اگر به همین صورت ادامه بدهی چرخ های هواپیما به بالای سیم بکسل تور بریر برخورد می کند .

ولی من دیگر توان این که استیک را به طرف خودم بکشم نداشتم. شهید بابایی مرتب اخطار می داد ولی من نمی توانستم این کار را انجام  دهم و استیک را به طرف خود بکشم . اتفاقی برایم افتاد که دوباره به من ثابت شد هر کاری که خداوند بخواهدانجام شود حتماً انجام می گیرد...

گویی نیروی خارق العاده ای در من ایجاد شد و توانستم استیک را برای یک لحظه به سمت خودم بکشم و رها کنم همین حرکت باعث شد که هواپیما از روی تور رد شود و چرخها به ابتدای باند که سیمانی هم بود برخورد کرد.

 

کنترلی روی چرخ جلو نداشتم

بلافاصله سر هواپیما را پایین دادم و صندلی را بالاآوردم تا با دیدن باند بتوانم هواپیما را هدایت کنم. دیگر کنترل استیک هم به دردم نمی خورد چون روی همان قسمت پلاستیکی (هندگریپ) دکمه ای وجود داشت به نام  "نوزویل استرینگ " که با فشار دادن آن می توانستم چرخ جلو را به چپ و راست حرکت دهم و هواپیما را در وسط باند نگه دارم. ولی من این دکمه را نداشتم . هواپیما کم کم داشت از سمت چپ باند خارج می شد. من باید به هر نحوی که بود هواپیما را هدایت می کردم. پدال های ترمز بهترین وسیله بود . برای هر چرخ یک پدال داشتم . پدال ترمز چرخ راست را فشار دادم. سر هواپیما به سمت وسط باند برگشت و من به همین شکل با فشار دادن متناوب پدالها توانستم هواپیما را در انتهای باند متوقف کنم.

 

پایان لحظات پر التهاب

ماشینهای آتش نشانی و آمبولانس در اطراف باند بودند و هم زمان با من در کنار باند حرکت می کردند تا از هرگونه اتفاق احتمالی جلوگیری نمایند. پس از خروج من و جناب پاشاپور هواپیما را به سمت آشیانه هدایت کردند. هواپیمای شماره یک که تا این لحظه در بالای پایگاه در حال گردش بود به محض این که متوجه شد ما سلامت به زمین نشسته ایم به طرف پایگاه اصفهان گردش کرد .

 پرسنل فنی با صاف کردن پینهای هند گریپ آن را سر جای خود قرار دادند و مهره را سفت کردند. من متوجه شدم این مهره برخلاف تمام مهره های دنیا به جای اینکه به سمت راست بسته شود به سمت چپ بسته می شد. کار که تمام شد یکی از پرسنل فنی رو به من کرد و گفت: جناب سروان به همین راحتی بود . 

گفتم: روی زمین، بدون دلهره و تهدید، با خیال راحت و آسوده و با اطلاعات فنی کامل این کار را انجام دادن بسیار ساده تر است از وقتی که در آسمانی باشی که هر لحظه عوارض طبیعی زمین و هواپیماهای دشمن تهدیدت می کنند. من اصلا نمی توانستم این را جا بزنم تا چه رسد به این که بتوانم پیچ آن را که بر عکس هم بسته می شود، ببندم.

 

بازبینی موقعیت روی تخته

در همین زمان شهید بابایی هم به آشیانه آمده بود و ضمن خسته نباشید گفتن مرا به دفتری برد و روی تخته سیاه شروع به کشیدن لحظه فرود من کرد و گفت: درست مثل یک حرکت کلاغ پردر حالی که داشتی با سیم بالای تور برخورد می کردی از روی آن پریدی و بلافاصله پایین آمدی.

آن شب را در دزفول ماندم و فردا صبح بعد از 40 دقیقه پرواز در پایگاه اصفهان به زمین نشستم. چند روز بعد با بررسیهای انجام شده مشخص شد شب قبل از عملیات پرسنل فنی روی هواپیما کار می کردند و متاسفانه بعد از جا زدن هند گریپ فراموش کرده بودند مهره های آن را ببندند و جالبتر اینکه علاوه بر این مهره، سه پیچ دیگر در هر 60 درجه به صورت عمودی روی این مهره بسته می شد تا تحت هیچ شرایطی آن باز نشود که متاسفانه این مهره ها هم بسته نشده بودند. به این ترتیب توانستم هواپیمایی را بر روی زمین بنشانم که تا آن زمان و بعد از آن هم هیچ هواپیمای دیگری به این مشکل برنخورد.

 

_____________________________________

منبع: sajed.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: ّf-14 تامکت ،کلمات کلیدی: خاطرات پرواز ،کلمات کلیدی: سرتیپ خلبان جاویدنیا
 
کرکوک در آتش
ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٦  

دو روز از شروع جنگ تحمیلی می گذشت. در این مدت تیز پروزان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بارها مواضع دشمن را به سختی بمباران کرده بودند. عراق که تصور می کرد با بمباران روز اول جنگ، قدرت نیروی هوایی ایران را به میزان 70درصد کاهش داده است، با موجی مواجه شده بود که قابل مهار نبود. بجز حمله 140 فروندی روز اول، ده ها سورتی پرواز موفق دیگر توسط نیروی هوایی به عمق خاک عراق انجام شده بود و ضربات سختی بر پیکره رژیم بعثی عراق وارد می شد.
هدف نیروی هوایی در این زمان از کار انداختن نیروی هوایی عراق بود. نیروی هوایی برای رسیدن به این هدف، طرح های متعددی را برای حمله به پایگاه های هوایی عراق طراحی کرده بود تا بدین وسیله بتواند قدرت تهاجمی عراق را کم کند. البته بعضی از این پایگاه ها توسط پدافند قدرتمندی محافظت می شدند که رسیدن به آن کار سختی بود.
یکی از پایگاه های مهم عراق، پایگاه هوایی کرکوک بود. این پایگاه به عنوان یکی از مهم ترین مراکز نظامی عراق علاوه بر نقشی که در حمله به خاک کشورمان داشت، ماموریت محافظت از پالایشگاه کرکوک و تاسیسات برق و گاز این شهر را نیز برعهده داشت.

طراحی عملیات
نیروی هوایی تصمیم گرفت این پایگاه را مورد حمله قرار دهد. کار بر روی نقشه ها آغاز شده بود. پایگاه هوایی کرکوک توسط سایت های موشکی سام 2 و سام 6 به شدت محافظت می شد. علاوه بر آن، توپ های ضدهوایی 23 و 35 میلی متری مستقر در اطراف این پایگاه کار را برای رسیدن به هدف سخت تر می کرد.
برای رسیدن به این هدف، باید نزدیک ترین پایگاه هوایی در ایران مامور زدن کرکوک می شد که تصمیم گرفته شد این مهم توسط پایگاه هوایی تبریز انجام شود.
قرار شد هواپیماها بعد از پرواز، ارتفاع را تا 15000 پا بالا برده و با نزدیک شدن به مرز، ارتفاع را کم کرده و از لابه لای دره ها و ارتفاعات عراق، راه کرکوک را در پیش بگیرند و پس از بمباران هدف، از همین مسیر بازگردند. همچنین قرار شد این عملیات توسط یک فرمیشن چهار فروندی اف 5 صورت پذیرد. هر اف 5 نیز مجهز به 4 تیر بمب 2000 پوندی گردد. زمان این عملیات نیز صبح زود تعیین شد.

خلبانان برای پرواز آماده شدند
صبح زود در اتاق بریفینگ پایگاه دوم شکاری تبریز، لیدر دسته پروازی مشغول شرح عملیات و مختصات پروازی برای دیگر خلبانان پرواز بود. اهداف مشخص شد و همه خلبانان درباره نحوه عملکرد و نقاط نشانه توجیه شدند. پس از آماده شدن نقشه نهایی، خلبانان برای دریافت لوازم پروازی راهی اتاق تجهیزات شده و سپس به سمت هواپیماها حرکت کردند.
این نخستین حمله نیروی هوایی به کرکوک بود و به درستی هیچ کس نمی دانست که در کرکوک چه چیزی در انتظار خلبانان ماست. آیا پدافند کرکوک مجهزتر از آنی بود که در نقشه مشخص شده بود؟ آیا کرکوک توسط گشتیهای دشمن محافظت می شد؟ و هزاران سوال بی جواب دیگر که در ذهن خلبانان می گذشت.
خلبانان همگی سوار هواپیماها شده و چکهای ضروری را انجام دادند. تماس رادیویی برقرار شد. لیدر دسته پروازی پس از چک نهایی منتظر اعلان آمادگی خلبانان همراه شد. تمام دستگاهها و فرامین هواپیما خوب کار می کردند. خلبانان دکمه ها را یک بار دیگر بررسی کرده و در موقعیت مناسب قرار دادند. بدین شکل که کلید بمبها را در حالت خاموش گذاشتند (در این حالت اگر اشتباها دست با دگمه بمب برخورد کند، اثری ندارد و بمب رها نمی شود) دستگاه نشانه گیری با هواپیما را روشن کردند. نشان دهنده موتور خوب، سرعت نما صفر، فشار هیدرولیک نرمال و فرامین نرم و قابل حرکت در تمام جهات. همه آماده حرکت بودند.

شرح عملیات
لیدر دسته پروازی قبل از حرکت دستور چک را صادر کرد و خلبانان به ترتیب دو، سه و چهار جواب دادند. پیدا بود ارتباط هم ایرادی ندارد. آنگاه لیدر جهت پرواز با برج تماس گرفت و درخواست تاکسی و بلند شدن از روی باند را کرد.
برج نیز با اعلام سرعت باد و جهت آن اجازه پرواز را صادر نمود. اف 5 ها به ابتدای باند رسیده و با رساندن قدرت موتور به حداکثر بر روی باند حرکت کردند و ثانیه هایی بعد در دل آسمان جای گرفتند. پرنده ها بلافاصله بعد از بلند شدن به سمت چپ گردش کردند لحظاتی بعد جنگنده ها بدین شکل به پرواز ادامه دادند که لیدر دسته جلوتر از بقیه، شماره 2 روی بال چپ، شماره 3 روی بال راست و شماره 4 روی بال راست شماره 3. این فرمیشنی بود که باید تا رسیدن به هدف حفظ می شد.
در حدود 50 مایلی هدف لیدر دسته با رمزهایی که دیگر افراد گروه از آن اطلاع نداشتند، با رادار تماس گرفت و موقعیت خود را به رادار اعلام کرد و سپس موقعیت بقیه خلبانان را نیز بررسی کرد. هوا به قدری صاف بود که از همین فاصله کوههای مرزی نیز مشخص بود.
هواپیماها همگی در ارتفاع 15 هزار پایی بود که دسته پروازی به مرز نزدیک شد. در این لحظه به علامت لیدر دسته، جنگنده ها ارتفاع را به حداقل رسانده و همگی دکمه های هواپیمایشان را در موقعیت بمباران قرار دادند.
مسیر پروازی در خاک دشمن پوشیده از کوههای بلند و جنگلهای انبوه بود. خلبانان مجبور بودند از لابه لای دره ها و ارتفاعات پرواز کنند. همچنین باید از دید رادارهای دشمن نیز محفوظ می ماندند. دید رضایت بخش و قابل محاسبه نبود. امکان درگیری با هواپیماهای دشمن زیاد بود. هر چه دسته به کرکوک نزدیکتر می شد، لیدر دسته با حساسیت بیشتر تمام جهات، ‌چپ و راست، عقب و جلو را تا جایی که در دید بود، مراقبت می کرد. از هواپیماهای دشمن خبری نبود. به دلیل این که اولین حمله به کرکوک صورت می گرفت، کلیه خلبانان هیجان خاصی داشتند و نمی دانستند چه چیزی در انتظار آنهاست. هواپیماها هر لحظه به هدف نزدیکتر می شدند. طبق نقشه پروازی جنگنده ها باید از سمت غرب به پایگاه هوایی کرکوک حمله می کردند. چون از آنجا که این قسمت به طرف خاک عراق بود، نسبت به سمت شرق از حجم پدافند کمتری برخوردار بود.

آغاز حمله سهمگین به پایگاه کرکوک
با فرمان لیدر شکل فرمیشن پروازی تغییر کرد و تمامی جنگنده ها به ترتیب در سمت چپ لیدر قرار گرفتند. با علامت لیدر دسته، کلیه خلبانان موتورها را در موقعیت 100 درصد قرار دادند و سرعت هواپیما را به حداکثر رسانند. این کار به سرعت انجام یافت و آرایش مورد نظر برای حمله سریعا شکل گرفت.
در یک دقیقه ای هدف فرمانده دسته پروازی دستور پاپ داد. همگی خلبانان موقعیت مورد نظر را گرفته و منتظر حرکت لیدر دسته بودند.
فرمانده دسته پروازی در یک آن اوج گرفته و در ارتفاعی قرار گرفت که می توانست بمب های خود را رها کند. باند پروازی دشمن درست در زیر هواپیما بود. فرمانده دسته پروازی که گویا منتظر چنین چیزی بود بی وقفه به طرف باند شیرجه رفت. ضدهواییهای دشمن از هر طرف شروع به شلیک کردند و منظره ای شبیه مناظر آتش بازی را ایجاد کردند. لیدر دسته در وسط شعله ها بود، ولی این غیور مردان ترسی از ضد هوایی نداشتند و تنها به هدف می اندیشیدند و فرمانده دسته در ذهن خود به این می اندیشید که از فاصله مطلوب بمبها را رها سازد. سرانجام به ارتفاع معین رسیده و بمبها را روی هدف فرو ریخت. بقیه خلبانان هم که منتظر لیدر بودند بدون وقفه بر روی هدفها شیرجه رفته و بمبهای خود را که آتش خشم ملت ایران بود بر روی باند پروازی، سوله ها و تجهیزات پایگاه فرو ریختند. تمام این کارها بیش از یک دقیقه به طول نینجامید. یک دقیقه در میان آتش گلوله های بی امان دشمن.

یکی از هواپیماها جواب نمی داد
پس از رها کردن بمبها، هواپیماها سبک شده بود و به راحتی قابل مانور بود. آتشبارهای دشمن بی امان شلیک می کردند. سالم گریختن از میان آن همه گلوله، هدف بعدی خلبانان بود.
چند موشک سام به طرف جنگنده ها رها شده بود. این بار جنگنده ها با چند گردش تند موفق به فرار از دست موشکهای زمین به زمین شدند. زمان کوتاهی گذشت. خلبانان اینک از هدفی که ویران ساخته بودند دور شدند. اینک 30 دقیقه از پرواز جنگنده ها می گذشت.
لیدر دسته موقعیت دیگر خلبانان را جویا شد و در رادیو، دو، سه، چهار را صدا زد و خواست که موقعیتشان را گزارش کنند. دو و چهار پاسخ دادند و از سه جوابی نیامد. اضطراب سراسر وجود فرمانده دسته پروازی را فرا گرفته بود.
هواپیماها 30 مایل از هدف دور شدند. فرمانده دسته جرات نداشت تا دوباره شماره 3 را صدا بزند. به راستی چرا او جواب نمی داد؟ بار اول را می شد احتمال داد که نشنیده است، اما اگر بار دوم جواب نمی آمد چه؟ عاقبت فرمانده تصمیم گرفت دوباره گروه را چک کند. جواب دو آمد و بعد از یک مکث کوتاه جواب چهار. باز هم از سه خبری نبود. ممکن است هدف دشمن واقع شده باشد؟ هواپیماها هنوز در خاک دشمن بودند و رو به مرز کشورمان. لیدر هیچ کدام از نفرات را نمی دید. دو بار صدای 2 و 4 را شنیده بود. ممکن بود شماره 3 از دست رفته باشد؟ آیا می شد به زنده بودنش امید بست؟ لیدر دسته برای بار سوم و چهارم هم شماره 3 را صدا زد، ولی بازهم صدایی نیامد. به جای نفر سوم همواره یک سکوت کوتاه شنیده می شد. هنوز افراد دسته همدیگر را نمی دیدند و هنوز در خاک دشمن بودند و هنوز نگران حمله هواپیماهای دشمن.

ورود به حریم هوایی کشور و جواب شماره 3
لحظاتی بعد جنگنده ها به مرز کشور رسیدند. لیدر دسته با رسیدن به کشورمان ابتدا ارتفاع را زیاد کرد و سپس با عوض کردن موج، با رادار تماس گرفت. رادار بلافاصله همه دسته را صدا زد و درخواست اعلام موقعیت کرد که ابتدا لیدر و سپس شماره دو و بعد از او شماه 3 جواب داد. لیدر دسته با شنیدن صدای شماره 3 آن قدر خوشحال شده بود که منتظر شنیدن پاسخ شماره 4 نماند و گفت:
- شماره سه، تو که ما رو کشتی؟ چرا جواب نمی دادی؟
لیدر از زنده ماندن شماره 3 آن قدر خوشحال بود که اجازه پاسخ شماره 4 را هم نداد. جنگنده ها کم کم نزدیک فرودگاه شدند. ارتفاع را کاهش داده و با گرفتن اطلاعات ضروری از باند، برای فرود موقعیت گرفتند و پس از کسب اجازه، آماده نشستن شدند. چرخهای جنگنده ها یکی پس از دیگری باند را لمس می کرد. خلبانان با سرفرازی از انجام یک ماموریت موفق از پرنده های آهنین بال خود پیاده شدند.
پرسنل پروازی به استقبال آنها آمده بودند و در چشم برهم زدنی، خلبانان بر روی دستهای آنها به طرف پست فرماندهی در حرکت بودند. خلبانان فرمهای پروازی را پر کرده و به محل فرماندهی رفتند. در پست فرماندهی هر چه بود صفا بود و شادی و آغوش گرم همکاران. چه فرمانده و چه دیگر خلبانان.

_________________________________________________________

منبع: sajed.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: حمله به کرکوک ،کلمات کلیدی: اف 5
 
عملیات غافلگیرانه در آستانه نوروز
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٧  

 

 

شرح عملیات غرورانگیز نیروی هوایی در ٢٩ اسفندماه ١٣۶٠

کارهای ابتدایی عملیات بیت المقدس آغاز شده بود، ولی باید برای نیروها و تجهیزات کمکی عراق که در آن سوی مرز مستقر و آماده بودند که در صورت حمله به خرمشهر، به نیروهای شان بپیوندند، نیز باید چاره ای اندیشیده می شد.

نیروی هوایی دست به کار می شود

هیچ راهکاری نبود غیر از استفاده از هواپیماهای بمب افکن نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران. لذا دستور کوبیدن عقبه عراق به نیروی هوایی صادر شد.
از حدود یک ماه مانده به نوروز سال 1361 با ابلاغ دستور نیروی هوایی در پروازهای متعدد اقدام به بمباران عقبه دشمن می نمود. هر روز این کار انجام می شد ولی به دلیل حجم بالای پدافند عراق، تا اواخر اسفند خلبانان نیروی هوایی موفق به بمباران قسمت اصلی نیروهای دشمن نشده بودند. لذا برای انهدام این قسمت باید از تعداد جنگنده بیشتری استفاده می شد. همچنین باید جنگنده ها به بمب های قوی تری مجهز می شدند. تا آن زمان برای سبک بودن جنگنده از بمب های 1000 پوندی استفاده می شد.

طرح عملیاتی بزرگ علیه عقبه عراق

طرح عملیاتی ضربتی با استفاده از بمب های قوی در قلب نیروهای عقبه دشمن، ریخته شد که بر مبنای آن در یک عملیات بی سابقه، 16 خلبانان برای 8 هواپیما بمب افکن اف 4 انتخاب شدند.
ماموریت بدین شکل طراحی شد که 8 فروند فانتوم، هر کدام مسلح به بمب های قوی و سنگین 3000 پوندی، از پایگاه شکاری همدان در قالب دو دسته چهار فروندی به پرواز در می آیند و در ارتفاع 45000 پایی و نزدیک به هم، تا محل های اصلی تجمع عراقی ها در پشت جبهه پیش بروند و در یک اقدام غافلگیرانه، از ارتفاع بالا آن جا را بمباران کنند و سپس بازگردند. روز عملیات هم 29 اسفند سال 1360 تعیین شد و انتخاب این تاریخ به این جهت بود که با توجه به نزدیکی نوروز، نیروهای عراقی فکر این را نمی کردند که چنین عملیات بزرگی در آستانه سال نو پارسی، توسط نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران انجام شود.

شرح عملیات

صبح زود روز بیست و نهم اسفند سال 1360 در اتاق بریفینگ، تمامی خلبانان شرکت کننده در عملیات به دور هم جمع شدند و افسر اطلاعات و عملیات شروع به تشریح عملیات نمود. با توجه به سنگین بودن عملیات و تعداد بالای نقاطی که سایت های موشکی و پدافندی در آن مستقر بود، کار بریفینگ(توجیه) بیش از یک ساعت به طول انجامید و افسر اطلاعات و عملیات به تمامی سوالات خلبانان پاسخ داد.
لیدر (فرمانده) این عملیات سرلشکر خلبان شهید "عباس دوران" بود. وی نیز با مهم توصیف کردن این عملیات گفت:
- این عملیات باید تحت هر شرایطی انجام شود.
و سپس از خلبانان می خواهد که بعد از تحویل گرفتن تجهیزات و لباس ضدفشار، به سمت هواپیماها حرکت کنند و آخرین چک های لازم را پای هواپیما انجام دهند.
پرسنل فداکار فنی که در این روزها به دلیل پروازهای متعدد جنگی مجبور بودند شبانه روز آماده باشند، با زحمت فروان در طول شب گذشته توانسته بودند 8 فروند هواپیما را بعد از عیب گیری، مسلح و آماده پرواز کنند.
جنگنده ها با تاکسی بر روی باند، اجازه پرواز می گیرند و سپس با فرمان شهید دوران به پرواز در می آیند و در کم تر از چند ثانیه در آسمان قرار می گیرند. به دلیل پرواز در ارتفاع بالا، احتمال هدف قرار گرفتن خلبانان توسط موشک های زمین به هوای سام بسیار بود. لذا کار کمک خلبانان در این پرواز بسیار حساس بود. آنها باید با استفاده از اخلالگرهای الکترونیکی هواپیمای خود، در رادار هدایت موشک های سام اختلال بوجود می آوردند. هواپیماها در فرمیشن چهار فروندی و با فاصله کم از یکدیگر دل آسمان را می شکافتند و پیش می رفتند. با نزدیک شدن به ارتفاعات الوند کوه، جنگنده ها کم کم افزایش ارتفاع دادند و ارتفاع خود را به حدود 45000 پایی رساندند.

تهدیدها آغاز می شود

در همین هنگام ناگهان رادار زمینی اطلاع می دهد که دو فروند جنگنده میگ 25 در فاصله 60 مایلی و از روبه رو به سمت شما می آیند.
تهدید جنگنده اف 4 توسط میگ 25 تهدیدی جدی بود. جنگنده های پیشرفته میگ 25 که توسط شوروی در اختیار عراق گذاشته شد بود، توانایی پرواز در ارتفاع بالا، با سرعت بسیار زیاد را دارا بود. همچنین از رادارها و تجهیزات بهتری نسبت به اف 4 ها برخوردار بود.
همگی خلبانان منتظر اعلام نظر شهید دوران بودند چون او فرمانده عملیات بود تصمیم نهایی را می گرفت. ولی شهید دوران آدم شجاع و نترسی بود و با بی اعتنایی به تهدید میگ ها اعلام کرد:
- اشکالی نداره. ادامه می دهیم همه هواپیماها ارتفاع 45000 پا.
خلبانان با فرمان شهید دوران همگی ارتفاع خود را تصحیح کرده و ارتفاع را به 45000 پا می رسانند. دیگر هواپیما ها نزدیک مرز شده بودند لذا همگی دستگاه های ECM (اخلالگر و یا دستگاه جنگ ضد الکرونیک) خود را روشن کرده تا بتوانند امواج رادارهای جستجوگر و موشک های دشمن را شناسایی کنند.

آتش سنگین پدافند عراق در نزدیک مرز آغاز شد

هواپیماها دیگر به مرز رسیده بودند که پدافند زمینی عراق شروع به شلیک انوع و اقسام موشک ها و گلوله های ضد هوایی به سمت آنها نمود که البته فقط تهدید از جانب موشک ها بود. در همین موقع چندین موشک سام به سمت فانتوم ها شلیک شد که با مهارت خلبان و کمک خلبان ها، همگی به خطا رفتند.
موشک های سام بسیار عظیم بودند. تعدادی از خلبانان تا به حال آن را از نزدیک ندیده بودند. شاید به بزرگی یک هواپیمای جنگنده اف 5 !

فانتومها با موفقیت مواضع دشمن را بمباران می کنند ولی...

در همین زمان شهید دوران اعلام می کند:
- همگی آماده فروریختن بمب ها باشید.
پنجاه دقیقه از شروع پرواز می گذشت. به ترتیب ابتدا 4 فروند اول بمب های خود را رها کردند و سریعا به سمت ایران گردش کردند. سپس چهار فروند دوم نیز با فشار دادن کلید رها سازی بمب ها، هرکدام 6 بمب 500پوندی را بر سر صدامیان فرو ریختند و شروع به گردش کردند که ناگهان...
صدای انفجار مهیبی شنیده می شود. یک تیر موشک سام با هواپیمای آخر دسته دوم برخورد کرد. موشک با برخورد به موتور سمت راست، آن را از بین برده بود. موتور سمت راست در آتش می سوخت. هواپیما دچار تکان های شدیدی شده بود. خلبان در یک لحظه متوجه می شود که بر اثر انفجار کاناپی خلبان عقب (طلقی که بالای سر خلبانان است) تکه تکه شده و از جا کنده شده است. تمامی چراغ های هشداردهنده هواپیما روشن شده بود و هواپیما تا لحظاتی قابل کنترل نبود. ولی بلافاصله خلبان هدایت هواپیما را که بسیاری از سیستم های خود را از دست داده بود به عهده می گیرد.
در اولین اقدام خلبان موتور سمت راست را که در آتش می سوخت خاموش می کند و شیر بنزین آن را می بندد تا آتش به نقاط دیگر هواپیما سرایت نکند. بعد از چند لحظه خوشبختانه چراغ اخطار آتش گرفتن موتور سمت راست در کابین خلبان خاموش می شود.

کمک خلبان دستش را به علامت پیروزی بالا برد

در این هنگام خلبان از آیینه به کابین عقب نگاه می کند و با تعجب می بیند که کمک در هواپیما نیست. احساس غریبی می کند و پیش خود فکر می کند که چه شده است؟ آیا او زنده است یا شهید شده است ؟
در همین اثنا به یاد حرفی که کمک خلبان قبل از پرواز به او زده بود می افتد:
- من تحت هیچ شرایطی هواپیما را ترک نمی کنم چون دوست ندارم بدست عراقی ها اسیر شوم و تا آخرین لحظه در داخل هواپیما باقی می مانم.
خلبان باید مطمئن می شد که دوست خلبانش در کابین هست یا نه؟ اما چطور باید این کار را انجام می داد؟
به علت ارتفاع زیاد و شکسته شدن کاناپی خلبان عقب، فشار هوا در داخل کابین از دست رفته بود. به طوری که به علت نداشتن فشار، خلبان قادر به سخن گفتن نبود. ولی با زحمت زیاد خلبان شروع به صدا زدن کمکش می کند. بعد از چند لحظه با شگفتی تمام دست همکارش را که به علامت پیروزی بالا گرفته بود، مشاهده می کند.
به دلیل سرمای بیش از حد و باد شدید، کمک خلبان سرش را زیر کابین برده بود تا از گزند سرما در امان بماند. خلبان خوشحال از این قضیه به او می گوید که نگران نباشد سعی می کند هواپیما را به پایگاه برساند.
خلبان که خوشحال از زنده بودن دوستش است، با سرعت سعی می کند ارتفاع را کم کند.

هواپیمای دیگر عمق خسارت وارده را تشریح می کند

همزمان با لیدر دسته نیز تماس می گیرد و اعلام می کند که مورد اصابت قرار گرفته است. فرمانده هم به یکی از هواپیما ها دستور می دهد تا در کنار هواپیمای آسیب دیده تا پایگاه پرواز کند.
هواپیمای فانتوم دیگر چند لحظه بعد در کنار فانتوم آسیب دیده قرار می گیرد و وضعیت هواپیما را برای خلبان تشریح می کند و به او خاطرنشان می کند حجم آسیب دیدگی بالاست. قسمتی از دم هواپیما، قسمت های از هر دو بال و قسمت دماغ هواپیما کنده شده و به کلی از بین رفته است، قسمت زیر هواپیما هم تمام سوراخ سوراخ می باشد بهتر است در یک فرودگاه کمکی نزدیک مرز به زمین بنشیند و همچنین خاطرنشان می کند که فرود سختی را خواهد داشت. خلبان با شنیدن توضیحات تصمیم می گیرد به علت آسیب دیدگی کلی که هواپیما دارد، آن را به هر طریق ممکن به پایگاه اصلی برساند زیرا در آن جا امکانات فرود اضطراری بیشتر و بهتر از فرودگاه های کمکی است، پس این مطلب را به اطلاع هواپیمای دیگر که اکنون در کنار او پرواز می کرد می رساند. خلبان هواپیمای دیگر وقتی از تصمیم خلبان اف 4 دیگر مطلع می شود به او می گوید:
- تصمیم گیرنده خودت هستی ... هر طور صلاح می دانی عمل کن.
سپس با پایگاه تماس می گیرد و به آنها اطلاع می دهد که خود را برای فرود اضطراری آماده کنند.

مشکلات یکی از پس از دیگری

هواپیما به حدود 100 کیلومتری پایگاه رسیده بود. کنترل هواپیما به سختی انجام می شد و سوخت نیز درحال اتمام بود.
در پایگاه غوغایی به پا بود. پرسنل آتش نشانی و اورژانس پایگاه همگی در کنار باند حضور داشتند. پرسنل فنی نیز مشغول نصب کابل باریر بودند(کابل ضخیمی که سرتا سر باند را از عرض می گیرد).
هواپیما با نزدیک شدن به باند فرودگاه به تدریج از سرعت و ارتفاع خود می کاهد. اهرم چرخ ها توسط خلبان پایین داده می شود. ولی چرخ ها باز نمی شوند. اضطراب دوباره حکم فرما می شود. خلبان هرکاری می تواند انجام می دهد ولی موفق نمی شود. بلافاصله به کمکش که در کف کابین بود می گوید توسط اهرم اضطراری سعی کند چرخ ها را پایین بدهد ولی او هم موفق نمی شود. سرانجام با کلنجار زیاد و یاری جستن از ائمه اطهار چرخ ها بازمی شوند.
-

هنگام فرود نزدیک است ولی دوباره مشکل ...


ناگهان هواپیما به علت استفاده از یک موتور آن هم با سرعت کم کنترل خود را از دست می دهد و در آستانه سقوط قرار می گیرد. خلبان که چاره ای ندارد با سرعت دستگیره گاز هواپیما را فشار می دهد و با افزایش سرعت هواپیما دوباره کنترل خود را بدست می آورد ولی این پایان کار نبود، به علت بکارگیری از تمام قدرت موتور برای بدست آوردن تعادل، سرعت هواپیما بیشتر از حد مجاز نشستن شده بود و این درحالی بود که باند هم اکنون در مقابل خلبان قرار داشت. با چنین سرعتی نشستن بر روی باند آن هم با وضعیتی که هواپیما داشت بسیار خطرناک بود ولی چاره ای نبود. خلبان باید هواپیما را به زمین می نشاند. با نزدیک شدن به باند چرخ ها باند فرود را لمس کرد همه چیز تا این لحظه خوب پیش می رفت ولی...
ناگهان برج کنترل پایگاه فریاد زد:
- کابل باریر پاره شد و لاستیک راست هواپیما نیز ترکید.

بالاخره هواپیما از حرکت ایستاد

سرعت زیاد و غیر قابل کنترل هواپیما کابل باریر را پاره کرده بود. هواپیما درمیان بهت همگان با سرعت به سمت انتهای باند می رفت.
خلبان با توکل به خداوند آخرین کاری را که می توانست انجام دهد آغاز کرد و با قدرت هرچه تمام تر پاهایش را بر روی پدال ترمز فشار داد. هواپیما با شگفتی تمام انگار کسی آن را متوقف کرده باشد، در انتهای باند متوقف شده بود. ولی خطر هنوز خلبانان را تهدید می کرد. شعله های آتش موتور سمت راست هواپیما که به دلیل فشار شدید باد فرصت بیشتر شدن پیدا نکرده بود به ناگه شعله ور شد، ولی بلافاصله این آتش توسط پرسنل مستقر مهار شد.
خلبانان بعد از پیاده شدن از هواپیما تازه به عمق فاجعه پی بردند و متوجه شدند که با چه معجزه ای بر زمین نشسته اند. خلبانان اذعان می داشتند که شاید اگر درحال پرواز هواپیما را از این زاویه دیده بودند اقدام به خروج اضطراری می کردند.

چه نیرویی خلبانان را نجات داده بود

به راستی چه نیروی فوق بشری، این هواپیما را تا زمین هدایت کرده بود؟ چه کسی به یاری خلبانان شتافته بود؟ هواپیمایی که کابل ضخیم باریر را پاره کرده بود و یک چرخ هم نداشت توسط چه نیروی در انتهای باند متوقف شد؟
هواپیمای فانتوم فوق به دلیل خسارات وارده شدید، به قسمت بازسازی منتقل شد و پس از گذشت سی ماه کار شبانه روزی پرسنل فنی پایگاه، آماده پرواز شد و به خدمت مجدد نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در آمد.

_______________________________________________________________

منبع: iranian-airforce.blogfa.com (با تشکر از دوست گرامی محمد)

گردآوری تصاویر و تنظیم: newcoy.persianblog.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: فانتوم ،کلمات کلیدی: عملیات در آستانه نوروز
 
هدف، چاههای نفت و کارخانه تانک سازی عراق
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٥  
 
مقدمه
بیش از سه ماه از آغاز جنگ تحمیلی می گذشت. نیروی هوایی کشور بعثی عراق که خود را در برابر نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران عاجز می دید، در اقداماتی ناجوانمردانه اقدام به حمله به مناطق مسکونی و مردم بی دفاع کشورمان نموده بود.
باید چاره ای اندیشیده می شد و پاسخی قاطع به حملات نیروی هوایی عراق داده می شد. از طرفی نیروی زمینی این کشور هم به پیشروری خود ادامه می داد. کارخانه تانک سازی با تعمیر و نوسازی و ساخت تجهیزات جدید (البته بخصوص تعمیرات تانک) نقش عمده ای در تجهیز و نوسازی نیروی زمینی داشت. از سوی دیگر چاه های نفت 99 عراق واقع در استان کوت، به عنوان یکی از شریان های اصلی صدور نفت عراق و براساس اطلاعاتی که به دست آمده بود از مجموعه مهم ترین چاه های نفت عراق بود؛ لذا تصمیم گرفته شد که در یک حمله برق آسا، هر دو هدف نابود شود.

عملیات طرح ریزی می شود
کارهای ابتدایی انجام پذیرفت. مسیر پروازی رفت و برگشت، موانع و استحکامات دشمن مشخص شد. تمامی شاخص های پروازی از قبیل کوه های مرتفع، دره های عمیق و پستی بلندی ها، یک به یک بر روی نقشه علامت گذاری شدند.
فاصله نقاط از یکدیگر، سرعت جنگنده ها، ارتفاع آنها، فاصله مبداء تا هدف، میزان سوخت مصرفی برای رفت و برگشت و نوع بمب ها نیز در اسرع زمان مشخص گردید.
همچنین محلی ایستایی برای هواپیمای سوخت رسان مشخص شد که در آن محل تانکر سوخت رسان گردش کند تا در صورت کمبود سوخت جنگنده ها، به یاری آنها بشتابد. همچنین پایگاه های کمکی برای فرود اضطراری نیز مشخص شد و آنها در جریان این عملیات قرار گرفتند.

در اتاق بریفینگ عملیات تشریح می شود
یک روز قبل از عملیات، در اتاق بریفینگ فرمانده دسته عملیاتی شروع به تشریح عملیات می ئماید و قرار می شود به این شکل عمل شود:
عملیات با چهار فروند جنگنده بمب افکن انجام می پذیرد. بمب افکن ها در قالب دو گروه دو فروندی، با فاصله زمانی مشخص از پایگاه به پرواز می آیند و هر کدام از دو جهت مختلف وارد خاک عراق می شوند و اهداف را بمباران می کنند.
با توجه به حساسیت بمباران چاه های نفت، قرار می شود که هر دو گروه ابتدا به سمت چاه ها پرواز کنند و هرگروهی که زودتر به چاه ها رسید، آن جا را بمباران کنند و سپس به گروه دیگر اطلاع دهند تا آنها به سمت شرق استان کوت رفته و کارخانه تانک سازی در مجاورت پایگاه هوایی این شهر را بمباران کنند.
همچنین مقرر شد هواپیماها بعد از رسیدن به هدف، از روی آن رد شوند و بعد از گردش به سمت ایران و در راه بازگشت اهداف را بمباران کنند و مسیر را تا مرز ادامه دهند.
قرار شد بعد از پایان عملیات یک فروند هواپیمای شناسایی نیز به محل اعزام شده و از محل عکس برداری کند.
مقررشد گروه اول بعد از به پرواز درآمدن از طریق جنوب اهواز و عبور از فراز هورالهویزه، وارد خاک عراق شوند و گروه دوم نیز از مسیر شمال و با عبور از فراز کوهستان ها و ارتفاعات دهلران خود را به هدف برسانند و آن را منهدم کنند. مسیرهای تعیین شده برای هر گروه، از ویژگی های خاصی برخوردار بودند.

مسیر هر دو گروه با سختی ها زیاد همراه بود
مسیر گروه اول از روی نیزارها می گذشت که این باعث می شد تا نیمی از مسیر از دید رادارها و ضدهوایی دشمن در امان باشند، اما مشکل این بود که امکان داشت پرندگان بر اثر غرش هواپیما از میان نیزارها به پرواز درآیند و با هواپیما برخورد کنند. در آن سرعت بالا و آن ارتفاع، برخورد پرنده با هواپیما مثل برخورد گلوله ضدهوایی با جنگنده بود. سوابق هم نشان می داد که خلبانان ما، قبلا هم با این مشکل روبه رو شده بودند؛ نکته دیگر این بود که بعد از گذشتن از روی نیزارها، هواپیما به علت وسعت دید و مسطح بودن زمین، در هنگام ورود به خاک عراق در دید رادارهای دشمن قرار می گرفت.
مسیر گروه دوم عبور از لابه لای کوهستان های صعب العبور و دره های عمیق بود که این یک حسن خوب بود ولی به دلیل این که بعد از خارج شدن از کوهستان ها در رینگ (دایره) پدافندی دشمن قرار می گرفت، برای خلبان خطر آفرین بود. ولی به هر قیمتی باید این عملیات انجام می شد.
اولین گروهی که به چاه ها می رسید، بعد از بمباران هدف گروه دیگر را مطلع و خود بلافاصله با تمام سرعت به طرف ایران حرکت می کرد.
سرانجام کار بریفینگ تمام شد و به تمامی سوالات خلبانان پاسخ داده شد و مقرر شد که عملیات با حفظ اصول حفاظتی، در بامداد روز بعد انجام شود. 

جنگنده ها پروازمی کنند و عملیات آغاز می شود
صبح زود، چهار فروند جنگنده بمب افکن مسلح در سکوت کامل رادیویی به پرواز درآمدند و بعد از لحظاتی به دو دسته دو فروندی تقسیم شده و هرکدام مسیر پیش بینی شده خود را پیش می گیرند. هر دو گروه به محض قرار گرفتن در مسیر پروازی، ارتفاع خود را کم کرده و با سرعت 450 نات (حدود 900 کیلومتر) به سمت مرز به پیش می روند. از لابه لای قلل پر برف و دره های عمیق و وارد خاک عراق می شوند. گروه دوم در لحظه عبور متوجه یک لشکر زرهی عراق می شوند ولی به خاطر این که دشمن از حضور آنها مطلع نشود و آنها بتوانند هدف اصلی را نابود کنند، به راه خود ادامه می دهند. در همین زمان نیروهای زرهی دشمن به دلیل مشاهده هواپیما ها در ارتفاع کم، به سمت آنها شلیک می کنند که خوشبختانه هواپیماها آسیبی نمی بینند.
هر دو گروه با سرعت از سمت جنوب و شمال شرق به سمت بغداد پیش می روند. در همین لحظات ورود هواپیماهای ایرانی به پدافند بغداد اطلاع داده می شود و به یک بار سدی از آتش آسمان را فرا می گیرد و آسمان پر از گلوله ضدهوایی می شود؛ ولی این نمی تواند خللی در انجام این عملیات بزرگ ایجاد کند و هواپیماها با تماس رادیویی با یکدیگر، با توکل بر خداوند متعال پیش می روند. 
-
گروه اول چاه های نفت را به آتش می کشد
گروه دوم در چند مایلی چاه های نفت قرار داشت که گروه اول زودتر به آن جا رسیده و آن را در هم می کوبند. قارچ سیاه رنگی از دود به آسمان برمی خیزد. گروه اول موفق شده بود چاه های نفت 99 را منهدم کرده و آن جا را به آتش بکشد. حجم آتش به حدی بود که حتی از آسمان شهر دزفول نیز قابل مشاهده بود.
فرمانده گروه اول سریعا موضوع را به فرمانده گروه دوم سروان "جدیدی" اطلاع می دهد و می گوید ماموریت اول با موفقیت انجام شد، لزومی ندارد که شما به سوی هدف بیایید، به سمت هدف دوم حرکت کنید. سروان جدیدی هم به اطلاع شماره دو سروان آرام می رساند. در این لحظات به لحاظ سرعت بالا، گروه دوم نیز برفراز چاه های نفت رسیده بود. زبانه های آتش تا ارتفاع 50 پایی بالا می آمد. هر دو هواپیما گروه دوم گردش کرده و مسیر خود را به سمت پایگاه هوایی کوت تغییر می دهند. آتش دشمن لحظه ای قطع نمی شد و امان را از خلبانان تیزپرواز نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرفته بود. در همین موقع چندین موشک به سمت هواپیماها شلیک می شود و با مهارت خلبانان و استفاده از تاکتیک های مناسب، موشک ها منحرف می شود. در نزدیکی پایگاه هوایی کوت هر دو جنگنده گردشی سریع می کنند تا به شکلی قرار گیرند که در راه بازگشت به ایران هدف را بمباران کنند. جنگنده ها برای این که بتوانند این کارخانه را در راه بازگشت بمباران کنند، باید از کنار پایگاه هوایی کوت می گذشتند. این پایگاه هوایی لانه زنبور دیگری بود. سایت های موشکی سام 2 و3 و 6 و همچنین توپ های 23 میلیمتری ضدهوایی مستقر در اطراف آن خطری جدی به حساب می آمد.

گروه دوم به کارخانه تانک سازی می رسد
با نزدیک شدن هواپیماها به این پایگاهف پدافند آتش سختی به سوی آنها می گشاید ولی خوشبختانه علیرغم اصابت چندین گلوله ضد هوایی به زیر بدنه هواپیما، جنگنده ها موفق می شوند به سلامت از کنار آن عبو کنند.
فرمانده دسته پرواز در این هنگام آخرین گردش را انجام می دهد و خود را آماده بمباران اهداف می کند. در این لحظه هدف کاملا در دید قرار دارد. یک ساختمان عظیم با سقفی قرمز رنگ که نظیر آن در کارخانه ایران خودرو نیز بود. سروان جدیدی لیدر گروه دوم، در رادیو هواپیما اعلام می کند شماره 2 (سروان آرام) هدف را می بینی؟ و بعد از تایید شماره 2 فرمان حمله به آن را صادر می کند. هواپیمای شماره 2 حدود یک مایل از شماره 1 فاصله می گیرد تا در هنگام رها ساختن بمب از جانب شماره 1 در معرض ترکش بمب های هواپیمای وی قرار نگیرد.
در این لحظه خلبانان حال خاصی داشتند. به یاد فرزندان معصومی که دربمباران های ناجوانمردانه عراقی ها به شهادت رسیده بودند افتادند، به یاد کودکان شیرخوار و بیماران بستری شده دربیمارستان ها، به یاد دختران زنده به گور شده توسط عراقی ها در حاشیه مرزها. نشانه هواپیماها را با دقت بر روی هدف قرار می دهند.

کارخانه تانک سازی و هلی کوپترهای جنگی، همگی نابود می شوند
هواپیمای شماره 1 با شیرجه ای بدون نقصف بمب های خود را بر روی هدف رها می کند. سقف کارخانه تانک سازی مانند فیلم های سینمایی از جا کنده شده و در هوا تکه تکه می شود. ساختمان اصلی کاملا منهدم می شود.
شماره 2 قسمتی دیگر را برای بمباران انتخاب کرده و به سمت آن شیرجه می رود که ناگهان در قسمتی از کارخانه متوجه دو فروند هلی کوپتر جنگی عراق از نوع میل می شود که قصد پرواز و درگیری داشتند. شماره 2 بلافاصله تصمیم خود را عوض می کند با روشن کردن دوربین فیلمبرداری هواپیماف به سمت هلی کوپترها شیرجه رفته و بمب هایش را بر روی آنها رها می کند. هواپیمای شماره 2 با آن که مجاز به گردش به سمت کارخانه نبودف با گردشی سریع سعی می کند از انهدام هلی کوپترها مطمئن شود. کارخانه و هلی کوپترها در آتش می سوختند. سپس بلافاصله گردش کرده و با لیدر تماس می گیرد و وقایع اتفاق افتاده را اطلاع می دهد.
فرمانده دسته پروازی با شنیدن این خبر ندای الله اکبر سر داد. دیگر احتیاج به استفاده از هواپیمای شناسایی و عکس برداری نبود. دود ناشی از سوختن چاه های نفت و کارخانه، فضای آسمان را دود آلود کرده بود و از فاصله دور آتش قابل رویت بود.

پاسگاه مرزی هم هدف قرار می گیرد
گروه دوم بعد از بمباران کارخانه تانک سازی راه خود را به سمت ایران پیش گرفته بودند ولی یک مشکل وجود داشت و آن هم سوخت هواپیما بود که به دلیل طی مسافت اضافی، به میزان قابل توجهی کم شده بود. هر دو جنگنده با اصلاح سمت خود ارتفاع را کم کرده و با سرعت 1100 کیلومتر به سمت ایران حرکت می کنند.
در بین راه باید از استان العماره می گذشتند. آن جا یک پارچه آتش پدافند بود. آنها می خواستند به هر قیمتی مانع از عبور هواپیماها شوند. ولی با لطف خداوند و مهارت خلبانان موفق می شوند به مرز برسند. با رسیدن به مرز، هواپیماها به یک پاسگاه مرزی می رسند. هواپیمای شماره 2 بلافاصله به سمت آن شیرجه می رود و پاسگاه را به مسلسل می بندد. در انجام این کار شماره 2 افراط می کند و تا حدی به سمت زمین پیش می رود که هواپیما درحال برخورد کردن با برجک پاسگاه قرارمی گیرد. این کار با اعتراض شدید شماره 1 (فرمانده دسته) مواجه می شود و شماره 1 می گوید ما باید طبق نقشه عمل کنیم و مجاز به این کار نیستیم. که شماره 2 با عذرخواهی قول می دهد که دیگر از برنامه خارج نشود.

عملیات با نهایت موفقیت به پایان می رسد
در نهایت با گذشتن از مرز، هواپیماها به سلامت در پایگاه مبداء به زمین می نشینند و حماسه ای دیگر ثبت می شود در یک عملیات جسورانه ضربه سختی بر پیکره نیروهای دشمن وارد می شود و هر چهار هواپیمای ایران نیز با سلامت به زمین می نشینند.
پس از ظهور و چاپ عکس ها و فیلم های گرفته شده توسط سروان آرام (شماره 2 گروه 2)، تصاویر زیبایی از سوختن کارخانه و هلی کوپترها بدست می آید.
و بدین ترتیب برگ زرین دیگری بر کارنامه پرافتخار نیروی هوایی افزوده می شود.
_____________________________________
منبع: sajed.ir

کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: کوت ،کلمات کلیدی: کارخانه تانک سازی عراق
 
به یاد عقاب تیزپرواز آسمان ایران، عباس دوران
ساعت ٧:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦  
عبور از دیوار دفاعی عراق و لغو اجلاس سران غیرمتعهدها
 
جمهوری اسلامی ایران مصمم شده بود که به هیچ عنوان اجازه برگزاری این اجلاس در شهر بغداد را ندهد؛ پس باید به نحوی این شهر ناامن نشان داده می شد و بهترین گزینه برای نا امن نشان دادن آن جا، استفاده از توان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که بهترین و مطمئن ترین گزینه بود.
در همان اوایل جنگ تحمیلى، صدام در مصاحبه با روزنامه «الدوره» عراق گفته بود:
- این جنگ به خاطر فتح و تصرف چند صد کیلومتر اراضى خاک ایران نیست و همه‏ چیز محدود به اهداف نظامى نمى‏شود، بلکه این جنگ به خاطر سرنگونى رژیم جمهورى اسلامى ایران است.
در این شرایط، به طور مسلّم یکى از ابزارهاى موجود، استفاده از فشارهاى سیاسى و افزایش تحرکات سیاسى با هدف جلب حمایت کشورها براى کمک نظامى و سیاسى و تضعیف دشمن بود. به عبارت دیگر برخوردارى هر یک از کشورهاى ایران و عراق از یک نظام سیاسى برتر در منطقه، مقدمات پیروزى را فراهم مى‏کرد.
 
8 ماه فشار همه جانبه
قبل از فتح خرمشهر، عراق در چنین جایگاهى قرار داشت و یک سر و گردن از ما بالاتر بود و مى‏توانست با فشارهاى سیاسى، خود را به ما تحمیل کند. ولى با فتح خرمشهر، قضیه برعکس شد و نظام بین‏الملل شاهد شکست نظامى - سیاسى عراق در این منطقه استراتژیک شد و این درحالى بود که عراق برگ برنده خود را براى اعمال نظارت نامشروع در منطقه، از دست داد.
در این شرایط که خرمشهر آزاد شده بود، کشورهاى عرب منطقه که روى صدام و ارتش آن تکیه داشتند دچار وحشت شدند.
از آغاز عملیات ثامن الائمه در مهر ماه سال 1360 تا پایان عملیات بیت المقدس در خرداد سال 1361، فشارهای نظامی ایران بر عراق به حدی بود که رژیم بعث عراق، تعداد زیادی از تجهیزات و نیروهای خود را از دست داده بود و این درحالی بود که این کشور حمایت همه جانبه اکثر دولت های عربی و استکبار جهانی را پشت سر داشت. در این شرایط سیاسى، آمریکا و برخى کشورهاى عرب توصیه کردند که در این فضا و شرایط حاکم، هرچه سریع‏تر باید آتش‏بس برقرار شود.

اجلاس سران کشورهای غیر متعهد
در همین زمان، جنوب لبنان توسط اسرائیل اشغال شده بود که کشور عراق در یک ترفند هماهنگ با استکبار جهانی، اعلام کرد که می خواهد نیروهای خود را از مناطق اشغالی ایران خارج کند و به مقابله با اسرائیل بشتابد، تا به این وسیله سرپوشی بر شکست های پی در پی خود از رزمندگان اسلام بگذارد.
در همین اثنا نوبت کشور عراق شد تا میزبان اجلاس سران کشورهای غیر متعهد باشد که میزبانی آن به صورت ادواری مشخص می شد. بعضی از سران کشورهای غیرمتعهد با اعلام این نکته که بغداد به دلیل جنگ ناامن است، خواستار برگزاری اجلاس در کشوری دیگر بودند.

بیانیه های ایران و عراق درباره اجلاس
جمهوری اسلامی ایران نیز به عنوان یکی از فعال ترین کشورهای عضو جنبش غیرمتعهد، تمایلی برای شرکت در این اجلاس در بغداد نداشت و در بیانیه ای شدیدالحن اعلام کرد:
- درحالی که کشور عراق بخش هایی از ایران را اشغال کرده است، تهران هیچ هیاتی را به این اجلاس اعزام نخواهد کرد و اصولا بغداد برای برگزاری این اجلاس محل امنی نمی باشد.
رژیم بعثی عراق نیز بلافاصله برای میهمانی بنزهای سفارشی اش را روی اتوبان های نوساز به راه انداخت. صدام که برای برگزاری این اجلاس خیلی خرج کرده بود، اعلام کرد ایرانی ها نمی توانند بغداد را ناامن کنند.
ارتش عراق نیز در بیانیه ای اعلام کرد:
- بغداد از هر لحاظ امن است. این شهر در طول شبانه روز توسط سایت های موشکی زمین به هوا، انواع توپ های ضد هوایی، سیستم گسترده راداری و هواپیماهای رهگیر محافظت می شود و هیچ کس نمی تواند بدون اجازه وارد حریم هوایی این شهر شود.

دستور ناامن نشان دادن بغداد برای نیروی هوایی صادر شد
جمهوری اسلامی ایران مصمم شده بود که به هیچ عنوان اجازه برگزاری این اجلاس در شهر بغداد را ندهد؛ پس باید به نحوی این شهر ناامن نشان داده می شد و بهترین گزینه برای نا امن نشان دادن آن جا، استفاده از توان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که بهترین و مطمئن ترین گزینه بود.
پس از ابلاغ این فرمان از سوی فرماندهی نیروی هوایی، دستور طراحی این عملیات صادر گردید.

طراحی عملیات
این اولین باری بود که طراحان عملیات نیروی هوایی باید عملیاتی را طراحی می کردند تا از آن بتوان به عنوان اهرم قوی و قدرتمندی در برابر سیاست های دشمن استفاده کرد.
کار طراحی عملیات آغاز شد و مشکلات یکی پس از دیگری در راه بود:
در آن زمان پدافند هوایی بغداد با پدافند مسکو (پایتخت شوروی سابق و روسیه فعلی) مقایسه می شد.
سایت های موشکی بلند سام 2 و سام 3 و سام 6 و...، سایت های موشکی کوتاه،مدرن و چابک "کروتال" و "رولند " در فواصل معین که در بین و اطراف آنها توپ های ضد هوایی 23 و 35 و 57 میلی متری استفاده می شد. این تجهیزات به صورت رینگ های پدافندی از فاصله حدود 20 کیلومتری بغداد به صورت فشرده در کنار یکدیگر قرار داشتند. همچنین در طول مدت شبانه روز هواپیماهای رهگیر و مدرن آن زمان (میگ های 23 و 25) یا برفراز شهر بغداد و اطراف آن در پرواز بودند و یا درحال آمادگی کامل برای مقابله به حملات احتمالی بودند.
این عامل مهم در طراحی عملیات و موفقیت آن بسیار حیاتی بود؛ به شکلی که کوچک ترین اشتباه، منجر به شکست طرح می شد. پس باید به دقت اندیشیده می شد که نوع و تعداد هواپیما ها باید به چه شکل باشد؟ کدام نقطه باید مورد هدف قرار گیرد؟ آیا نتیجه حاصل می شود و یا نیاز به تکرار عملیات است؟ تمام اینها سوالاتی بود که ذهن طراحان را به خود مشغول کرده بود.
در اولین اقدام، به دلیل این که نیاز بود تا مهمات زیادی بر روی اهداف فرو ریخته شود، پس از بحث و تبادل نظر قرار بر این شد که این عملیات توسط جنگنده بمب افکن های اف 4 انجام شود.
اما هدف ها، باید هدفی انتخاب می شد که رژیم بعثی نمونه آن را در خاک ایران قبلا بمباران کرده بود تا در افکار عمومی، تردیدی در مقابله به مثل ایجاد نکند.
نکته دیگر آن بود که باید هدفی مد نظر قرار می گرفت که با حمله به آن، اعتبار دفاع قدرتمند هوایی عراق زیر سوال برود و مدت زیادی آثار آن در ذهن ها باقی بماند. همچنین باید هدفی مورد نظر قرار می گرفت که خبرنگاران و منابعی که اخبار جنگ را مخابره می کردند، بتوانند آن را و یا اثرات آن را خود ببینند و رژیم بعثی عراق نتواند آنرا کتمان کند.
پایگاه هوایی الرشید، نیروگاه هسته ای تموز، ایستگاه ماهواره مخابراتی بعقوبه، مجلس الوطنی بغداد، کاخ صدام، پالایشگاه الدوره و پادگان های نظامی مختلف مورد بررسی قرار گرفتند.

چرا پالایشگاه الدوره
در نهایت پالایشگاه الدوره بغداد که به واسطه گسترش شهر، اینک در داخل شهر بغداد قرار داشت، به عنوان هدف تعیین شد.
بمباران پالایشگاه مهم الدوره از چند جهت می توانست بسیار مهم و حیاتی باشد:
اول: به علت این که این پالایشگاه در نزدیکی پایگاه هوایی الرشید که مهم ترین پایگاه هوایی عراق بود، قرار داشت و در مورد وجود پدافند قوی در آن منطقه هیچ تردیدی نبود که با این حمله ایران می توانست ناتوانی عراق را در دفاع از شهر بغداد و از آن مهم تر دفاع از مهم ترین پایگاه هوایی اش اثبات کند.
دوم: با بمباران این پالایشگاه دود و آتش ناشی از سوختن مواد نفتی تا مدت ها غیر قابل کنترل بود و علاوه بر اختلال در تامین سوخت شهر بغداد، سوختن آن جا در دید تمامی خبرنگاران خارجی حاضر در شهر بغداد قرار می گرفت و رژیم بعثی صدام نمی توانست آن را انکار کند.
سوم: نیروی هوایی عراق بارها پالایشگاه های ایران را بمباران کرده بود و این عملیات به نوعی تلافی جویانه تلقی می گردید و هیچ اشکالی از این حیث متوجه این ماموریت نمی شد.

کار طراحی به پایان رسید
کار طراحی به سرعت شروع و به پایان رسید. برای انجام این عملیات غرورآفرین، برای کاهش میزان ضایعات احتمالی و دستیابی کامل به اهداف عملیات، قرار شد این عملیات توسط 3 فروند فانتوم مسلح و انتخاب شش نفر از بهترین خلبان های نیروی هوایی انجام شود. به شکلی که هر سه فروند به پرواز در آیند و در نزدیکی مرز یکی از آنها جدا شده و دو فروند دیگر وارد خاک عراق شوند و ماموریت را انجام دهند و یک فانتوم دیگر در نزدیکی مرز قرار گیرد تا در صورت بروز اشکال برای یکی از فانتوم ها، به سرعت وارد عمل شده و خود را به منطقه عملیاتی برساند. همزمان با پرواز فانتوم ها، هواپیماهای رهگیر اف 14 نیز به پرواز درآیند و خود را برای مقابله با هواپیماهای رهگیر دشمن که احتمال داشت در راه بازگشت به تعقیب فانتوم ها بپردازند، آماده کنند. هواپیمای سوخت رسان نیز در همان زمان و از پایگاه دیگری به پرواز درآید و خود را در منطقه مناسبی قرار دهد. در همین زمان دو فروند فانتومی که از مرز گذشته بودند، با سرعت به سمت پالایشگاه الدوره بغداد حرکت کرده، آن جا را به شدت بمباران کرده و در راه بازگشت با عبور از فراز شهر بغداد، دیوار صوتی را در این شهر بشکنند.
زمان عملیات نیز سحرگاه روز سی ام تیرماه سال 1361 (صبح روز 31 تیر ماه سال 1361) تعیین شد.

پایگاه هوایی نوژه محل استارت عملیات
بعد از تایید طرح عملیات توسط فرماندهی محترم نیروی هوایی و انجام هماهنگی های لازم، دستور اجرای آن به پایگاه هوایی همدان ابلاغ گردید.
برای انجام این عملیات، شش نفر از بهترین خلبان های نیروی هوایی از میان داوطلبان انتخاب شدند و سرلشکر شهید (سرهنگ آن زمان) "عباس دوران" به عنوان لیدر دسته پروازی انتخاب شد. خلبانان بدین شکل انتخاب شدند:
هواپیمای شماره یک به خلبانی سرلشکر شهید "عباس دوران" و سرتیپ آزاده "منصور کاظمیان".
هواپیمای شماره دو به خلبانی سرتیپ "محمود اسکندری" و کمک سرهنگ "ناصر باقری".
هواپیمای شماره سه به خلبانی کاپیتان "توانگریان" و کاپیتان "خسروشاهی".
 
 
سرلشکر خلبان شهید "عباس دوران"
دوران در این زمان به "امیدیه" رفته بود و قرار بود در صورتی که در عملیات رمضان نیاز شد، پرواز کند. زیرا نیروی زمینی ارتش در این عملیات نیاز به حمایت های هوانیروز داشت. در نتیجه دو روز قبل ازشروع عملیات او وارد پایگاه شد.
29 تیرماه سال 1361 حدود ساعت 11 جلسه توجیهی پرواز برگزار شد که دوران به عنوان لیدر دسته پروازی به همراه سرلشکر شهید "یاسینی" مسئول عملیات پایگاه همدان و سرتیپ شهید "خضرایی" فرمانده پایگاه، بهمراه پنج خلبان دیگر در مورد چگونگی انجام عملیات صحبت کردند. نتیجه جلسه بر این شد که سه فروند هواپیما تا لب مرز با هم پرواز کنند و وقتی به مرز رسیدند، یکی از هواپیماها (هواپیمای شماره سه) برگردد و دو جنگنده دیگر با ارتفاع کم وارد خاک عراق شوند. یعنی یک حالت ایذایی ایجاد گردد و رادارهای عراق گمان کنند که جنگنده ها برگشتند.
توجیهات اصلی تمام شد و نام دسته پرواز "منصور" تعیین گردید. در این هنگام خلبان های کابین های جلو و عقب، صحبت های خصوصی را با هم انجام دادند. شهید دوران به کمک خود تاکید کرد که بیشتر حواسش به هواپیماهای دشمن باشد که به هواپیما حمله نکنند و اگر زمانی هواپیما دچار نقص فنی شد و نتوانستند به پروازشان ادامه دهند، به تنهایی اجکت کند، منتظر خروج او نباشد و حق ندارد دکمه خروج اضطراری او را فشار دهد چون او قصد خروج اضطراری از هواپیما را ندارد و می خواهد به هر نحو ممکن ماموریت را ادامه دهد.

شرح عملیات
سحرگاه روز سی ام تیر ماه سال 1361 (صبح زود روز 31 تیر 1361) مصادف بود با 30 ماه رمضان. ساعت 30/5 صبح، خلبانان بدون فوت وقت همگی به اتاق تجهیزات می روند و پس از تحویل گرفتن تجهیزات، به سمت جنگنده ها حرکت می کنند. در کنار جنگنده ها، خلبانان مشغول چک کردن هواپیماها می شوند که کمک خلبان شهید دوران "کاظمیان" متوجه می شود سمت نما و حالت نمای هواپیما درحال گردش است در صورتی که باید ثابت می ایستاد. این موضوع را به عوامل فنی اطلاع می دهد و آنها می گویند:
- درحال حاضر نمی توانیم آن را درست کنیم. شما می توانید پرواز را کنسل کنید.
اما دوران نمی پذیرد و می گوید:
- این سمت نما در هوای صاف و بدون ابر اصلا کاربرد ندارد و ما در این هوا نیاز به این وسیله نداریم.
 طولی نمی کشد که سه فروند فانتوم مسلح بر روی باند فرودگاه قرار می گیرند و بدون تماس با برج مراقبت و در سکوت کامل رادیویی، با صدای غرشی سهمگین ثانیه هایی بعد در دل آسمان جای می گیرند.
هوا هنوز تاریک بود. شهرهایی که هواپیماها از فراز آنها می گذشتند، هنوز بیدار نشده بودند. فقط ریسه لامپ هاى خیابان و جاده هاى عمومى روشن بود. کمک خلبان به دقت مواظب اطراف بود که مبادا مورد تعقیب گشتی های خودی قرار گیرند. تا نزدیکی مرز خلبانان برای این که سوخت کم تری مصرف کنند، با ارتفاع 15000 پا و سرعت نسبتا کم 350 نات به مسیر ادامه دادند. بر روى شهر ایلامف هواپیماها ارتفاع را تا ده مترى زمین پایین آوردند و همزمان سرعت را تا هزار کیلومتر در ساعت افزایش دادند تا دشمن نتواند آنها را در رادارش ببیند. هواپیماها از جنوب ایلام وارد مرز عراق شدند که در همین هنگام طبق طرح قبلی، هواپیمای شماره سه جهت منحرف کردن رادار دشمن، با مانوری بر روی نوار مرزی دور زده و به داخل کشور بازمی گردد.
شلیک نخستین موشک و رهگیری جنگنده ها
هواپیماها با فاصله حدود دویست متر از یکدیگر در پرواز بودند که ناگهان کمک خلبان هواپیمای شماره یک (سرتیپ کاظمیان) موشکی را می بیند که به سمت هواپیمای شماره دو شلیک می شود و حدس می زند سام هفت باشد و به آنها نرسد. ولى به هواپیمای شماره دو اعلام می کند که مواظب باشند. حدس او درست بود. موشک کمى که دنبال آنها می آید، در حدود 300 متری هواپیما در هوا منفجر می شود. در همین هنگام راداری های عراقی موفق به رهگیری هواپیما می شوند و کمک خلبان از طریق دستگاه ECM متوجه می شود که رادار بغداد نیز آنها را می بیند لذا به دوران این موضوع را اطلاع می دهد که در همین زمان هواپیمای شماره دو نیز این موضع را به دوران به عنوان لیدر دسته پروازی اطلاع می دهد که ایشان به شوخی می گوید:
- از این پایین تر که نمى شه پرواز کرد. مى خواین بریم زیر زمین؟ 
قرار بر این بود که جنگنده ها از شرق شهر بغداد به سمت جنوب شرق بغداد حرکت کرده و سپس به سمت پالایشگاه الدوره که به شهر چسبیده بود رفته و آن جا بمباران کرده و پس از ماموریت مستقیم به سمت ایران حرکت کنند تا مجبور نشوند گردشی داشته و مورد اصابت گلوله ضد هوایی قرار گیرند.

برخورد با دیوار آتش
همه چیز بخوبی پیش می رفت هواپیماها جاده بغداد - بصره را رها کرده و به سمت شمال شرقى گردش می کنند. ساعت شش و ده دقیقه جنگنده ها در آسمان حومه بغداد قرار داشتند. هوا هنوز تاریک بود، ولى ناگهان در ده مایلى جنوب شرقى بغداد انگار شهر چراغانى شده بود، دو خط دیوار آتش پدافند جلوی جنگنده ها درست شده بود. خلبانان دیوار آتش اول را رد می کنند که دوران به کمک خود می گوید چراغ هاى نشان دهنده آتش سوزی موتور راست روشن شده است.
قاعدتا در این حالت باید کمک موتور راست را خاموش می کرد، ولى نباید از سرعت هواپیما کم مى شد. لذا کاظمیان به دوران می گوید از شهر که رد شدیم خاموشش مى کنم.

پالایشگاه منهدم می شود ولی ...
جنگنده ها دیوار آتش دوم را که رد کردند، دکل هاى پالایشگاه نمایان شده بود. موقعیت آن جا نسبت به بغداد مثل موقعیت پالایشگاه تهران بود نسبت به شهر تهران. هواپیماها وقتی به نزدیکی پالایشگاه رسیدند، از دور و اطراف پالایشگاه سایت های موشکی سام 2 و سام 3 و سام 6 شروع کردند به شلیک به سمت جنگندها. پدافند قدرتمند چهارلول پنجاه و هفت میلى مترى دقیقا به سمت هواپیمای شماره یک آتش می گشود. در این هنگام کمک ازطریق دستگاه ECM مشاهده می کند که رادار موشک هاى سام 6 و سام 3 دشمن روی آنها قفل کرده است. او با دقت تمام سعى خود را می کند که رادار پدافند دشمن را از کار بیندازد. سرانجام با تمام مشکلات هواپیماها بر روی پالایشگاه می رسند و تمامی بمب های خود را بر روی پالایشگاه فرو می ریزند. کاظمیان بعد از عبور از روی پالایشگاه به عقب برمی گردد تا ببیند که چند بمب به هدف اصابت کرده است که متوجه می شود دم هواپیما تا نزدیکی کابین عقب آتش گرفته است. لرزش خفیفى در هواپیما ایجاد شده بود ولی دستگاه ها چیزی نشان نمی داد. هواپیما به شدت درحال سوختن بود و خلبانان باید هرچه سریع تر هواپیما را ترک می کردند.

امکان برگشت هواپیمای شماره یک نیست
در همین هنگام هواپیمای شماره دو که در راه رفت پشت سر هواپیمای شماره یک قرار داشت، بعد از گردش اینک در جلو پرواز می کرد مورد اصابت پدافند سبک دشمن قرار می گیرد و هر دو خلبان زخمی می شوند. دوران به آنها اطلاع می دهد که مورد اصابت موشک قرار گرفته اند و موتور سمت راست را از دست داده اند و با توجه به حجم بالای پدافند دشمن امکان برگشت برای آنها نیست و تاکید می کند که آنها سریعا به سمت مرز حرکت کنند. در همین هنگام کاظمیان به دوران اطلاع می دهد که هواپیما دیگر قابل کنترل نیست و خود را آماده خروج اضطراری کند. کاظمیان دست خود را بر روی دستگیره صندلی پران دو نفره قرار می دهد که ناگهان دوران که آمادگی کمک خود را برای خروج از هواپیما شنیده بود، دکمه صندلی پران کابین عقب را فشار می دهد و کاظمیان با سرعت به سمت بالا پرتاب می شود.

دوران با هواپیمایش به هتل محل برگزاری اجلاس می کوبد
هواپیمای دوران به شدت در آتش می سوخت و تقریبا تعادل خود را از دست داده بود. دوران در آخرین دقایق، هواپیما را به سمت هتل محل برگزاری اجلاس برده و هواپیما را درحالی که خود در آن قرار داشت، به آن جا می کوبد و جان خود را فدای آرمان های والای خویش می کند. بدین ترتیب فرمانده دسته پروازی منصور هرگز پرواز خود را پایان نداد. بعدها مشخص شد دوران که در بین خلبانان شکاری بالاترین رکورد عملیات های برون مرزی را دارا بود، علیرغم مخالفت فرماندهان نهاجا داوطلبانه در این ماموریت شرکت کرده بود.

بر کاظمیان کمک شهید دوران چه گذشت
کاظمیان در هنگام خروج بی هوش شده بود و وقتی بهوش می آید، خود را در وزارت دفاع عراق می یابد که یکی درحال بخیه زدن لبش که پاره شده بود می باشد. او با خود می گوید: خدایا من توی هواپیما بودم. این جا کجاست بعد از لحظاتی کاظمیان تازه ماجرا را به یاد می آورد.
پس از حدود 60 روز کاظمیان به اردوگاه اسرا انتقال می یابد و در اردوگاه از چگونگی حادثه پرس و جو می کند که برای او شرح داده می شود.
"بیست دقیقه قبل از این که شما به بغداد برسید، آژیر خطر را زدند و زمانی هم که پالایشگاه را مورد هدف قرار دادید، فردایش عکس سانحه را روزنامه های عراق چاپ کردند و بدین صورت بود که تکه های هواپیما نزدیک یکی از میدان های شهر به زمین خورد و از شهید دوران پوتین و دستکشش مشخص بود.
سرتیپ کاظمیان نقل می کند:
- وقتی خبر شهادت عباس دوران را شنیدم به یاد صحبت شب قبل از عملیات افتادم که او به من می گفت: منصورجان اگر یک وقت هواپیما دچار مشکلی شد تو خودت را به بیرون پرت کن و منتظر من نمان، چون من باید در هواپیما بمانم و ماموریتم را به اتمام برسانم.
سرتیپ منصور کاظمیان همزمان با شهادت عباس دوران، به اسارت درآمد و پس از هشت سال و دو ماه، در تاریخ بیست و چهارم شهریور 1369 آزاد شد و به میهن اسلامى بازگشت.

نتایج عملیات
با انجام این عملیات غرور آفرین و شهادت طلبانه، بنا به گزارشات واصله مشخص شد که بخش وسیعی از پالایشگاه الدوره بغداد منهدم شده و دود و شعله های آتش ناشی از این بمباران، ساعت های متمادی آسمان بغداد را پوشانده بود. رسانه های خبری جهان، شرح حمله هوایی جنگنده های نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران را به پالایشگاه الدوره بغداد به تفضیل به گزارش کشیدند.
دود سیاهی که از پالایشگاه برمی خاست، رویای صدام را برهم ریخت و تمام ترفندهای تبلیغاتی او را در مقابل چشمان وحشت زده خبرنگاران خارجی مستقر در هتل های بغداد نقش برآب کرد.
بعد از چند روز، تشکیل اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد در بغداد، به دلیل ناامنی این شهر در عراق منتفی شد و اعلام شد که بغداد محل امنی برای تشکیل این اجلاس نیست و پایتخت کشور هندوستان شهر دهلی نو، به عنوان میزبان جدید این اجلاس معرفی شد و بدین شکل قدرت تاکتیکی و نقش نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در اذغان مردم منطقه و جهان مورد تاکید مجدد قرار گرفت.
____________________________________________________
منبع:sajed.ir

کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: فانتوم ،کلمات کلیدی: عباس دوران
 
عملیات مروارید، مهمترین جنگ دریایی بر پهنه خلیج فارس
ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٦  

به مناسبت هفتم آذر، روز نیروی دریایی

مقدمه

عملیات دریایی غرورآفرین مروارید در هفتم آذر سال 1359 توسط دریادلان جان برکف نداجا در شمال خلیج فارس و علیه نیروی دریایی دشمن انجام گرفت و در این عملیات ضربات سنگین و جبران ناپذیری بر پیکر دشمن وارد شد. این عملیات را می توان مهم ترین جنگ دریایی در پهنه خلیج فارس دانست .
براساس طرحی از پیش تهیه شده به طور روزانه و مستمر منطقه شمال خلیج فارس توسط بالگردهای نداجا مورد گشت و بررسی در دو نوبت صبح و بعدازظهر قرار می گرفت . ناوچه های موشک انداز نیروی دریایی ارتش ج .ا.ا نیز ماموریت داشتند تا با حضور در این منطقه علاوه بر مراقبت از سکوی نفتی ایران در صورت حضور یگان های دریایی دشمن نسبت به انهدام آن ها اقدام نمایند. در دو ماه نخست جنگ نبردهای دشمن به وقوع پیوست که با پیروزی ناوچه های موشک انداز نیروی دریایی و انهدام یا فرار واحدهای دشمن خاتمه یافت . در نتیجه این نبردها یگان های دریایی دشمن از رویارویی با ناوچه موشک انداز ا.ج .ا.ا. پرهیز نموده و به مخفی گاه های خود خزیده بودند. در آبان ماه سال 1359 با اجرای دو عملیات اشکان و شهید صفری علیه سکوهای البکر والامیه که ترمینال های بزرگ نفتی دشمن برای صدور نفت آن کشور می باشد تاسیسات سکوهای مذکور منهدم شدند. به این ترتیب دشمن از امکان صدور نفت از طریق این سکوها محروم و از نظر اقتصادی در تنگنا قرار گرفت .

منطقه عملیات

عملیات مروارید به مدت 10 روز (از تاریخ 1359 9 1 ) در منطقه ای به طول تقریبی 400 کیلومتر و به عرض 50 کیلومتر (به مساحت 20000 کیلومترمربع ) از شمالی ترین نقطه خلیج فارس تا محدوده عملیاتی نیروی رزمی 421 در منطقه دوم دریایی بوشهر را دربرمی گرفت .

وضعیت دشمن

در مدت سه هفته پس از انجام عملیات موفقیت آمیز شهید صفری که بر روی ترمینال های نفتی البکر و الامیه انجام گرفت دشمن تلاش مضاعفی را در جهت به کارگیری و بهره برداری مجدد از سکوهای یاد شده به عمل آورده بود و تعدادی از نظامیان عراق جهت حفاظت از سکوها و اقدامات شنودی بر روی آن ها مستقر شده بودند به طوری که تحرکات نیروهای دریایی عراق روبه افزایش نهاده بود اما به دلیل وارد شدن خسارت سنگین به تاسیسات سکوها نیروهای عراقی نیاز به پشتیبانی آمادی بیشتری داشتند که به دلیل ناامنی منطقه این کار با دشواری انجام می شد و روحیه دشمن نیز بسیار متزلزل گردیده بود.

وضعیت خودی

 بارزترین مشخصه نیروهای خودی روحیه ایثارگری و شهادت طلبی بود که به واسطه انجام موفقیت آمیز 2 عملیات گسترده توسط نیروهای خود تقویت هم شده بود . نیروی رزمی 421 مستقر در بوشهر هماهنگی لازم جهت انجام یک عملیات برون منطقه ای مشترک با نهاجا را به عمل آورده بود و تمرینات لازم هم که در این رابطه پیش بینی شده بود به توسط F 4 E اجرا درآمد و در عمل موجب موفقیت در به کارگیری کنترل و هدایت 13 فروند هواپیمای جنگنده واحدهای شناور نداجا و در نتیجه اجرای یک عملیات منسجم گردید.
به کارگیری هم زمان نیروهای تکاور واحدهای شناور و یگان های پروازی نهاجا و نداجا به صورت گسترده ناشی از آمادگی قابل توجه نیروها و مناسب بودن طرح ریزی ها در زمان اجرای عملیات بود.

اهداف عملیات

نابودی بخش قابل توجهی از نیروی دریایی عراق .
محبوس نمودن باقیمانده نیروی دریایی دشمن در بندر ام القصر.
اعمال سیادت دریایی جمهوری اسلامی ایران در تمام خلیج فارس .
جلوگیری از صدور نفت عراق به منظور اختلال در نظام اقتصادی دشمن .
قطع ارتباط دریایی دشمن و مسدود نمودن خطوط مواصلاتی بین المللی آن کشور.
محروم بودن کشور عراق در بهره برداری از سکوهای مذکور به عنوان یک نقطه آفندی علیه واحدهای سطحی و هوایی جمهوری اسلامی ایران .
ایجاد پست دیده بانی در سکوی البکر برای نیروی خودی جهت اعمال کنترل بر ترددهای احتمالی و آتی دشمن .

علل انتخاب منطقه عملیات

جهت وارد نمودن ضربه اساسی و قطع کامل خطوط مواصلاتی دریایی و به ویژه قطع صدور نفت کشور عراق و نظر به تمرکز قوای نیروی دریایی دشمن در منطقه شمال غرب خلیج فارس که دربرگیرنده حساس ترین و حیاتی ترین تاسیسات کشور عراق در دریا یعنی ترمینال های نفتی البکر و الامیه می گردید علت اصلی انتخاب این منطقه جهت انجام عملیات مروارید بود.

آغاز عملیات

نیروی دریایی ارتش ج .ا.ا. به منظور خارج ساختن یگان های دشمن از پناه گاه و انهدام آن ها اقدام به طراحی عملیات مروارید نمود. در این طرح عملیاتی برنامه ریزی شده بود که یک تیم عملیات ویژه توسط بالگردهای نداجا بر روی سکوی البکر پیاده شده و آن را تسخیر کنند. پیش بینی شده بود که حمله دلاورمردان نیروی دریایی ارتش ج .ا.ا به این سکوها برای بار سوم پس از عملیات اشکان و شهید صفری و آن هم در کمتر از یک ماه برای حکام رژیم بعثی قابل تحمل نخواهد بود. لذا برای مقابله با آن دست به اقدامات عجولانه خواهند زد و یگان های دریایی و هوایی خود را به صحنه خواهند فرستاد.

تیم عملیات ویژه شامل فرمانده تیم افسر اطلاعات افسر مخابرات و 4 نفر تکاوران زبده دریایی در شامگاه مورخه ۶ آذرماه ١٣۵٩ توسط بالگرد بر روی سکوی البکر پیاده شده و بلافاصله با نیروهای مستقر بر روی سکو درگیر شدند. یک نفر از نیروهای دشمن مستقر بر روی سکو به همراه 9 نفر دیگر از آنان به اسارت نفرات تیم عملیات ویژه درآمدند . بقیه نفرات دشمن با جنگ و گریز به قسمت شمالی سکو گریخته و از آنجا توسط یک فروند شناور فرار کرده و به سکوی الامیه رفتند.

نبرد قهرمانانه ناوچه پیکان

پس از تسخیر سکو توسط تیم عملیات ویژه دو فروند ناوچه موشک انداز دشمن که در حال خروج از خورعبدالله بودند بر صفحه رادار ظاهر شدند ناوچه پیکان از سکو جدا و برای انهدام آنها به طرف شناورهای دشمن حرکت کرد. اولین ناوچه دشمن را با شلیک یک فروند موشک سطح به سطح منهدم و سپس به سوی ناوچه دوم تغییر جهت داد. ناوچه عراقی که شاهد انهدام ناوچه اول بود بلافاصله بازگشته و با سرعت زیاد از منطقه خارج و به داخل خورعبدالله گریخت . ناوچه قهرمان پیکان به طور مکرر با یگان های دشمن درگیر و تعدادی یگان شناور و هواپیمای جنگنده نیروهای خصم را منهدم نمود زیرا همان گونه که قبلا پیش بینی شده بود دشمن یگان های خود را یکی پس از دیگری برای مقابله با ناوچه پیکان بیرون می فرستاد. اما هماهنگی بین نیروهای دریایی و هوایی ارتش ج .ا.ا. موجب گردید که تعداد زیادی از هواپیماهای جنگنده و یگان های شناور دشمن دراین عملیات منهدم گردند. نیروی هوایی در عملیات مروارید همدوش نیروی دریایی حضوری چشمگیر و موثر داشت و چندین شناور دشمن را به قعر آبهای نیلگون خلیج فارس فرستاد (برای آگاهی از نقش نیروی هوایی در عملیات مروارید به این مقاله مراجعه کنید).

ناوچه پیکان علاوه بر درگیری مستقیم نیروهای دشمن با هدایت هواپیماهای تیزپرواز نیروی هوایی ارتش ج .ا.ا. بر روی واحدهای دشمن موجب انهدام تعداد دیگری از آنها شد. در ظهر روز هفتم آذر خاتمه عملیات توسط فرماندهی عملیات اعلام گردید.

هدف قرار گرفتن پیکان

براساس گشت هوایی انجام شده بر فراز منطقه نبرد آن منطقه خالی از یگان های دشمن اعلام و ناوچه قهرمان پیکان عازم بازگشت به پایگاه خود گردید. پس از طی چند مایل یک فروند ناوچه موشک انداز دشمن که در زیر سکوی الامیه مخفی شده بود از مخفی گاه خود خارج و سه فروند موشک پیاپی به طرف ناوچه پیکان شلیک می کند به دلیل مانور سریع ناوچه پیکان موشک اول به آن اصابت ننمود و در نزدیکی ناوچه در آب منفجر شد لیکن بلافاصله موشک دوم به پاشنه ناوچه اصابت و نیروی محرکه آن را از بین می برد.
متعاقبا موشک سوم نیز به ناوچه اصابت و موجب غرق شدن ناوچه و شهید شدن تعداد زیادی از کارکنان ایثارگر و حماسه آفرین آن می گردد. پس از مدت کوتاهی ناوچه دشمن که ناوچه پیکان را هدف قرار داده بود نیز توسط یک فروند هواپیمای نهاجا هدف قرار گرفته و منهدم شد. فرماندهی ناوچه پیکان را در این عملیات شهید محمد ابراهیم همتی بر عهده داشت که همراه با پیکان در دل آبهای گرم خلیج فارس آرام گرفت.

نتایج عملیات

نتیجه این عملیات انهدام بخش اعظم توان دریایی رژیم بعثی و از بین رفتن تعداد زیادی از هواپیمای دشمن بود و موجب گردید سیادت دریایی ج .ا.ا. در خلیج فارس به طور کامل کسب و تا پایان جنگ استمرار یابد. دشمن بعثی که متوجه شد دیگر امکان مقابله با دلاورمردان نیروی دریایی ج .ا.ا. را از طریق یگان های سطحی خود ندارد تغییر تاکتیک داده و برای تهدید خطوط مواصلات دریایی جمهوری اسلامی ایران به استفاده از یگان های هوایی و موشک های هوا به سطح و ساحل به دریا روی آورد که ایثارگران نداجا در طول مدت دفاع مقدس دشمن را در استفاده از این روش نیز ناکام گذاردند. 

ضربات و تلفات وارده به دشمن

در طول عملیات غرورآفرین مروارید تعداد زیادی از نیروهای دریایی و هوایی کشور عراق به کلی منهدم گردیدند. خسارات و تلفات وارده به دشمن به شرح زیر می باشد : 

ناوچه موشک انداز اوزا :5 فروند
مین جمع کن : 1 فروند
نیروبر : 1 فروند
ناوچه تندرو : 3 فروند
یگان صدمه دیده : 3 فروند
شناورهای متفرقه : 2 فروند

تعدادی از نفرات و کارکنان دشمن مستقر در سکوها و شناورهای منهدم شده نیز به اسارت نیروهای خودی درآمد که به سرعت از منطقه عملیات تخلیه شدند.

روایتی از عملیات مروارید از زبان امیر دریادار دوم ناصر سرنوشت

ما به طور داوطلبانه یک تیم ویژه هفت نفره که اکثراً هم دوره و هم درجه بودیم تشکیل دادیم. با استفاده از گشت هایی که با هلیکوپتر انجام دادیم، تمام اطلاعات مورد نظر را جمع آوری کردیم. طرح عملیاتی را نوشتیم و به تصویب رساندیم. در این عملیات شهید ناوسروان محمود کوشا نیز حضور داشت. ما بر روی سکوهای البکر و الامیه رفتیم تا آن ها را منهدم کنیم.

خوشبختانه این کار را انجام دادیم و از هفت نفری که رفتیم دو نفر دیگر با ما برنگشتند و شهید شدند. در این عملیات غرورآفرین ما از تیزپروازان و دلیر مردان نیروی هوایی نیز کمک گرفتیم. نفوذ ما در این عملیات، در ساعت 14 روز پنجم آذر بود. ما نقطه کور نفوذ را پیدا کرده بودیم و مسیری که هلیکوپترهای عراقی می آمدند و گشت می زدند را شناسایی کردیم با هلیکوپتری که یکی از خلبانان آن ناوسروان حشمت معتمدی و یکی دیگر امیر حسین آشتیانی بود با همه تجهیزات به سکوها رفتیم.

پس از ورود به سکو توانستیم با پرتاب یک گلوله آرپی جی توسط تکاوری که همراه ما بود به نام رحمن الفتی، مقر فرماندهی را که آنتن های مخابراتی را هم شامل می شد، مورد اصابت قرار دهیم و ارتباط سکو را قطع کنیم. بعد از ورود به اتاق فرماندهی تمام فرکانس های مخابراتی را از روی دستگاه ها یادداشت کردم و در نهایت بعد از در اختیار گرفتن کنترل سکو، آمادگی جهت پهلو گرفتن ناوچه پیکان که به عنوان پشتیبان ما بود، به مرکز فرماندهی اعلام کردیم.

 ناوچه پیکان در مسیر حرکت به سمت سکو با یک ناوچه عراقی درگیر می شود. بعد از انهدام ناوچه عراقی به ناوچه پیکان جهت پهلو گرفتن در قسمت جنوبی سکوی البکر موقعیت داده شد. در این زمان من که یک پرچم ایران به همراه داشتم از دکل مخابراتی بالا رفتم و پرچم ایران را در بالای سکو به اهتزاز در آوردم. در این زمان سکوی الامیه را که در فاصله حدود سه کیلومتری سکوی البکر قرار داشت دیدم و متوجه شدم که در کنار آن یک ناوچه دشمن پهلو گرفته است. همزمان هواپیمای نیروی هوایی به سکو نزدیک شده بود. به سرعت از سکو پایین آمدم و با ناوچه پیکان و با افسر نیروی هوایی که رابط عملیات در داخل ناوچه پیکان بود تماس گرفتم و مخفی شدن ناوچه دشمن در سکوی بالایی را اطلاع دادم که پس از آن با درگیری که انجام شد این ناوچه منهدم شد.

روز بعد ناوچه دیگری آمد تا پشت این ناوچه منهدم شده پهلو بگیرد. این ناوچه ای بود که روز بعد ما را مورد اصابت قرار داد. در صبح روز دوم با روشن شدن هوا ناوسروان محمود کوشا در برج دیدبانی سکو بود که فریاد زد دود، موشک! به سمت خور عبدالله که نگاه کردیم موشک را دیدیم. این چهارمین موشک STYX بود که آن روز به سمت ما شلیک شده بود. بعد از آنکه من برای پناه گرفتن به بخش پایین سکو پریدم، اصابت موشک به زیر برج دیده بانی را دیدم! به سمت دیده بان دویدم خوشبختانه سلامت بود. این شخص داوطلبانه وارد تیم ویژه ما شده بود در لحظات آخر عملیات ما بعد از آنکه ناوچه پیکان مورد اصابت قرار گرفت، در اثر ورود یک ترکش به جمجمه سر دچار خونریزی مغزی شده بود. در آن لحظه روی دستان من بدون حرکت و شناور بود، با تلاش زیاد با اولین هلیکوپتر به بوشهر منتقل شد، اما متأسفانه در مسیر به شهادت رسید.

پس از اصابت موشک به سکو درگیری ها آغاز شد در بالای سکو هواپیماها خودی و عراقی بودند. حوالی ظهر به ما اطلاع دادند که مرحله آخر عملیات را که شامل تخریب، انهدام و تخلیه است اجرا کنید. بعد از جمع آوری مدارکی که به لحاظ اطلاعاتی دارای اهمیت بود از سکو وارد ناوچه پیکان شدیم. علت این فرمان اطلاع یافتن از تصمیم عراق به باز پس گیری این سکو و ارسال دو ناو نیرو بر عراقی به همراه دو اژدر افکن به سمت ما بود. دو ناو نیروبر توسط هواپیماهای ما در مسیر آمدن به تأسیسات منهدم شد. بعد از فاصله گرفتن از دو سکوی منهدم شده در فاصله حدود 8 مایلی دو موشک به سمت ناوچه پیکان شلیک شد. مانور به موقع ناوسروان حفیظی باعث شد اولین موشک STYX در فاصله سه متری وارد آب شد. دومین موشک مسیر خود را با ناوچه اصلاح کرد و در کنار پاشنه در آب منفجر شد و تقریباً می توان گفت یک سوم ناوچه از بین رفت. ما سعی کردیم با استفاده از تیربار ام ژ3 موشک های بعدی را هدف قرار بدهیم و در لحظه آخر به آب بپریم. در این حین دو موشک بعدی شلیک شد که با انفجار موشک سوم و چهارم من در حال پریدن به داخل آب بودم که یک تکه از روکش توپ سینه به سمت راست صورت من پرت شد و من بیهوش به داخل آب پرت شدم.

در اثر خنکی آب به هوش آمدم و احساس کردم کور شده ام. عمق آب در آن منطقه در حدود دوازده متر بود. به دلیل تجهیزات سنگینی که داشتم به زیر آب رفته بودم، با استفاده از آموزش های غواصی که در دوره زیردریایی دیده بودم پاهای خودم را باز کردم تا بدنم جهت بگیرد و با تمام تلاش خودم را به بالا رساندم. متوجه شدم چشم سمت چپ من بینایی خودش را حفظ کرده و از نوری که دیدم متوجه شدم زیر ناوچه هستم. به روی آب رسیدم و برخی از افرادی که توانسته بودند خود را نجات دهند، پیدا کردم. چون من جلیقه نجات نداشتم با استفاده از چاقویی که از سعید کیوان شکوهی گرفتم بندهای پوتین ام را که خیلی سنگین شده بود بریدم .

 وقتی شنا می-کردم متوجه شدم مجرای هر دو گوش من باز شده و از آن ها آب به درون معده ام وارد می شود. با جهت یابی که انجام دادم سعی کردم به سمت چراغ دریایی و در نهایت به سمت سکوی نوروز حرکت کنیم. بقیه نیروها را فرماندهی کردم. با ذکر یا علی (ع) و مدد از وی و سالار شهیدان حسین بن علی (ع) با قیمانده نفرات را که بیش از 13 نفر بودند، تشویق به شنا و حرکت بطرف اولین بویه1 نمودم.

در نزدیکی چراغ دریایی هلیکوپترها آمدند. در حین بالا فرستادن مجروحان و نفرات، میگ عراقی وارد صحنه شد، از شدت حملات هوایی هر دو نفری که با یک هلیکوپتر اعزام می شدند، هلیکوپترها به دلیل تهدید راکت و موشک های میگ های عراقی مجبور به ترک منطقه می شدند. آخرین هلیکوپتر به دلیل تشدید حملات و غروب آفتاب منطقه را ترک نمود و همه نیروها بجز من و یک اسیر عراقی که یک افسر دریایی تحصیل کرده انگلیس بود ماندیم. در خلال شب تصمیم گرفتم همراه اسیر عراقی شنا کنان به پشت ادامه مسیر بدهم، به دلیل وجود خطر حمله کوسه و سرمای شدید برای بیدار نگه داشتن خودم مجبور بودم به طور مداوم شنا کنم. در مسیر با اسیر عراقی هم صحبت می کردم و در نهایت در غروب روز بعد به لطف خدا توسط هلیکوپتر گشتی نجات پیدا کردیم.

هیچگاه نواخت تیر شهید ناو سروان حسین حفیظی را فراموش نمی کنم. نواخت تیر این افسر سه گلوله بود. یک گلوله بالای هدف، یک گلوله تصحیح هدف و یک گلوله روی هدف. دشمن همیشه می دانست، زمانیکه سه گلوله در حال آمدن است، باید شناور خود را ترک کند. در جایی این واحد موشک انداز، واحد دشمن را در کانال خورموسی ردگیری و تعقیب می کرد بعد از آنکه نفرات دشمن به آب می پریدند، واحد رو منهدم می کرد و جالب اینکه بعد از انهدام واحد، نفرات دشمن را جمع و از غرق شدن آن ها جلوگیری می کرد. این شجاعت و ایثارگری در وجود تمام اعضای این ناوچه به حدی رسیده بود که زبانزد عام و خاص شده بود. وقتی که این ناوچه در عملیاتش موفق ظاهر شد، دو ماه بیشتر از جنگ نگذشته بود. زمانی ناوچه پیکان مورد اصابت قرار گرفتن بقیه ناوچه ها بلا استثناء تبدیل شدند به P22 و رقم آخر خود را رنگ آمیزی کردند. در عکس های زمان جنگ اگر دقت شود این مسئله مشخص است. دشمن هر جا وارد می شد، یک ناوچه موشک انداز پیکان را در آنجا آماده می دید، و پیکان بود که جاوید شد.

________________________________________________________

منابع:

jomhourieslami.com

maarefjang.ir

گردآوری و تنظیم: newcoy.persianblog.ir


کلمات کلیدی: نیروی دریایی ایران ،کلمات کلیدی: عملیات مروارید ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: ناوچه پیکان
 
هدف: پایگاه حبانیه و پالایشگاه البکر
ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٥  

روایتی شگفت انگیز از جانفشانی تیزپروازان نیروی هوایی

نزدیک به بیست روز از شروع جنگ تحمیلی می گذشت و اکثر مراکز حساس عراق در این مدت آماج حملات تیز پروازان نیروی هوایی قرار گرفته بود.
طراحان نیروی هوایی به دنبال اهدافی می گشتند که کم تر در این مدت مورد حمله قرار گرفته باشد. پایگاه حبانیه و پالایشگاه البکر جزو این اهداف بودند که در این مدت به دلیل بعد مسافت، کم تر مورد توجه قرار گرفته بودند.

دوربردترین عملیات نیروی هوایی بعد از حمله به اچ – 3
نزدیک به بیست روز از شروع جنگ تحمیلی می گذشت و اکثر مراکز حساس عراق در این مدت آماج حملات تیز پروازان نیروی هوایی قرار گرفته بود.
طراحان نیروی هوایی به دنبال اهدافی می گشتند که کم تر در این مدت مورد حمله قرار گرفته باشد. پایگاه حبانیه و پالایشگاه البکر جزو این اهداف بودند که در این مدت به دلیل بعد مسافت، کم تر مورد توجه قرار گرفته بودند.
کار طراحی بر روی این اهداف آغاز شد و دو فروند هواپیمای شکاری بمب افکن فانتوم برای این عملیات در نظر گرفته شد. قرار شد که هواپیماها راس ساعت مقرر به پرواز درآیند و پس از عبور از شهرهای مرزی در نزدیکی مرز عملیات سوخت گیری هوایی انجام پذیرد و هواپیماهای رهگیر اف – 14 نیز در کنار مرز حضور داشته باشند تا اگر هواپیماها در هنگام بازگشت از جانب گشتی های دشمن مورد تعقیب قرار گرفتند، از آنها حمایت کنند و همچنین تانکر سوخت رسان هم در محل حاضر باشد تا در صورت کمبود سوخت به کمک فانتوم ها بشتابد.
مشکل بعدی عبور از رینگ های پدافندی بغداد بود. پایگاه حبانیه و همچنین پالایشگاه البکر در 70 مایلی غرب بغداد قرار داشتند و هواپیماها برای رسیدن به این اهداف باید از فراز شهر بغداد عبور می کردند و برای این کار نیز باید از رینگ های پدافندی می گذشتند. مقرر شد پودهای جنگ الکترونیک متناسب با پدافند قدرتمند بغداد بر روی هواپیماها نصب شود و همچنین تدابیری برای جنگنده های رهگیر نیز اندیشیده شود. قرار شد پایگاه حبانیه به عنوان هدف اصلی و پالایشگاه البکر به عنوان هدف ثانویه در نظر گرفته شود.
مشکل بعدی این بود که اطلاعات دقیقی از محل و نوع پدافندهای مستقر در منطقه نبود که برای حل این مشکل نیز بنا شد یک فروند فانتوم شناسایی به محل اعزام شود و از محدوده عکس برداری کند.
در جمع بندی نهایی طراحان به این نتیجه رسیدند که ابتدا هواپیمای شناسایی از منطقه عکس برداری کند تا نقاط پدافندی مشخص شود. هواپیماهای رهگیر اف – 14 نیز در منطقه مرکزی حضور یابند و از نفوذ هواپیماهای دشمن در صورت تعقیب احتمالی فانتوم ها در مسیر بازگشت جلوگیری کنند. محل استقرار تانکر سوخت رسان نیز مشخص شد. همچنین مدت زمان لازم برای رفت و برگشت و مسیر رفت و برگشت نیز تعیین گردید چگونگی فرود اضطراری و دستورالعمل های مورد استفاده در مواقع اضطراری هم مورد بررسی قرار گرفت.

فانتوم شناسایی به سوی هدف پرواز کرد
در زمان مقرر یک فروند فانتوم شناسایی به خلبانی سروان ایلخانی از پایگاه یکم شکاری به پرواز درآمد و درحالی که باک های سوخت اضافه را در زیر بال ها و بدنه خود داشت، با کم کردن ارتفاع به سرعت از مرز عبور کرد و با رسیدن به محل های مورد نظر درحالی که دشمن در غفلت کامل به سر می برد، با گردش های از پیش تعیین شده از تمامی نقاط مورد نظر عکس های لازم را تهیه کرد. اینک پدافند عراق متوجه حضور او شده بود. از هر طرف پدافند در حال شلیک بود. اولین موشک سام به سوی هواپیما شلیک شد که کمک بلافاصله به خلبان اطلاع داد و او نیز با گردشی سریع و متحمل شدن مقدار جی بالا موفق به فرار از دست موشک شد. سرانجام فانتوم گردشی سریع انجام داد و با تمام سرعت سمت مرز را درپیش گرفت و به سلامت به پایگاه خودی مراجعت کرد، با ظهور عکس ها آخرین مرحله کار نیز انجام شد و نقاط پدافندی روی نقشه مشخص شد.


خلبانان انتخاب و مراحل نهایی کار انجام می شود
فرمانده پایگاه بعد از مطالعه طرح به دلیل حساسیت بالا و خطرات احتمالی تصمیم گرفت که خلبانان پرواز به صورت داوطلب انتخاب شوند که از بین داوطلبین چهار نفر خلبان زبده و ماهر انتخاب شدند. سرگرد محمودی به عنوان لیدر دسته پروازی و سروان عصاره نیز به عنوان وینگ من پرواز معین شدند.
کار خلبانان بر روی نقشه آغاز شد با توجه به نوع پدافند، مسیر رفت و برگشت و بررسی دستورالعمل هایی که در مواقع اضطراری پیش می آمد کدهای ارتباطی بین خلبانان رد و بدل شد و همچنین نوع بمب و مهمات نیز انتخاب گردید و قرار شد عملیات در ساعات آغازین روز شروع شود طوری که در نزدیکی هدف هوا کاملا روشن شده باشد. این ساعت با توجه به اختلاف 30 دقیقه ای طلوع خورشید بغداد با پایگاه تعیین شده بود. در نهایت قرار شد پرواز با دو فروند فانتوم دی انجام شود هر کدام از فانتوم ها مجهز به بمب های M-117 و غلاف های جنگ الکترونیک باشند.
روز موعود فرارسید. سحرگاه روز بیست و چهارم مهر ماه سال 1359 خلبانان پس از رسیدن به پست فرماندهی به اتاق تجهیزات رفتند و بعد از تحویل گرفتن تجهیزات به سمت آشیانه به راه افتادند. پرسنل گروه پروازی که از پاسی از شب مشغول آماده کردن هواپیماها بودند در کنار پرنده های آهنین بال ایستاده بودند و از خلبانان استقبال می کردند. خلبانان از زیر کلام الله مجید گذشتند و پا در پلکان هواپیما گذاشته و در کابین جای گرفتند. پرسنل پروازی مشغول کمک به خلبانان شدند تا آنها راحت تر بتوانند بندهای چتر و ... را به صندلی ببندند.
با علامت دست خلبانان برق و فشار هواپیما به موتور سمت راست وصل شد و سپس موتور سمت چپ، اینک هر دو موتور هواپیما روشن شده است خلبانان شروع به بازرسی رادار و وسایل ارتباطی می کنند و پس از تماس با برج اطلاعات پرواز را دریافت می کنند.

شرح عملیات
خلبانان با اشاره دست به پرسنل کروی خاتمه بازرسی را اعلام می کنند و آنها نیز موانع را از زیر چرخ های هواپیما بر می دارند. هواپیماها به آرامی بر روی باند تاکسی کردند و اندکی بعد در ابتدای باند قرار می گیرند. با علامت برج مراقبت شبح های آهنین قدرت موتور خود را به حداکثر رسانده و به پرواز در می آیند و در دل آسمان جای گرفتند. بلافاصله بعد از پرواز خود را به ارتفاع 10000 پایی رساندند. سپس سرعت را به 400 نات می رسانند و از فراز شهرها عبور می کنند. در پایگاه های دیگر دو فروند اف 14 مسلح جهت اسکورت فانتوم ها به پرواز در می آیند و مسیر نقطه ملاقات را در پیش می گیرند. همزمان تانکر سوخت رسان 707 نیز به پرواز درآمده است تا در محل مورد نظر به فانتوم ها سوخت رسانی کند. فانتوم ها تا نزدیکی مرز ادامه می دهند. در نزدیکی مرز تانکر سوخت رسان منتظر هواپیماها بود. خلبانان ارتفاع خود را به 13000 پایی رسانده و با علامت هایی که به صورت رمز بود، شروع به سوخت گیری می کنند. بعد از سوخت گیری، فانتوم ها ارتفاع خود را به حداقل رسانده و سرعت را به 500 نات افزایش می دهند و از لابه لای دره های عمیق گذشته و از مرز عبور می کنند.

به هر قیمتی باید یکی از اهداف را منهدم کرد
قرار بر این بود که هواپیماها برای رسیدن به هدف از جنوب بغداد عبور کنند اما درحالی که هواپیماها 20 مایل بیشتر از خاک عراق را پشت سر نگذاشته بودند، توسط رادارهای عراقی شناسایی شدند. در این هنگام آژِیر خطر در بغداد به صدا در آمده بود. ثانیه هایی بعد رادار جست وجوگر سام – 2 در 30 مایلی بغداد برای پیدا کردن هدف شروع به سرچ کردن می کند که خلبانان به وسیله دستگاه جنگ الکترونیک سعی در اختلال در کار آن می کنند. لیدر دسته پروازی با توجه به حجم بالای پدافند به هواپیمای شماره دو اطلاع می دهد که حجم پدافند سنگین است و او اگر مایل است هدف ثانویه را بزند و یا ادامه دهد که خلبان شماره دو بلافاصله پاسخ منفی می دهد.
4 دقیقه تا هدف مانده هواپیماها تا ثانیه هایی دیگر بر فراز بغداد می رسند. حجم پدافند بسیار سنگین است و هر چند ثانیه گلوله هایی به بدنه هواپیماها برخورد می کنند. تمام نشان دهنده های اعلام خطر در داخل کابین هواپیماها در حال چشمک زدن است. خلبانان مجبورند جهت مصون ماندن از دید رادارهای دشمن ارتفاع خود را کاهش دهند پس بلافاصله ارتفاع خود را کم کرده و موتورها را در حالت پس سوز قرار داده و به سمت هدف ادامه طریق می دهند.
چراغ اخطار قفل راداری دشمن در کابین هواپیمای لیدر روشن می شود. موشک در تعقیب هواپیمای شماره یک است. اکنون خلبان ها بر فراز شهر بغداد قرار دارند. خیابان ها نسبتا خلوت هستند. به دلیل ارتفاع کم و سرعت بالا، مردم وحشت زده ماشین های خود را وسط خیابان رها کرده و هر کدام در جایی پناه گرفته بودند. غافل از این که تیزپروزان نیروی هوایی ایران هیچ گاه مردم بی گناه را بمباران نمی کنند و این کار تنها توسط خلبانان مزدور عراقی صورت می پذیرفت. ارتفاع به قدری کم بود که هر آن امکان برخورد با زمین وجود داشت. تهدید دیگر در این هنگام کابل های فشار قوی برق بود که هرآن امکان برخورد با آنها وجود داشت.

 

لیدر دسته مورد هدف قرار گرفت
هواپیمای شماره یک همچنان مشغول فرار از دست موشک است. محمودی در تلاش است که به هر نحوی از دست موشک خلاص شود ولی در این تلاش او موفق نیست. از هر طرف موشکی به سمت هواپیماها شلیک می شود و در نهایت یکی از این موشک ها به هواپیمای محمودی برخورد می کند.
هواپیمای شماره دو که اینک به شمال کربلا رسیده بود سرعت خود را به 1300 کیلومتر افزایش می دهد و ارتفاع را به حداقل ممکن می رساند تا از گزند موشک های دشمن در امان باشد. در همین زمان محمودی با او تماس می گیرد و می گوید که مورد اصابت موشک قرار گرفته.
شماره دو سریعا موقعیت او را سوال می کند محمودی می گوید در ارتفاع 2000 پایی کمی عقب تر از تو هستم.
شماره دو می دانست که در صورت ارتفاع گرفتن امکان مورد اصابت قرار گرفتن زیاد می شود ولی این کار را انجام می دهد. ثانیه هایی بعد عصاره هواپیمای شماره یک را می بیند که به سختی آتش گرفته و آتش از بال هایش زبانه می کشد. هواپیما دچار انفجارهای شدید شده بود. شماره دو فریاد می زند :
- محمودی هواپیما آتش گرفته سریعا آن را ترک کن.

خلبانان هواپیمای شماره یک مجبور به اجکت می شوند و ...
ناگهان هواپیما در پیچ سختی می افتد و آتش بیشتری از آن زبانه می کشد. شماره دو درحالی که هواپیما را در دید خود داشت، مشاهده می کند که هر دو خلبان بیرون پریده و چترشان باز می شود. او تصمیم می گیرد تا موقعی که آنها به زمین می رسند در آن جا حضور داشته باشد ولی بلافاصله بعد از این که محمودی و حیدری (کمک خلبان) فرود می آیند کمکش فریاد می زند :
- موشک ! موشک سام – 6 رویمان قفل کرده سریع کاهش ارتفاع بده ...
خلبان سرعت را افزایش داده و شروع به مانور می کند تا از دست موشک خلاص شود. موشک هر لحظه به هواپیما نزدیک تر می شد و خلبان هر کاری که انجام می دهد نمی تواند از دست موشک رهایی یابد. موشک درحال اصابت به هواپیما بود که خلبان به عنوان آخرین حرکت هواپیما را به شدت گردش داد. در این لحظه فشاری معادل 11 جی به خلبانان وارد می شد. این فشار برای هواپیما کم تر از اصابت موشک نبود وامکان زنده ماندن خلبان نیز در این حرکت بسیار پایین است زیرا احتمال شکسته شدن مهره های گردن و کمر بسیار بالاست. اما چاره ای نبود. با این کار موشک از بین دم و بال گذشت و به هواپیما اصابت نکرد. خلبانان درد شدیدی را در کمر و گردن حس می کردند ولی حال عمومی خوبی داشتند.

پالایشگاه البکر به سختی بمباران می شود
آنها با توجه به وضعیت پیش آمده تصمیم می گیرند هدف ثانویه را بمباران کنند زیرا درحال حاضر هم در تعقیب و گریز بودند و هم برای تشریح وضعیت هواپیمای دوست و همکارشان مجبور شده بودند از مسیر اصلی خارج شوند. علاوه بر این اگر به مسیر ادامه می دادند در راه برگشت دچار کمبود سوخت می شدند. لذا گردشی سریع می کنند و مسیر پالایشگاه البکر بغداد را در پیش می گیرند. پدافند پالایشگاه به شدت کار می کرد هواپیمای دچار تکان های شدیدی شده بود که ناشی از انفجار گلوله های ضد هوایی در زیر هواپیما بود. عصاره اینک پالایشگاه را در دید دارد او با رسیدن به پالایشگاه پاپ آپ کرده و با شیرجه بر روی هدف تمامی بمب های خود را بر روی پالایشگاه فرو می ریزد. زبانه آتش ناشی از انفجار مخازن سوخت به آسمان بلند می شود. عصاره تصمیم می گیرد بلافاصله گردش کرده و به سمت مرز حرکت کند.

میگ 23 در تعقیب فانتوم
به دلیل این که هواپیما مدت زمان زیادی در آسمان بغداد بوده رادارهای دشمن موقعیت آن را به پایگاه الرشید اطلاع دادند. در همین هنگام دو فروند میگ – 23 برای مقابله با فانتوم از پایگاه هوایی به پرواز درمی آیند. اینک هواپیما سبک شده بود ولی به علت استفاده زیاد از پس سوز موتور، سوخت در شرایط بدی قرار داشت. میگ ها در تعقیب فانتوم بودند. در فاصله 50 مایلی مرز ایران یکی از میگ های 23 اقدام به شلیک یک موشک راداری به سمت فانتوم می کند. کمک خلبان بلافاصله شروع به شکستن قفل راداری موشک می کند و در نهایت موفق می شود موشک را منحرف کند.
در همین هنگام رادار قدرتمند هواپیمای اف – 14 موفق به رهگیری میگ ها شده بود و یکی از اف 14 ها با سرعت به سمت میگ ها حرکت می کند. میگ ها که متوجه حضور اف – 14 می شوند تغییر مسیر می دهند و به سمت خاک خود فرار می کنند.
لحظاتی بعد خلبانان اطلاع پیدا می کنند که میگ ها فرار کردند و دیگر تهدیدی از جانب آنها برای فانتوم ایجاد نمی شود پس ارتفاع را زیاد کرده و به وسیله کد به رادار اطلاع می دهند که در چه موقعیتی هستند؛ همچنین می گویند به دلیل درگیری در بغداد سوخت شان درحال اتمام است و احتمالا قادر به رسیدن به مرز نیستند و از رادار می خواهند که اگر مجبور به فرود اضطراری در نوار مرزی شدند تیم امداد نجات هلی کوپتری نیروی هوایی برای نجات آنها فرستاده شود،

آیا فانتوم موفق به عبور از مرز و سوختگیری می شود ؟
در همین هنگام پایگاه با تانکر تماس می گیرد و سمت و موقعیت فانتوم را به او اطلاع می دهد. اکنون فانتوم در 30 مایلی مرز قرار دارد و خلبان تقریبا مطمئن شده که به مرز نمی رسد در همین لحظه از سوی تانکر با خلبان تماسی گرفته می شود با این مضمون:
- عقاب سمت و موقعیت شما را دارم و به داخل خاک عراق می آیم با خونسردی ادامه بده.
خلبان مخالفت می کند و می گوید :
- این کار را نکن هواپیمای شما بهترین هدف برای پدافند عراق است.
ولی خلبان تانکر نمی پذیرد و می گوید تو ارتفاع بگیر گلوله های دشمن در ارتفاع بالا به من نمی رسند تامکت ها هم مراقب هستند.
با توجه به شرایط جسمی که خلبان داشت امکان این که بتواند عمل سوخت گیری هوایی را انجام دهد بسیار کم بود چون این کار بسیار حساس است و باید با دقت زیادی انجام شود. خلبان تانکر مرتب به خلبان فانتوم دلداری می داد و می گفت تحمل کند تا او برسد.
موتور هواپیما وقتی کم تر از 500 پوند بنزین داشته باشد، خاموش می شد و اکنون هواپیما تنها 700 پوند بنزین داشت، در همین لحظه خلبان تانکر تماس می گیرد و می گوید :
- در 5 مایلی شما هستم مرا نمی بینید؟
خلبان که درد زیادی را تحمل می کرد می گوید نه نمی توانم شما را ببینم.
آمپر بنزین هر لحظه پایین تر می آمد که ناگهان خلبان متوجه تانکر می شود. تانکر در 5 درجه به سمت چپ حدودا 1000 پا بالاتر از فانتوم درحال پرواز بود. خلبان بی درنگ با تانکر تماس می گیرد :
- دلیجان شما را دیدم در چند مایلی شما هستم.
خلبان تانکر تغییر مسیر می دهد و می گوید :
من گردش می کنم به سمت مرز و اهرم سوخت گیری را پایین می دهم سرعت را نیز به 300 نات می رسانم.
عصاره با شنیدن این توضیحات کمی ارتفاع گرفته و در آخرین لحظات موفق به سوخت گیری می شود. پس از پایان سوخت گیری خلبانان فانتوم از خلبان تانکر که با شجاعت مثال زدنی خود را به عنوان یک طعمه به خاک عراق رسانده بود، تشکر کرده و به سمت پایگاه حرکت می کند.
بر اثر فشار بیش از حد جی، چند مهره گردن و کمر خلبان و کمک شکسته شده بود با نزدیک شدن به پایگاه خلبان به سختی آماده فرود می شود و سرانجام موفق می شود هواپیما را به سلامت بر زمین بنشاند. پرسنل فنی به سرعت به سمت هواپیما می آیند و خلبان و کمک را از آن خارج می کنند.
سرگرد محمودی و ستوان حیدری نیز پس از تحمل 10 سال اسارت آزاد شده و به همراه دیگر آزادگان به میهن باز می گردند.

____________________________________________________

منبع: sajed.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: فانتوم
 
بمباران با بمبهای لیزری
ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٠  

سی سال پیش در چنین روزهایی سرزمین دلاورخیز ایران شاهد مقاومت جانانه سربازان شجاع این مرز و بوم در برابر یورش دشمن بعثی بود. به همین مناسبت به ذکر خاطره ای از عملیات تیزپروازان نیروی هوایی ارتش در آن روزها می پردازیم.

هشت روز از جنگ تحمیلی می گذشت و دشمن که در این مدت متوجه اشتباه بزرگ خود شده بود، شروع به بمباران هوایی مناطق مسکونی نموده و روزانه تعدادی از هموطنان عزیزمان را به شهادت می رساند.
نیروهای زمینی عراق با حمایت و پشتیبانی لجستیک، در تلاش بود تا مقاومت خرمشهر را در هم بشکند و این شهر را به تصرف خود درآورند.
در این هنگام، هر روزه عملیات و ماموریت های زیادی از سوی تیزپروازان نیروی هوایی علیه مواضع دشمن بعثی انجام می شد.
در یکی از این عملیات، نیروی هوایی جهموری اسلامی ایران تصمیم گرفت یکی از مهم ترین پل های مواصلاتی دشمن را که جنبه حیاتی هم داشت، منهدم کند. در صورت انهدام این پل، قسمت اعظمی از پشتیبانی و تدارکات دشمن قطع شده و در نتیجه دشمن در پیشروی سریع در خاک میهن عزیزمان ناتوان می شد.

نکاتی که باید در نظر گرفته می شد
به همین منظور کار طراحی این عملیات به سرعت شروع شد. اولین و مهم ترین نکته توجه به شبکه قدرتمند پدافندی این منطقه بود که عراق به وسیله آن به شدت از این پل محافظت می کرد. با توجه به وسعت پل نیز باید عملیات به گونه ای طراحی می شد تا ضریب انهدام آن بالا برود.
لذا برای انجام این عملیات و بالا بردن ضریب انهدام کامل پل، تصمیم گرفته شد تا این عملیات با استفاده از بمب های لیزری انجام پذیرد. برای این عملیات باید یک هواپیما به عنوان هدایت کننده در ارتفاع بالا پرواز کند و با نشانه گیری بر روی هدف به وسیله لیزر زمینه برای بمباران دیگر هواپیماها مهیا کند.
این کار بسیار خطرناک بود زیرا در ارتفاع بالا، مانور هواپیما کم می شود و علاوه بر آن به وضوح در دید رادارهای دشمن قرار می گیرد و آنها می توانند با قفل کردن بر روی آن به آسانی هواپیما را هدف قرار دهند.

طراحی عملیات
قرار بر این شد که سه فروند فانتوم مسلح به پرواز درآیند. یکی از فانتوم ها از نوع (اف-4- دی) مجهز به سیستم نشانه روی لیزری تعیین شد که به وسیله آن روی پل نشانه روی شود و 2 فانتوم دیگر بمب های خود را بر روی هدف فرو ریزند. در این حالت با نشانه روی لیزری بر روی هدف، یک قیف لیزری بر روی هدف تشکیل می شود و با رها کردن بمب ها به سوی هدف تمامی آنها به سمت این قیف جذب می شوند و به انتهای قیف هدایت می شوند و بدین شکل تمامی بمب ها با موفقیت به هدف برخورد می کردند.
فانتوم ها با توجه به نوع ماموریت باید سوخت گیری هوایی نیز انجام می دادند که قرار شد یک فروند تانکر سوخت رسان نیز جهت انجام این کار در نظر گرفته شد. بعد از سوخت گیری فانتوم ها باید با حداکثر سرعت مطمئن به سمت هدف رفته و با عبور از روی آن در هنگام بازگشت، آن جا را منهدم کرده و باز گردند.

شرح عملیات
صبح روز هفتم مهر ماه سال 1359 خلبانان بعد از توجیهات قبل از پرواز، به اتاق تجهیزات رفته و پس از گرفتن تجهیزات سوار بر پرنده های آهنین بال خود شدند و پس از لحظاتی هر سه فروند در دل آسمان جای گرفتند. طبق طرح عملیاتی، در حوالی کوه های بهبهان تانکر سوخت رسان در انتظار فانتوم ها بود. هر سه هواپیما در ارتفاع پست و در سکوت کامل رادیویی کار سوخت گیری را با موفقیت انجام دادند.
فانتوم ها بعد از جدا شدن از تانکر، ارتفاع خود را کم و به سمت مرز پیش رفتند. با رسیدن به مرز، خلبان ها آرایش پروازی خود را تغییر دادند و با قرار گرفتن در مسیر اصلی پروازی، وارد خاک عراق شدند. در این هنگام در مرزهای مشترک تانک های عراقی به سرعت و با پشتیبانی نیروهای عقبه خود، به سمت خاک کشورمان پیش می آمدند. با عبور از مرز و قرار گرفتن در خاک عراق، هواپیماها ارتفاع خود را تا جای ممکن کم کرده و با افزایش سرعت به 1300 کیلومتر در ساعت، به سمت هدف پیش می رفتند. در این هنگام پدافند مرزی عراق بی امان به سوی فانتوم ها شلیک می کرد اما به لطف الهی هیچ کدام از گلوله های آنان به هواپیماها برخورد نکرد.

فانتوم ها پل را منهدم کردند
هواپیما ها با سرعت از روی پل گذشتند. فانتوم هدایت کننده ارتفاع خود را زیاد می کند و سپس با گردشی 180 درجه دقیقا بر روی هدف قرار می گیرد. هدف به وضوح در دید خلبان بود، لذا خلبانان فانتوم هدایت کننده، با استفاده از دوربین لیزری بر روی هدف نشانه روی کردند. به محض این که خلبان علامت هدف گیری پل را کامل در وسط پل قرار داد، بلافاصله ماشه دوربین لیزری را فشار می دهد و قیف لیزری تشکیل می شود. خلبانان دو فانتوم دیگر بلافاصله بمب های خود را رها کردند. هدف گیری برای آنان بسیار ساده شده بود. بمب ها به محض رها شدن در قیف لیزری قرار می گرفتند، همین کار باعث شد تمامی بمب ها به هدف برخورد کند و پل به طور کامل منهدم می شود. انفجارها به قدری مهیب بود که خلبانان به خوبی آن را مشاهده می کردند. خلبانان هواپیماها خوشحال از این پیروزی ندای الله اکبر سر دادند.

هواپیمای هدایت کننده هدف قرار گرفت
ولی ناگهان خلبانان هواپیمای هدایت کننده متوجه می شود که پدافند منطقه با توجه به ارتفاع بالایی که داشته، بر روی آن قفل راداری انجام داده است.
خلبان بلافاصله با حرکات تاکتیکی و استفاده از دستگاه اخلاگر الکترونیک، سعی می کند قفل را بشکند ولی برای این کار خیلی دیر شده بود. ثانیه هایی بعد موشک زمین به هوایی سام 6 دشمن به فانتوم برخورد می کند. هواپیما چندین متر به بالا صعود می کند. لرزش شدید هواپیما را فرا می گیرد، تمامی چراغ های اعلام خطر در هواپیما روشن شده است و همگی از انفجار قریب الوقوع موتور سمت راست هواپیما خبر می دهند. خلبان بلافاصله شیر بنزین موتور آتش گرفته را می بندد تا از سرایت آتش و انفجار آن جلوگیری کند.
موشک با برخورد به بدنه هواپیما در صندلی خلبان فرو می رود که همین امر باعث آسیب دیدگی خلبان می شود و وی مجبور می شود برای در امان ماندن از اصابت گلوله های ضد هوایی، خود را به جلو بکشد. هواپیما در حالت بسیار بدی قرار داشت. موتور سمت راست از کار افتاده بود. هواپیما هر چند که فاصله چندانی با مرز نداشت ولی هدایت آن در همین مسیر کم نیز بسیار دشوار بود. در همین موقع پالایشگاه بصره نیز توسط گروه دیگری از تیزپروازان نیروی هوایی بمباران شده بود. خلبانان از این موقعیت استفاده کرده و برای در امان ماندن از دید پدافند هوایی منطقه، خود را درمیان دودهای ناشی از سوختن پالایشگاه قرار می دهد و با سرعت به سمت مرز حرکت می کند.

با تمام مشکلات خلبانان هواپیما را به ایران می رساند ولی...
سرانجام خلبان موفق می شود هواپیما را به ایران برساند و آن را برای نشستن آماده کند که ناگهان سیستم برق و هیدرولیک هواپیما نیز از کار می افتد. هواپیما به طور کلی از هدایت خلبان و کمکش خارج شده و شروع به سقوط کرده بود.
خلبان بلافاصله با رادار تماس می گیرد و موقعیت خود را اطلاع می دهد و رادار نیز ضمن تایید، آمادگی برای نجات آنها را اعلام می کند. خلبان اهرم صندلی پران را می کشد ولی این اهرم عمل نمی کند. بر اثر اصابت موشک تمامی سیستم ها قفل شده و عمل نمی کردند. هواپیما در ارتفاع 13000 پایی و کاملا غیر قابل کنترل بود.
خلبان تصمیم می گیرد با استفاده از سیستم دستی، کاناپی را باز کند و با بازکردن بندهای اتصال اقدام به پرش کند. ولی آیا این امکان وجود داشت که در یک مدت زمان کم 12 بند اتصال را بازکند؟ از همه مهم تر آیا بر اثر اصابت موشک و گرمای حاصل از آن چتر نجات سالم نسوخته بود و هنوز قابل استفاده بود؟

خلبان خود را از کابین به بیرون پرتاب می کند
ولی جای درنگ نبود، خلبان بلافاصله شروع به باز کردن بندها نمود، یکی پس از دیگری موفق شد بندهای اتصال را باز کند.
حالا نوبت کاناپی بود. خلبان سعی نمود با استفاده از اهرم دستی آن را بازکند ولی موفق نشد. بامدد گرفتن از ائمه اطهار، باردیگر امتحان کرد و این بار موفق شد. سرما و باد شدید به درون کابین آمده بود. خلبان هرکاری می کرد نمی توانست از هواپیما خارج شود چون هواپیما مدام به چپ و راست حرکت می کرد ولی در نهایت هواپیما در حالتی قرار گرفت که خلبان خود به خود به بیرون پرتاب شد و به حالت سقوط آزاد با سرعت به سمت زمین در حرکت بود. سعی برای بازکردن چتر ادامه داشت. فقط 200 پا مانده بود تا خلبان با زمین برخورد کند که موفق شد اهرم چتر را بکشد. چتر باز می شود ولی سرعت فرود به قدری بالا بود که اگر خلبان با همان سرعت با زمین برخورد می کرد، تکه تکه می شد.

فرود در میان گله گوسفندان
خلبان در همان شرایط دنبال راه چاره بود که متوجه گله گوسفندی می شود و تصمیم می گیرد بر روی آنها فرود بیاید.
خلبان برروی گوسفندان فرود می آید و در دم چندین گوسفند تلف می شوند. چوپان بیچاره که فکر می کرد که خلبان عراقی است، به سمت او حمله می کند ولی وقتی متوجه می شود که خلبان فارسی صحبت می کند و کارت شناسایی خلبان را نیز می بیند، به دلجویی از آن می پردازد.
لحظاتی بعد هلی کوپتر امداد و نجات نیروی هوایی نیز سر می رسد و هر دو خلبان را نجات می دهد.
با انهدام این پل بخش عمده ای از تدارکات و پشتیبانی دشمن قطع شد و این عملیات باعث کند شدن روند پیشرفت عراقی ها در خاک میهن مان گردید.

_____________________________________________________

منبع: sajed.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران
 
فانتوم در مصاف با موشک سام
ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۱  

خاطره ای از سرهنگ خلبان حمد عتیقه چی"

محاصره آبادان شکسته شده و پروازهای نیروی هوایی برای زدن عقبه عراق شروع شده بود . سرگرد خلبان "عتیقه چی" به پست فرماندهی احضار شد.
- سرگرد عتیقه چی، همان طور که می دانید تا چندین ماه دیگر عملیاتی گسترده برای بازپس گیری مناطق اشغالی بخصوص شهر خرمشهر آغاز می شود و نیروی هوایی در این عملیات ماموریت پشتیبانی هوایی را برعهده دارد. ما باید قبل از شروع عملیات، عقبه عراق را از کار بیاندازیم. برای این منظور امروز عملیاتی به شما محول شده است ، هدف قسمت غربی شهر سرپل ذهاب است که درحال حاضر نیروهای عراقی در آن جا استقرار دارند شما باید با پرواز در ارتفاع بالا آن جا را بمباران کنید. دقت کنید در قسمت شرقی شهر نیروهای خودی مستقر هستند سریعا کارهای مقدماتی پرواز را انجام دهید.
- بله قربان همین الان دست بکار می شویم.

چهار فروند فانتوم مسلح به پرواز درمی آیند
سیزدهم شهریور ماه سال 1360 یک دسته چهار فروندی به فرماندهی سرگرد خلبان محمد عتیقه چی و کمک ستوان خلبان شهید سرابی که یکی از خلبانان بسیار خوب نیروی هوایی بود، از پایگاه شکاری همدان به قصد زدن عقبه عراق به پرواز درآمدند . ترکیب خلبانان بدین شکل بود: شماره یک همان طور که عنوان شد سرگرد عتیقه چی فرمانده دسته، شماره دو جناب نقی سلیمانی ، شماره سه جناب ایرج محبی و شماره چهار جناب زندکریمی بودند. هر کدام از جنگنده ها مجهز به چهار تیر بمب سنگین بودند. سرگرد عتیقه چی که به عنوان لیدر دسته بود، در بریف قبل از پرواز از کلیه خلبانان می خواهد در طول پرواز سکوت رادیویی را رعایت کنند . عتیقه چی تاکید کرد هنگامی که باید بمب رها شود نگاه به جنگنده او کنند که وقتی کمی بال سمت راست را تکان داد موقع پرتاب بمب است و کسی زودتر بمب را رها نکند که در غیر این صورت بمب بر روی نیروهای خودی فرود می آید.

دوتیر موشک سام شلیک می شود
جنگنده ها با کسب اجازه از رادار یکی پس از دیگری به پرواز درمی آیند، با اشاره عتیقه چی خلبانان شروع به اوج گیری می کنند. مدتی از پرواز گذشت و تا ثانیه هایی دیگر جنگنده ها به نقطه پرتاب بمب می رسیدند که ناگهان شهید سرابی در رادیو فریاد زد:
- یک موشک سام 3 روی ما قفل کرده ... من سعی می کنم منحرفش کنم .
عتیقه چی لحظاتی بعد در سمت چپ جنگنده خود دود نارنجی رنگ موشک را می بیند، ولی نمی دانست به سمت کدام جنگنده می آید. به دلیل این که در صحبت های قبل از پرواز قرار بود به محض تکان خوردن هواپیمای لیدر، بقیه بمب ها را بزنند، سرگرد نمی توانست حرکت شدیدی را انجام بدهد ولی موشک به سمت او می آمد. درنگ جایز نبود. سرگرد عتیقه چی بلافاصله به سمت موشک گردش نمود و موتورهای جنگنده خود را در حالت 100 درصد قرار داد. او حتی فرصت برای رها کردن بمب ها را نداشت. دیگر جنگنده ها نیز به گمان این که موقع پرتاب بمب رسیده، بمب های خود را رها کردند که به دلیل این که ثانیه های زودتر رها شده بود، به قسمت جلوی نیروی های عراقی برخورد کرد و آن تلفاتی که باید به دشمن وارد می شد، صورت نپذیرفت. در همین هنگام جناب محبی در رادیو فریاد می زند:
- محمد ... سریع بگرد به راست ... موشک درحال برخورد با توست.
سرگرد عتیقه چی شدیدا به سمت راست گردش می کند و موشک در فاصله 30 پایی در پشت سر آنها منفجر می شود و قطعاتی از آن به جنگنده برخورد می کند. در همین لحظه جناب محبی دوباره در رادیو فریاد می زند:
- محمد سریع بگرد به چپ یک موشک دیگر درحال برخورد با توست.
سرگرد عتیقه چی این بار به شدت به سمت چپ گردش می کند و موشک دوباره در نزدیکی جنگنده منفجر می شود و این بار ترکش های آن با برخورد به باک سوخت هواپیما، باعث نشت بنزین آن می شود . اوضاع برای ادامه ترکیب پروازی مساعد نبود. پس هر کدام از جنگنده ها به سمتی گردش کرده و به طرف پایگاه حرکت کردند . 

 هواپیما به شدت آسیب می بیند
هواپیمای سرگرد عتیقه چی به شدت آسیب دیده بود ولی هنوز او قادر به پرواز بود. ولی سنگینی بیش از حد هواپیما کار را برای او دشوار کرده بود. وضعیت بنزین هم در شرایط بحرانی قرار داشت و زیر 1600 پوند را نشان می داد که طبق کتاب پروازی، در این شرایط هر آن احتمال دارد موتورهای هواپیما از کار بیافتند. سرگرد عتیقه چی با رادار تماس می گیرد:
- رادار ... ما درحال عزیمت به سمت همدان هستیم. هواپیما آسیب دیده و بنزین هم کم داریم ... ضمن اعلام موقعیت من به تانکر سوخت رسان هوایی، در پایگاه اعلام وضعیت اضطراری برای فرود نمائید .
- بله شنیدم
در کمتر از 10 دقیقه، سرگرد دوباره با رادار تماس گرفت و جویای موقعیت تانکر شد:
- رادار ... موقعیت تانکر ، من درحال اتمام سوخت هستم.
- در 100 مایلی شما قرار دارد.
- تابحال کجا بوده؟ نزدیک به 10 دقیقه است من اعلام وضعیت اضطراری کردم.
در این هنگام سرگرد عتیقه چی باند فرودگاه کرمانشاه را در سمت چپ خود می بیند و فکری به ذهنش می آید.

باید بمب ها را برای فرود اضطراری روی کوه ها رها کنم
او تصمیم می گیرد به سمت راست گردش کرده و بمب های خود را بدون این که فیوز انفجاری آن را فعال سازد، در کوه های منطقه بیستون به زمین انداخته و برای نشستن در همین باند خود را آماده کند که بدلیل کمبود سوخت او نباید این کار را انجام می داد و باید مستقیما فرود می آمد ولی در آن شرایط محمد نتوانست تصمیم درست را بگیرد . سرگرد عتیقه چی با رسیدن به کوه های بیستون، بمب های خود را فرو ریخت و به سمت باند حرکت نمود که شهید سرابی به او گفت:
- محمد چقدر بنزین داریم؟
- 900 پوند.
- چرا؟ می خواهی در کرمانشاه فرود بیایی؟
محمد متوجه شد بدلیل اتفاقات رخ داده، سرابی در حال و هوای خود نیست. با 900 پوند بنزین هر آن احتمال خاموش شدن موتورها می رفت . عتیقه چی به او گفت:
- می خواهم در کرمانشاه نان برنجی بخرم!
- اووو ، چه حوصله ای داری، زمان جنگ تو می خواهی بروی نان برنجی بخری؟
سرگرد عتیقه چی ارتفاع را بالا نگه داشت تا اگر موتورها خاموش شدند، فرصت برای عکس العمل داشته باشد . در روبه روی باند، سرگرد شروع به کاهش ارتفاع نمود که شهید سرابی پرسید:
- محمد چقدر بنزین داریم؟
- 300پوند. نگران نباش. نشد، می ریم همدان!
- باشه.

با شدت با زمین برخورد کردیم
سرگرد متوجه شد که شهید سرابی خیلی استرس دارد و نباید زیاد با او کلنجار رفت . ناگهان پدافند فرودگاه که انتظار آنها را نداشت، شروع به تیراندازی به سمت آنها نمود. در همین هنگام هر دو موتور هواپیما بدلیل اتمام سوخت از کار افتاد و هواپیما مانند یک سنگ شروع به کم کردن ارتفاع نمود و در قسمت ابتدای خاکی باند با زمین برخورد کرد. به محض برخورد، هر دو لاستیک چرخ ترکید و هواپیما به هوا بلند شد و مجددا در قسمت آسفالت باند به زمین برخورد کرد و شروع به کشیده شدن از سمت چپ بر روی زمین نمود؛ ولی چون هواپیما بنزین نداشت، مشتعل نشد و در انتهای باند متوقف شد . سرگرد عتیقه چی و ستوان سرابی از جنگنده پیاده شدند که سرابی گفت:
- جناب سرگرد ببینید به خاطر یک نان برنجی چه به روزگارمان آمد!
- سرابی جان، تو در حال خود نیستی، با 300 پوند بنزین ما چگونه می خواستیم ادامه بدیم در حالی که در زیر 1600 پوند هر آن احتمال خاموش شدن موتورها می رود؟
- راست میگی! من چرا تابحال به این فکر نیفتادم!

با کمک خداوند جان سالم بدر بردیم
عتیقه چی و سرابی به دفتر مسئول ارتباط زمینی نیروی هوایی رفتند که در آن زمان جناب کاظم نژادی در آن جا مستقر بود. دقایقی بعد مرحوم تیمسار دادپی از دفتر معاونت عملیات نیرو تماس گرفت و با سرگرد عتیقه چی شروع به صحبت کرد:
- جناب سرگرد چی شده؟
- هیچی، هدف قرار گرفتیم باک سوراخ شده بود به صورت اضطراری در کرمانشاه فرود آمدیم.
- هواپیما چی شده؟
- هواپیما آسیب دیده ولی ما هر دو سالم هستیم.
سرگرد عتیقه چی و ستوان سرابی ساعاتی بعد بوسیله بالگرد به پایگاه مراجعت کردند و همزمان یک تیم برای تعمیر هواپیمای آسیب دیده به کرمانشاه اعزام شد . بعد از گذشت10 روز، هواپیما آماده پرواز می شود که خود سرگرد عتیقه چی برای بازگرداندن فانتوم به کرمانشاه اعزام می شود تا هواپیمای بازسازی شده را به پایگاه بازگرداند .

__________________________________________________________

منبع: sajed.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: فانتوم
 
فانتوم و ایگل، نبرد نابرابر بر فراز خلیج فارس
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳٠  

در پانزدهم خرداد ماه سال 1363و در بحبوحه جنگ ایران و عراق، بین جنگنده های ایران و عربستان درگیری هوایی به وقوع پیوست که در جریان آن دستکم یک فروند فانتوم ایرانی هدف قرار گرفت و سرنگون شد. با گذشت سالها از این جریان، هنوز جزئیات این درگیری در پرده ابهام قرار دارد و با وجود آنکه منابع داخلی و خارجی مطالبی در این باره منتشر کرده اند، نمی توان با قاطعیت در مورد صحت و سقم آنها ابراز نظر کرد. این مساله یکی از مواردی است که در وبلاگها و سایتهای مرتبط با هوانوردی بسیار مورد توجه قرار گرفته؛ اما در این میان یکی از منابع رسمی داخلی مغفول مانده است و آن خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی در سال 1363 است. فرمانده وقت جنگ، در خاطرات روز 16 خرداد 63 چنین می نویسد:
"ساعت هشت صبح به مجلس رفتم. در گزارشها خواندم که دیروز یک هواپیمای اف-4 ما در فضای عربستان سعودی سرنگون شده و عربستان، زدن هواپیما را رسماً به عهده گرفته است. حادثه تلخی است و انعکاس وسیعی داشته است."
در پانوشت همان بخش از خاطرات چنین می خوانیم:
"در این حادثه، [در حمله] چند فروند از هواپیماهای نیروی هوایی عربستان به یک فروند هواپیمای اف-4 نیروی هوایی ارتش، در آبهای خلیج فارس، هواپیمای مزبورساقط و خلبان آن توسط هلیکوپترهای عربستان از آب گرفته شد. دولت ایران، اعتراض شدید خود را نسبت به اقدام عربستان سعودی ابراز داشت. خبرگزاریها از واشنگتن گزارش دادند هواپیماهای آواکس، جنگنده های اف-15 عربستان را در حمله به جنگنده های اف-4 ایران هدایت کردند. در یکی از مقاطع درگیری، بیش از 20 جنگنده عربستان و ایران در آسمان بودند و هر دو گروه از موشکهای هدایت شونده استفاده کردند. مقامات آمریکایی، این درگیری را بسیار خطرناک توصیف کردند. رونالد ریگان ،رئیس جمهور ایالات متحده، نگرانی خود را از افزایش تشنج در خلیج فارس به دنبال جنگ هوایی ایران و عربستان ابراز داشت؛ ولی بار دیگر بر عدم دخالت نظامی آمریکا در منطقه تاکید کرد.
در پی درگیری هوایی جنگنده های عربستان سعودی و سقوط یک هواپیمای ارتش جمهوری اسلامی، کاردار عربستان در تهران به وزارت امور خارجه احضار شد. رادیو بی بی سی در پی درگیری هوایی ایران و عربستان اعلام کرد: آمریکا اکنون به طور مستقیم در جنگ علیه ایران، درگیر شده است. یک نشریه آمریکایی هم فاش کرد: خلبانان آمریکایی، هدایت جنگنده های عربستان را در حمله به هواپیمای ایران بر عهده داشته اند."(1)
بهتر دیدم که این رویداد را از قول بعضی منابع دیگر هم نقل کنم. یکی از اولین وبلاگهای ایرانی که به این موضوع اشاره کرده است، وبلاگ "پروازی دیگر" است. در این وبلاگ در این خصوص آمده است:
"در تاریخ پانزدهم خرداد سال 1363 دو فروند فانتوم (اف چهار) از پایگاه هوایی بوشهر به قصد پوشش دفاعی ناوهای نیروی دریایی بلند می شوند که مورد اصابت موشکهای هواپیماهای اف 15 عربستان قرار می گیرند و از سرنوشت آنها خبری در دست نیست اما به ادعای مقامات عربستان خلبانان اف 15 یکی از هواپیما ها را مورد هدف قرار داده اند...  هدایت یکی از فانتوم ها بر عهده سرهنگ خلبان همایون حکمتی با کمک سروان خلبان سیروس کریمی بود که متاسفانه پیکر پاک این دو بزرگوار هنوز به دست نیامده است."(2)

اما در سایت تخصصی "مرکز انجمنهای تخصصی" به نقل از کتاب  La Guerre Iran-Irak : les combats شرح ماوقع بدین گونه آمده است:
"در تاریخ 5 ژوئن 1984 یک فروند هواپیمای  P-3F Orion نیروی هوایی ایران قادر به شناسایی یک فروند تانکر نفتکش در جنوب جزیره لاوان و نزدیک به سواحل عربستان سعودی در خلیج فارس گردید.
تا قبل از این تاریخ ایران تنها اقدام به نابودی نفتکشهای عازم به مقصد عراق میکرد اما اینک نیروی هوایی ایران مأموریت یافت تا کشتیهای نفتکش عربستان و کویت را هم مورد هدف قرار دهد زیرا این دو کشور بطور علنی از عراق در جنگ حمایت مالی و تسلیحاتی میکردند.
بعد از شناسایی نفتکش توسط اوریون ایرانی ، دو فروند شکاری  F-4E  متعلق به گردان 61 از پایگاه ششم شکاری بوشهر جهت حمله و نابودی این نفتکش به پرواز در آمدند. تنها چند لحظه پس از پرواز فانتومها در آسمان خلیج فارس ، یک فروند هواپیمای  E-3A متعلق به نیروی هوایی آمریکا ( USAF ) قادر به شناسایی آنان شد. این رادار پرنده در خاک عربستان مستقر بود و اطلاعات ذیقیمتی در اختیار هم پیمانان آمریکا در منطقه قرار میداد.
همزمان دو فروند هواپیمای  F-15 سعودی ( شامل یک فروند  F-15C و یک فروند  F-15D ) متعلق به اسکادران  6 مشغول تمرین سوختگیری هوایی از تانکر KC-10 نیروی هوایی آمریکا بودند. با توجه به خطر حمله فانتومهای ایرانی به نفتکش سعودی ، هواپیمای آواکس دستور قطع عملیات سوختگیری را به ایگلها صادر و آنها را جهت رهگیری به سمت فانتومهای ایرانی هدایت نمود.

 

متقاعد کردن خلبانان F-15 ها جهت رهگیری فانتومهای ایرانی کار آسانی نبود. بر طبق روایات موجود ، در پی سئوالات مکرر خلبانان ایگلها خدمه آواکس مجبور به تقاضا و تهدید گردیدند. اما عامل اصلی در قبول این مأموریت حضور معلم خلبان آمریکایی در کابین عقب  F-15D این دسته پروازی بود. معلم خلبان آمریکایی بنام کاپیتان بیل تیپین ( Capt Bill Tippin ) خلبانان عرب را تشویق به انجام این عملیات نمود و با یادآوری قابلیتهای هواپیمای F-15 آنان را از پیروزی قاطع مطمئن ساخت.
زمانی که هواپیماهای  F-4E ایرانی به قسمت جنوبی پایگاه دریایی الجبیل ( al-jubayl naval base ) رسیدند دو فروند  Eagle از روبرو به آنان حمله ور شدند. تحت فرماندهی و هدایت مستقیم کاپیتان Tippin و با بکار گیری مختصات داده شده بوسیله  AWACS ، رادار ایگلها بر روی پرندگان ایرانی قفل شد و هرکدام یک تیر موشک  AIM-7 sparrow بطرف فانتومها شلیک کردند.

 موشکهای شلیک شده باعث انفجار یکی از فانتومها و صدمه دیدن شدید فانتوم دیگر گردید. خدمه فانتوم دوم که بشدت آسیب دیده بود موفق به بازگرداندن مرکب خود به کشور گردیدند و با فرود اضطراری در جزیره کیش از مرگ حتمی نجات یافتند.
خلبانان فانتوم منفجر شده که بترتیب ستوانیکم خلبان ( سرهنگ) همایون حکمتی و سروان سید سیروس کریمی نام داشتند هرگز فرصت خروج از کابین را پیدا نکردند و به همراه هواپیمای خود در اعماق آبهای خلیج فارس به ابدیت شتافتند.
در پی شنود مکالمات رادیویی مابین خلبانان ایگلها و هواپیمای آواکس ، ایران اعلام کرد که خلبانان هواپیماهای  F-15 تابعیت آمریکایی داشته و به هیچ عنوان از خدمه نیروی هوایی عربستان نبودند.
حقایق این ماجرا تاکنون نه از سوی دولت عربستان و نه از سوی پنتاگون بطور کامل تشریح نشده است ولی صاحب نظران براین عقیده اند که نقش کاپیتان  Tippin بمراتب بیش از آن چیزی است که در بالا ذکر گردید و او تنها هدایت و راهنمایی خلبانان سعودی را بر عهده نداشته است.
این امکان وجود دارد که شایعات موجود مبنی بر اینکه کاپیتان Tippin شخصأ هدایت  F-15D را در این عملیات بر عهده داشته است صحیح باشد. لازم به تذکر است که  شلیک موشک از کابین عقب F-15D امکان پذیر نیست.
در خاتمه میتوان چنین نتیجه گیری کرد که بدون حضور مستقیم نیروهای آمریکایی و هدایت و راهنمایی آنان ، نیروی هوایی عربستان سعودی هیچگاه به تنهایی توانایی انجام چنین عملیاتی را نداشت."(3)

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مراجع:

-

1- کتاب "به سوی سرنوشت "(کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی در سال 1363)، چاپ چهارم، دفتر نشر معارف انقلاب، صفحه 142 و پانوشت صفحات 142 و 143
2-
http://parvazidigar.persianblog.ir/1384/3

3- http://www.centralclubs.com/topic-t47072.html#p190331

* این مقاله توسط وبلاگ هوانورد (newcoy.persianblog.ir) گردآوری و تنظیم شده است و هرگونه باز نشر منوط به درج منبع است.


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: فانتوم
 
هواپیمای فوکر F27 (فرندشیپ)
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٩  

چند روز قبل خبری توسط خبرگزاریها منتشر شد که حاکی از تصویربرداری یک فروند هواپیمای F-27 نیروی دریایی ایران از ناو هواپیمابر آیزنهاور آمریکا بود. بنا بر گزارش جام جم آنلاین، امیر دریادار سیاری فرمانده نیروی دریایی ارتش در حاشیه نشست خبری صبح سه‌شنبه (١۴ اردیبهشت ١٣٨٩) با تائید پرواز یک هواپیمای ارتش بر فراز ناو هواپیمابر آمریکا(آیزنهاور) گفت: "ناوهای آمریکایی در محدوده آبهای آزاد در دریای عمان تردد می‌کنند و نیروی دریایی ارتش نیز بنا بر ماموریت خود، حق شناسایی شناورهای تردد کننده در منطقه را دارد."

با توجه به این خبر، وبلاگ "هوانورد" بر آن شد تا اطلاعاتی در خصوص هواپیمای F27 (فرندشیپ) در اختیار مخاطبان عزیز قرار دهد.

هواپیمای توربوپراپ F-27 Friendship محصول شرکت هواپیماسازی فوکر هلند است که حدود ۴٠ کشور از جمله ایران از کاربران آن محسوب می شوند.

طراحی و توسعه
طراحی این هواپیما به عنوان جایگزینی برای هواپیمای بسیار موفق DC-3 مطرح شد.مسئولان و طراحان شرکت فوکر به دنبال هواپیمایی بال بالا بودند که توانایی حمل 28 مسافر را در کابین تحت فشار داشته باشد و از موتورهای رولزرویس سری Dart نیرو بگیرد.
اولین پیش نمونه با علامت ثبت PH-NIV در 24 نوامبر 1955 به پرواز در آمد.دومین پیش نمونه ی تولیدی حدود 90 سانتی متر از پیش نمونه اول کشیده تر بود و دم هواپیما نیز سنگین تر طراحی شده بود.تعداد مسافران هم به 32 نفر افزایش پیدا کرده بود.
این نمونه از موتور قدرتمند تر DART MK 528 استفاده کرد.



تولید
اولین سری تولیدی سری 100 این هواپیما بود که به شرکت Aer Lingus به سال 1958 و در ماه نوامبر تحویل داده شد.
دیگر مشتریان این هواپیما Braathens SAFE, Luxair, Ansett, Trans Australia Airlines و هواپیمایی ترکیه بودند.
به سال 1956 فوکر با شرکت فیرچایلد آمریکا قراردادی برای تولید و توسعه F-27 در آمریکا منعقد کرد که اولین هواپیما نیز در آوریل 1958 تولید گردید.
یک نمونه ی کاملا مستقل ازین هواپیما معروف به FH-227 تولید گردید که بیشتر در آمریکای شمالی به فروش رفت.
تا زمان پایان تولید این هواپیما در سال 1987 جمعا 793 فروند(شامل 207 فروند نمونه آمریکایی)تولید گردید که ازین حیث F-27 به عنوان موفق ترین هواپیمای توربوپراپ اروپای غربی شناخته شده است.
بسیاری ازین هواپیما تبدیل به انواع مسافربری یا باری شده اند و هنوز هم در سال 2009 پرواز میکنند.
در اوایل دهه 1980 بر پایه ی هواپیمای F27-500 هواپیمای فوکر 50 ساخته شد که از موتورهای پرت اند ویتنی و سیستم های به روز و پیشرفته تری نسبت به فوکر 27 استفاده میکند.


انواع
F27-100 پیش نمونه
F27-200 با موتورهای DART MK 532
F27-300 Combiplane نوع باربری/مسافربری
F27-300M Troopship طراحی شده برای نیروی هوایی سلطنتی هلند
F27-400 Combi با در باربری بزرگ و موتورهای DART 7
F27-400M نوع نظامی برای نیروی هوایی آمریکا
F27-500 برجسته ترین نوع که 1.5 متر کشیده تر شده و قابلیت حمل 52 نفر را نیز دارد.
F27-500Mنوع نظامی
F27-500F با درها و ارابه فرود کوچکتر برای نیروی هوایی اتریش
F27-600 با قابلیت تغییر سریع به نوع باربری/مسافربری
F27-700 بر پایه مدل 100 این هواپیما اما با در cargo بزرگتر
F27 Maritime مدل شناسایی و غیر مسلح گشت دریایی
F27 Maritime Enforcer مدل مسلح شده
FH-227 مدل کشیده تر شده

مشخصات

خدمه: دو یا سه نفر

ظرفیت: ۵٢ تا ۵۶ نفر مسافر

طول: ٠۶/٢۵ متر

طول دهنه بال: ٢٩ متر

ارتفاع: ٧٢/٨ متر

سطح بال: ٠٧/٧٠ متر مربع

وزن خالی: ١١٢٠۴ کیلوگرم

بیشینه وزن برخاست: ١٩٧٧٣ کیلوگرم

پیشرانه: دو موتور توربوپراپ رولز رویس Dart Mk.532-7 (هر یک با قدرت ١۶٧٨ کیلو وات)

سرعت کروز: ۵١٨ کیلومتر در ساعت

برد: ١٨٢۶ کیلومتر

نرخ صعود: ٣٧/٧ متر بر ثانیه

 

کاربران فرندشیپ در ایران:

١- نیروی زمینی (هوانیروز)

٢- نیروی هوایی

٣- نیروی دریایی

_____________________________________________________________

منبع: aerospacetalk.ir

گردآوری و تنظیم: newcoy.persianblog.ir (کاوه)


کلمات کلیدی: هواپیما ،کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: هوانیروز ،کلمات کلیدی: نیروی دریایی ایران
 
اول مهرماه 1359، حمله تلافی جویانه
ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۸  
IRIAF Phantom
 
خاطره ای از سرتیپ خلبان "محمد طیبی"
-
بعضی ها گریه می کردند. احساس عجیبی داشتیم. قدرت خارق العاده ای در وجودمان شعله ور شده بود . فرمانده پایگاه که حالت بچه ها را حس کرده بود، اعلام کرد دستور دادم کلیه هواپیماها را مجهز به بمب و فشنگ کنند به محض فرمان از ستاد حمله می کنیم ناراحت نباشید . ضربات سنگینی بر نیروی هوایی عراق خواهیم زد. اکنون دسته های پروازی مشخص شده و لیدر دسته می توانند طرح حمله به هدف را ارزیابی و پس از توجیه آماده باشند ، به محض صادر شدن دستور پرواز همگی به عراق حمله می کنیم .
دسته پروازی من به نام علی -4 فروند بود و قرار شد دو دقیقه پس از دسته اول پرواز کنیم

حمله تلافی جویانه
ساعت 3 بعد ازظهر 31/6/59 وارد پست فرماندهی شدم. تعداد زیادی از برادران همرزمم جمع بودند. تا ساعت 30/3 دقیقه کلیه خلبانان در پست فرماندهی حضور بهم رساندند . همگی خشمگین از حمله خلبانان عراقی بودند که یک ساعت قبل انجام شده بود . بچه ها همه آمادگی خود را برای حمله تلافی جویانه به خاک عراق اعلام کردند و یک صدا فریاد می زدیم :
ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده باشی و جاودان

بعضی ها گریه می کردند. احساس عجیبی داشتیم. قدرت خارق العاده ای در وجودمان شعله ور شده بود . فرمانده پایگاه که حالت بچه ها را حس کرده بود، اعلام کرد دستور دادم کلیه هواپیماها را مجهز به بمب و فشنگ کنند به محض فرمان از ستاد حمله می کنیم ناراحت نباشید . ضربات سنگینی بر نیروی هوایی عراق خواهیم زد. اکنون دسته های پروازی مشخص شده و لیدر دسته می توانند طرح حمله به هدف را ارزیابی و پس از توجیه آماده باشند ، به محض صادر شدن دستور پرواز همگی به عراق حمله می کنیم .
دسته پروازی من به نام علی -4 فروند بود و قرار شد دو دقیقه پس از دسته اول پرواز کنیم

آماده حمله بودیم
آن زمان من ستوان یکم بودم و در دسته پروازی علی در موقیعت شماره 2 پرواز می کردم. هدف پایگاه هوایی موصل بود. لیدر دسته شادروان سرتیپ دانش پور (سرگرد آن زمان) بود . شماره 2 من ، شماره 3 عرفانی و شماره 4 شیرازی دسته پروازی علی را تشکیل می داد.
سرگرد دانش پور که استاد خلبان با تجربه و بسیار قوی ای بود، نقشه ها را که ترسیم کرده بود به ما داد و شروع به توجیه پرواز نمود. حدود یک ساعت چهل و پنج دقیقه کلیه مطالب لازم را برای یک حمله جانانه توجیه کرد و پس از اتمام به اطاق چتر و کلاه رفتیم و با داشتن وسایل و تجهیزات پروازی، به سمت آشیانه ها حرکت نمودیم.
دوستان فنی، ظرف مدت 5/2 ساعت کلیه هواپیماها را با تلاش فراوان مجهز به بمب نموده و همگی آماده پرواز بودند .
کلیه دسته های پروازی در کنار هواپیماها منتظر دستور بودند که پرواز نمایند. همه هیجان زده منتظر بودیم. هر چه زمان می گذشت، شدت خشم بچه ها بیشتر می شد . برادران فنی گردان نگهداری با چه شوق و هیجانی در محل پارک هواپیماها دوندگی می کردند . به نظر می رسید آنها هم شوق عجیبی به منظور حمله تلافی جویانه در وجودشان ایجاد شده بود .
هدف ما پایگاه هوایی موصل در شمال عراق 250 کیلومتری غرب مهاباد و 45 کیلومتری جنوب خاک ترکیه قرار داشت و یکی از پایگاه های مهم عراق بود که هواپیماهای میگ 23 سوخو22 سوخو20 در آن جا مستقر بودند . پدافند مستقر در اطراف پایگاه از نوع موشک های سام 2و3و4و6 و تعداد زیادی توپ ضد هوایی که به طور دقیق در اطراف پایگاه گسترش یافته بودند. لحظه ها می گذشت و ما همچنان بی تاب برای حمله بودیم و متاسفانه ساعت 6 بعدازظهر دستور رسید خلبانان به پست فرماندهی برگردند . تجهیزات پروازی را به اطاق مخصوص برگرداندیم و به پست فرماندهی رفتیم . فرمانده پایگاه اعلام کرد ستاد نهاجا دستور داده پروازها فردا صبح زود انجام گیرد. دسته های پروازی فردا صبح انشاالله به فاصله 3 دقیقه از ساعت 45/4 دقیقه قبل از طلوع آفتاب به پرواز خواهند آمد . اکنون می توانید بروید و صبح فردا همدیگر را زیارت می کنیم از همه شما تشکر می کنم .
دوستان هیچ کدام از تصمیم ستاد راضی نبودند ولی کاری نمی شد کرد و بایستی تا فردا صبر می کردیم .

اولین خداحافظی شاید آخرین خداحافظی بود
به منزل آمدم. همسرم فکر کرده بود که از ماموریت جنگی برگشتم. به ایشان گفتم نه فردا صبح قرار است پروازها انجام شود. آن شب تا صبح مثل این که حدود یک ماه طول کشید. با همه اشتیاقی که داشتم زودتر صبح شود ولی زمان خیلی کند می گذشت . پایگاه آن شب در خاموشی کامل بود. ساعت را برای 4 صبح تنظیم کردم و به هنگام خواب چندین مرتبه مسیر پرواز و تاکتیک ها را مرور کردم تا بالا خره به خواب رفتم و ناگهان با صدای ساعت بیدار شدم. هماهنگ شده بود ماشین جلوی ساختمان باشد. سریع آماده شدم. همسرم هم اصلا نخوابیده بود. قرآن را برداشت و مرا از زیر قرآن به سمت درب خروجی هدایت و دعا می خواند. قبل از خداحافظی به من گفت:
- دلم می خواد آن چنان جواب دندان شکنی به دشمن بدهید که دیگه جرات نکند به خاک عزیزمان حمله کند .
- همین کار را خواهیم کرد خیالت راحت باشد خداحافظ.
پاسخ داد :
- خدا پشت و پناهت از جدم برایت آرزوی موفقیت دارم.
دویدم، چون بچه ها پایین در ماشین منتظر بودند . سوار ماشین شدم و به سمت پست فرماندهی رفتیم. مرحوم دانش پور منتظر بود. مجددا مروری روی نقشه عملیات کردیم و پس از بجا آوردن فریضه نماز، بلند شدیم و به سمت آشیانه ها حرکت کردیم. طرح عملیات طوری برنامه ریزی شد که قبل از طلوع آفتاب چهار فروند هواپیما در باند پروازی بلند می شدیم.

اولین عملیات برون مرزی آن هم بدون سیستم ناوبری
لیدر پرواز با مطمئن شدن از سلامت بچه ها فرمان پرواز را صادر نمود. با فشردن دسته گاز جنگنده در حالت پس سوز گذاشت ، شعله های انتهای هواپیما روشنایی جالبی را در آن فضا ایجاد نمود و لحظه بعد هواپیمایی لیدر در آسمان بود. من هم پشت سر وی در آسمان به او نزدیک شدم و خلاصه چهار هواپیما تحت عنوان دسته پروازی "علی" در تاریکی به سمت خاک عراق به پرواز درآمدیم. ثانیه هایی از پرواز نگذشته بود که متوجه شدم سیستم ناوبری هواپیمایم کار نمی کند. در این شرایط باید پرواز را کنسل می کردم و به پایگاه باز می گشتم چون در صورت گم کردن دسته پروازی امکان نداشت بتوانم به ایران بازگردم. ولی خشمی که در دلم از بعثیون داشتم، اجازه نداد پرواز را کنسل کنم . وارد خاک عراق که شدیم. هوا یواش یواش داشت روشن می شد و ما کم کم به هدف نزدیک می شدیم . در نقطه مورد نظر هواپیمای لیدر اوج گیری نمود. پس از او من اوج گیری کردم و در ارتفاع 16000 پائی سمت هواپیما را روی هدف هدایت و حالت شیرجه گرفتم . پایگاه موصل کاملا زیر پایم بود و در این لحظه انفجار بمب های هواپیمای لیدر را دیدم. آشیانه هواپیما را در سمت راستم می دیدم. بهترین هدف. بمب ها را روی آن رها کردم و طبق دستور در ارتفاع پایین با تاکتیک های لازم به سمت خاک ایران ادامه پرواز ادامه دادم . هر چه نگاه کردم هواپیمای لیدر را ندیدم و چون هواپیما سیستم ناوبری سالم نداشت و من در همان ابتدا نبایستی این هواپیما را به پرواز درمی آوردم ولی خشم و عشق به پرواز حمله به دشمن این شرایط را فراهم کرد که به فکر اشکال هواپیما نباشم .
به هرحال با توجه به این که اولین ماموریت جنگی من بودف تصمیم گرفتم با سرعت بیشتر و در ارتفاع پایین تر بدون سیستم ناوبری به سمت خاک عزیز کشورمان برگردم . تنها و یکه در ارتفاع پایین با سرعت زیاد به پرواز ادامه دادم و پس از ده دقیقه احساس کردم بایستی در خاک ایران باشم . تصمیم گرفتم اوج گیری کنم تا دریاچه ارومیه را پیدا و بتوانم خودم را به تبریز برسانم . وقتی به ارتفاع 15000 پائی رسیدم متوجه شدم دریاچه ارومیه حدود 40یا 50 کیلومتر سمت راست من است. آن جا متوجه شدم که تمام مسیر برگشت را در خاک ترکیه پرواز کردم و آنها هم متوجه من نشدند. با رادیو لیدر را صدا زدم ایشان پشت سر من بود. با خیالی آسوده تر به سمت پایگاه ادامه مسیر دادم و لحظاتی بعد در پایگاه عمل نشستن را انجام دادم. باگذشت حدود 2 دقیقه پس از فرود من، دسته پروازی علی یکی پس از دیگری عمل نشستن را انجام دادند. پس از نشستن و پارک هواپیما، توسط دوستان فنی غرق در بوسه شدیم و همچنین کلیه دسته پروازی علی یکدیگر را بغل کرده و به هم تبریک گفتیم .
حمله بمباران قشنگی بود که صورت گرفت و حدود یک ساعت بعد کلیه دوستان از حمله به پایگاه موصل به پایگاه برگشتند . پایگاه موصل در این روز (اول مهر ماه سال 59) توسط 40 فروند هواپیما بمباران شده بود و از این تاریخ به مدت 45 روز از رده عملیاتی خارج شد . آن روز ما سه نفر از بهترین یاران مان را از دست دادیم . سروان افشین آذر ، ستوان اسکندری و ستوان مجتبی به خانه بازنگشتند که مشخص نشد اسیر شدند یا شهید .

12 ظهر همان روز دومین عملیات برون مرزی ، تعقیب دشمن
ساعت12بعداز ظهر سه دسته پروازی جهت بمباران پایگاه کرکوک تعیین شدند. اولین دسته پروازی تحت نام ابوذر ما بودیم . مرحوم دانش پور دسته پروازی را جمع و پس از توجیه کامل ساعت 45/13 روی باند پروازی قرار گرفتیم و به پرواز درآمدیم .
پایگاه کرکوک 200 کیلومتری شمال بغداد و 150 کیلومتری جنوب شرقی پایگاه موصل قرار داشت. در این ماموریت قرار بود 4 فروند باند پروازی را بمباران کنیم و سپس فشنگ ها را روی آشیانه هواپیما و بعد از آن بقیه فشنگ ها را در پالایشگاه کرکوک که شمال پایگاه بود مصرف کنیم . طبق توجیه لیدر ماموریت انجام شد و پس از این که فشنگ ها را در پالایشگاه به کار گرفتم. هنگام گردش به طرف خاک ایران عزیز متوجه شدم دو فروند میگ عراقی با چرخش به سمت عقب هواپیما مرا تعقیب می کنند که سریع ارتفاع را کم و از ماکزیمم سرعت هواپیما استفاده و به سمت خاک ایران پا به فرار گذاشتم، اگر چه هواپیما مجهز به موشک هوا به هوا بود ولی بنزین جهت درگیری با هواپیماهای میگ موجود نبود و ضمنا ماموریت بمباران من به نحو احسن انجام شده بود و بایستی با آن آتشی که بپا کردیم سالم به وطن برمی گشتیم . با سرعت خیلی زیاد و ارتفاع کم کوه های غرب کشور را پشت سر گذاشتم و به دلیل کمبود بنزین سمت پایگاه تبریز ادامه مسیر دادم . زمانی که در پایگاه تبریز نشستم یکی از موتورها به دلیل کمبود بنزین خاموش شد . در این ماموریت هم به لطف خداوند سلامت به پایگاه برگشتم و خوشحال بودم از عملیات بمبارانی که در عمق خاک عراق انجام داده بودم. آن غم اندوهی که روز گذشته با حمله خلبانان عراقی در وجودم رخنه کرده بود با این دو ماموریت جانانه فراموش شد و از آن روز آماده شدیم برای ماموریت پی در پی که 8 سال طول کشید و خداوند این توفیق را به ما داد که مردانه با دیگر عزیزان خلبان خشم و کینه ملت عزیزمان را در غالب بمب های آهنین بر سر نیروهای بعثی فرود آوردیم .
آن روز ( اول مهر 59) در تاریخ جنگ های دنیا سابقه نداشت. با 40 فروند هواپیما و حمله به اهداف نظامی دشمن را نداشتیم ما اقتدار نیروی هوایی و میهن اسلامی را به جهانیان نشان دادیم . روز یکم مهر ماه 1359 برگی زرین بود برای نیروی ارتش جمهوری اسلامی که در تاریخ ثبت گردید.

_________________________________________________________

منبع: sajed.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران
 
نقش بی بدیل عقابها در عملیات مروارید
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٥  

 

بزرگترین عملیات آفندی و ایذایی نیروی هوایی چگونه انجام شد؟

بامداد روز هفتم آذر ماه سال 1359، به دستور فرماندهی عملیات، خلبانان شجاع نیروی هوایی ماموریت داشتند تا در عملیاتی بزرگ هدف های دریایی را در منطقه عملیاتی خلیج فارس منهدم نمایند.
"عملیات مروارید" توسط دریادلان نیروی دریایی و برای حفظ سیادت جمهوری اسلامی بر آب های گرم خلیج فارس آغاز شده بود و ماموریت نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران پشتیبانی یگان های عمل کننده در دریا بود.
هماهنگی های لازم قبلا صورت گرفته بود. در سالن توجیه، افسر اطلاعات و عملیات برای خلبانان خاطرنشان ساخت که نیروی دریایی توانسته است سکوهای عظیم نفتی "البکر" و "الامیه" عراق را به تسخیر خود درآورد. وی همچنین یادآور شد که این سکوها برای عراق جنبه حیاتی دارند، از این رو دشمن در آب های خلیج فارس دست به تحرکاتی زده است و مطمئنا برای بازپس گیری این سکوها، خود را به آب و آتش خواهد زد. این جا بود که خلبانان به اهمیت این ماموریت پی برده و بیش از پیش، خود را برای این عملیات آماده ساختند.
پس از انجام مقدمات پروازی، اکثر فانتوم ها مجهز به موشک های هوا به سطح "ماوریک" شدند و تعدادی دیگر نیز برای پشتیبانی هوایی مجهز به موشک های هوا به هوای راداری و حرارتی شدند.
 
اولین دسته فانتوم ها به پرواز درآمدند
در اولین ساعات صبح، اولین گروه پروازی باند پرواز پایگاه را ترک کردند. گروه اول هنوز به منطقه مورد نظر نرسیده بودند که با "ناوچه پیکان" تماس برقرار کرده و اطلاعات مربوط به موقعیت هدف های دریایی را که در آبراه ام القصر و اطراف اسکله های البکر و الامیه و نیز در داخل خلیج فارس مستقر بودند، جویا شدند.
بر روی ناوچه پیکان، شهید سروان خلبان "ابراهیم شریفی" به عنوان راهنما حضور داشت که به همراه فرمانده شهید ناوچه پیکان، اطلاعات خوبی از محل هدف ها در اختیار هواپیماهای خودی قرار دادند.
ناوچه پیکان که از قبل خود را در پناه اسکله البکر به خوبی مخفی کرده بود، طی یک سری کدهای رمز، اطلاعات بسیار مفیدی از منطقه به خلبانان ارائه داد و آنها نیز سریعا به سمت هدف های مشخص شده توسط پیکان، ادامه مسیر دادند.
درحالی که هواپیمای اف 4 به دنبال طعمه مورد نظر، بر مدار 36 درجه، گشت می زد، از طریق هواپیمای اف 14 که به منظور پوشش، از قبل در منطقه مستقر شده بود، به خلبان اطلاع داده می شود که دو فروند هواپیمای میگ 23 در ده مایلی به سمت آنها در حرکتند.


 
اولین ناوچه هدف قرار می گیرد
هنوز آخرین تماس رادیویی خلبان اف 14 پایان نگرفته بود که خلبان، اولین هدف دریایی را که یک ناوچه تندروی عراقی بود، بر صفحه رادار مشاهده کرد. ناوچه فوق با مشاهده هواپیمای ایرانی، تغییر مسیر داد و درحالی که آتش پر حجم توپ های خود را به سوی فانتوم نشانه رفته بود، اقدام به فرار نمود. شرایط جوی منطقه به خاطر وجود ابرهای پراکنده، به گونه ای بود که خلبانان ناگزیر می بایست در ارتفاع پایین تری پرواز می کردند؛ از این رو بیشتر در تیررس آتش دشمن بودند. اما آتش پرحجم توپ های مستقر در ناوچه دشمن، در اراده خلبانان خللی وارد نمی کرد.
به سرعت و با انجام مانورهای مختلف از سوی خلبانان، هواپیما در فاصله مناسب قرار گرفت و با شلیک دو فروند موشک هوا به سطح ماوریک (تلویزیونی)، یکی از ناوچه های تندروی عراقی که در جلوی آبراه ام القصر در حرکت بود، منهدم شد و دود ناشی از انهدام ناوچه عراقی، سطح دریا را پوشاند.

هواپیمای اف 14 یکی از میگ های دشمن را شکار می کند
خلبانان با خوشحالی زیاد فریاد می زدند و الله اکبر می گفتند و در پاسخ به پیام رادیویی مجدد هواپیمای اف 14 که آنها را به ترک منطقه فرا می خواند، نیز فریاد الله اکبر سر دادند. اینک هواپیمای دشمن، در حد خطرناکی به فانتوم نزدیک شده بود و بر روی آن قفل راداری کرده بود. خلبانان ناگاه به خود آمدند و با کم کردن ارتفاع، اقدام به ترک منطقه نمودند. در همین حین خلبان شجاع و ماهر اف 14 با شلیک یک موشک فونیکس و یک موشک حرارتی، یکی از هواپیماهای دشمن را متلاشی و دیگری را وادار به فرار کرد. خلبانان فانتوم که از طریق رادیوی هواپیما مکالمات او را می شنیدند، از او به خاطر این اقدام شجاعانه اش تشکر می کنند و سالم به پایگاه برگشته و به زمین می نشینند.

صدای زنگ اسکرامبل همه را به خود می آورد
خلبانان، مسرور از این پیروزی با خوشحالی سخت سرگرم بازگویی انجام ماموریت برای همکاران خلبان خود در گردان پروازی بودند، که مجددا زنگ آلرت (اعلام خطر) به نشانه وضعیت اضطراری به صدا درآمد. به شتاب دو فروند هواپیمای اف 4 از باند پرواز برخاسته و در نزدیکی منطقه در گیری، با ناوچه پیکان تماس می گیرند. ناوچه پیکان که منتظر آنها بود، این بار هدف جدیدی را در آبراه ام القصر به آنها ارائه کرد.
هواپیماها درحالی که به طرف هدف تعیین شده در حرکت بودند و بر روی آب های مواج خلیج فارس کوچک ترین تحرکات دشمن را از نظر می گذراندند، خلبان یکی از فانتوم ها با مشاهده اشیایی بر سطح دریا، تا حدودی از ارتفاع خود کاسته و بر سطح آب دقیق می شود. تعداد زیادی از نفرات دشمن را با جلیقه های نجات، در میان توده ای از روغن سیاه و بقایای یک ناوچه لجستیکی متلاشی شده که بر سطح آب شناور بود، مشاهده می کند. به نظر می رسید که این ناوچه لحظاتی قبل توسط عقابان تیزپرواز نیروی هوایی منهدم شده است.

ناوچه اوزای عراقی به قعر آب های خلیج فارس می رود
خلبانان اوضاع را به دقت بررسی می کنند. هواپیماها اینک به چند مایلی هدف رسیده بودند. هدف یکی دیگر از ناوچه های موشک انداز اوزا بود که در آبراه ام القصر رفت و آمد می کرد. دشمن از این آبراه صرفا به منظور اختفاء ناوچه هایش بهره می جست که در مواقع لزوم، ناوچه ها از دهانه آبراه خارج می شدند و پس از انجام ماموریت، در آبراه پناه می گرفتند. ناوچه های ما نیز به علت باریکی آبراه، نمی توانستند به تعقیب آنها بپردازند؛ از این رو انهدام ناوچه های دشمن می بایست با عملیات هوا به سطح انجام می پذیرفت.
اطلاعات داده شده از ناوچه پیکان زمانی به خلبانان رسید که ناوچه عراقی به قصد ماموریت، از آبراه خارج شده بود. یکی از هواپیماها او را درصفحه رادار زیر نظر داشت. خلبان با مناسب دیدن موقعیت با انتخاب زاویه مناسب و شلیک یک موشک ماوریک، کابین فرماندهی ناوچه اوزای عراقی را مورد اصابت قرار می دهد و چون مخزن مهمات نیز در مجاورت کابین فرماندهی ناوچه قرار داشت، انفجار مهیبی، منطقه را تکان داد و دود ناشی از آن، بخشی از سطح دریا را پوشاند.
خلبانان پس از اطمینان یافتن از این که هیچ هدف دیگری در منطقه وجود ندارد، طی تماسی با ناوچه پیکان، فرمانده ناوچه را از انجام ماموریت، آگاه ساختند. او که از شنیدن خبر انهدام ناوچه عراقی بسیار خوشحال شده بود، از آنها تشکر کرد و اسامی خلبانان شرکت کننده در عملیات را خواست. لیدر دسته پروازی نیز از فرمانده ناوچه به خاطر اطلاعات دقیق و حساب شده اش تشکر کرده و می گوید که اسامی ما در پایگاه هوایی، محفوظ است و در آینده، چنان چه مایل باشند به صورت محرمانه در اختیارشان قرار خواهد گرفت.

شناسایی منطقه برای جدا شدن ناوچه پیکان
لحظاتی بعد از نشستن هواپیماها، یک فروند اف 4 دیگر از پایگاه به منظور شناسایی و جست وجوی منطقه به پرواز درآمد. ماموریت این فانتوم شناسایی منطقه بود تا اگر ناوچه پیکان در جدا شدن از اسکله با تهدید از ناحیه شناورهای دشمن مواجه شدف به رفع تهدید و یا احیانا انهدام شناور دشمن بپردازد. فانتوم با پرواز بر روی جزیره بوبیان و دهانه خورعبدالله، اطمینان حاصل کرد که خطر و تهدیدی برای حرکت ناوچه پیکان وجود ندارد و به مرکز از طریق کد اعلام نمود که ناوچه پیکان می تواند منطقه را ترک کند و خود نیز به پایگاه بر می گردد.

ناوچه قهرمان پیکان اسطوره شد
ساعتی بعد به پایگاه اعلام می شود که رادار نمی تواند با ناوچه پیکان تماس بگیرد. بلافاصله یک فروند فانتوم به خلبانی سرلشکر شهید "داوود اکرادی" که در این روز تعداد زیادی پرواز عملیاتی داشت و موفق به انهدام چندین ناوچه عراقی شده بود، به پرواز در آمد. در این پرواز، سرگرد خلبان "ناصر گودرزی" به عنوان کمک، اکرادی را همراهی می کرد.
فانتوم بلافاصله بعد از پرواز، مسیر اسکله البکر را پیش گرفت در حدود پانزده مایلی اسکله نقطه سیاه رنگ و روغنی در سطح آب دریا مشاهده شد که مشخص می کرد لحظاتی قبل یک کشتی در این مکان غرق شده است. هواپیما به بالای نقطه سیاه رنگ رسید. هیچ اثری نبود تنها تعدادی جلیقه نجات بر روی سطح آب شناور بود.

در تعقیب ناوچه عراقی
در همین حین خلبان متوجه یک ناوچه عراقی می شود که کمی دورتر با سرعت درحال حرکت به سمت عراق است. یقینا این همان ناوچه ای بود که پیکان را مورد اصابت قرار داده بود. شهید اکرادی بلافاصله به سمت ناوچه حرکت می کند. در همین هنگام از سوی هواپیمای اف 14 مستقر در منطقه به فانتوم اطلاع داده می شود:
- دو فروند هواپیمای دشمن با سرعت به سمت شما درحال حرکت هستند ... بهتر است منطقه را ترک کنید.
هنوز پیام هواپیمای اف 14 به پایان نرسیده بود که از سوی رادار زمینی نیز این مسئله تایید شد. خشم ناشی از غرق شدن ناوچه پیکان، آن چنان سینه خلبانان شجاع را به درد آورده بود که به هیچ کدام از اخطارها توجهی نمی کردند.
هواپیمای اف 4 با گردشی سریع به سمت ناوچه اوزای عراقی ادامه مسیر داد. در این هنگام ناوچه عراقی که در محدوده اسکله البکر قرار داشت، از وجود فانتوم ایرانی مطلع شده بود و مدام به چپ و راست می رفت تا از تیرس عقابان تیز چنگال نیروی هوایی در امان بماند؛ ولی خلبانان مصمم بودند به هر قیمتی ناوچه اوزای عراقی را هدف قرار دهند.
اخطارهای رادیویی هواپیمای اف 14 شدیدتر می شد. خلبان هواپیمای اف 14 اعلام می کرد که دشمن هر لحظه به شما نزدیک تر می شود، زودتر منطقه را ترک کنید.

دو موشک به سوی فانتوم شلیک می شود
ناوچه عراقی چون درحال فرار بود باید از ارتفاع بالاتری روی آن قفل راداری انجام می شد و با اوج گرفتن فانتوم، خلبانان عملا در تیررس هواپیماهای دشمن قرار می گرفتند. ولی....
خلبان در یک لحظه ارتفاع هواپیما را در نقطه مناسبی بالا کشید و کمک نیز بلافاصله بر روی ناوچه، عمل قفل راداری را انجام داد.
در همین هنگام دو فروند هواپیمای دشمن که به فاصله چند مایلی فانتوم رسیده بودند، از ارتفاع گرفتن فانتوم نهایت استفاده را برده و هر کدام موشکی به سوی فانتوم رها کردند.
خلبانان بلافاصله شروع به شکستن قفل راداری موشک های دشمن و اختلال در سیستم هدایتی آنها کردند.
در این هنگام هواپیمای اف 14 نیز که متوجه شده بود فانتوم به اخطارها توجهی نمی کند، احساس خطر کرده بود و خود را سریعا به محل استقرار فانتوم ها رسانده بود و آماده درگیری با دشمن بود، که هواپیماهای دشمن به محض اطلاع از این موضوع و فرار از دست موشک های دوربرد (فونیکس) مرگبار این هواپیما، پا به فرار گذاشتند.
فانتوم در بهترین شرایط برای رها ساختن موشک خود قرار گرفته بود، ولی بالگردهای پشتیبانی دشمن مستقر در منطقه و همچنین توپ های ضد هوایی مستقر بر روی ناوچه به شدت به سوی فانتوم شلیک می کردند.

اولین موشک به ناوچه عراقی برخورد می کند
خلبانان بدون توجه به این تهدیدات، تمام حواس خود را متوجه منهدم ساختن ناوچه عراقی کرده بودند. سرانجام لحظه موعود فرار رسید و خلبان در یک موقعیت مناسب، یک موشک ماوریک به سوی ناوچه اوزای عراقی شلیک کرد. موشک از زیر هواپیما رها شد و غرش کنان به سمت ناوچه حرکت کرد و دقیقا به داخل محفظه موتورخانه ناوچه رفت و با انهدام در آن مکان، قطعات متلاشی شده ناوچه به آسمان برخاست.

دومین موشک هم شلیک می شود
دود ناشی از اصابت موشک به ناوچه، تمام منطقه را پوشانده بود. کمک به خلبان می گوید که ناوچه منهدم شده و بهتر است که منطقه را ترک کنیم؛ ولی شهید اکرادی نمی پذیرد و می گوید:
- تا از غرق شدن ناوچه اطمینان حاصل نکنیم، منطقه را ترک نمی کنم.
شهید اکرادی با گردشی بر روی ناوچه عراقی که درحال سوختن بود، دومین موشک ماوریک را به سوی آن شلیک نمود. با برخورد موشک با ناوچه، زبانه های آتش و دود عظیمی به هوا برخاست. گویی که نفت را بر روی آب به آتش کشیده باشند.

سومین موشک کار را یکسره می کند
کمک مجددا به شهید اکرادی می گوید:
- این ناوچه کارش تمام است، بهتراست برگردیم.
ولی شهید اکرادی جواب می دهد:
- تا انتقام تک تک بچه های ناوچه پیکان را از دشمن نگیرم بر نمی گردم.
کمک که می بیند شهید اکرادی مصمم است که ناوچه دشمن به طور کامل به قعر آب های خلیج فارس روانه کندف از او می خواهد ارتفاع را بیشتر کند تا از دود ناشی از سوختن ناوچه در امان باشند و بتوانند سومین موشک ماوریک را به سوی آن شلیک کنند.
شهید اکرادی بلافاصله ارتفاع را بیشتر کرده و سومین موشک به سمت ناوچه عراقی شلیک می شود. موشک با برخورد با ناوچه، آن را به چندین قسمت تقسیم می کند و لحظاتی بعد اثری از آن بر روی آب های خلیج فارس نمی ماند.

روز بعد از عملیات
فردای این روز، یک فروند هلی کوپتر نیروی دریایی به منطقه اعزام می شود تا بازماندگان عملیات روز قبل را چه ایرانی و چه عراقی از سطح آب جمع آوری کند.
یکی از معدود بازماندگان ناوچه قهرمان پیکان، بعد از نجات یافتن تعریف می کند که نیم ساعت بعد از هدف قرار گرفتن ناوچه پیکان، درحالی که بر روی سطح آب شناور بوده، مشاهده کرده که چگونه ناوچه ای که آنان را هدف قرار داد توسط یک فروند هواپیمای ایرانی به قعر آب های خلیج فارس فرستاده شده است.

نتایج بزرگ ترین عملیات هوایی آفندی و ایذایی
در این عملیات تعدادی از زبده ترین خلبانان هواپیمای اف 4 و اف 14، تانکرهای سوخت رسان، هواپیمای سی 130 و نیز بالگردهای نیروی دریایی شرکت داشتند.
خلبانان شجاع نیروی هوایی، در این روز بزرگ ترین عملیات هوایی آفندی و ایذایی را در آسمان منطقه به اجرا گذاشتند و در نهایت علاوه بر انهدام تعداد زیادی از ناوچه های تندرو و اوزای عراقی، دو اسکله البکر و العمیه را نیز به شدت بمباران کردند.
طرح ریزی عملیات به شکلی بود که خیلی زود نیروی هوایی عراق به خود شکل تدافعی گرفت. نیروی هوایی عراق در این روز متحمل خسارات جبران ناپذیری شد، به شکلی که در این روز شش فروند هواپیمای دشمن توسط شکاری های نیروی هوایی هدف قرار گرفته و سرنگون شدند.
بعد از پایان عملیات هوایی، تازه مشخص شده که خلبانان شجاع نیروی هوایی چه بلایی بر سر عراق آورده بودند. بالگردهای نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران تا چند روز پس از عملیات، خدمه ناوها و ناوچه های منهدم شده و غرق شده عراقی را از سطح آب جمع آوری می کردند.

___________________________________________________________

منبع: sajed.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: عملیات مروارید ،کلمات کلیدی: فانتوم ،کلمات کلیدی: ناوچه پیکان
 
عقاب سرفراز، از سقوط در خاک دشمن تا بازگشت به آغوش میهن
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱  
-
خاطره از: سرهنگ خلبان، عباس رمضانی
-

به یکباره هواپیمای شماره یک را دیدم که توسط پدافند راداری و موشکی دشمن هدف قرار گرفته بود و آتشی به طول تقریبی 10متراز انتهای آن زبانه می کشید.

 ابتدا بدون از دست دادن فرصت، منطقه از پیش تعیین شده را به شدت بمباران نمودم و پس از بمباران تمام افکارم را متوجه هواپیمای شماره یک ساختم.

ناگهان هدف پدافند راداری و موشکی دشمن قرار گرفتم که از نوع پیشرفته ای بود و در اولین لحظه هواپیما را از کنترل من خارج کرد.

 چتر نجات به آرامی باز شد و در همین لحظه هواپیمای من به صخره ای برخورد کرد و به کوهی از آتش تبدیل شد.

-
23مرداد ماه 1365بود. با این که در صبح آن روز ماموریت های انهدامی مختلفی توسط خلبانان شجاع نیروی هوایی بر روی چندین نقطه از مواضع مهم نظامی و اقتصادی عراق انجام شده بود، اما با این حال در بعد از ظهر که از نظر دشمن زمان غیر معقولی به نظر می رسید، از طریق فرماندهی عملیات ماموریتی به ما محول شد.
پروازهای عصر هنگام تا زمان غروب آفتاب، به دلایل بسیاری خطرناکند. در چنین زمانی شرایط جوی برای پرواز مساعد نیست. چرا که هدف به خاطر ایجاد سایه های شدید و نیز گرد و خاکی بودن هوا به درستی نمایان نیست. دید خلبانان نیز به خاطر زاویه تابش آفتاب کم است و در عوض دشمن، دید کامل دارد.
-
به سوی هدف پرواز کردیم
فرماندهی عملیات مایل بود که با انجام عملیات در فواصل مختلف زمانی حتی در زمان غیر قابل انتظار برای عراقی ها، دشمن غافلگیر شود. در ساعت 6بعد از ظهر آن روز من و یکی دیگر از همکاران خلبان (سرهنگ خلبان یوسف سمندریان) در غالب دو گروه پروازی، باند را به قصد بمباران اهداف از پیش تعین شده در خاک عراق ترک کردیم.
هواپیما از میان قطعات پاره پاره ابرها به سرعت می گذشت. اشعه طلایی خورشید به داخل کابین می تابید و چشمانم را به شدت آزار می داد. به ناچار هواپیما را در موقعیت مناسبی قرار دادم تا از نور مستقیم خورشید در امان باشم. هماهنگی خود را با گروه پروازی شماره یک کاملا حفظ می کردم. به نزدیکی مرز عراق رسیدیم. تا این لحظه هیچ برخوردی با هواپیماهای شکاری دشمن نداشتیم.
طبق دستورات صادر شده از فرماندهی عملیات ماموریت داشتیم مخازن سوخت دشمن را در شمال سلیمانیه و در نقطه ای که از حساسیت خاصی برخوردار بود و توسط نیروهای بعثی به شدت محافظت می شد، بمباران نماییم.

-
وارد خاک عراق شدیم ولی هواپیمای شماره یک را زدند
به محض ورود به خاک عراق، عرض ارادتی به آقا اباعبدالله الحسین(ع) و اباالفضل العباس(ع) کردیم، آرایش پروازی خود را تغییر داده و به طرف غرب گردش کردیم. هنوز به هدف نرسیده بودیم که در دید رادارهای دشمن قرار گرفتیم. نیروهای عراقی با ایجاد سدی از آتش می خواستند ما را متواری کنند اما آتشباران آنها در تصمیم و اراده ما خللی وارد نمی کرد.
گهگاه گلوله های ریز و درشت به هواپیما اصابت می کردند که باعث تنفر یبشتر ما نسبت به دشمن می شدند و ما را در انهدام هدف مصمم تر می ساختند. هنوز چند مایل با هدف فاصله داشتیم، از دور دکل ها و تاسیسات به وضوح مشخص بودند. در این حال به یکباره هواپیمای شماره یک را دیدم که توسط پدافند راداری و موشکی دشمن هدف قرار گرفته بود و آتشی به طول تقریبی 10متراز انتهای آن زبانه می کشید و چون من در سمت راست هواپیما پرواز می کردم او قادر به گردش به راست نبود. سریعا موقعیت خود را تغییر دادم و از طریق رادیو، سمندریان را در جریان آتش گرفتن هواپیمایش قرار دادم. او در جریان سانحه بود و از من راهنمایی خواست. گفتم:
- بگرد به سمت راست در غیر این صورت از بالای سلیمانیه سر در می آوری.
او گردش به راستی انجام داد و تا حدودی از مهلکه دور شد.
شرایط موجود به شدت آزارم می داد. هنوز بمب هایم را بر روی هدف رها نکرده بودم و هواپیما سنگین بود. با سرعتی تقریبا معادل هزار کیلومتر در ساعت در حرکت بودم. مترصد فرصتی بودم تا به سمندریان کمک کنم. چه باید می کردم؟ اندیشه های مختلفی به ذهنم خطور کرد اگر خدای نکرده تنها به پایگاه بر می گشتم چگونه باید وضعیت او را به زن و فرزندانش اطلاع می دادم؟
-
هدف را بمباران کردم
از آن جا که ماموریت های مختلفی بر روی منطقه انجام داده بودم، آن جا را به خوبی می شناختم. به همین دلیل ابتدا بدون از دست دادن فرصت، منطقه از پیش تعیین شده را به شدت بمباران نمودم و پس از بمباران تمام افکارم را متوجه هواپیمای شماره یک ساختم.
با بحرانی شدن اوضاع چه باید می کردم؟ به کلی خودم را گم کرده بودم. از طرفی دوست و همکارم دچار سانحه شده بود و از طرف دیگر در خاک دشمن پرواز می کردم. در هر صورت به سمت پایگاه پرواز کردم مسیری که حدس می زدم شماره یک هم همان را انتخاب کرده باشد.
با تغییر سمت 180درجه به دنبال شماره یک خود گشتم. او را ندیدم از طریق رادیو تماس گرفتم:
- شماره یک وضعیت خودت را به من اطلاع بده.
جوابی نشنیدم. مجددا به سمت راست گردش کردم. از دور شماره یک را دیدم که خیلی از هواپیمای من عقب افتاده و درحال پرپر زدن است. مشخص بود هواپیما دیگر توان آن را ندارد که حتی تا نزدیک ترین پایگاه دوام بیاورد.
-
شماره یک سقوط کرد
بار دیگر سراسیمه با او تماس گرفتم:
- شماره یک جواب بده.
و خلبان درحالی که از لحن صدایش آشکارا اضطراب و نگرانی احساس می شد در جمله کوتاهی گفت:
- هواپیما در کنترل من نیست.
از او خواستم سریعا هواپیما را ترک کند.
هنوز لحظه ای از آخرین تماس من با او نگذشته بود که دیدم هواپیمایش پایین و پایین تر رفت و با شیرجه ای محکم به زمین خورد و از دید من خارج شد. خیلی منقلب شدم چرا که از سرنوشت همکارم چیزی نفهمیدم. آیا او کابین را ترک کرده بود؟ ذهنم بسیار مغشوش بود. قطع امید کردن از نجات دوستم سمندریان، برایم دشوار بود ولی در آن شرایط کاری از دستم ساخته نبود هیچ کاری جز دعا کردن برای سلامتی او . . .
-
ناگهان همه چیز به هم ریخت
سرانجام به قصد ترک منطقه دشمن ارتفاع پرواز را کاهش داده و بر سرعت خود افزودم. اما ناگهان هدف پدافند راداری و موشکی دشمن قرار گرفتم که از نوع پیشرفته ای بود و در اولین لحظه هواپیما را از کنترل من خارج کرد. هواپیما با سرعتی معادل 500نات، هر لحظه از بال چپ به بال راست در می آمد. تمامی عقربه های نشان دهنده سیر نزولی یافته و به سمت صفر در حرکت بودند. چراغ های اعلام وضعیت اضطراری روشن شده و همگی از وضعیت بد هواپیما خبر می دادند. آژیر وضعیت اضطراری هواپیما چون پتکی بر مغزم می کوبید و همه چیز مرا به ترک هواپیما فرا می خواند. مهم تر از همه این که هر دو موتور سمت چپ و راست هواپیما در آتش می سوختند. هواپیما آتش گرفته بود و چرخ ها هم بی موقع باز شده بودند. . . . .
در آن لحظات پر اضطراب تمامی دستورالعمل های پروازی را در ذهنم مرور کردم. باید سرعت خود را به حدی می رساندم که امکان ترک هواپیما را بیابم. به همین دلیل دست خود را محکم بر سر دسته فرمان(استیک) کوبیدم تا از سرعت خود بکاهم. هواپیما ناگهان از بال چپ به بال راست در آمد و من از بالای کاناپی به عمق صندلی ام فرو افتادم. فرصتی پیش آمد که دستم را به دستگیره رها کننده صندلی برسانم اما برای لحظه ای حس کردم هواپیما به کنترل من در آمده است.
-
هواپیما را ترک کردم
با زدن دکمه ای باک مرکزی را که خالی هم بود به منظور کم کردن وزن هواپیما رها کردم. بار دیگر از بال راست به چپ در آمدم. در این لحظات آن قدر ارتفاع پرواز کم بود که فکر می کردم به زودی به صخره ها و ستیغ کوه ها برخورد خواهم کرد. در چنین شرایطی که با مرگ دست و پنجه نرم می کردم توانستم خود را به آن سوی ارتفاعات مشرف بر منطقه سلیمانیه برسانم.
بر روی دره عمیقی قرار گرفتم هواپیما به کلی تعادل خود را از دست داد و از اختیار من خارج شد، ثانیه ای بعد نیز قفل کرد و به حالت شیرجه در آمد. دستی بر روی استیک زدم و همزمان در آخرین ارتباط رادیویی ام با رادار، به او اطلاع دادم که آماده ترک هواپیما هستم. دماغه هواپیما 40درجه به پایین افتاد. پاها و سر خود را برای پرش آماده کردم. هر دو دستگیره صندلی و کاناپی را کشیدم و لحظه ای بعد خود را در دل آسمان یافتم.
-
به سختی فرود آمدم و بی هوش شدم
به سرعت درحال سقوط بودم. مکان فرودم دامنه ای جنگلی در کنار همان دره عمیق بود. چتر نجات به آرامی باز شد و در همین لحظه هواپیمای من به صخره ای برخورد کرد و به کوهی از آتش تبدیل شد. متوجه شدم که ساعد هر دو دست و مهره های گردنم به هنگام پرش به لبه کابین برخورد نموده و به شدت آسیب دیده است. اما خدا را شکر کردم که سقوط من در دره، باعث شده بود که ارتفاع لازم برای فرود را بیابم.
فکر می کردم فرود مناسبی خواهم داشت، که ناگهان با ضربه ای محکم در فضایی خالی از درخت فرود آمدم. درد شدیدی تمام بدنم را فرا گرفت. درحالی که زمین و آسمان دور سرم می چرخید، برای لحظاتی تعدادی از دوستان شهیدم پیش چشمم مجسم شدند. آنها را شناختم و سعی کردم صدای شان کنم ولی نتوانستم. تصویرها از پیش چشمم محو شدند. دوباره درد شدیدی تمام بدنم را فرا گرفت و بی هوش شدم.
-
به بررسی اوضاع مشغول بودم که . . .
به هوش که آمدم دیدم در لبه پرتگاه عمیقی قرار گرفته ام و چتر نجاتم که به صخره ای گیر کرده بود مانع از سقوطم شده است. احساس مبهمی از غم و شادی، غوغای عجیبی در دلم ایجاد کرده بود. شادی به خاطر نجات از هواپیمای در هم شکسته درحال سقوط و غم ناشی از احتمال اسارت. می خواستم چتر نجاتم را که نقطه دید خوبی برای افراد دشمن بود از صخره جدا کرده و در جایی مخفی کنم ولی قادر به این کار نبودم. قلبم به شدت می تپید و خون ریزی و درد زیاد به تدریج طاقتم را ربوده بود. با زحمت زیاد جعبه کمک های اولیه را که به همراه داشتم باز نموده و به پانسمان موقت زخم هایم پرداختم.
-
آیا شانس نجات از دست دشمن را داشتم؟
با آن که به کمک خداوند بزرگ امید داشتم اما زخمی بودنم، نامشخص بودن موقعیت خودم و عراقی ها، نزدیک بودن تاریکی هوا و همچنین لاشه هواپیمای منهدم شده و چتر نجات که دشمن را به سوی من هدایت می کرد، دست به دست هم داده بودند تا یاس و تردید را در وجود من تقویت کنند.
به بررسی دقیق منطقه پرداختم و سعی کردم به وسیله قطب نما جهتی را برای حرکت انتخاب کنم. ناگهان صداهایی در دره پیچید. صدای ماشین و صحبت کردن آدم ها بود. برای این که اطلاعات کم تری به دشمن داده باشم، چاله ای کندم و لوازم غیر ضروری و حتی نقشه و کاغذهای درون کیفم را در آن دفن کردم. لحظاتی بعد صداها تقویت شدند.
-
توسط اعضای "اتحادیه میهنی کردستان عراق" دستگیر شدم
به جاده ای که در پایین دره قرار داشتف خیره شدم اتومبیل سفید رنگی را دیدم که از فاصله تقریبا یک کیلومتری به سمت من می آمد. لحظه ای بعد به من رسیده و توقف کرد. چند نفر از آن خارج شدند و گویی شکار زخم خورده ای را دیده باشند، با شتاب و هیجان از سینه کش کوه بالا آمدند. راه گریزی نبود چرا که قادر به بالا رفتن از کوه نبودم. چیزی به غروب آفتاب باقی نمانده بود. بدون تردید سرنوشتی جز اسارت نداشتم. در همین فکر بودم که با صدای ناهنجاری از پشت سر، بر جایم میخکوب شدم. درحالی که کوچک ترین حرکت حساب نشده ای می توانست به سقوطم در پرتگاه منجر شود، رویم را بدان سوی برگرداندم. مردی را دیدم که با انواع و اقسام تجهیزات مسلح بود و درحالی که اسلحه خود را به سمت من گرفته بود به زبان کردی چیزهایی می گفت که من نفهمیدم.
زبانم که لای دندان هایم گیر کرده بود و خون ریزی داشت، قدرت سخن گفتن را از من سلب کرده بود. به همین دلیل نمی توانستم جواب آن مرد کرد را که از من اسلحه می خواست بدهم. او نیز عصبانی شده و آماده شلیک شد. وحشت سراپای وجودم را فرا گرفت. با اشاره به او فهماندم که اسلحه ندارم و چاقویی را که به همراه داشتم برای او انداختم. با خشونت از من پرسید ایرانی هستم یا عراقی؟ و وقتی فهمید ایرانی ام، رفتارش با من کمی نرم تر شد و کمکم کرد تا از خطر سقوط رهایی یابم.
-
کردهای عراقی به من کمک کردند و مرا تحویل نیروهای ایرانی دادند
گروه کردها کامل شد و دور من حلقه زدند. یکی از آنها که فارسی می دانست اسم و مشخصات مرا پرسید و برای اطمینان از من کارت شناسایی خواست. وقتی از ایرانی بودن من مطمئن شدند با هم مشورتی کردند و همان که فارسی می دانست رو به من کرد و گفت:
- ناراحت نباش ما تو را پیش دوستانت خواهیم برد.
تعجب کردم من آن جا در خاک دشمن چه دوستانی می توانستم داشته باشم؟ از آنها پرسیدم شما که هستید؟ گفتند:
- ما اعضای اتحادیه میهنی کردستان عراق هستیم.
کردها کمک زیادی به من کردند. آنها درحالی که هر لحظه خطر سر رسیدن عراقی ها وجود داشت، چتر را از من باز کردند و مرا از منطقه خطر خارج ساختند و به کلبه ای در همان حوالی بردند و لباس کردی بر من پوشاندند. حتی بعد از پانسمان زخم هایم دو سه روز در آن جا از من مراقبت نمودند تا کمی بهبود یافتم. سپس به وسیله قاطر مرا به نیروهای سپاه پاسداران که در کردستان عراق مستقر بودند، تحویل دادند.
-
عراقی ها برای تحویل دادنم جایزه تعیین کرده بودند
در مدت اقامتم در خاک عراق و در کنار برادران کرد عراقی، هواپیماهای شناسایی عراق هر روز بر فراز منطقه گشت می زد و برای دستگیری من اطلاعیه ای نیز به طور مرتب از تلویزیون عراق پخش می شد که از مردم عراق و ملت کرد می خواست که با دستگیری و تحویل دادن من به دولت عراق جوایز ارزنده ای دریافت نمایند. اما خوشبختانه من سالم به خاک میهن اسلامی مان باز گشتم.
-
ورود به میهن اسلامی
با ورود به میهن و بازگشت به فضای کار و زندگی، آن چه آزارم می داد بی اطلاعی از سرنوشت دوست و همکارم یوسف سمندریان بود. من خروج او را از هواپیما ندیده بودم اما از آن جا که سرعت ترک کابین توسط خلبان در لحظات اولیه بسیار زیاد است و در این شرایط نمی توان خلبان را با چشم غیر مسلح دید، احتمال می دادم او نجات یافته و به دست عراقی ها اسیر شده باشد. که همین گونه نیز بود. او هواپیما را ترک گفته و به اسارت نیروهای عراقی درآمده بود و سرانجام با عزت و سر بلندی به همراه دیگر آزادگان سلحشور و قهرمان کشورمان، به خاک میهن اسلامی باز گشت.
 
_________________________________________________
منبع: sajed.ir

کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: iriaf ،کلمات کلیدی: f-5
 
توپ ضدهوایی 35 میلیمتری اورلیکن و سیستم اسکای گارد
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۸  

حماسه های بسیاری درباره شجاعت خلبانان جان برکف نیروی هوایی در دفاع از حریم هوایی کشور عزیزمان در رویارویی با متجاوزان عراقی نوشته شده اما تا به حال به سلحشوران نیروی هوایی که بر روی زمین و با استفاده از توپهای ضدهوایی -و صد البته با تکیه بر نیروی ایمان- خلبانان دشمن را به ستوه می آوردند و ناامید روانه پایگاهشان می کردند کمتر توجه شده است. نگاهی کوتاه به توپ ضدهوایی اورلیکن بیاندازیم و یادی کنیم از دلاورمردانی که این توپها را عبادتگاه خود ساخته بودند. شیرمردانی که همواره یادشان در نزد مردم ایران گرامی است.

Oerlikon 35 mm twin cannon

در سال 1952 شرکت اورلیکن سوئیس کار طراحی توپهای ضدهوایی جدیدی را برای جایگزین کردن توپهای 20 میلمیتری دوران جنگ جهانی دوم آغازکرد. طراحان این شرکت حساب کردند که کالیبر 35 میلیمتر می تواند مناسبترین گزینه برای چنین توپی باشد. چند طرح مختلف توسط اورلیکن آزمایش شد تا سرانجام، توپ جدیدی با نام مارک323 و کالیبر 35 میلیمترعرضه شد.

 شرکت "کونتراوس" برای هدایت آتش این توپ جدید یک رادار کنترل آتش به نام "سوپرفلدرماوس" تولیدکرد. این سیستم هدایت آتش در حقیقت از ترکیب یک رادار جستجو باند ئی/اف به همراه یک رادار هدفگیری پالس-دوپلر باند جی تشکیل شده بود. مجموعه هدایت آتش سوپرفلدرماوس بر روی یک کانتینر 4 چرخ قرارگرفته بود. برد این رادار 15 کیلومتر بود و بعدها در توپ خودکششی "گپارد" نیز بکارگرفته شد. سوپرفلدرماوس برای کشف و هدفگیری هواگردهایی که در ارتفاع پایین پرواز می کنند مناسب است و نمونه های به روز شده آن توانایی کشف انواع پهپادها و موشکهای کروز را نیز دارند.

در اواخر دهه 70 سیستم هدایت آتش دیگری با نام "اسکای گارد" برای هدایت آتش توپهای 35 میلیمتری اورلیکن توسعه یافت. این سیستم عبارت بود از یک رادار جستجوی پالس-دوپلر و یک رادار هدفگیری و یک نمایشگر تلویزیونی. این سیستم نیز در درون یک کانتینر قرارداشت و یک مولد برق کوچک انرژی مورد نیاز مجموعه را تامین می کرد.

رادار کنترل آتش اسکای گارد


رادار کنترل آتش اسکای گارد


نحوه اتصال توپهای اورلیکن به رادارهدایت آتش اسکای گارد. هر اسکای گارد وظیفه هدایت دو قبضه توپ را برعهده دارد.

توپ اورلیکن -برای ایجاد چتر پدافند هوایی متحرک در میدان نبرد- بر روی بدنه تانکهای لئوپارد و تی-55 نیز نصب شد. توپهای خودکششی گپارد در حقیقت ترکیبی از بدنه تانک لئوپارد و توپ اورلیکن می باشند.

توپ خودکششی ضدهوایی گپارد ساخت آلمان. انتخاب توپ اورلیکن توسط کشوری که خود دارای بهترین کارخانه های توپ سازی مانند موزر و کروپ می باشد اثبات کننده کیفیت توپهای کارخانه اورلیکن است.

توپ خودکششی ضدهوایی گپارد 

در سال 1980 یک نمونه به روز شده از توپ اورلیکن تولید شد. این توپ دستگاه نشانه روی بهبودیافته ای داشت و می توانست توسط سیستمهای هدایت آتش دیجیتال شلیک شود. چند سال بعد نمونه سوم توپ اورلیکن ساخته شد که دارای دستگاه روغنکاری خودکار و صفحات زره برای خدمه بود.

در سال 1985 یک نمونه دیگر از توپ ضدهوایی اورلیکن به بازار عرضه شد که دارای کامپیوتر هدایت آتش "گانکینگ3دی" و یک فاصله یاب لیزری بود.
توپ 35 میلیمتری اورلیکن می تواند از انواع گوناگون مهمات استفاده کند. در میان این مهمات می توان به گلوله های با قدرت انفجاری بالا، گلوله های رسام، گلوله های ضدزره و گلوله های ضدموشک اشاره کرد. گلوله های ضدموشک ساخته شده برای توپ 2 لول اورلیکن مانند گلوله های بکار رفته در تفنگهای شات گان می باشد. این گلوله دارای 152 ساچمه سخت از جنس تنگستن است و در صورت اصابت کردن آن به موشک دست کم می تواند سیستمهای راداری و کنترلی موشک را از کابیاندازد.

در ژانویه 2008 وزیر دفاع ایران -سردار مصطفی محمد نجار- اظهارداشت که ایران توانسته است توپ 35 میلیمتری اورلیکن را به همراه سیستم هدایت آتش آن در داخل کشور تولید کند.

صنایع نظامی چین اجازه ساخت توپ و اسکای گارد را به دست آورده و آن را با نام تایپ90در کشور خود تولید می کنند.

 خدمه

هر رسد آتشبار ضدهوایی اورلیکن شامل یک رادار کنترل آتش و 2 قبضه توپ می باشد و رادار کنترل آتش وظیفه هدایت هر دو قبضه را برعهده دارد. خدمه هر توپ عبارتند از: رئیس توپ، متصدی مولد برق، تیرانداز(هدفگیر)، خرج گذار سمت راست، خرج گذار سمت چپ، مهمات بیار سمت راست، مهمات بیار سمت چپ. 5 نفر خدمه نیز مسئول بکارگیری اسکای گارد در اتاقک کانتینر رادار هستند. یک نفر افسر تیر وظیفه سرپرستی این 19 نفر را برعهده دارد. افسر تیر با استفاده از یک وسیله ارتباطی می تواند هدایت هر یک از توپها یا هر دو توپ را برعهده رادار هدایت آتش بگذارد یا توپها را از رادار جدا کرده و در اختیار خدمه قراردهد تا هدفگیری و شلیک آنها به صورت دستی انجام شود.

تاریخچه عملیاتی

در جنگ فالکلند(1982م) آرژانتینی ها از هر دو سیستم سوپرفلدرماوس و اسکای گارد برای هدایت آتش توپهای اورلیکن خود بهره گیری می کردند. در روز 4 می 1982 اسکای گارد توانست یک فروند هواپیمای "سی هاریر" نیروی دریایی سلطنتی را در جزیره "گوسه گرین" از آسمان به زیربکشد. درنتیجه، خلبانهای انگلیسی تاکتیک خود را عوض کردند و سعی می کردند که خود را از برد توپهای ضدهوایی آرژانتین دور نگه دارند. در روز 27 می و در همان جزیره بازهم یک فروند هواپیمای انگلیسی توسط اورلیکنهای آرژانتین ساقط شد اما اینبار قرعه فال به نام یک هاریر نیروی هوایی سلطنتی افتاد.

مدافعین آرژانتینی در نبرد گوسه گرین از آتش مستقیم این توپها برای مقابله با چتربازان بریتانیایی استفاده کردند. در روزهای 31 می و 3 ژوئن انگلیسیها سعی کردند تا با استفاده از موشکهای ضدتشعشع رادارهای اسکای گارد را از دور خارج کنند که در نتیجه این حمله یکی از اسکای گاردها از کار افتاد. در روز 12 ژوئن یک فروند هاریر دیگر بر فراز "ساپرهیل" آسیب دید که حدس زده می شود توسط گلوله های اورلیکن مورد اصابت قرارگرفته است. کمی بعد این هواپیما از سرویس خارج شد. یک بار دیگر آتش مستقیم اورلیکنها در "وایرلیس" و تنها چند ساعت قبلا از تسلیم شدن آرژانتین به کمک مدافعین شتافت.
در انتهای جنگ، بریتانیا توانست 15 قبضه از توپهای آرژانتین را به همراه 6 دستگاه رادار اسکای گارد و 1 دستگاه رادار سوپرفلدرماوس به غنیمت بگیرد.

اما ایران بیشترین استفاده را از توپهای پدافندهوایی اورلیکن برده است. در اواخر دهه 40 شمسی مسئولان وقت نیروی هوایی شاهنشاهی تصمیم گرفتند که پدافند هوایی را تحت واحد جدید و مستقلی سازماندهی کنند. تعدادی از متخصصین به مطالعه سیستمهای پدافند هوایی آن زمان پرداختند و در نهایت -با توجه به شرایط جغرافیایی ایران و تضمین پشتیبانی فنی از طرف سوئیس- توپ اورلیکن و رادار اسکای گارد را برای این منظور مناسب تشخیص دادند.
در سال 1348 اولین پرسنل نیروی هوایی از میان افسران با کفایت این نیرو انتخاب شدند تا برای دیدن دوره های فنی و نگهداری توپ اورلیکن به سوئیس اعزام شوند. این گروه پس از بازگشت به ایران به آموزش دیگر افسران و درجه داران برگزیده نیروی هوایی پرداختند. در نتیجه هنگامی که توپ ها و رادارها به همراه مستشاران سوئیسی وارد ایران شدند این افراد توانستند در کمترین مدت توپها را عملیاتی کرده و تمرینهای هدفگیری خدمه را آغازکنند.

در سال 1353 و پس از بالاگرفتن درگیری های مرزی بین ایران و عراق و حمایت محمدرضا پهلوی از ملامصطفی بارزانی، تعدادی از توپهای اورلیکن به منطقه درگیری اعزام شدند و برای اولین بار توانستند توانایی های خود را به اثبات برسانند. مجهز نبودن نیروی هوایی عراق به موشکهای ضدتشعشع سبب شد تا اورلیکنها تلفات سنگینی به این نیرو وارد کنند و به گفته بعضی ناظران این توپها توانستند در حدود 50 فروند هواگرد عراقی را در این درگیریها هدف قرارداده یا ساقط کنند. پس از درگیرهای مرزی با عراق، تعدادی از توپهای اورلیکن برای مقابله با چریکهای ظفار و حمایت از سلطان قابوس به عمان فرستاده شدند.
در سال 1980 عراق به صورت ناجوانمردانه به ایران حمله کرد و شعله های جنگی نابرابر به مدت 8 سال شعله ور گشت. در 2 سال ابتدای جنگ توپهای اورلیکن بارها توانستند هواپیماهای متجاوز عراقی را ساقط کنند. در نتیجه، صدام حسین دست به دامان شوروی(سابق) شد و روسها -با جود اینکه در ابتدای جنگ اعلان بی طرفی کرده بودند- شروع به بازسازی و تغذیه مجدد نیروی هوایی عراق با هواپیماها و تجهیزات مدرنتر کردند. از جمله تجهیزاتی که در آن زمان در اختیار عراق قرارگرفت موشکهای ضدتشعشع "کااچ-28" بود.

حال، نیروی هوایی عراق می توانست با خیال راحت رادارهای اسکای گارد را هدف قراردهد و توپهای اورلیکن را از کار بیاندازد. اما به کارگیری این موشکها نتوانست باعث عقب نشینی خدمه جان برکف توپها شود. مسئولان وقت نیروی هوایی با تغییر تاکتیک به جنگ هواگردهای دشمن رفتند. قرار شد تا رادارهای اسکای گارد خاموش شده و خدمه به صورت چشمی هدفگیری توپها را انجام دهند.

تا انتهای جنگ، توپهای اورلیکن آسمان ایران را برای جنگنده-بمب افکنهای عراق ناامن کرده و چون خاری در چشمان خلبانهای نیروی هوایی عراق بودند. توپهای اورلیکن و خدمه رشید آنها -مخصوصا در طی جنگ شهرها و حملات هوایی عراق به مردم غیرنظامی- نقش موثری در دفاع از شهرها و نقاط حیاتی کشور داشتند. آمار دقیقی از تعداد هواپیماهای ساقط شده توسط این عزیزان در دست نیست ولی بعضی از آگاهان نظامی تعداد هواپیماها و بالگردهای ساقط شده عراقی را بیش از 100 فروند تخمین می زنند.

در سال 2007؛ 9 سرباز آفریقای جنوبی در اثر گیرکردن و انفجار لوله توپ اورلیکن کشته شدند و 14 نفر دیگر زخمی شدند. این حادثه در طی یک تمرین آموزشی اتفاق افتاد. آفریقای جنوبی دلیل این حادثه را یک اشکال مکانیکی و شرکت سازنده بی تجربگی خدمه و عدم انجام موارد ایمنی از سوی آنان می دانند.

به کارگیرندگان

توپ 35 میلیمتری اورلیکن از همان ابتدا بازار خارجی بسیار خوبی به دست آورد و در حال حاضر پس از گذشت نزدیک به نیم قرن در حدود 30 کشور از آن استفاده می کنند. آرژانتین، آلمان، آفریقای جنوبی، اسپانیا، اتریش، اکوادر، امارات عربی متحده، ایران، اندونزی، باهاما، برزیل، بریتانیا، پاکستان، تایوان، ترکیه، چین، رومانی، ژاپن، سوئیس، شیلی، عمان، عربستان سعودی، فنلاند، قبرس، کره جنوبی، کویت، کامبوج، کانادا، مالزی، مصر، یونان کشورهای هستند که اورلیکن را برای دفاع از حریم هوایی خود انتخاب کرده اند. همانطور که ذکرشد انگلیس نیز تعدادی از اورلیکنهای آرژانتین را به غنیمت گرفت که درحال حاضر از 4 دستگاه رادار اسکای گارد برای مراقبت حریم هوایی خود استفاده می کند.


مشخصات توپ 35 میلیمتری اورلیکن:
وزن 6700 کیلوگرم
طول 7.8متر
طول لوله 3.15متر
کالیبر 35میلیمتر
حمل 4 چرخ یدک کش
ارتفاع 5- تا92+ درجه
چرخش 360 درجه
نرخ آتش 550 گلوله در دقیقه
سرعت دهانه 1.175متر/ثانیه
بردمؤثر 4000متر
خشاب 7خشاب با 19 فشنگ
بار مبنی توپ آماده شلیک 2500 فشنگ

_______________________________________________________

منبع: aerospacetalk.ir

 

پی نوشت:

اطلاعات بیشتر در مورد توپ اورلیکن در ویکی پدیا

یکی از نمونه های موفق کاربرد سیستم اسکای گارد در جنگ 8 ساله


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: پدافند هوایی
 
حمله هوایی به تاسیسات کارخانه برق "دبس"
ساعت ٦:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٤  

سال اول جنگ پایان یافته بود. اوضاع در جبهه ها نشان می داد که اکنون برتری از آن نیروهای ایرانی است. در بخش زمینی با شکسته شدن حصر آبادان عراق مجبور به عقب نشینی شده بود. آنها که حتی فکر این را نمی کردند که با چنین مقاومت جانانه ای روبرو شوندف با دادن تلفات سنگین از مناطق اشغالی عقب زده می شدند. در این زمان نیروی هوایی نقش حساسی را ایفا می کرد. این نیرو ماموریت داشت علاوه بر پشیتبانی هوایی از نیروهای زمینی، تاسیسات حیاتی عراق را چه نظامی، چه اقتصادی نابود سازد. در این راستا بمباران تاسیسات عظیم برقی این کشور در دستور کار قرار گرفت.

عملیات طرح ریزی شد
- جناب شکاری فر، جناب عتیقه چی، جناب فلاحی این ماموریت برای ما جنبه حیاتی دارد. با نابود شدن تاسیسات برق دبس، عراق عملا در تامین برق مورد نیاز خود در قسمت مرکزی و جنوبی با مشکل مواجه می شود. این تاسیسات همان طور که در نقشه ها مشخص است در 60 کیلومتری جنوب بغداد قرار دارد به همین دلیل بعد مسافت در این عملیات زیاد است و طبعا خطرات برخورد با رینگ های پدافند نیز بیشتر می شود. شما باید به شکلی پرواز کنید که با شروع طلوع خورشید، هدف را بمباران کرده باشید. دقت کنید که این عملیات برای نیروی هوایی جنبه حیاتی دارد و می تواند در بالا بردن روحیه نیروهای زمینی بسیار موثر باشد. به این نکته توجه کنید که پدافند این تاسیسات بسیار قوی است و احتمال هدف قرار گرفتن شما بسیار بالاست.
کار برفینگ آغاز شد و پس از مشخص شدن مسیر رفت و برگشت، محاسبه زمان و سوخت مورد نیاز خلبانان آماده پرواز شدند.

پیش بسوی هدف
 ساعت 30/4 صبح روز نهم مهرماه سال 1360 در تاریکی مطلق، سه فروند فانتوم هرکدام مسلح به 12 تیر بمب به این ترتیب به پرواز درآمدند :
 شماره یک به خلبانی جناب شاکری فر، شماره دو به خلبانی جناب فلاحی و کابین عقب جناب اشکان و شماره سه به خلبانی سرگرد محمد عتیقه چی و کابین عقب ستوان منصور کاظمیان (سرتیپ آزاده).
جنگنده ها ابتدا ارتفاع گرفته و با عبور از روی شهرهای کشورمان با رسیدن به مرز ارتفاع را کم کرده و وارد خاک عراق شدند. مسیر انتخاب شده ایمن ترین راهی بود که آنها را به طرف تاسیسات سد و برق دبس هدایت می کرد. دقایقی بعد جنگنده ها به نزدیکی تاسیسات رسیدند که متوجه یک کوه بسیار بلند شدند که به صورت یک تیغه از این تاسیسات محافظت می کرد. رینگ های پدافندی منطقه هم که متوجه حضور هواپیماهای ایرانی شده بود، با شدت و بی هدف به آسمان شلیک می کردند. با فرمان لیدر دسته، خلبانان گردش را برای دور زدن کوه و بمباران هدف آغاز کردند. چراغ های روشن کارخانه برق دبس کاملا هدف را برای خلبانان مشخص می کرد. هوا درحال روشن شدن بود و تا ثانیه هایی بعد  جنگنده ها درست بر روی هدف بودند. پدافند بی امان شلیک می کرد. با رسیدن بر روی هدف بمباران شروع شد و چراغ های بسیار زیادی که نمایانگر فعال بودن کارخانه بودف همگی خاموش شدند و کل منطقه در خاموشی فرو رفت.

هر سه جنگنده هدف قرار گرفتند ولی ...
ولی یک مشکل وجود داشت. هواپیماها در رینگ های پدافندی گیر افتاده بودند.
- شماره یک من رو زدند.
- شماره دو خود من هم هدف قرار گرفتم.
سرگرد عتیقه چی هم اعلام می کند که او نیز هدف قرار گرفته که شماره یک اعلام می کند
- بچه ها سریعا از هم جدا شودید و به سمت مرز حرکت کنید.
سرگرد عتیقه چی با گردش به سمت راست به طرف مرز حرکت نمود و قصد داشت از سمت شهر مریوان وارد خاک کشور شود. در نزدیکی های مرز در سیستم خود یک هواپیما و یا یک موشک را دید که به دنبال او می آید. عتیقه چی بلافاصله به کابین عقب می گوید :
- منصور دستگاه راه سیستم را چک کن و خودت هم به اطراف نگاه کن ببین چیزی می بینی من فکر می کنم روی ما قفل راداری انجام شده.
- نه فکر نمی کنم مشکلی باشه شاید یک هدف زمینی باشه.
سرگرد عتیقه چی ثانیه هایی بعد در راه سیستم خود متوجه شد که این نمی تواند چیزی نباشد. هدف بزرگ تر شده بود و با سرعت به سمت آنها می آمد.
- منصور این نمی تواند اشکال و یا یک هدف زمینی باشد یک هواپیمای دشمن در تعیقب ماست.
- من چیزی نمی بینم.

هواپیمای دشمن منهدم می شود
در همین هنگام سرگرد عتیقه چی از مرز عبور کرد و بلافاصله جنگنده را به داخل دره هدایت کرد و در آن جا با افزایش سرعت شروع به کشیدن جنگنده به چپ و راست در داخل دره نمود تا اگر هواپیمای دشمن در تعقیب آنهاست او را گم کند بعد از انجام این مانورها سرگرد متوجه شد که دیگر هواپیما بدنبال آنها نیست. با خود فکر کرد که حتما با عبور از مرز او گردش کرده و به داخل خاک عراق برگشته. جنگنده دقایقی بعد سالم در پایگاه فرود آمد. خلبانان بلافاصله به پست فرماندهی رفتند. فرمانده در انتظار آنها بود.
- جناب سرگرد عتیقه چی و جناب کاظمیان خسته نباشید گل کاشتید هواپیمای دشمن را منهدم کردید.
- ممنون ولی قربان من هواپیما ندیدم و اصلا درگیر نشدم یک هدف داشتیم که ما را تعقیب می کرد که من به داخل دره رفتم و او ما را گم کرد.
- نخیر شما آن را منهدم کردید در هنگامی که در دره هواپیما را به چپ و راست       می کشیدید هواپیمای دشمن که یک میگ 23 بود درست پشت سر شما آماده هدف قرار دادن شما بود. با انجام مانورهای مناسب توسط شما، خلبان عراقی هم سعی می کند همانند شما با مانوراز میان دره ها عبور کرده و شما را هدف قرار دهد که با دیواره های دره برخورد کرده و منهدم شده است.

____________________________________________________________

منبع: sajed.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: فانتوم
 
رویارویی تایگر ایرانی و میگ عراقی
ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٢  
-
خاطره ای از سرگرد خلبان "یدالله شریفی راد"
-
شصت و پنجمین روز جنگ نیز مثل گذشته شروع شد. صبح زود به پست فرماندهی رفتم و از ماموریتم جویا شدم. هنوز مشخص نبود و یا مصلحت نبود که زودتر ما را آگاه کنند. بنابر این، در اتاق جنگ به انتظار دستور فرماندهی بودم. پس از دو ساعت اطلاع دادند اگر سرهنگ "جوادپور" تا ساعتی دیگر نرسد، انجام ماموریت ایشان به عهده من خواهد افتاد. سرهنگ جواد پور که یکی از بهترین خلبان های پایگاه بود، سر وقت نرسید. برنامه فوق تعیین و طرح ریزی شده بود. شماره 2 " ستوان "امیر زنجانی" بود. او را خواستم، طرح لازم را برایش گفتم و از همکاران و دوستان حاضر در اتاق جنگ خداحافظی کرده، وسایل پروازی را برداشتیم و رفتیم به سمت شیلترها.
-
طبق برنامه پرواز کردیم و به هدف رسیدیم
کنار هواپیماها بررسی بیرونی انجام شد. سوار مرکب ها شدیم. موتورها را روشن کردیم و پریدیم. چند لحظه بعد روی اولین نقطه معین شده در آسمان، کنار هم بودیم. زمان را ثبت کردیم و به سوی هدف راندیم. پس از چهارده دقیقه از مرز گذشتیم. نشانی های نقشه با علامات زمینی مطابقت داشت. هوا خوب بود. دیدمان عالی بود و مشکلی در کار نبود. هدف یک پست دیده بانی بود در شمال شرقی سلیمانیه. همه چیز طبق بریفینگ انجام گرفت و به موقع روی هدف حاضر بودیم. بلافاصله موقعیت گرفتیم و به سمت دیده بانی شیرجه کردیم. لحظه ای که به ارتفاع رها کردن راکت ها رسیدیم، به نظرم رسید دیده بانی خالی از نفر و متروک است. بنا بر این از رها کردن راکت ها خودداری کردم. به ستوان امیر زنجانی نیز سپردم و جهت اطمینان بیشتر از متروک بودن هدف، از ارتفاع پائین اطراف دیده بانی را بررسی کردم.
-
هدف دیگری را شناسایی کردیم
به ستوان زنجانی گفتم دوباره موقعیت تاکتیکی بگیرد و رفتیم به طرف هدف شماره دو. سه دقیقه فاصله زمانی بود و یک دره عمیق و یک تپه، فاصله مکانی، ارتفاع مان حسابی پائین و سرعت مان زیاد بود. از دید هواپیماهای دشمن مصون مانده بودیم. از کنار آنتن مخابراتی شهر سلیمانیه که می گذشتیم، امیر زنجانی گفت:
- جناب سروان آنتن سمت راست را می بینی؟
می دیدم و پاسخ را دادم. گفت: "تارگت (هدف) خوبی است."
در حالی که آخرین گردش به سمت هدف شماره 2 را شروع کردم و سی ثانیه بیشتر با هدف فاصله نداشتم، گفتم: چند بار مورد حمله واقع شده، متروک است."
و در همین زمان از روی کارخانه سیمانی که در غرب شهر سلیمانیه قرار داشت، عبور کردم و قبل از رسیدن به هدف، انفجاری در زیر هواپیما شنیدم، طوری که هواپیمایم لرزید. بلافاصله گفتم:
- امیر ... مرا زدند، ولی هواپیما هنوز پرواز می کند، دقت کن ضد هوائی زیاد است.
جوابی از امیر نشنیدم. چند بار اسمش را تکرار کردم و پرسیدم:
- می شنوی؟

هواپیمای میگ عراقی دنبالم بود
در حالی که سمت چپم را جهت دیدن هواپیمای امیر می پائیدم، یک فروند میگ21 را دیدم. قضیه انفجار روشن شد. بلافاصله تمام مهماتم را به طور اضطراری از هواپیما رها کردم و دکمه ها را جهت یک درگیری هوائی روشن کردم. سرعت را تا حداکثر افزایش دادم و ارتفاع را به حداقل ممکن رساندم . زنده ماندن خود را در نابودی میگ مزبور یافتم. هیجان زده شده بودم. یا باید میگ21 عراقی را سرنگون می کردم و یا باید غزل خداحافظی را می خواندم.
میگ21 مدت ها بود مرا دیده بود. از من بالاتر می پرید و از هر نظر موقعیتش بهتر از من بود. گذشته از آن در خاک کشورش بود و این باعث دلگرمی بیشتری برای خلبانش بود. حرکت های تاکتیکی را آغاز کردم. چند بار با هواپیمای دشمن در یک ارتفاع قرار گرفتیم و از کنار هم رد شدیم. بالا رفتیم، پائین آمدیم.

میگ عراقی سرنگون شد
با تاکتیکی که به کار بردم، میگ21 دشمن را چند لحظه جلو انداختم و خود را از مرگ حتمی نجات دادم ولی او هم خودش را کنترل کرد و سرعتش را پائین آورد اما من نجات یافته بودم و در فاصله بالاتری از وی قرار گرفته بودم. اشتباه بعدی دشمن آن بود که دیگر سرعتش را اضافه نکرد . در ارتفاع پائین و جلوتر از من می پرید اما من نیز مرتکب اشتباه شدم و موشکی را بی موقع به طرفش رها کردم که از کنارش گذشت و منفجر شد و خیال می کنم به او صدمه ای نرسید.
بعد با مسلسل به طرفش تیراندازی کردم. اغلب پشت میگ و گاهی در بالا و بال راستش پرواز می کردم. ارتفاع خیلی پائین و سرعت میگ خیلی کم بود. چندین بار به طرفش تیر انداختم. به میگ اصابت می کرد ولی سقوط نکرد. در حالی که خلبان میگ21 دشمن سرش را کاملا به سمت من و راست گردانده بود، ناگهان بال سمت چپش به زمین گرفت و این کار یعنی آتش گرفتن آنی هواپیما.
-
با سرعت به سمت مرز حرکت کردم
دیگر درنگ جایز نبود. با سرعت زیاد و ارتفاع کم منطقه درگیری را ترک گفتم و به سمت کشور بازگشتم. جای اندیشیدن به امیر نبود. وقتی به آسمان کشور وارد شدم، گزارش ماجرایم را دادم و گفتم که از ستوان زنجانی خبر ندارم اما هرگز خیال نمی کردم رادار کشورمان هم از امیر خبر نداشته باشد. در جواب سوالاتم فقط سکوت بود که شنیدم. پس از ورود به منطقه کنترل پایگاه، با برج تماس گرفتم. اطلاعات لازم را گرفتم و درحالی که حداقل بنزین را داشتم، نشستم. هواپیما را به شلتر بردم و پس از خاموش کردن موتورها و پر کردن فرم پرواز، به سمت پست فرماندهی رفتم.
وقتی شرح ناقص گم کردن و از دست دادن امیر را می دادم، چهره های حضار در اتاق، زیر بار غم از دست دادن ستوان شهید "ابوالحسنی" که پیش از ورود من از آن آگاه شده بودند، در هم فرو رفته بود. مدتی التهاب داشتم. تا فهمیدم ...
امیر زنجانی پر کشیده بود
ستوان امیر زنجانی به شهادت رسیده بود. از طرفی غم از دست دادن امیر رنجم می داد و از طرفی لحظات درگیری و اعمالی که انجام شده بود و زندگی دوباره ای که یافته بودم مرا مغرور می کرد و از طرفی خبر فقدان شهید ابوالحسنی دردناک بود. هنوز چهره محجوب امیر از نظرم محو نشده است. با آن صدای نازک و مهربانش می گوید:
- جناب سروان، تارگت خوبی است...
گاهی فکر کرده ام در این تتمه عمری که مانده است، مجال این را خواهم یافت که خلبانی را ببینم با آن حجم یک جا جمع شده از ادب و استعداد و شور و عشق به وطن و گاهی فکر می کنم یعنی ممکن است با کسی آشنا شوم که جای روحیه شاد و لب خندان و لطیفه های" ابوالحسنی " را بتواند پر کند؟
بعدها معلوم شد که هواپیمای ستوان زنجانی با یک هواپیمای عراقی که از پشت به او حمله کرده بود، تصادم و هر دو در دم جان داده اند.
_____________________________________________________________
منبع: sajed.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران
 
تامکت در کمین فاکس بت
ساعت ٧:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۱  
Iranian Tomcat
 
داستان روزی که برای نخستین بار یک فروند میگ ٢۵ عراقی به آتش خشم خلبانان سرفراز تامکت ایرانی گرفتار و سرنگون شد.
___________________________________________
خاطره ای از سرتیپ خلبان شهرام رستمی

اواخر سال 1361، مسئولیت فرماندهی یکی از پایگاه های هوایی - که سهم عمده ای در حفاظت از آسمان میهن اسلامی را داشت - به من سپرده شد. این پایگاه، علاوه بر تامین پوشش هوایی مناطق مرکزی و جنوب کشور، ماموریت حراست از پهنه نیلگون خلیج فارس را نیز عهده دار بود.
اسکورت کاروان کشتی های تجاری و نفتکش ها در مسیر پایانه های نفتی و بنادر شمال غرب خلیج فارس نیز از جمله مسئولیت های هواپیماهای اف 14 این پایگاه به شمار می آمد.

استفاده گسترده از میگ 25 برای شناسایی
دشمن برای شناسایی مناطق حساس و حیاتی و شریان های اقتصادی، نیاز به وسیله ای مطمئن داشت و این نیاز را به تازگی با بهره گیری از یکی از بهترین پدیده های هواپیمایی استکبار شرق، یعنی هواپیمای شکاری اکتشافی "میگ25" تامین کرده بود.
این هواپیما به بهترین دوربین های عکاسی مجهز بود و می توانست با پرواز در ارتفاعی بیشتر از 70 هزارپا و سرعتی معادل 5/2 برابر صوت، ماموریت شناسایی و عکاسی از نقاط حساس را به انجام رساند. نمونه دیگری از این هواپیما، جهت بمباران ارتفاع بالا وسرعت زیاد برای هدف های بزرگ نظیر شهرها، آماده شده بود که بعدها به شکل وسیعی، توسط دشمن علیه شهرهای کشورمان مورد استفاده قرار گرفت.
درآن زمان، امکانات پدافندی و پروازی به اندازه ای نبود که بتواند از هجوم دشمن به وسیله این نوع هواپیماها جلوگیری کند. اجبارا باید چاره ای کارساز اندیشیده می شد. هر آن چه که به فکر مسئولین نیروی هوایی می رسید، با دقت و وسواس، مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار می گرفت. جلسات متعددی تشکیل شد تا با بحث در این زمینه، راه کار مناسبی ارائه گردد.
در همان روزها، یکی از خلبانان قدیمی و با تجربه، در ماموریتی بر فراز خلیج فارس، با یک فروند از هواپیماهای میگ 25 دشمن مواجه شده بود، ولی به دلیل مناسب نبودن شرایط پروازی برای درگیری با دشمن، وضعیت مناسب و مطلوبی نداشته و امکان رهگیری هواپیمای مهاجم دشمن فراهم نشده بود. لزوم مشورت با خلبانان با تجربه و تحلیل دقیق توانایی های هواپیماهای شکاری و موشک های هوا به هوای آنها، شدیدا احساس می شد تا بتوانیم وظیفه اصلی خویش را انجام دهیم.

بررسی ها برای هدف قرار دادن میگ 25 شروع شد
در یکی از جلسات، ابتدا مروری بر پروازهای گذشته خودی و دشمن کرده امکانات طرفین را مورد سنجش قرار دادیم و به این نتیجه رسیدیم که برای رهگیری هواپیمای میگ25 که با سرعت و ارتفاع زیاد پروازمی کند، روش موجود کارایی لازم را ندارد و می بایست حتما شرایط خاصی را به وجود آوریم تا بتوانیم در زمان رهگیری، موفق به دیدن هدف و نگه داشتن آن روی اسکوپ رادار هواپیما و سپس پرتاب موشک بشویم. کلیه شرکت کنندگان در این جلسه بر این عقیده بودند که موقعیت اولیه هواپیمای شکاری رهگیر اف 14، از نظر سرعت، ارتفاع، سمت پرواز و منطقه ایستایی، از اهمیت حیاتی برخوردار است و انتخاب صحیح آنها باعث خواهد شد تا در هنگام درگیری که اعشار ثانیه هم ارزشمند است، در انجام کارها عقب نباشیم. به همین دلیل، تغییراتی در موقعیت منطقه ایستایی، سرعت و ارتفاع هواپیمای شکاری گشت هوایی داده شد و برنامه توجیهی روش رهگیری و هدف قرار دادن هواپیمای دشمن، برای کلیه خلبانان پایگاه اجراشد. من که خود مسئول پایگاه نیز بودم، تقریبا به اندازه بقیه خلبانان، در امور پروازها شرکت می کردم و امید آن را داشتم که درفرصتی مناسب، به مصاف این سلاح قدرتمند دشمن بروم.

برای گشت هوایی پرواز کردیم
در روز 11 آذرماه 1361، یکی از ماموریت های گشت هوایی را در شمال غرب خلیج فارس و در مجاورت جزیره خارک به عهده گرفتم. مثل همیشه پس از توجیه خلبان کابین عقب هواپیما و گرفتن آخرین اطلاعات پروازی، جهت انجام ماموریت روانه شدیم. به یاد دارم خلبان کابین عقب که آن روز با من پرواز می کرد، بیش از چند ماهی نبود که به پایگاه منتقل شده و آموزش های خود را روی هواپیمای اف 14، تازه به پایان رسانده بود. ما با انجام کارهای اولیه و روشن کردن موتورها و وارسی کلیه سیستم ها، به سمت باند حرکت کرده، به پرواز درآمدیم. مطابق معمول، بعد از بلند شدن و وارد شدن به منطقه ایستایی، شروع به جست وجوی راداری توسط رادار هواپیما کردیم. ایستگاه رادار زمینی نیز با ما در تماس بود و مطابق معمول، به صورت هماهنگ با رادار زمینی، پرواز را ادامه می دادیم و هواپیمای سوخت رسان هم در منطقه مشخصی آماده سوخت رسانی به ما بود.
-
آرزو داشتم که با یک میگ 25 عراقی برخورد کنم
پس از حدود دو ساعت که در منطقه بودیم و درست چند لحظه بعد از سوخت گیری و جداشدن از هواپیمای تانکر سوخت رسان، با خیالی راحت از این که در صورت درگیری، سوخت لازم را دارا هستیم، مجددا در منطقه ایستایی شروع به جست وجوی راداری کردیم. با خود می گفتم: چقدر خوب است که دراین شرایط ایده آل، با هواپیمای دشمن رو به رو شوم!
از همان روزهای اول فعالیت هواپیماهای میگ25 دشمن در سواحل و جزایر خلیج فارس، که مدت زمانی طولانی هم از آن نمی گذشت، همیشه به این فکر بودم و آرزو داشتم که با آن روبه رو شوم و شاید متجاوز از ده ها بار شرایط رهگیری را در ذهنم به تصویر کشانده بودم. آن روز هم مثل همیشه با مروری بر چگونگی درگیری، در این اندیشه بودم که با این وضعیت جدید از نظر تاکتیک، نتیجه چه خواهد شد. ذهنم مشغول این افکار بود که ناگهان کنترلر رادار زمینی اعلام کرد که هواپیمایی با سرعت زیاد و ارتفاع بالا، در حال ورود به منطقه است. طبق گزارش ایستگاه رادار، هواپیمای دشمن که طبق مشخصات اعلام شده، از نوع میگ25 بود، به سرعت به منطقه نزدیک می شد.

به سرعت به یاد آموزشها افتادم
به یاد آوردم در دوره آموزشی، با دستگاهی شبیه هواپیما "سیمولاتور" عینا کارهایی را که حین پرواز می توان انجام داد، با آن تمرین می کردیم و شرایط و وضعیت های مختلفی را به صورت مجازی یا شبیه سازی انجام می دادیم. در یکی از آن تمرین ها، استاد پرواز کابین عقب، به من پیشنهاد کرد که رهگیری یک هدف ارتفاع بالا و با سرعت زیاد را انجام دهم و شرایط این گونه پروازها را به وسیله کامپیوتر مخصوص در سیمولاتور برنامه ریزی کرد. آن وضعیت دقیقا به خاطرم آمد و به یاد آوردم که چطور فاصله حدود 100 مایل، در زمان بسیار کوتاهی شاید در کم تر از 3 دقیقه سپری شد! در واقع، در چنین شرایطی، خلبان فقط لحظات کوتاهی را دراختیار دارد تا بتواند هدف را شناسایی و روی آن قفل کند و سپس به وسیله موشک، آن را ساقط کند. همه این موارد، در عرض چند ثانیه، به صورت تصویری، از ذهنم گذشت.

میگ 25 را رهگیری و آماده شلیک موشک بودم
درحالی که در ارتفاع 40000 پایی پرواز می کردم، مسافت بین دو هواپیما، در مدت بسیار کوتاهی به حدود 70 مایل رسید و من هنوز موفق به پیدا کردن هدف بر روی صفحه رادار هواپیما نشده بودم. زمان به سرعت می گذشت، اما سرانجام با تلاش و دقت زیاد، هدف را روی صفحه رادار دیدم. در آن لحظات، آن قدر از نظر زمان در مضیقه بودم که حتی با خلبان کابین عقب هم با عجله صحبت می کردم. زمان به تندی می گذشت و دو هواپیما با سرعتی باور نکردنی، به هم نزدیک می شدند و تقریبا امید به رهگیری را ضعیف می دیدم. خلبان کابین عقب نیز با عجله مشغول تثبیت هدف در صفحه رادار بود که متوجه شدم عملیات گرفتن هدف در رادار، کامل شده و فقط یک کار باقی مانده است، شلیک موشک به سوی هواپیمای دشمن.
در فاصله حدود چهل مایلی هدف، با توکل به خداوند بزرگ، به همکارم گفتم که می تواند موشک را شلیک کند و او بلافاصله این کار را کرد.
-
موشک دوربرد، هواپیمایی عراقی را به تلی از آتش تبدیل کرد
با توجه به اعلام کامپیوتر هواپیما، تمام مراحل، شامل جداشدن موشک از هواپیما، روشن شدن موتور و اوج گیری آن در جلو هواپیما، با موفقیت همراه بود. موشک قدرتمند و دوربرد هواپیما، دل آسمان را شکافت و با چالاکی، به سمت هدف پیش رفت. در این لحظه، ارتفاع ما حدود 45 هزار پا بود و با سرعتی معادل 5/1 برابر سرعت صوت در پرواز بودیم. بلافاصله سرعت هواپیما را کم کردم تا در صورت برخورد موشک به هدف، فاصله کافی از انفجار را حفظ کرده باشم.
چند ثانیه بعد، دود سفید رنگ ناشی از پرتاب موشک را در هوا و جلوی هواپیما دیدم و به سرعت، به کم کردن ارتفاع ادامه داده، به دقت به جست وجوی چشمی پرداختم. ناگهان نقطه سیاهی را دیدم که خط سفید رنگی در پس آن بود و از روبه رو به ما نزدیک می شد. نقطه سیاه، هواپیمای دشمن بود و خط سفید، همان خط ابری بود که هنگام پرواز هواپیماها در ارتفاع بالا به جا می ماند. به همکارم هشدار دادم که احتمال دارد متقابلا موشکی به طرف هواپیمای ما رها شده باشد، لذا با یک گردش سریع به راست، شروع به کاهش ارتفاع کردم. نقطه سیاه و مسیر سفید رنگش هنوز به ما نزدیک می شد. تا حدود ده هزار پا ارتفاع هواپیما را کاهش دادم. به صفحه رادار نگاه کردم، همه علائم و نشانه ها، حاکی از کامل بودن برنامه رهگیری و تلاقی هدف به وسیله موشک بود و هنگامی که سیستم "شمارشگر"، زمان پرواز موشک را به صفر رسانید، علامت بزرگ مربوط به اصابت موشک به هدف، در وسط صفحه رادار درخشیدن گرفت.
پس از لحظه ای، چشمم به آب های نیلگون خلیج فارس افتاد که روی آن پرواز می کردم. کنترلر رادار زمینی ما را صدا کرد و با خوشحالی تمام اعلام کرد که میگ25 عراقی سرنگون شده است.
در دم، سر به سوی آسمان بلند کرده، از خداوند باری تعالی تشکرکردم.

منابع مختلف سقوط میگ 25 را تایید کردند
بعدا منابع اطلاعاتی دیگری نیز سرنگونی هواپیمای مذکور را مورد تایید قرار دادند. چند تن از خلبانان اسیر عراقی هم از سقوط هواپیمای میگ25 مطلع بودند که از آن جمله، خلبان "سوخو-22" عراقی بود که در تاریخ 22/12/61 اسیر شد و این مورد را همراه با ذکر اطلاعات تکمیلی جالبی بیان داشت. در واقع این حرکت، که جز لطف الهی چیز دیگری نبود، باعث شد که پرواز هواپیماهای میگ25 عراقی در خلیج فارس قطع شود. یکی از اسرای خلبان عراقی، بعدها اظهار کرد که خلبان میگ25 مذکور، همان کسی بوده که هواپیمای حامل مرحوم "بن یحیی" ( وزیر خارجه وقت الجزایر ) را که در تاریخ 13/٢/61 برای میانجی گری، عازم تهران بود، به هنگام ورود به فضای جمهوری اسلامی ایران، در نوار مرزی ایران و ترکیه هدف قرار داده و ساقط کرده بود.
______________________________________________________________
منبع: sajed.ir

کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: تامکت
 
سایه سنگین فانتومهای ایرانی بر فراز اسکله ام القصر
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۳  

 

خاطره ای از سرتیپ خلبان "علی بختیاری"

روزهای اول جنگ بود. لازم بود که تاسیسات دریایی دشمن و ناوهای موشک انداز آن مورد تهاجم قرار گیرند. ما ماموریت داشتیم مانع از حرکت شناورهای دشمن در شمال غرب خلیج فارس بشویم و بدین گونه سیادت دریایی ایران را بر منطقه حکم فرما کنیم. باید شناورهای دشمن گوشه نشین می شدند و در هر نقطه از صحنه پهناور شمال خلیج  فارس مورد هدف قرار می گرفتند و از جولان آنان در منطقه جلوگیری می شد.
وقتی به ما ماموریت بمباران این تاسیسات عظیم با سیستم دفاع هوایی پیچیده را دادند، لازم بود که نهایت دقت را در طرح ریزی ماموریت به عمل آوریم. به همراه سایر خلبانان دسته پروازی توجیهات لازم را انجام دادیم. عکس های گویایی از منطقه هدف در اختیار داشتیم. سایر اطلاعات نیز بسیار مفید بود و نحوه آرایش دشمن، خصوصاً در بخش دفاع هوایی را در منطقه به خوبی نشان می داد. مدتی برای طراحی مسیر حرکت به سوی هدف، وقت صرف کردیم و با خلبان هواپیمای دوم بحث زیادی برای هر چه بهتر پیش رفتن به سمت هدف نمودیم. مسیر پرواز را طوری انتخاب کردیم تا احتمال آگاهی دشمن از پروازمان به حداقل برسد.

به سوی هدف پرواز کردیم
موتورها را روشن کردیم و به سر باند پروازی رفتیم و یکی پس از دیگری به پرواز در آمدیم. مسیر را در ارتفاع کم و سرعت زیاد پیمودیم و غافلگیرانه بر سر دشمن هجوم بردیم و حالا شاهد اجرای موفقیت آمیز ماموریت هواپیمایمان بودیم.
پایگاه عظیم دریایی ام القصر عراق به عنوان هدف حمله ما تعیین شده بود. لیدر یک دسته پروازی دو فروندی بودم. هر یک از هواپیماهای ما با 6 تیر بمب 750 پوندی و مقدار قابل توجهی فشنگ مجهز شده بود و به سرعت و در ارتفاع پایین برای بمباران هدف پیش می رفتیم. محل تعیین شده را همان گونه یافتم که در عکس ها و توجیهات قبل از پرواز دیده بودم.


پهنه ای وسیع از تاسیسات و امکانات مختلف در کنار ساحل به همراه لنگرگاه های متعدد برای استقرار انواع شناورهای جنگی دشمن کنار اسکله ها قرار داشتند. برای بمباران آماده شدیم و به دستور من، از هم جدا شده و به سمت هدف های خود یورش بردیم. باید حداکثر ضربه ممکن را به توان رزمی نیروی دریایی عراق وارد          می کردیم. برابر طرح از پیش تعیین شده برای حمله به هدف اوج گرفته و به سمت آن شیرجه رفتم. هدف های مورد نظر خود را یافتم. هدف گیری به دقت انجام گرفت و بمب ها را به سمت آنها رها کردم. همراه با رها سازی بمب ها با مسلسل نیز شلیک می کردم. یک شاخه از اسکله نظامی بندر ام القصر هدف اصلی من بود و باید علاوه بر اسکله، ناوچه های اوزای مستقر در کنار اسکله را نیز هدف قرار می دادم. فرود بمب ها را بر روی هدف ها به خوبی مشاهده کردم. هواپیمای دوم نیز بمبارانش را انجام داده بود. به نظر می رسید که توانسته ایم با غافلگیری کامل به منطقه هدف برسیم و بمباران هدف را به دقت انجام دهیم .
بخش های وسیعی از اسکله و تاسیسات بندری دچار آتش سوزی شد. به چشم، انفجار شناورهای دشمن را می دیدم. برای آخرین بار به صحنه بمباران نگاه کردم. هجومی موفقیت آمیز را انجام داده بودیم و باید راهی پایگاه خود می شدیم. هواپیمای اکتشاف هوایی ما باید طبق برنامه بیست دقیقه پس از بمباران، از هدف عکس     می گرفت تا بتوانیم نتیجه بمباران را ببینیم و خسارت های وارد شده بر دشمن را تشخیص دهیم.

آتش از بال راست زبانه می کشید
حدود 20 مایل با مرز فاصله داشتیم و در حال بازگشت به پایگاه خودی بودیم که ناگهان صدای انفجار شدیدی را در زیر بال راست هواپیما شنیدم. هواپیمایم مورد اصابت موشک ضد هوایی دشمن قرار گرفته بود. هواپیما با فشار زیادی به سمت بالا پرتاب شد. به سرعت هواپیما را کنترل کردم. به بررسی و بازدید از بخش های مختلف هواپیما پرداختم. بال راست هواپیما آسیب دیده بود و آتش از آن زبانه می کشید. هواپیمای قدرتمند ما در مقابل این آسیب از خود واکنش خوبی نشان می داد. سیستم های مختلف هواپیما آسیب و سطوح و فرامین خسارت دیده بود. کنترل فرامین مشکل شده و تعداد زیادی از نشان دهنده های داخل کابین به ویژه نشان دهنده های سوخت از کار افتاده بودند. با وجود خسارات و ضایعات هواپیما قابل پرواز بود. این هواپیما قدرتمندتر از آن بود که با آسیب های این چنین از پا در آید.
مستقیماً به سمت مرز پرواز کردم. تهدید دیگری در منطقه مشاهده نمی شد. پس از طی مسافتی تدریجاً آتش بال سمت راست فروکش کرد و به خاموشی گرایید. اشکال در سیستم کنترل فرامین برای من مشکل بزرگی بود. از آن بیم داشتم که نتوانم راه دور تا پایگاه خود را طی کنم در نتیجه تصمیم گرفتم که به محض عبور از مرز و ورود به ایران به سمت نزدیک ترین پایگاه هوایی در منطقه تغییر مسیر دهم.

از مرز عبور کردیم و در فرودگاه فرود آمدم
با گذشت زمان به سلامت مرز را پشت سر گذاشتم. کلیه پیش بینی ها را برای رفتن به نزدیک ترین پایگاه کرده بودم و به سمت این پایگاه تغییر مسیر دادم. هر لحظه در انتظار وقوع حادثه جدیدی ناشی از برخورد موشک دشمن بودم. این امکان وجود داشت که انفجار مجددی در داخل هواپیما به وقوع بپیوندد و هر لحظه ممکن بود که هواپیما از کنترل خارج شود. نشان دهنده های سوخت هواپیما کار نمی کردند. با توجه به آتش سوزی وسیعی که در بال راست اتفاق افتاده بود این احتمال وجود داشت که با تمام شدن سوخت، موتورهای هواپیما از کار بیفتد. راهی جز رفتن به نزدیک ترین پایگاه هوایی نداشتم. هواپیما هنوز با وجود مشکلات در کنترل کامل من بود.
فاصله مرز تا پایگاه خودی را به خوبی طی کردم. سرانجام از فاصله دور باندهای پروازی را مشاهده کردم. بر فراز پایگاه چرخی زدم تا وضعیت آن را بررسی کنم. باندهای پروازی بر اثر یورش اولیه هواپیماهای دشمن آسیب کلی دیده بودند. هنوز آثار بمباران آنها بر سطح باندها دیده می شد. بخش مناسبی از باند را برای فرود انتخاب کردم. چرخ ها را پایین زدم و هواپیما را با نهایت دقت در این منطقه از باند فرود آوردم.
هواپیما در هنگام فرود، غیر قابل کنترل بود. در نتیجه مجبور شدم عمل فرود را با سرعتی بیشتر از سرعت معمول انجام دهم. با توجه به شرایط باند، این اضافه سرعت مانع بزرگی برای کنترل هواپیما بود. به محض فرود احساس کردم که لاستیک چرخ سمت راست بر اثر آتش سوزی و انفجار موشک از بین رفته است. پس از فرود، لاستیک چرخ اصلی سمت چپ نیز بر اثر برخورد با آسفالت و چاله های ایجاد شده بر روی باند به دلیل بمباران دشمن ترکید. با ترکیدن لاستیک سمت چپ در حرکت کنترل هواپیما در چنین شرایطی مقدور نبود. برای توقف هر چه سریع تر هواپیما از سیستم ترمز های اضطراری استفاده کردم. سرعت به مقدار زیادی کاهش یافته بود ولی هنوز حدود پنجاه مایل در ساعت سرعت داشتم. وجود پستی و بلندی ها و حرکت روی رینگ باعث انحراف هواپیما از وسط باند پروازی شد.

هواپیما از حرکت باز ایستاد
به تدریج هواپیما به سمت راست باند کشیده می شد. با وجود کلیه حرکاتی که برای جلوگیری از انحراف آن نمودم ولی هواپیما نهایتاً از سمت راست از باند فرود خارج شد و چرخ اصلی سمت راست به دلیل فرو رفتن در شانه خاکی باند شکست و بال راست به زمین بخورد کرد و پس از کشیده شدن مسافتی بر روی زمین، هواپیما متوقف شد. بی درنگ موتورها را خاموش کردم و از کابین عقب خواستم تا هر چه سریع تر هواپیما را ترک کند. خود نیز بلافاصله هواپیما را ترک کردم و از آن فاصله گرفتم.
تیم نجات و کنترل آتش بلافاصله در محل حاضر شد ولی هواپیما دچار آتش سوزی مجدد نشد. پس از پانرده دقیقه به وارسی مجدد هواپیما پرداختم. سطوح فرامین بال راست به کلی از بین رفته بود. قسمت زیادی از زیر بال به دلیل برخورد و کشیده شدن بر روی زمین اسیب دیده بود. هواپیما را در همین شرایط باقی گذاشتیم و به سمت پست فرماندهی پایگاه حرکت کردیم. پس از آگاهی پایگاه خودمان از فرود سالم ما بلافاصله هواپیمایی برای مراجعت به پایگاه فرستاده شد.

یک شاخه اسکه منهدم شده بود
پس از ورود به پایگاه خودی اطلاع یافتیم که هواپیمای عکاسی ما، ماموریت خود را با موفقیت انجام داده و عکس های گرفته شده از منطقه هدف پس از بمباران ما در حال آماده شدن است.
به محض دریافت عکس ها به بررسی و تجزیه و تحلیل آنها پرداختیم. منطقه هدف به خوبی در عکس دیده می شد و نشان می داد که یک شاخه از اسکله ناوچه های موشک انداز اوزا به کلی منهدم شده است. به علاوه یک فروند از این ناوچه ها نیز منهدم و غرق شده بود. یک فروند دیگر از ناوهای نیروی دریایی دشمن نیز به دقت مورد اصابت قرار گرفته و در حال سوختن بود. قسمت های زیادی از تاسیسات بندری نیز تخریب شده بود. ماموریت موفقی را انجام داده بودیم. گرچه در برگشت مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفتیم ولی به لطف الهی توانستیم به سلامت در پایگاه خودی فرود بیاییم.
نگران وضعیت هواپیمای آسیب دیده بودم. اطلاع یافتم تلاش وسیعی برای انتقال و تعمیر هواپیما در حال انجام است. بعدها آگاه شدم که هواپیما پس از وارسی اولیه و جدا کردن بخش های مختلف با استفاده از تریلر برای تعمیر از محل به فاصله ای بسیار دور انتقال یافته است. با مراجعه به بررسی های تیم فنی مشاهده کردم که بال هواپیما به دلیل اصابت موشک و خسارات ناشی از فرود دیگر قابل استفاده نیست و کاملاً از بین رفته محسوب شده است. بخش های اصلی بدنه و قسمت دماغه هوایما نیز تا حدودی آسیب دیده است .

کار برای تعمیرات اساسی هواپیما آغاز شد
دوماه بعد، تیمی از متعهدترین متخصصان نیروی هوایی، مامور تعمیر این هواپیما شد. این تیم بازسازی و تعمیر اساسی هواپیما را آغاز کرد. بال صدمه دیده هواپیما با بال جدید تعویض شد. هر دو کاناپی هواپیما که آسیب دیده بود تعویض شد. شاسی های صدمه دیده از هواپیما جدا وبا شاسی های نو تعویض شد.
کلیه دریچه های صدمه دیده پیاده و تعویض و نصب و جاسازی شد. مقدار قابل توجهی از کابل ها  برای کنترل فرامین و سیم کشی هواپیما در سیستم الکتریکی  و تجهیزات الکترونیکی در آتش سوزی وآسیب های کلی از بین رفته بود که کلیه      آنها به وسیله تیم متخصص مجدداً ساخته شد. بسیاری از قطعات که بر اثر انفجار موشک دچار آسیب شده بودند ساخته و یا تعویض شدند و نهایتاً موتورهای هواپیما با موتورهای آماده و مناسب تعویض شد. کلیه تدابیر مربوط به وارسی های عملیاتی هواپیما در روی زمین به دقت و حوصله فراوان صورت گرفت. با توجه به طی زمان طولانی برای انجام تعمیرات لازم بود که علاوه بر  انجام این گونه امور، کلیه ی بازرسی های دوره ای هواپیما نیز صورت پذیرد. این بازرسی ها زمانی طولانی را در برگرفت ولی برای آماده شدن کامل هواپیما لازم به نظر می رسید.
تیم تعمیراتی توانسته بود برای اولین بار در کشور بال این هواپیما را تعویض کند. پیش از این هیچ گونه سابقه ای از انجام این کار در نیروی هوایی وجود نداشت. کلیه تعمیرات دقیقاً مبتنی بر روش ها، دستورالعمل ها و کتاب های فنی مربوطه صورت می گرفت. پس از خاتمه هر مرحله ای از تعمیرات، تیم های بازرسی فنی و ایمنی پرواز با وسواس نتایج تعمیرات را مورد بازرسی و بازدید دقیق قرار می دادند. پس از انجام کلیه امور که خود موفقیت بزرگی به شمار می رفت هواپیما از هر نظر برای انجام مراحل پرواز آزمایشی آماده شد و بدین ترتیب قدمی بلند و آینده ساز توسط متخصصان نیروی هوایی برداشته شد و به همت پرسنل متخصص نیروی هوایی کار بازسازی این هواپیما با موفقیت به پایان رسید.
هواپیما پس از 16 ماه کار مداوم و انجام حدود 15000 ساعت کار مفید از هر نظر برای انجام پرواز ازمایشی آماده شد و نهایتاً در اواخر سال 1360 پرواز آزمایشی خود را با موفقیت به انجام رسانید.
___________________________________________________________

منبع: sajed.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران
 
ماموریت: بمباران پایگاه هوایی ناصریه
ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٧  

هدف، پایگاه هوایی ناصریه بود. این پایگاه در نزدیکی شهر بعقوبه عراق واقع شده بود. اهداف مورد نظر در این منطقه از نظر ویژگی های پدافندی، از حساسیت بالایی برخوردار بودند.
از زمان شروع جنگ تحمیلی، اغلب ماموریت های روی این منطقه با موفقیت چندانی روبه رو نبود. علاوه بر این بنا بر گزارش اطلاعات و عملیات نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، موشک های دفاع هوایی پایین "کروتال" و "رولند" که عراق در سال ۱۳۶۵ از کشور فرانسه خریداری کرده بود، در این شهر مستقر بودند. در واقع این موشک ها از خطرناک ترین موشک های پدافند کوتاه برد به شمار می آمدند و بر همین اساس احتمال تلفات نیروی انسانی و ضایعات تجهیزات در این ماموریت، زیاد بود. اما به دو دلیل باید این عملیات انجام می شد: اول در پاسخ به یاوه گویی های دشمن مبنی بر عدم توانایی خلبانان ایرانی در نفوذ به شهرهای مجاور بغداد. دوم انهدام تاسیسات موشکی این پایگاه می توانست علاوه بر خلاصی هواپیماهای ایران از دست پدافند سنگین این پایگاه، ضربه مهلکی بر پیکره دشمن متجاوز باشد.
لذا با ابلاغ دستور این عملیات، تصمیم گرفته شد مبداء عملیات پایگاه هوایی همدان باشد و این عملیات توسط یکی از بهترین خلبان های نیروی هوایی که تا آن زمان ماموریت های حساس ویژه ای را انجام داده بود اجرا شود. برای این منظور سرهنگ خلبان "داوود میرزا علییان" که از خلبانان بنام آن زمان پایگاه هوایی بندرعباس بود انتخاب شد. لذا با ابلاغ ماموریت وی به پایگاه هوایی بندرعباس، از سوی دفتر طرح های ویژه پایگاه نهم شکاری به او ابلاغ شد که سریعا آماده شود و با یک فروند جت فالکن به پایگاه هوایی همدان مراجعت کند.

همدان، پایگاه سوم شکاری
بعد از حضور در پایگاه همدان از وی خواسته می شود با حضور در اتاق جنگ پایگاه آماده بریفینگ قبل از عملیات شود.
فرمانده اطلاعات عملیات پایگاه، جلسه توجیه پیش از ماموریت را آغار نمود. پس از مطالعه و طرح ریزی عملیات، نقشه پروازی آماده شد و یکی از ماهرترین خلبانان پایگاه به نام سروان "مجتبی شهری" برای کابین عقب هواپیما انتخاب شد.
سرهنگ علییان شروع پرواز را با سروان شهری این گونه بیان می کند:
"مجتبی شهری را کاملا نمی شناختم در بین را از او پرسیدم:
- چند تا بچه داری؟
گفت: "دو تا"
اوپرسید: "شما چند تا داری؟"
گفتم: "یکی و نصفی"
خنده اش گرفت. گفتم یکیش پسره و اون نصفه هنوز به دنیا نیامده است."

هر دو خلبان برای دریافت تجهیزات انفرادی رفته و بعد از تحویل آن، از زیر کلام الله مجید عبور کرده و به سوی آشیانه هواپیما به راه افتادند. مسئولین فنی، هواپیما را به انواع بمب ها مسلح کرده بودند. با بازید از قسمت های بال، موتور، چرخ و دماغه، سرهنگ علییان زیر برگ پروازی می نویسد:
"یاعلی مدد کن"
و پس از تشکر از خدمه فنی که تا پاسی از شب سرگرم آماده کردن هواپیما بودند، در داخل کابین قرار گرفته و با بازدید نهایی دستور روشن کردن موتورهای هواپیما را صادر می کند. هواپیما به ابتدای باند رفته و بعد از کسب اجازه پرواز، غرش کنان در دل آسمان بال گشود.

مخفی از دید رادارهای دشمن وارد خاک عراق می شوند
هواپیما مسیر پروازی را در خاک خودی در ارتفاع ۱۴۰۰۰ پایی با استفاده از پوشش دره های عمیق و در سکوت کامل رادیویی به سمت مرز ادامه می دهد و با مشاهده اولین نقطه مرز بین المللی از سمت ۲۹۰ درجه، وارد خاک عراق می شود.
خلبان با دقت نقشه پروازی خود را چک می کند. هرچند دستگاه های ناوبری موقعیت جغرافیایی محلی را که خلبان در آن قرار داشت نشان می دهد، اما این کار برای اطمینان بیشتر از درست بودن مسیر لازم است.
با رعایت اصل غافلگیری، تا این لحظه دشمن از حضور هواپیمای ایرانی در منطقه آگاه نشده بود. ۱۵ دقیقه از زمان شروع پرواز می گذشت. هر دو خلبان به دقت گذشت زمان را دنبال می کردند. هواپیما با سرعتی معادل ۵۰۰ نات، قلب آسمان را می شکافت و پیش می رفت. در همین لحظات سرهنگ علییان با نگاهی به منطقه عملیاتی، متوجه حضور نیروهای دشمن بعثی مجهز به تجهیزات گسترده موشکی می شود و تصمیم می گیرد با شلیک مسلسل هواپیما، آنها را به رگبار ببندد. اما با این فکر که با انهدام اهداف بزرگ تر از پیش تعیین شده می توان ضربه مهلک تری بر پیکر رژیم عراق وارد کرد، از این کار منصرف می شود.
مسیر پروازی تا رسیدن به هدف، با روش های خاص که روی نقشه پروازی تعیین شده بود، ادامه می یابد. با پشت سر گذاشتن نخستین شهر در مسیر پروازی، مشخص شد که طبق نقشه پروازی درست از مسیرهای تعیین شده عبور شده است. با انجام مانورهای مناسب توسط سرهنگ علییان، تا این لحظه پدافند دشمن موفق به کشف و رهگیری جنگنده نشده بود.

موقعیت پایگاه هوایی ناصریه

پایگاه ناصریه درهم کوبیده می شود
هواپیما در چند مایلی هدف قرار می گیرد. سرهنگ علییان به خلبان کابین عقب می گوید:
- مجتبی جان پایگاه را دیدم! آماده باش برای عملیات ...
با توکل به خدا هواپیما ارتفاع لازم را برای بمباران هدف به دست می آورد. آخرین سمت به سوی هدف مشخص شده و هواپیما آماده فرو ریختن بمب ها می شود. سرهنگ علییان درباره این لحظه می گوید:
- در این لحظه به یاد وحشیگری های خلبانان عراقی در به رگبار بستن مردم بی گناه کشورم افتادم، یاد بدن های مجروح و تکه تکه شده دختران معصوم دبیرستان زینبیه افتادم. آتش خشم و انتقام در درونم شعله ور شده بود. تمامی افکارم را روی دکمه رهاسازی بمب ها متمرکز کردم. با تطبیق علامت نشانه روی هواپیما روی هدف، نفس را در سینه حبس کردم و با ذکر نام مبارک یا علی(ع) بمب ها را روی تاسیسات موشکی پایگاه ناصریه فرو ریختم.

با برخورد بمب ها به هدف، صدای مهیب انفجار تجهیزات موشکی و دود ناشی از انفجارها فضای منطقه را فراگرفت. آتش به سرعت درحال گسترش بود.
سرهنگ علییان با گردشی سریع به چپ، موتورها را در حالت پس سوز گذاشته و با بیشترین سرعت به سوی مرز ایران حرکت می کند. دراین هنگام وضعیت قرمز از رادیو بغداد پخش شده و همزمان با اعلام وضعیت قرمز، گلوله های شلیک شده از جنگ افزارهای با کالیبر مختلف، اطراف هواپیما را احاطه می کنند. تیراندازی به سوی هواپیما قطع نمی شد.

هواپیما مورد هدف قرار می گیرد
هواپیما در میان آتش پرحجم پدافند دشمن گرفتار شده بود. اما خلبان و کمک مصمم و استوار، به مسیر بازگشت ادامه می دهند. لحظه ها به کندی می گذشت. در این هنگام ناگهان با برخورد جسم سختی به زیر بدنه، هواپیما چند متر به طرف بالا پرتاب می شود. به احتمال زیاد یک موشک کروتال یا رولند بوده که پس از اعلام وضعیت قرمز، به سرعت پس از ردگیری و قفل نمودن موشک، به سوی جنگنده بمب افکن ایرانی شلیک شده بود.
در اثر ضربه برخورد موشک، سر سرهنگ علییان با "کاناپی" (طلقی شفاف که روی کابین را می پوشاند) هواپیما برخورد کرده و برای لحظاتی گیج می شود و پس از چند لحظه به حالت عادی برمی گردد.
سیستم های اعلام خطر داخل کابین همگی اخطار می دهند. سیستم های هیدرولیک در اثر برخورد موشک از بین رفته بود و چراغ خطر داخل کابین روشن شده بود.
ادامه پرواز با وضعیتی که برای هواپیما به وجود آمده بود بسیار دشوار به نظر می رسید. چون تنها بخشی از سیستم های کنترل فرامین عمل می کردند. به علت آسیب دیدگی بال سمت راست، کنترل تنها از طریق بال سمت چپ صورت می گرفت و تعادل هواپیما برقرار می شد. در آن سرعت زیاد هواپیما به سمت چپ کشیده می شد. در این لحظات خلبان و کمک با توجه به دستور کار پروازی مختار هستند که اقدام به ترک هواپیما نمایند، ولی هر دو با وجود همه خطرات ناشی مصمم بودند که هواپیما را به داخل کشور هدایت کنند.

مشکل اول حل نشده بود که مشکل دوم . . .
دیری نپایید که هواپیما در همان حالت با دشواری دیگری روبه رو شد و آن ایجاد بی وزنی در هواپیما بود. سرهنگ علییان این لحظات را این گونه توصیف می کند:
- احساس می کردم برای لحظه ای به سقف کاناپی چسبیده ام و کنترل فرامین از دستم خارج شد. ماسکی که روی صورت داشتم کنار رفته و هیچ کنترلی بر استیک یا همان دسته هدایت هواپیما نداشتم. هواپیما از حالت تعادل خارج شده و در پیچ افتاده بود. نمی توانستم با کابین عقب تماس بگیرم. درحالی که دعا می کردم که او اقدام به ترک هواپیما نکند. سرانجام از حالت بی وزنی خارج شدم و دوباره دستم به دسته فرامین رسید. پس از جابه جایی ماسک اکسیژن، بی درنگ با کابین عقب تماس گرفتم و به او اطمینان دادم که کنترل هواپیما را مجددا برعهده دارم.
سرهنگ علییان بار دیگر وضعیت سوخت، سرعت و ارتفاع را به دقت بررسی می کند. علییان برای ایمن ماندن از آتش پدافند دشمن، ارتفاع را کم می کند.

مشکل اساسی تازه نمایان شده بود
هنوز این مشکل برطرف نشده بود که مشکل دیگری پیش می آید.
سرهنگ علییان این لحظات را این گونه توصیف می کند:
- با نگاهی به سایه هواپیما که همچون شبحی روی زمین هویدا بود، متوجه شدم که شیئی در زیر هواپیما آویزان است. با تعجب به کابین عقب گفتم:
- مجتبی ... ما که تمامی بمب هایمان و حتی سنر (مخازن بنزین خارجی هواپیما که در زیر بدنه نصب می شوند) را رها کرده ایم. این دیگر چیست که زیر هواپیما مانده؟
منتظر جواب بودم که در داخل کابین به نشان دهنده های ارابه های فرود نگاه کردم. حدسم درست بود. بر اثر برخورد موشک، چرخ سمت راست خود به خود پایین آمده بود. تازه به عمق فاجعه ای که برای هواپیما اتفاق افتاده بود پی بردم. چون هواپیما با آن وضعیت در صورت رسیدن به پایگاه به احتمال ۹۰ درصد قابل نشستن نبود.

در چنین شرایطی، برای این که چرخ کنده نشود، هواپیما نباید بیش از ۲۵۰ مایل بر ساعت سرعت داشته باشد و این در صورتی بود که هواپیما برای در امان بودن از آتش پدافند و موشک های پیشرفته دشمن، سرعتی معادل ۵۵۰ مایل بر ساعت داشت.
طبق استانداردهای پروازی، امکان فرود با چنین شرایطی ممکن نیست. با در نظرگرفتن تمامی مسایل و میزان خسارت وارده به هواپیما، مشخص نبود که سیستم رهاسازی کاناپی عمل خواهد کرد یا خیر.
خلبانان لحظات سخت و طاقت فرسایی را سپری می کردند و خود را برای شهادت آماده می کردند. سرهنگ علییان درباره این دقایق می گوید:
- خود را برای شهادت آماه کرده بودم. یاد همسر و فرزندم، نوزادی که هنوز پا به عرصه گیتی ننهاده بود، همکاران و بستگانم افتادم. با تاثر عمیقی به کابین عقب گفتم: "با وضعیتی که هواپیما دارد ادامه پرواز بسیار مشکل است. اگر مایل هستی می توانی هواپیما را ترک کنی، اما من مصمم هستم که تا جایی که امکان دارد هواپیما را به سمت ایران هدایت کنم." کابین عقب با لبخندی گفت: "رفیق نیمه راه که نمی خواهی تا آخرش با هم هستیم." در آن شرایط حرف های مجتبی برایم قوت قلب بود. گفتم: "یا علی، پس ادامه می دهیم."

تلاش های خلبان و کمک همچنان ادامه دارد اما. . .
تلاش برای جمع کردن چرخ بی فایده بود، چرا که سیستم هیدرولیک از دست رفته بود. خلبان مجبور بود با همان سرعت پیش رود. هواپیما در این دقایق تقریبا به ۱۰۰ کیلومتری مرز کشور رسیده بود. به محض رسیدن به مرزهای بین المللی، پدافند هوایی دشمن مستقر در نوار مرزی که از پیش، از حضور آنها آگاه شده بودند، آتش بی امان ضدهوایی خود را روی آنها گشودند. علییان و شهری با وجود صدمه دیدن هواپیما و این که نمی توانستند به آن گردش لازم را بدهند، با استفاده از معلومات شان که در کلاس های تئوری آموخته بودند، توانستند از سمت چپ به داخل مرزایران گردش کنند و از روی شهر کرمانشاه به طرف پایگاه ادامه مسیر بدهند.

به دلیل سرعت زیاد چرخ هواپیما کنده شده بود
با ورود به خاک میهن، آرامش نسبی بدست می آید و هر دو خلبان صدمات وارده به هواپیما را تاحدی فراموش می کنند. علییان بی درنگ با رادار منطقه تماس گرفته و موقعیت خود را به آن اطلاع می دهد. افسر کنترلر رهگیری رادار ضمن خوشحالی از بازگشت آنها اعلام می کند:
- با هوشیاری کامل مسیر را با همان سرعت ادامه بدهید. در ضمن هواپیماهای رهگیر دشمن به دنبال شما هستند ولی هواپیماهای گشت درمنطقه هستند و هواپیماهای دشمن قادر به هیچ گونه تحرکی نخواهند بود.
در همین لحظه صدایی از رادیوی هواپیما شنیده می شود. صدای گرم و آرامبخش تیمسار "باهری" فرمانده وقت پایگاه همدان بود که مرتب علییان را صدا می زد. سرهنگ علییان از طریق رادیو وضعیت هواپیما را برای او تشریح می کند. تیمسار باهری در جریان بال هواپیمای سرهنگ علییان قرار می گیرد و وی وضعیت هواپیما را برای خلبان بازگو می کند. تیمسار باهری از خلبان می خواهد با اطلاعاتی که از وضعیت هواپیما دارد خودش تصمیم بگیرد که روی باند بنشیند و یا هواپیما را ترک کند. سرهنگ علییان پاسخ می دهد:
- با این که می دانم چرخ هواپیم کنده شده است، تصمیم گرفته ام هواپیما را بنشانم.
فرمانده پایگاه درحالی که از لحن کلامش اضطراب و نگرانی خاصی موج می زند، به خلبان می گوید توکل به خدا کن و آماده نشستن باش. همه چیز برای فرود شما مهیا شده است.

با کاهش سرعت کنترل فرامین سخت تر شد
همه چیز برای فرود مهیا شده بود. هواپیما دیگر به نزدیکی پایگاه رسیده بود. خلبان با تماس رادیویی متوجه می شود چند تن از فرماندهان و همکارانش در داخل کاروان نزدیک باند (اتاقکی که در ابتدای باند قرار دارد و افسر کنترل هدایت های لازم را در هنگام فرود از آن جا هم انجام می دهد) با هیجان خاصی راهنمایی های لازم را گوشزد می کنند. هرچه سرعت هواپیما را برای نشستن کم تر می شود، کنترل آن دشوارتر می شود؛ چرا که با کاهش سرعت، جریان هوا روی کنترل فرامین کم تر می شد، به ویژه روی آن بالی که تقریبا از بین رفته بود. سرهنگ علییان با دشواری هواپیما را در امتداد ضلع آخر باند پایگاه برای نشستن قرار می دهد. چرخ جلو و سمت چپ را با وضعیت اضطراری به پایین می زند. کنترل فرامین بسیار سخت شده است. هواپیما تمایل داشت به سمت بال راست که از بین رفته بود گردش کند. سرهنگ علییان به خلبان کابین عقب می گوید:
- هر دو باید با تمام توان، دست های مان را روی کنترل فرامین قرار بدهیم تا هواپیما تعادل خود را از دست ندهد.
با تماس افسر کاروان، علییان متوجه می شود برای نشستن و برای درگیر شدن قلاب هواپیما با کابل نگاهدارنده (باریر) باید ۱۸۰ نات سرعت داشته باشد. در این وضعیت، در صورت افزایش سرعت، پاره شدن کابل حتمی بود. از سوی دیگر با کاهش سرعت، هواپیما دیگر قابل پرواز نبود. برای شکستن این سد چاره ای جز پذیرفتن خطر نبود.

شرایط بحرانی ترشد 
سرهنگ علییان هوک (قلاب) هواپیما را برای درگیرشدن با کابل باریر پایین می آورد. با همان سرعت چرخ های هواپیما را برابر دستورالعمل پروازی چند صد متر پیش از کابل باریر روی زمین می زند. ناگهان دود سیاه رنگی برخاست و هواپیما همچون فنری تا شد و به پایین رفت و دوباره به حالت نخست بازگشت و تعادل خود را باز یافت. علییان این شرایط را این گونه توصیف می کند:
- با تماس چرخ های هواپیما با باند، احساس مبهمی بین غم و شادی سراسر وجودم را فرا گرفت. شادی از این بابت که هواپیمای سانحه دیده را در باند پرواز قرار داده ام و هواپیما با آن آسیب دیدگی کلی، با برخورد به زمین دچار آتش سوزی نشده بود و غم از این که آیا با این سرعت هواپیما قادر به کنترل آن خواهم بود؟
هواپیما همچون اسبی سرکش و مهار گسیخته روی باند پیش می رفت. به منظور کم کردن سرعت، خلبان با زدن دکمه چتر ترمز دم، سعی می کند تا اندکی از سرعت هواپیما بکاهد. ولی متاسفانه به محض انجام این کار چتر ترمز دم کنده شد و مهار هواپیما از این طریق سودی نبخشید. کوبیدن چندین باره پدال ترمز توسط خلبان هم تاثیری بر کاهش سرعت نداشت. آمبولانس حامل کادر پزشکی گروه امداد و خودروهای آتش نشانی، موازی با هواپیما از کنار باند فرعی به سرعت درحال حرکت بودند تا به کمک بشتابند. وضعیتی فوق العاده اضطراری در پایگاه به وجود آمده بود. هواپیما همچون ببری تیر خورده، خشمگین غرش کنان روی باند می دوید. خلبان و کمک خلبان هر دو با تمام توان دسته های فرمان هواپیما را گرفته بودند تا هواپیما از باند خارج نشود. چیزی به پایان باند نمانده بود و آنها می بایست آخرین شانس نجات خود را برای متوقف کردن هواپیما می آزمودند. استفاده از سیستم قلاب و کابل باریر آخرین شانس بود. پرسنل کابل باریر نگهدارنده از زمان وقوع وضعیت اضطراری تا آن لحظه در کنار باند آماده برای اجرای عملیات بودند. کابل نگهدارنده در وسط باند به صورت عرضی آماده درگیر شدن با هوک یا همان قلاب هواپیما بود. لحظه به لحظه هواپیما به کابل باریر نزدیک تر می شد. در یک لحظه قلاب هواپیما با کابل باریر درگیر شد. هواپیما به شدت تکانی خورد و نزدیک بود که دماغه هواپیما با زمین برخورد کند. سرعت بیش از حد، منجر به پاره شدن کابل ضخیم نگهدارنده (باریر) شد و آخرین شانس برای متوقف کردن هواپیما از دست رفت.

سرانجام مجبور به خروج اضطراری بر روی باند شدیم
هواپیما با آخرین سرعت به دویدن روی باند ادامه می داد و هر لحظه به انتهای باند نزدیک تر می شد. خلبان از همکارش که تا این لحظه وی را در اجرای فرامین یاری می داد، می خواهد آمادگی خود را برای خروج از کابین اعلام کند، چرا که ماندن در هواپیما مساوی مرگ بود و خروج با صندلی پرتاب شونده نیز با توجه به ارتفاع صفر، چیزی کم تر از مرگ نبود. به هر حال می بایست از میان بد و بدتر، بد را انتخاب می کردند. التهاب و اضطراب وصف ناپذیری تمامی اطراف باند و پرسنل ناظر بر اجرای عملیات را در بر گرفته بود. خلبان برای لحظه ای تصمیم گرفتم بار دیگر از زمین بلند شود. اما این فکر که تا دقایقی دیگر سوخت به پایان خواهد رسید و در صورت برخاستن، با کمبود سوخت مواجه خواهد شد و روی منازل مسکونی سقوط خواهد کرد، او را از این کار منصرف ساخت. تنها راه باقی مانده خروج از کابین هواپیما بود. خلبان به کمک اطلاع می دهد باید آماده خروج اضطراری شود و خود نیز حالت پرش می گیرد تا آخرین شانس خود را برای رهایی از هواپیمایی که اینک از بال هایش آتش زبانه می کشید و در آن سرعت زیاد محسوس نبود، بیازماید. با کشیدن ضامن صندلی پران، کاناپی از سقف جدا شد و خلبان و کمک با سرعت به سمت بالا پرتاب می شوند. هر دو بیهوش می شوند. سرهنگ علییان با بر خورد باد سرد به صورتش و گشوده شدن چتر نجاتش از حالت بی هوشی خارج می شود. در واقع، چتر زندگی دوباره او باز شده بود. وی تا می خواهد حالت فرود مناسبی به خود بگیرد، به دلیل این که فاصله اش تا زمین کم شده بود، با پشت سر به زمین برخورد می کند. احساس درد شدید تمام وجود علییان را فرا می گیرد ولی او با دیدن خلبان کابین عقب، که به فاصله چند ثانیه در مسافت دورتر از هواپیما خارج شده بود، تمامی دردهایش را فراموش می کند. آمبولانس بی درنگ هر دوی آنها را به بیمارستان منتقل می کند. سرهنگ علییان از ناحیه گردن و سروان شهری هم از ناحیه مهره های کمر آسیب می بینند که پس از چند روز هر دو از بیمارستان مرخص می شوند.

حوادث با پریدن خلبان ها تمام نشده بود
حوادث برای هواپیما با پریدن خلبان ها تمام نشده بود. در اثر برخورد موشک، سیستم های خطوط سوخت آسیب دیده بود و این امر باعث شعله ور شدن آتش به هنگام فرود شده بود. در هنگام پرواز سرعت بیش از حد هواپیما باعث شده بود جریان شدید هوا از شعله ور شدن و سرایت آن به کابین هواپیما جلوگیری کند. به همین علت خلبانان متوجه وجود آتش در هواپیما نشده بودند. هنگامی که سرعت هواپیما کم می شود و هواپیما روی باند قرار می گیرد، شعله های آتش فرصت می یابند تمام هواپیما را فرا بگیرند و اگر به هنگام نشستن کابل نگهدارنده پاره نمی شد و هواپیما از باند خارج نمی شد، هر دو خلبانان در داخل کابین می سوختند.
خارج شدن هواپیما از باند از لطف های خداوند بود که خلبانان را ناگزیر کرد تا هواپیما را ترک کنند و زنده بمانند.
پس از مدتی که هواپیما بدون سرنشین در زمین خاکی کنار باند درحال حرکت بود، راننده آمبولانس و پزشک با مشاهده هواپیما که به سرعت به سوی آنها می آمد، هر دو به سرعت از آمبولانس خارج می شوند و هواپیما پس از عبور از روی آمبولانس، کمی جلوتر داخل یک گودال افتاده و متوقف می شود. بلافاصله تیمسار "پردیس" جانشین وقت پایگاه، با شجاعت تمام به منظور جلوگیری از آسیب دیدگی کامل هواپیما، بدون درنگ به داخل کابین هواپیما می رود و موتورهای هواپیما را خاموش می کند.

این عملیات هم با تمام مخاطراتش، با موفقیت به پایان رسید
در مجموع،این ماموریت با تمامی مخاطراتش، موفقیت های بسیاری را به دنبال داشت. در آن برهه از جنگ در سال 1365 خلبانان ایرانی به دشمن ثابت کردند که نیروی هوایی زنده است. از دیگر نتایج این ماموریت توقف موقت بمباران دشمن و افزایش اعتماد به نفس خلبانان در پرواز به مراکز مهم عراق و برتری قدرت هوایی ما بود.

هواپیمای آسیب دیده توسط پرسنل غیور نیروی هوایی آماده پرواز می شود

خوشبختانه پرسنل گردان نگهداری پایگاه سوم با همت و تلاش شبانه روزی،هواپیمای آسیب دیده را با تعمیرات اساسی طی چند هزار ساعت نفر کار آماده پرواز کردند. سرهنگ علییان تصمیم می گیرد که شخصا پرواز آزمایشی این هواپیما را انجام دهد.
سرهنگ علییان این لحظات را این گونه تعریف می کنند:
- پرواز مجدد با هواپیمایی که 4 سال قبل با آن ماموریت مهمی را انجام داده بودم و حالا پس از بازسازی کامل دوباره به ناوگان عملیاتی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران پیوسته، یکی از زیباترین پروازهایم به شمار می آید. جهت اطمینان از بخش های مختلف، پرواز آزمایش را در حالت های گوناگون در همان مناطق عملیاتی ماموریتم انجام دادم. وقتی که هواپیما را در پایگاه نشاندم، در انتهای باند در داخل کابین دست هایم را به شکرانه و سپاس از خداوند بالا بردم. خوشحال بودم از این که پس از انجام ماموریت های بی شمار برون مرزی در دوران دفاع مقدس، زنده بودم.

_______________________________________________________

منبع: sajed.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران
 
عملیات هوایی کربلای 5
ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۳  

خاطره ای از سرتیپ خلبان "جعفر عمادی"

دی ماه سال 1365 روزهای پایانی خود را سپری می کرد و عملیات کربلای 5 توسط رزمندگان غیور ایران آغاز شده بود . در این عملیات به نیروی هوایی ماموریت داده شده بود مواضع دشمن را در شلمچه بمباران کند . خیلی سریع کار طراحی حملات هوایی به خط مقدم دشمن در شلمچه آغاز شد و مقرر شد این منطقه از ارتفاع بالا بمباران شود. یکی از دلایلی که تصمیم گرفته شد بمباران از ارتفاع بالا انجام شود، شکستن دیوار صوتی توسط بمب بود، بدین شکل که وقتی از ارتفاع بالا بمب ها رها می شدند، علاوه بر وارد آوردن خسارات سنگین به دشمن به علت سرعت گرفتن، بمب دیوار صوتی را می شکست و باعث ایجاد رعب و وحشت در دل صدامیان می شد . مقرر شده بود تمامی جنگنده های حاضر در عملیات در پایگاه شکاری امیدیه جمع شوند و حملات به صورت متمرکز از این پایگاه صورت پذیرد .

چهار فروند از بندرعباس به پرواز درآمدیم
بلافاصله بعد از ابلاغ دستور با چهار فروند فانتوم از پایگاه بندرعباس عازم پایگاه امیدیه شدیم و ساعتی بعد در آن جا به زمین نشستیم. همزمان با آمدن هواپیماهای دیگر به پایگاه امیدیه ، آن جا شکل خاصی پیدا کرده بود. حضور پرتعداد شکاری بمب افکن های نیروی هوایی نشان از ضربه هولناکی بود که می خواست بر نیروهای عراقی وارد شود . قرار بر این بود که ما به صورت فرمیشن های   چهار فروندی به پرواز درآییم . که من نیز قرار بود بعنوان لیدر یک دسته چهار فروندی عملیات را انجام دهم . در این پرواز کابین عقب من شهید "ناصر انقطاع" بود که یکی از خلبانان جوان و باهوش نیروی هوایی بود که چند ماه بعد در یک پرواز برون مرزی هدف قرار گرفت و به شهادت رسید. شماره دو پرواز هم سرلشکر خلبان شهید "حسین دلحامد" بود.

پرواز در ارتفاع بالا تهدیدی بزرگ
پرواز در ارتفاع بالا خیال ما را از پدافند راحت می کرد و ما می توانستیم در برابر موشک های شلیک شده دشمن عکس العمل نشان دهیم و از آن فرار کنیم ولی مشکل بزرگ ما هواپیماهای شکاری دشمن بود . هواپیماهای میراژ در آن زمان یک تهدید بزرگ محسوب می شد چه بسا با پرواز ما هواپیماهای آنان نیز به پرواز درمی آمدند و چون جنگنده های ما سنگین بودند، هدف مناسبی برای هواپیماهای دشمن محسوب می شدیم. برای حل این مشکل باید چاره ای اندیشیده می شد . پس از بحث و تبادل نظر سرانجام به این نتیجه رسیدیم که که هر دو فرمیشن توسط دو فروند هواپیمای اف 14 اسکورت شوند. با بودن اف 14 در کنار ما، دیگر مشکلی احساس نمی کردیم چون همگی می دانستیم که خلبانان عراقی تا چه اندازه از هواپیماهای اف 14 هراس دارند.

راس ساعت به پرواز درآمدیم
فردا صبح راس ساعت مقرر تمامی فانتوم ها هر کدام مجهز به 4 تیر بمب سنگین با صدای غرش سهمگینی که نشان از خشم ملت ایران بود، از باند پروازی امیدیه به پرواز درآمدیم . بلافاصله بعد از پرواز شروع به اوج گیری نمودیم و ارتفاع خود را به مرور افزایش دادیم تا اینکه به حدود 33000 پایی رسیدیم. در همین لحظه شکاری های اف 14 نیز با کد حضور خود را در منطقه اعلام نمودند. چند ثانیه بعد اف 14 ها را دیدم که هر کدام در یک سمت فرمیشن جای گرفتند. با حضور اف 14 ها دلگرمی خاصی گرفته بودیم چون آنها می توانستند با رادار قدرتمند خود هر گونه تهدید هوایی را از کیلومترها دورتر شناسایی و آن را هدف قرار دهند .
دقایقی بیشتر نگذشته بود که رادار به ما هشدار داد که چهار فروند هواپیمای میراژ دشمن به سمت شما می آیند و در حال حاضر با شما 60 مایل فاصله دارند . ثانیه هایی بعد هواپیماهای اف 14 به من اطلاع دادند که دو فروند از سمت راست و دو فروند از سمت چپ به ما نزدیک می شوند . همزمان دیدم که اف 14 ها در حال جدا شدن از ما هستند و کاملا خود را آماده درگیری می کردند .

هواپیمای دشمن هدف قرار گرفت ولی ...
با توجه به توجیهات قبل از پرواز قرار بود اگر با هواپیماهای دشمن روبرو شدیم تا 20 مایلی آنها ادامه بدهیم و در صورت درگیر نشدن اف 14 ها، ماموریت را کنسل کنیم. روی همین اصل منتظر بودم که اگر اف 14 ها اقدام به شلیک موشک نکردند ماموریت را کنسل اعلام کنم چون هواپیماهای ما سنگین بود و یک طعمه خوب برای جنگنده های دشمن محسوب می شدیم. تمام حواسم به نشانگرهای رادار بود که مبادا هواپیماهای دشمن تغییر سمت دهند و برای ما خطری ایجاد کنند.
چیزی نمانده بود که به 20 مایلی هدف برسیم که یکی از اف 14ها اقدام به شلیک موشک نمود . موشک مرگبار فنیکس از زیر اف14 رها شد و لحظاتی بعد در رادار دیدم که موشک با یکی از هواپیماهای دشمن برخورد نمود . همه از هدف قرار گرفتن هواپیمای دشمن خوشحال بودیم که ناگهان اف14 دوم با حالت اضطراب اعلام نمود که مورد اصابت موشک قرار گرفته است و نمی تواند هواپیما را کنترل کند . همه سردرگم بودیم که چه باید بکنیم یک نفس عیق کشیدم و بلافاصله روی رادار با خلبان اف 14 تماس گرفتم و گفتم که موقعیت شما دقیقا روی نوار مرزی است اگر حالا اقدام به اجکت نمایی هم نیروهای خودی و هم نیروهای دشمن به سمتت شلیک می کنند ، به سمت شرق گردش کن و تا می توانی ادامه بده و سعی کن در سمت 90 درجه که نزدیکی های امیدیه می شود اجکت کن .
خلبان اف 14 بلافاصله گردش کرد به سمت 90 درجه و از منطقه درگیری دور شدند .

هدف را به سختی بمباران کردیم
چون قرار بود از ارتفاع بالا بمب ها را پرتاب کنیم، باید چند کیلومتر قبل از هدف این کار را انجام می دادیم تا بمب ها درست روی هدف فرود آیند . با هماهنگی با شماره دو پرواز چون حدود 30 ثانیه تا رسیدن به نقطه پرتاب باقی مانده بود تصمیم گرفتیم که ادامه دهیم موقعیت بقدری حساس بود که اگر ثانیه ای زودتر بمب ها را رها می کردیم امکان داشت که بمب ها اشتباها روی نیروهای خودی فرود آید که آن وقت خسارت جبران ناپذیری وارد می شد .
از طرفی هر آن امکان داشت شکاری های دشمن بازگردند. پس بلافاصله با علامت دست اشاره کردم که سرعت را افزایش می دهیم. خوشبختانه بدون هیچ مشکلی به نقطه پرتاب رسیدیم و همگی بمب های خود را که نشانه خشم ملت ایران بود بر سر صدامیان ریختیم و بلافاصله به سمت خاک خودمان گردش کردیم. در رادار یکی از اف 14 ها را می دیدیم که شجاعانه در حال پاسداری از آسمان و اسکورت ما بود . دقایقی بعد از انجام ماموریت ، همگی به سلامت در پایگاه فرود آمدیم .
با بررسی های که انجام شد متوجه شدیم تمامی بمب ها دقیقا بروری هدف اصابت کرده است و ضربات سنگینی بر پیکره نیروهای دشمن وارد شده است.

____________________________________________________________

منبع: sajed.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران
 
عقاب زخمی، غوطه ور در دل امواج
ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٧  
IRIAF F-4
 
خاطره ای از سروان خلبان شهید "حسین دلحامد"

ماموریتی به من محول شده بود. به اتفاق یکی از همرزمان، باند هواپیما را به قصد بمباران اهداف از پیش تعیین شده ترک کردیم. نزدیک مرز بود که به هواپیمای میگ دشمن برخوردیم. کابین عقب گفت:
- حسین دنبالشان کنیم؟
موافقت کردم و به تعقیب شان پرداختیم، همان طور که میگ ها را دنبال می کردیم، بدون این که متوجه شویم از مرز کشور خارج شدیم. درحالی که ماموریت ما چیز دیگری بود ولی در آن حال مجبور به تعقیب میگ ها بودیم.
هر لحظه بر سرعت و ارتفاع میگ ها افزوده می شد. مثل این که صدها فروند جنگنده آنها را دنبال کرده باشند، به سرعت از دید ما پنهان شدند. به رضا که در کابین عقب نشسته بود گفتم:
- رضا برگردیم؟
او گفت:
- بله دیگه خبری نیست بهتره برگردیم.
چند دقیقه بعد وارد فضای کشورمان شدیم و با خیال راحت به پرواز ادامه دادیم. از این که نتوانسته بودم ماموریت اصلی ام را انجام دهم ناراحت بودم، ولی از طرف دیگر به دلیل این که توانسته بودم ماموریت دیگری را انجام داده و باعث متواری شدن هواپیماهای دشمن شوم، خوشحال بودم. تصمیم گرفتم بعد از زدن سوخت، دوباره برگردم و ماموریتم را انجام دهم. سوییچ رادیو را فشار دادم و کابین عقب را نیز از تصمیمم با خبر کردم.

هواپیمایم مورد هدف قرار گرفت
ناگهان صدای انفجار شدید و تکان های هواپیما باعث شد جمله "یا حضرت عباس" را به زبان بیاورم و تا خواستم به خودم بیایم، همه چیز تمام شده بود. هواپیما با شتاب شدیدی به سمت آب های خلیج فارس درحال سقوط بود. از رضا هیچ خبری نداشتم. تنها راه باقی مانده، خروج با چتر بود. لذا با کشیدن دستگیره پرتاب خود را در آسمان معلق دیدم. در حین فرود، به دنبال رضا گشتم اما جز چتر خودم، چتر نجات دیگری باز نبود. هواپیما هم که در آتش می سوخت با به جا گذاشتن دود سیاه و غلیظی مانند شهابی آسمانی، به قعر آب های خلیج فارس فرو رفت و لحظاتی بعد نیز دود حاصله از آتش در آسمان منطقه محو شد.
پاهایم در آب فرو رفت و چتر نجات نیز به آرامی روی آب قرار گرفت. یک لحظه زیر آب رفتم. سنگینی پوتین ها و لباس پرواز، شنا را برایم مشکل می کرد اما با تمرین هایی که قبلا داشتم، خیلی زود توانستم به این مشکل فایق آیم و خودم را از قید و بند چتر نجات که هر چند لحظه یک بار بر اثر بادی که در ان می افتاد مرا یدک می کشید، رها سازم. قایق نجات در فاصله کمی از من در میان آب بالا و پایین می رفت. (منظور قایق کوچکی است که هنگام پرتاب خلبان در لحظه های اضطراری همراه خلبان وجود دارد.)
ماهی ها رهایم نمی کردند
شنا کنان به سوی قایق لاستیکی به حرکت درآمدم. هنوز کمی به قایق فاصله داشتم که احساس کردم لباس پروازم از هر طرف به سویی کشیده می شود. با وحشت نگاهی به اطرافم انداختم. ماهی های ریز و درشتی دورم حلقه زده بودند و هر کدام گوشه ای از لباس پروازم را به دهان گرفته و به سویی می کشیدند. از ترس این که مبادا خوراک ماهی ها شوم، با سرعت بیشتری به سمت قایق شنا کردم ولی انگار ماهی ها نمی خواستند لقمه چرب و نرمی را که به دست آورده اند به راحتی از دست بدهند.
هر بار که دستم را برای شنا بالا می آوردم چندین ماهی کوچک را در میان انگشتانم می دیدم. خوشبختانه دستکش های پروازی دستم بود وگرنه با آن انبوه ماهی های ریز و درشت اگر چه خطرناک نبودند، ولی نوک زدن مرتب شان به دست و بدنم احساس ناخوشایندی برایم به وجود می آورد.
وقتی دستم به قایق نجات خورد رمق تازه ای گرفتم. آب را به زیر پایم حلقه کردم و با شدت خود را به داخل قایق انداختم. می دانستم که تا ساعتی دیگر برای نجات من اقدام خواهد شد. پس با خیالی آسوده به بررسی وضع موجود پرداختم. اولین کاری که باید می کردم خالی کردن آب داخل قایق بود. اما وقتی چشمم به رنگ قرمز آب افتاد ترسیدم زیرا نمی دانستم که کدام قسمت بدنم زخم برداشته است. دستم را به صورتم کشیدم چانه ام زخم برداشته بود. رنگ آب هر لحظه تیره تر می شد ولی چاره ای نداشتم باید تحمل می کردم. در همین اثنا از دور چشمم به یک قایق موتوری افتاد. با خوشحالی از کف قایق بلند شدم و فریاد زدم:
- آهای من این جام!
اما قایق با سرعت زیادی از من دور شد. با چشمانم قایق را که تنها امید نجاتم بود تعقیب کردم تا به نقطه ای تبدیل شد و سرانجام در بی نهایت دریا گم شد. نگاهی به اطرافم انداختم تا شاید رضا را بیابم، اما هیچ خبری از او نبود. با خودم گفتم شاید رضا شهید شده باشد ...
شروع به فرستادن علائم برای نجات کردم ولی ...
نگاهی به آبهای اطراف خود انداختم از سیاهی آب که بر اثر موج به وجود آمده بود ترسیدم. خدا خدا می کردم تا هر چه زودتر هلی کوپتر نجات برسد وگرنه با شروع طوفان و یا حتی یک باد ضعیف، مشکل می توانستم درون قایق لاستیکی خود را کنترل کنم. سرم را به سوی آسمان گرفتم و گفتم:
- خدایا شکر!
همان طور که سرم به سوی آسمان بود و نجوا می کردم، چشمم به نقطه ای سفید افتاد. فورا رادیو را در دست گرفتم و گفتم:
- هواپیمایی که پرواز می کنی ... صدای مرا می گیری؟
چند لحظه صبر کردم ولی خبری نشد. دوباره پیامم را تکرار کردم. در گیرنده ام صدایی طنین انداز شد:
- صدای تو را گرفتم کجایی؟
من زیر پاتم ... حدود یک ساعت پیش هواپیمای عراقی من رو زد.
- مقاومت کن هلی کوپتر نجات توی راهه.
از خوشحالی دیدن هواپیما و ارسال پیام در پوست خودم نمی گنجیدم. نمی دانم چقدر طول کشید تا هلی کوپتر نجات رسید اما هر چه بود زمان برایم بسیار طولانی گذشت. با شنیدن صدای هلی کوپتر، رادیوی اضطراری را به دست گرفتم و با فشار دادن دکمه آن شروع به صحبت کردم.
از بالای هلی کوپتر به پایین پرتاب شدم
لحظاتی بعد هلی کوپتر نجات را بالای سرم دیدم. دست هایم را به طرف آسمان گرفته و بار دیگر خدا را شکر کردم. به دنبال طنابی بودم که از هلی کوپتر پایین می آید. رادیوی اضطراری و دیگر وسایلم را برداشتم و طناب را که در آن زمان بالای سرم بود، گرفتم. آرام آرام خود را بالا می کشیدم. کسانی که داخل هلی کوپتر بودند نیز کمکم می کردند، در فاصله کمی از هلی کوپتر احساس کردم دست هایم توان نگه داری وزن بدنم را ندارند. عضلات بدنم به سختی گرفته بودند. گویی می خواستم به خواب بروم. انگشتانم را در هم فشردم و طناب را محکم چسبیدم. اما سر خوردن طناب از میان دستانم حرارت زیادی را به وجود آورد و باعث سوزش شدید می شد. هر چه سعی کردم نتوانستم از سر خوردن طناب جلوگیری کنم. لذا از فاصله بسیار زیادی مانند سنگی که از آسمان رها شده باشد به داخل آب سقوط کردم.
چند لحظه کوتاه در آب فرو رفتم چشمانم را باز کردم و با دیدن روشنایی سطح آب به طرف بالا شنا کردم. باد ایجاد شده توسط ملخ های هلی کوپتر امواج تندی را در سطح آب به وجود آورده بود که برای من مشکل ایجاد می کرد. قایق از من فاصله زیادی داشت. هلی کوپتر نجات قدری ارتفاع گرفت و سپس شروع به دور زدن کرد. با آرام شدن آب به سمت قایق شنا کردم و بار دیگر به داخل آن رفتم. تصمیم گرفتم این بار طناب را به دور کمرم ببندم تا دوباره در آب سقوط نکنم. برای بار دوم طناب را بالای سرم دیدم. دستم را دراز کردم تا شاید آن را بگیرم اما هنوز طناب را نگرفته بودم که هلی کوپتر اوج گرفت و با سرعت از من دور شد.
دستی به صورتم کشیدم. گویی مشتی آتش بر آن نهاده باشند سوزش شدیدی احساس کردم. فهمیدم بر اثر تابش مستقیم خورشید دچار آفتاب سوختگی شده ام. هوا کم کم داشت تاریک می شد و این امر نجات یافتنم را توسط هلی کوپتر مشکل می کرد اما با داشتن رادیوی اضطراری این مشکل قابل حل بود. وقتی به فکر رادیو افتادم لرزش شدیدی بر من عارض شد. تازه یادم آمد که رادیو و دیگر وسایل از جمله غذاهای داخل کیف را به هنگام سقوط در آب از دست داده ام باید خود را برای حوادث بعدی و تنهایی طولانی شب آماده می کردم اما امید به برگشت مجدد هلی کوپتر را نیز در دل داشتم.
برای بار دوم هلی کوپتر آمد اما من را ندید
برای آرامش پیدا کردن تا آمدن هلی کوپتر، پاهایم را روی لبه قایق انداختم، دراز کشیدم و به آسمان خیره شدم. بار دیگر صدای چرخش ملخ های هلی کوپتر که فضای اطرافم را می شکافت به گوش رسید و جان تازه ای در من دمید اما در آن تاریکی نمی توانستم ببینمش. سرم را به اطراف چرخاندم اما به جز صدایش هیچ اثری از آن نبود. یک بار از فاصله نه چندان دور سایه ای را دیدم، اما نه صدا و نه حرکات دستم هیچ کدام برای آگاه کردن آنان از موقعیتم موثر نبود. چند لحظه بعد آرام آرام گوشم از شنیدن باقی مانده صدای هلی کوپتر قاصر ماند و تنها امواج حاصله از باد ملخ را که مدتی قایق را در تلاطم بی ثمری فرو برد، شاهد بودم. خسته از تلاش کوتاه اما پر هیاهوی خود، در گوشه ای از قایق لاستیکی در رویا فرو رفتم، به آسمان چشم دوختم تا با خدا حرف بزنم.
"الهی و ربی من لی غیرک"
اولین جمله ای که گفتم همین بود. شاید ساعت ها فکر کردم تا توانستم با بیرون ریختن افکار دنیوی و فراموش کردن آنهایی که فکر می کردم مرا نجات خواهند داد. بقیه دعای کمیل را به یاد بیاورم. هر چند لحظه یک بار به آسمان خیره می شدم و تکرار می کردم
"الهی و ربی من لی غیرک اسئله کشف ضری و النظر فی امری ..."
نمازی متفاوت
هنوز نمازم را نخوانده بودم. نمی توانستم با زخم عمیق زیر چانه ام وضو بگیرم. تنها دست ها را و بخشی از صورتم را با آب خیس کردم و خواندن نماز را بدون توجه به سمت قبله، شروع کردم. نمازی که تنها یک بار در تمام عمرم توانستم به مفهوم واقعی آن پی ببرم و با تمام وجودم به راز و نیاز با خدا بنشینم!
نماز را تمام کردم اما احساس خوش ارتباط با مبدا هستی در من تمام شدنی نبود. دلم گرفته بود و شاید این دل شکستگی بهترین توفیق برای نزدیکی با خدا بود، زیرا گفته اند خدا درون دل های شکسته است. گویی روی صحنه تئاتر بودم و برای ادای نقش خود در مقابل تماشاچی ها می بایست از احساساتم مدد می گرفتم. چه نمایش پر شوری بود! احساس کردم فرشتگان خدا به تماشایم ایستاده اند، تکبیر می گویند و برایم صلوات می فرستند و آفرین می گویند. هیچ وزنی را در خود احساس نمی کردم. سبک بودم، خیلی سبک ...
با اتمام نماز، آرام آرام از آن حالت روحانی فاصله گرفتم، به شخصیت مادی خود بازگشتم و با ایجاد این فاصله، سرما را که تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود حس کردم. خشکی لباس پروازم که بر اثر نمک آب دریا مانند چوب شده بود، سخت ناراحتم می کرد. اما جرات خیس کردن مجدد آن را نداشتم زیرا دیگر نمی توانستم در مقابل سرمای شب با لباس خیس مقاومت کنم. پلک هایم سنگین شده بودند و چشمانم می سوختند. کم کم خوابم برد. وقتی چشمانم را باز کردم جز دریا و قایق و افق تازه روشن شده چیزی ندیدم. از شدت سرما بدنم منقبض شده بود و گردنم به شدت درد می کرد. مثل این که خداوند در آن شب سرد هم به نجات من آمده بود و تمام شب را به خواب رفته بودم. دریا هنوز آرام بود و خورشید در آخرین امتداد دریا، به آرامی چشمان خود را به روی دریا می گشود. با بالا آمدن خورشید و احساس گرمای آن، خون در رگ هایم به جریان افتاد. به امید آمدن هلی کوپتر نجات، احساس گرسنگی و تشنگی را فراموش کرده بودم و با تمام اشتیاق منتظر رسیدن تیم نجات بودم.
هلی کوپتر چند بارآمد ولی ...
هنوز خورشید چند متری از افق بالا نیامده بود که در میان شعاع های نور آن، هلی کوپتر نجات را با فاصله ای زیاد درحال گشت زنی دیدم. وسیله ای برای علامت دادن نداشتم. با تکان دادن دست هایم منتظر شدم تا نزدیک تر شود. هر چه این فاصله کم تر می شد احساس خوشحالی را در من افزون تر می کرد. در تمام این مدت سرم را بالا گرفته بودم و هر چند لحظه یک بار خدا را شکر می کردم و او را به بزرگی و عظمت می ستودم. هلی کوپتر به من نزدیک تر می شد. شاید اگر فقط چند دایره دیگر را طی می کرد درست بالای سرم قرار می گرفت. اما ناگهان با شنیدن صدای غرش هواپیمای دشمن، دور شدن سریع آن را دیدم. هواپیمای عراقی قصد انهدام هلی کوپتر نجات را داشت و من شاهد این تلاش بودم. ولی گویی خدا نمی خواست من شاهد مرگ کسی باشم.
با دور شدن هلی کوپتر به معنای واقعی تنها شدم. اما در آن تنهایی مطلق، کسی را داشتم که این احساس را در من کاهش می داد و نمی گذاشت که خود را بی یار و یاور احساس کنم. دوباره با او به راز و نیاز نشستم. ساعت ها گذشت و چندین بار هلی کوپتر تا نزدیکی من پیش می آمد اما هر بار با رسیدن هواپیمای دشمن مجبور به ترک منطقه می شد و مرا که دیگر حالت دیوانه ای را داشتم، رها می کرد.
تمام پوست صورت و گردنم بر اثر تابش نور خورشید می سوخت. شدیدا تشنه بودم اما با وجود آن همه آب در اطرافم، هیچ کاری نمی توانستم بکنم. زبانم از خشکی به سقف دهانم چسبیده بود. به ماهی هایی که در اطراف من با ولع آب دریا را به دهان می بردند، حسودی ام می شد و با دیدن این منظره تشنگی در من شدیدتر می شد. اما زمانی که به خدا فکر می کردم و از او استمداد می خواستم، تشنگی ام رفع می شد.
شبی دیگر آمد و خود را به تقدیر سپردم
خورشید کم کم غروب می کرد و بار دیگر سنگینی ظلمت شب بر همه جا سایه می گسترد. پوست بدنم بر اثر کمی آب، کاملا خشک شده بود. دیگر حتی چشمه زلال اشک هایم نیز به خشکی گراییده بود. صدایم گویی از ته چاه بیرون می آمد و تنها به گوش خودم می رسید. اما می دانستم که خدای مهربان احتیاج به تکلم من از طریق تکه گوشتی به اسم زبان ندارد، بلکه او حرف مرا از قلبم خواهد شنید. لذا دهانم را بستم و قلبم را به روی آب های پر تلاطم آن شب ریختم.
ساعت ها گذشت و یک بار هلی کوپتری را از دور دیدم. نمی دانم خیال بود یا واقعیت! حالا دیگر کمر و بخشی از ران هایم درون آب قرار داشت و گاه نوک زدن ماهی ها را به لباس پروازم حس می کردم. حتی یک بار ماهی بزرگی را دیدم که سعی داشت لباسم را به داخل آب بکشد اما به علت شناور بودن قایق مرا تا فاصله زیادی یدک کشید. در آن لحظه خود را به دست تقدیر سپرده بودم و هیچ تلاشی برای نجات خود انجام نمی دادم.
آب کاملا روی شکمم را فرا گرفته بود. دست چپم از روی سینه ام به داخل آب افتاده بود و دستکش پروازی ام به علت خیس شدن قدری گشاد شده بود. دست راستم را نیز به داخل آب انداختم. با خیس شدن دستکش ها، گویی فشار زیادی از روی دستم برداشته شد. با دندان هایم دستکش هایم را در آوردم. گویی اثری از انگشت در دست هایم نبود. آنها مثل یک توپ گرد باد کرده بودند. هر دو دستم را به روی سینه ام گذاشتم و با نگاهی به آسمان گفتم:
- خدایا خودت می دانی هر دردی را که به من بدهی با جان و دل می پذیرم. خدایا تو خودت می دانی که این دردها برایم بهترین لذت ها را دارد ... خدایا حرفی برای گفتن ندارم و فقط تو را شکر می کنم.
قایق که تا این لحظه آرام روی آب قرار داشت، زیر پیکر ناتوانم به جنب و جوش شدیدی افتاد، بالا و پایین می رفت و آب را تا روی سینه ام بالا می داد. یک موج دو موج و سومین موج و همراه با آن باد گرم تندی به صورتم وزید. به سختی می توانستم خود را درون قایق کم باد که نیمی بیشتر از پیکرم را درون خود جا نداده بود، کنترل کنم.
هلی کوپتر آمد و دوباره به داخل آب سقوط کردم
چشمانم را به سختی باز کردم. ناگهان چرخش ملخ های هلی کوپتر را در نزدیکی خود دیدم. آن جسم سخت و زمخت را برای نجات من فرستاده بودند! دیدم که پرسنل آن در چه تب و تابی برای نجات من به سر می برند. دو قطره اشک به زحمت از گوشه چشمم جاری شد و بر اثر باد شدید ایجاد شده از ملخ هلی کوپتر، به روی صورتم پخش شد. از این که داشتم نجات می یافتم خوشحال بودم و لبخند شادی بر لبانم نقش بسته بود اما این شادی بسیار کوتاه بود و من به درون آب افتادم. چند جرعه آب شور دریا به گلویم سرازیر شد. سوزش شدیدی سرتا سر بدنم را فرا گرفت. پاهایم به قدری سنگین شده بودند که مرا به پایین می کشیدند. اما به هر زحمتی بود توانستم گوشه قایق لاستیکی را در میان دستانم بگیرم.
لحظات به کندی می گذشت و من به علت ضعف شدید، قدرت ادامه زندگی بر روی آب را از دست می دادم. هر بار که دهانم را برای تک سرفه ای باز می کردم، مقداری آب همراه با دم پایین می دادم.
ماهی ها بهم حمله کردند
ماهی ها هم که گویی منتظر فرصتی بودند تا به روی آب بیفتم، دسته جمعی به من هجوم آوردند و هر کدام گوشه ای از لباس پاره پاره ام را گرفته و می کشیدند. تعدادی از ماهی ها به درون لباس پروازم رفته بودند و با نوک زدن های شان به پوست بدنم، مرا دچار عذاب شدیدی می کردند. دست چپم هم که که داخل آب قرار داشت، مورد هجوم چند ماهی قرار گرفت. حتی یک بار احساس کردم که یک ماهی دستم را تا مچ به درون دهانش فرو برده. فشار دندان های تیغی اش را بر مچ دستم حس کردم. با تلاش زیادی دستم را از دهانش بیرون کشیدم و گوشه ای دیگر از قایق لاستیکی را گرفتم. از مرگ هراسی نداشتم. چند بار به زیر آب رفتم اما قایق نجات را رها نکردم. از آن چه بالای سرم می گذشت هیچ اطلاعی نداشتم تا این که ...
دستی به کمرم خورد و لحظاتی بعد درون تور نجات قرار گرفتم و یک نفر که برای نجات من به درون آب آمده بود و تلاش می کرد مرا نجات دهد، اولین کلام را در گوشم زمزمه کرد:
- سلام ...
با لطف خدا نجات پیدا کردم
هر چه از سطح آب فاصله می گرفتم، قلبم بیشتر می گرفت. گویی مرا از عزیزترین کسم جدا می کنند. با بیرون آمدن از داخل آن آب های سرد و بی روح، انگار از خدا فاصله می گرفتم. اصلا دلم نمی خواست از آن جا، جایی که چندین بار با معبودم به راز و نیاز عاشقانه نشسته بودم، جدا شوم. گویی از دنیایی که پر از محبت خدا بود دور می شدم و به دنیای دیگری وارد می شدم که فرسنگ ها با آن چه در قلبم می گذشت، فاصله داشت. اما آن احساس خوش روحانی دیگر مهار شدنی نبود. مشکل بود که بتوان او را با چند روز و چند ماه به زنجیر این جهان کشید.
(شهید سروان خلبان "حسین دلحامد" پس از این که از این سانحه نجات یافت، در بهمن ماه سال 1361 در حوالی جزیره خارک و بر روی آب های نیلگون خلیج فارس، مورد هدف قرار گرفت و متاسفانه موفق به اجکت نشد و به فیض شهادت نایل آمد.)________________________________________________________
 منبع: sajed.ir

کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران
 
میراژهای عراقی مقهور تیزچنگی تامکت ایرانی
ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٦  

خاطره ای از سرتیپ خلبان "فضل الله جاویدنیا"

لحظه انتخاب
بیشتر از یک سال از شروع جنگ تحمیلی می گذشت، در طول این مدت همیشه برتری هوایی از آن نیروی هوایی ایران بود و ضربات جبران ناپذیری به نیروی هوایی عراق وارد شده بود؛ به نحوی که امکان هر گونه ابتکار عملی از آنان سلب گردیده بود. در خلال این مدت، کشور عراق از سوی اکثر دول غربی و شرقی تجهیز می شد. موشک های پیشرفته برای هواپیماهای میگ 23 عراقی به منظور هدف قرار دادن کشتی های نفتکش که نفت صادراتی ایران را از جزیره خارک بارگیری می کردند، و کشتی های تجاری که کالاهای اساسی مورد نیاز کشور را به بندر ماهشهر می آوردند، در اختیار کشور عراق قرار گرفت که با واکنش و حضور شبانه روزی هواپیماهای گشتی اف 14 در خلیج فارس مواجه و بیش از 95 درصد ماموریت های آنان خنثی گردید.

تجهیز نیروی هوایی عراق به هواپیماهای پیشرفته میراژ
در همین راستا دولتمردان عراق دست به دامان کشور فرانسه شدند و دیری نپایید که تعداد قابل توجهی هواپیمای میراژ تحویل کشور عراق گردید. با ورود این هواپیماها، نیروی هوایی عراق جان تازه ای گرفت زیرا هواپیماهای میراژ به آخرین تکنولوژی جنگ الکترونیک و موشک های راداری و حرارتی مجهز بودند.
در روزهای اولیه آذرماه سال 1360 خلبانان عراقی موفق گردیدند با استفاده از هواپیماهای میراژ اشکالاتی را برای سه فروند از هواپیماهای اف 14 که در جنوب غرب کشور مشغول گشت هوایی بودند، بوجود آورند که خوشبختانه خلبانان از این ماجرا جان سالم بدر بردند.

تشکیل جلسه در اطاق جنگ پایگاه هشتم شکاری
بلافاصله از سوی سرلشکر شهید (سرهنگ آن زمان) عباس بابایی جلسه ای با حضور کلیه خلبانان اف 14 تشکیل شد و موضوع تهدید هواپیماهای میراژ مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت. اگر می خواستیم از منطقه ایستایی عقب تر پرواز کنیم، عراقی ها به خواسته های نامشروع خودشان رسیده بودند و این جرات به آنان داده می شد که بی پروا از هر نقطه ای وارد حریم هوایی کشور ما شوند و مقاصد شوم خود را به اجرا در آورند. اگر می خواستیم از منطقه ایستایی روزهای قبل جلوتر برویم، با تهدیدات موشک های زمین به هوای سام دشمن که در مناطق اشغالی غرب کشور مستقر بودند مواجه می شدیم. هر کس در اندیشه چاره ای بود. جلسه تا حدود ساعت 12 شب به طول انجامید و همگی بر این عقیده بودیم که نباید به دشمن میدان بیشتری داده شود، باید چاره ای اندیشیده می شد که بتوان هواپیماهای میراژ را مورد اصابت قرار داد.
برابر برنامه تنظیمی، اولین پرواز نیم ساعت قبل از طلوع آفتاب بود که من و شهید خورشیدی (ستوانیکم آن زمان) باید این پرواز را انجام می دادیم. در آن جلسه من به شهید بابایی پیشنهاد نمودم که اگر بتوانید هماهنگی لازم را جهت کنسل نمودن کلیه پروازهای ورودی و خروجی فرودگاه اهواز و همچنین کلیه پروازهای برون مرزی که جهت انهدام هدف های مورد نظر در جنوب کشور عراق توسط شکاری بمب افکن های نیروی هوایی در ساعات اولیه صبح صورت می گیرد، انجام دهند. ما می توانیم در سکوت مطلق رادیویی خلبانان عراقی را غافلگیر کینم. ایشان و سایر خلبانان کاملا متوجه منظور من از این پیشنهاد شده بودند زیرا در آن زمان اکثر پروازهای پشتیبانی هوایی توسط هواپیماهای ترابری نیروی هوایی از آن جا انجام می شد و همچنین کلیه هواپیماهای شکاری بمب افکن ما که بعد از انجام ماموریت بمباران از خاک عراق وارد کشور می شدند، ابتدا برای هواپیماهای اف 14 یک هدف محسوب می شدند. همچنین هماهنگی های لازم جهت شناسایی هواپیماهای ترابری مستلزم مکالمات زیاد رادیویی و اتلاف وقت می گردید که این خود فرصتی مناسب را برای هواپیماهای میراژ فراهم می ساخت.

موافقت معاونت عملیات نیروی هوایی
همان شب پیشنهاد این جانب با مرحوم سرتیپ خلبان بهرام هوشیار معاونت عملیات وقت نهاجا در میان گذاشته شد و ایشان دستور لغو کلیه پروازهای شکاری بمب افکن را از پایگاه های جنوب و غرب کشور و پروازهای ترابری به فرودگاه اهواز را در ساعات اولیه صبح صادر و هماهنگی های لازم را با رادارهای خودی به منظور حفظ سکوت مطلق رادیویی بعمل آورد.

راس ساعت مقرر به پرواز در آمدیم
ساعت 5 صبح روز چهارم آذرماه سال 1360 مجددا طرح پروازی را با شهید خورشیدی مرور و راس ساعت 30/6 از باند پروازی پایگاه هشتم شکاری به پرواز در آمدیم. با اوج گیری به ارتفاع حدود 20 هزار پا رسیدم و به سمت اهواز ادامه مسیر دادیم.
منطقه ایستایی ما شمال اهواز تا نزدیکی حمیدیه بود. البته عراقی ها در حوالی حمیدیه یک سکوی موشکی سام مستقر کرده بودند که خود تهدیدی انکار ناپذیر برای ما بود. طلوع خورشید در آن دقایق اولیه صبح برای ما یک مزیت بود زیرا ما را قادر می ساخت که سمت غرب را بهتر با چشم ببینیم و برای عراقی ها یک نکته منفی بود زیرا خورشید مستقیم در چشم آنها بود و قادر به دیدن ما با چشم نبودند.

دوفروند هواپیماهای میراژ وارد منطقه شدند
دقایقی از طلوع خورشید نگذشته بود که دو فروند هواپیمای میراژ از پایگاهی در نزدیکی شهر بصره به پرواز در آمدند و با ارتفاع 22 هزار پایی وارد منطقه ایستایی خود در حوالی اروند رود شدند. آنها توسط رادارهای زمینی خود از موقعیت ما با اطلاع بودند. همانگونه که کلیه تحرکات آنان برای ما پوشیده نبود.
ما می دانستیم که هواپیماهای دشمن برای این که بتوانند ما را مورد هدف قرار دهند، باید فاصله ای کم تر از 20 مایل با ما داشته باشند. ما شاید می توانستیم در بیشتر از این مسافت هم اقدام به شلیک موشک نماییم ولی هر چقدر می توانستیم فاصله را کم تر از بیست مایل کنیم، شانس بیشتری برای هدف قرار دادن آنها داشتیم.

هرکس سعی می نمود دیگری را مورد هدف قرار دهد
چندین بار به سمت یکدیگر پرواز نمودیم و کاملا همدیگر را در رادارهای مان داشتیم. ولی میراژها از حدود فاصله 20 مایلی ما به سمت داخل کشورشان گردش می کردند و ما به دلیل وجود سکوی موشکی سام نمی توانستیم جلوتر برویم و باید کاری می کردیم که آنها بیشتر داخل کشور ما شوند. هربار که به سمت یکدیگر پرواز می کردیم آنها جرات بیشتری پیدا می کردند و جلوتر می آمدند. در یکی از این نزدیک و دورشدن ها بود که تصمیم نهایی را گرفتم و در فاصله حدود 25 مایلی از آنها سکوت رادیویی را شکستم و به رادار زمینی اعلام نمودم برمی گردم. البته می دانستیم که کلیه مکالمات ما از طریق استراق سمع در همان لحظه ترجمه و به خلبانان میراژ اعلام می شد و آنها هم که در رادارهای شان متوجه تغییر سمت و گردش من شده بودند، به حرکت خود به سمت شرق ادامه دادند.

انجام مانورهای پی در پی
در یک لحظه من هواپیما را invert (وارونه) نمودم و با مانوری بسیار شدید به سمت زمین رفتم (مانور spilit-s) و در ادامه گردش با مانوری دیگر شبیه به دایره (loop) مجددا ارتفاع گرفته و سر هواپیما را سمت غرب قرار دادم. شهید خورشیدی که کمک خلبانی بسیار ماهری بود، بلافاصله رادار را روی آنان قفل نمود و ما در موقعیتی مناسب جهت شلیک موشک قرار گرفتیم. یک تیر موشک دوربرد فونیکس به سمت آنها شلیک نمودم. هواپیماهای میراژ بوسیله سیستم جنگ الکترونیک خود متوجه قفل شدن رادار ما و شلیک موشک هوابه هوا سمت خود شده بودند ولی چون من در ارتفاع پایین تری بودم، نمی توانستند مرا پیدا کنند. بنابراین بی هدف دو تیر موشک حرارتی بدون این که روی ما قفل راداری انجام داده باشند شلیک نمودند و چون سیستم های جنگ الکترونیک هواپیمای ما قفل شدن رادار و یا شلیک موشکی را نشان نداده بودند من اطمینان داشتم موشک های شلیک شده دشمن که با چشم شاهد شلیک آنها بودم، به من برخورد نخواهند کرد. چون موشک ما هنوز فعال نشده بود نیاز به اطلاعات راداری از هواپیمای ما داشت. پس به سمت هواپیماهای میراژ پرواز را ادامه دادم تا این که شاهد برخورد موشک شلیک شده خودم به یکی از هواپیماهای میراژ و انفجار آن در آسمان شمال اهواز و برخورد قطعات موشک و هواپیمای منفجر شده به هواپیمای میراژ دوم بودم که آن هم درحال سوختن به سمت عراق گردش نمود و همان طور که گفتم به دلیل وجود تهدیدات زمینی موشک سام قادر به تعقیب آن نبودیم.
خلبان هواپیمای منفجرشده موفق شد با استفاده از چتر نجات درشمال اهواز فرود آید و دقایقی بعد توسط هلی کوپترهای خودی به مقر استقرار تیم هماهنگ کننده نیروی هوایی در فرودگاه اهواز که همگی شاهد نبرد هوایی ما با چشم خود بودند، انتقال یافت.

ماجرای شکستن پای خلبان عراقی
هفته قبل از این ماجرا، تلویزیون عراق فیلمی از هدف قرار گرفتن یک فروند هواپیمای اف 4 ایرانی نمایش داد که در آن خلبانان این فانتوم به طرز فجیعی در محل سقوط به شهادت رسانیده شدند. برادران بسیجی که آن فیلم را دیده بودند قبل از رسیدن هلی کوپتر پای خلبان میراژ را شکسته بودند که بعد از انتقال به تهران در بیمارستان نیروی هوایی (فجرکنونی) تحت درمان قرار گرفت.

اطلاعات خوبی درباره میراژ بدست آوردیم
با بازجویی هایی که از این خلبان بعمل آمد کلیه نکات ریزی که ما می خواستیم در مورد هواپیماهای میراژ عراقی بدانیم، بدست آوردیم و تا پایان جنگ دیگر هیچ یک از هواپیماهای عراقی جسارت نزدیک شدن به مناطقی که هواپیماهای اف 14 بودند را نداشتند. بر اساس گفته خلبانانی که بعدا به اسارت ما در آمدند، به آنها دستور اکید در مورد عدم درگیری با هواپیماهای اف 14 داده شده بود.

قدردانی شهید بابایی از من و شهید خورشیدی
در تاریخ دوازدهم آذر ماه همان سال نیروی هوایی عراق 6 فروند هواپیمای میراژ را مامور شکار یک فروند اف 14 نمود که در آن درگیری مجددا من و شهید خورشیدی شرکت داشتیم و توانستیم یک فروند از آنها را ساقط کنیم و از مهلکه جان سالم بدر بریم که توسط فرمانده وقت پایگاه هشتم شکاری شهید بابایی برای ما نشان لیاقت درجه یک درخواست گردید.

_______________________________________________________________

منبع: sajed.ir


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: تامکت ،کلمات کلیدی: میراژ عراقی
 
آمار شکارهای هواپیماهای اف14 در طول جنگ هشت ساله
ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱۳  

هواپیمای اف 14 (تامکت) نیروی هوایی ایران

- کل شکارهای هواپیماهای اف14 در طول 8 سال جنگ: 149 فروند انواع هواپیماهای عراقی

- در طول جنگ هشت ساله، جمعا پنج فروند اف14 سرنگون شدند که عراق تعداد آنها را 11 فروند اعلام کرده است.

- سه فروند اف14 توسط پدافند خارک به اشتباه هدف قرار گرفتند که دو فروند سقوط کردند و متاسفانه خلبانان شهید شدند.

 - در طول جنگ در مجموع تعداد 12 تا 15 فروند میگ-25 در نبردهای هوایی یا توسط پدافند زمینی سرنگون شدند، که گمان می رود دستکم تعداد 8 فروند از آنها توسط تامکتها شکار شده باشند:

11 فروند MiG-25R

2 فروند MiG-25BM

2 فروند MiG-25PD

 

رکوردهای جاودان تامکتهای ایرانی

- دوربردترین شکار هوایی جهان توسط تامکت ایرانی و به وسیلة موشک فونیکس به خلبانی امیر اصلانی: هدف قرار دادن میراژ عراقی از فاصله 150 کیلومتری

 - بی نظیرترین شکار هوایی جهان با سرنگونی 4 فروند میگ-23 عراقی در یک پرواز و توسط یک تامکت و به وسیلۀ تنها یک موشک فونیکس به خلبانی سرگرد فرح آور که عراق 3 فروند را تایید کرده است.

- شکار 19 هواپیمای عراقی تنها در ماه اول جنگ

 - شکار 3 فروند میگ-23 توسط یک تامکت در یک پرواز در ماه اول جنگ

 - شکار 4 فروند MiG-23MLA در یک روز و توسط یک تامکت در عملیات سلطان توسط صدقی در 7 آبان 59

 - شکار 3 میراژ اف1 عراقی در یک روز توسط یک تامکت در 12 آذر60

- شکار 3 میراژ و یک میگ-23 عراقی در یک روز توسط یک تامکت به خلبانی شهرام رستمی در 30 مهر 60

- شکار 2 فروند MiG-23MF در یک روز توسط یک تامکت و تنها به ضرب یک موشک فونیکس

 - شکار 2 میگ-23 و یک میگ-21 در یک روز و توسط یک تامکت به خلبانی خسروداد در 30 آبان 61

 - شکار 2 میگ و یک سوخو در یک روز و توسط یک تامکت به وسیلة موشک فونیکس

 - شکار 2 میراژ اف 1 در یک روز و توسط یک تامکت به خلبانی جمشید افشار در 15 مهر 65

- شکار 4 میراژ اف1 در یک روز و توسط یک تامکت به وسیلة 2 تیر فونیکس و AIM-7 و AIM-9 در 29 بهمن 65

- شکار 3 میراژ اف1 در یک روز و توسط یک تامکت به خلبانی امیراصلانی در یکم اسفند 65

- شکار 3 میراژ اف1 عراقی در یک روز و توسط یک تامکت به خلبانی قیاسی در 20 بهمن 66 .

- شکار 10 فروند هواپیماهای پیشرفته میراژ اف1 توسط تامکتهایی که گفته می شد دیگر کارایی ندارند در فاصلة 20 بهمن تا 6 اسفند 66

تکخالهای خلبان اف-14 تامکت :

زندی                             8 فروند

شهرام رستمی               6 فروند

صدقی                           5 فروند

فرح آور                           4 فروند

جمشید افشار                4 فروند

عظیمی                         4 فروند

امیراصلانی                     4 فروند

قیاسی                          3 فروند

افخمی                          3 فروند

خسروداد                       3 فروند

شهید آل آقا                   2 فروند

رهان آورد                      2 فروند

اسماعیلی                   2 فروند

مالیج                           2 فروند

شهید آزاد                     2 فروند

مرحوم تیمسار حذین      1 فروند

فرهاد دهقان                 1 فروند

اخباری                         1 فروند

نقدی                           1 فروند

عطایی                         1 فروند

ذوقی                           1 فروند

هاشمی                       1 فروند

شهید اصل داوطلب        1 فروند

هداوند                        1 فروند

 

اما در مجله فرانسوی Fuerza-Aerea آمار دیگری در مورد تامکت نوشته شده است که به شرح زیر مشاهده می فرمائید. در این مجله کل آمار پرنده های سرنگون شده عراقی توسط تامکتهای ایرانی برابر 197 فروند است که البته گمان می رود این تعداد شامل پیروزیهای هوایی ثبت نشده یا تایید نشده هم باشد:

27 فروند میگ-21

58 فروند میگ-23

12 فروند میگ-25

3 فروند میگ-27

11 فروند سوخو-20

13 فروند سوخو-22

1 فروند میراژ-5 (متعلق به نیروی هوایی مصر)

44 فروند میراژ اف-1

2 فروند سوپر اتاندارد (متعلق به نیروی دریایی فرانسه و در اجاره نیروی هوایی عراق)

4 فروند توپولوف-22

2 فروند بمب افکن اچ6 دی (نوع چینی بمب افکن توپولف-16)

3 فروند بالگرد

1 موشک اگزوست و 2 موشک کرم ابریشم سی 601

15 فروند پرنده که نوع آنها تاکنون معلوم نگشته اند.

 

* سرتیپ خلبان ابوالفضل هوشیار یکی از خوشنامترین خلبانان تامکت در تمام طول خدمتشان بودند و ضمن انجام ماموریتهای رزمی بسیار در طول ایام سخت جنگ(برای تامکتها و خدمه آنها سخت تر)  خلبانان زیادی را نیز تربیت نمودند. بسیاری از خلبانان فعلی تامکت به این می بالند که پروازهای آموزشی خود را در خدمت ایشان بوده اند. سرتیپ هوشیار در تاریخ های دی ماه 1359 و مرداد ماه 1371 دو حادثه (هر دو با یک هواپیما) حین سوختگیری هوایی داشته اند که در هر دو بار به رغم صدمات بسیار و آتش سوزی (1371) موفق شدند هواپیما را سالم فرود آورند.

 

* سرتیپ خلبان محمدرضا عطایی در تاریخ 22 شهریور 1359 (9 روز قبل از آغاز نبرد 8 ساله) یک فروند میگ-23 عراقی را در نوار مرزی استان ایلام با موشک فونیکس سرنگون نمود(اولین شکار موشک فونیکس در شرایط رزمی). وی بعدها فرمانده پایگاه هشتم شکاری گردید.

 

* سرتیپ خلبان شهرام رستمی اولین شکارچی میگ-25 به وسیلۀ تامکت در جهان می باشد. وی در حالی که فرماندهی پایگاه هشتم شکاری اصفهان را عهده دار بود در تاریخ 11 آذر 1361 یک فروند فاکسبت شناسایی عراقی (MiG-25R) را در ناحیه شمالی خلیج فارس در جریان یک گشت هوایی جنگی با موشک فونیکس سرنگون نمودند.

 منبع

_____________________________________________________________

+ این مقاله برگرفته از وبلاگ iiaf3.blogfa.com می باشد.

 تذکر: با توجه به اینکه اطلاعات فوق الذکر ماخوذ از منابع غیر رسمی است و امکان اطمینان از صحت و سقم تمامی آنها مقدور نمی باشد،  باید با احتیاط کامل با آنها برخورد نمود .


کلمات کلیدی: نیروی هوایی ایران ،کلمات کلیدی: تامکت
 
پالایشگاه کرکوک، آماج حمله فانتوم ایرانی
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٥  

 

IRIAF F-4

 

مقدمه
نزدیک به چهار سال از شروع جنگ تحمیلی می گذشت. در این مدت نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران موفق شده بود ضربات مهلکی بر پیکره عراق وارد نماید. عراقی ها که از روز اول می دانستند که برای پیروزی در این جنگ باید نیروی هوایی ایران را نابود کنند - که در اولین حرکت نیز به تقلید از رژیم صهیونستی در جنگ شش روزه که توانسته بود با یک حمله برق آسا نیروی هوایی مصر را زمینگیر کند اقدام به حمله گسترده به پایگاههای هوایی ایران نمود - ولی درحالی که آنها هنوز در باد پیروزی خیالی خود بودند، تنها دو ساعت پس از این حمله با پاسخ دندان شکن نیروی هوایی ایران مواجه شدند.
تمام این پیروزی ها در این مدت در حالی رقم می خورد که عراق هر روزه توسط دول غربی به جدیدترین تجهیزات، سلاح و هواپیماها مجهز می شد؛ ولی این چیزی از اراده پولادین مردان آهنین بال نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران کم نمی کرد و آن به این دلیل بود که خلبانان ما علاوه بر مهارت درهدایت پرندگان خود، از نیروی ایمان و عشق به وطن و مردم خود سود می جستند و اینها دلایلی بود که آنها را شکست ناپذیر می کرد.
در حدود 48 ماه گذشته، خلبانان شجاع نیروی هوایی بارها مواضع و مناطق نظامی عراق را آماج حملات خود قرار داده بودند ولی بعضی از نقاط کلیدی که برای عراق بسیار ارزشمند بود بعد از حملات ابتدایی نیروی هوایی ایران، با تدابیر خاصی که عراق اندیشیده بود با مستقر کردن پیشرفته ترین تجهیزات پدافندی، به شدت از آنها محافظت می کرد.

صادرات نفت از کرکوک باید قطع می شد
یکی از این مراکز مهم پالایشگاه کرکوک بود. این پالایشگاه به عنوان بزرگ ترین پالایشگاه عراق، قلب تپنده صادرات نفت عراق بود. وجود بزرگ ترین تلمبه خانه در این پالایشگاه، آن را در بین مراکز دیگر منحصر به فرد می کرد و با توجه به این که صادرات نفتی عراق از این جا انجام می شد، نیروی هوایی ایران می توانست با از کار انداختن این پالایشگاه عملا شاهرگ حیاتی صادرات نفت عراق را قطع کند؛ زیرا با از کار افتادن این مرکز، صادرات نفت عراق از طریق ترکیه و بندرعقبه اردن قطع می شد و این یک ضربه مهلک و جبران ناپذیر برای عراق بود.
صدام و صدامیان که بعد از حملات متعدد عقابان تیزپرواز نیروی هوایی در چهار سال گذشته متوجه شده بودند که هیچ مانعی از جمله مسافت، خللی در انجام ماموریت توسط خلبانان ایرانی ایجاد نمی کند، تصمیم گرفته بودند که با استفاده از رینگ های پدافندی و انجام گشت های متعدد هوایی، امکان هر گونه حمله هوایی را به حداقل برسانند.
شهر کرکوک یکی از مکان هایی بود که برای عراق اهمیت ویژه ای داشت، پایگاه هوایی کرکوک و پالایشگاه کرکوک این شهر تا حدی برای عراق مهم کرده بود که آنها مردم محلی این شهر را کوچ داده بود و نیروهای بعثی را همراه با خانواده های شان در کرکوک اسکان داده بود و به همین دلیل مدرن ترین تجهیزات خود را برای محافظت از کرکوک در اطراف و حومه شهر مستقر کرده بود تا کار حراست شبانه روزی را برعهده گیرند.
نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در ماه های ابتدایی جنگ، بارها کرکوک را مورد حمله قرار داده بود اما بعد از استقرار سامانه های جدید پدافندی چندین ماموریت در این منطقه انجام داده بود که همگی آنها چندان موفقیتی در پی نداشت.
در همین زمان از عراق خبر می رسید که این کشور روزانه ده ها هزار بشکه نفت خام را از این پالایشگاه صادر می کند و اعلام می کرد با توجه به تجهیزات پیشرفته پدافندی این شهر غیرقابل نفوذ است. با دریافت این اخبار، نیروی هوایی ایران تصمیم گرفت با یک حمله برق آسا این پالایشگاه را مورد هدف قرار دهد.

طراحی عملیات
در اولین اقدام تصمیم براین شد که این عملیات توسط یک فروند جنگنده فانتوم صورت پذیرد و به این دلیل بود که در این حالت امکان شناسایی توسط دیده بان های مرزی و رادارهای دشمن کمتر بود.
در دومین اقدام به دلیل این که لازم بود اهداف با دقت مورد هدف قرار گیرند، مقرر شد علاوه بر بمب جنگنده از راکت نیز استفاده کند تا ضربه بیشتر و تاثیرگذارتر باشد.
جنگنده باید بیست دقیقه قبل از طلوع خورشید از پایگاه سوم شکاری همدان به پرواز در می آمد، با حفظ ارتفاع در 15000 پایی و با سرعت 350 نات از آسمان کرمانشاه وارد آسمان ایلام شود سپس با نزدیک شدن به مرز خلبانان iif را خاموش کرده و به خاطر این که توسط رادارهای مرزی شناسایی نشوند، ارتفاع را به حداقل برسانند و با سرعت 450 نات از مرز عبور کنند. با نزدیک شدن به هدف خلبانان باید با یک گردش 180 درجه هدف را دور زنند و حمله را انجام دهند سپس با کم کردن ارتفاع تا حد ممکن با حداکثر سرعت به سمت ایران پرواز نمایند.
اما مهم ترین قسمت عبور از دیوار دفاعی کرکوک بود. رینگ های پدافندی عراق در این منطقه مجهز به موشک های بلند زن سام 2 و سام 6 و موشک های کوتاه رولند بود. در بین این رینگ ها عراق از ده ها عراده توپ های 23 و 35 و 57 میلیمتری سود می جست و تصور این که تمامی آنها بخواهند با هم شکلیک کنند آن جا باید تبدیل به جهنمی غیر قابل تصور شود. بجز این پدافند قدرتمند، با توجه به قرار گرفتن پایگاه هوایی کرکوک در نزدیکی پالایشگاه، این محدوده به صورت شبانه روزی توسط هواپیماهای رهگیر میگ 23 محافظت می شد. پس مهم ترین اصل در این ماموریت اصل غافلگیری بود.
با توجه به تمامی این موارد، تصمیم گرفته شد برای مشخص نمودن دقیق مواضع دشمن منطقه شناسایی شود؛ لذا مقرر شد که یک فروند هواپیمای فانتوم شناسایی به منطقه اعزام گردد و موقیت پدافند برای انجام عملیات مشخص شود.

فانتوم شناسایی پرواز کرد
چند روز بعد راس ساعت مقرر، یک فروند هواپیمای فانتوم شناسایی از پایگاه سوم شکاری به پرواز در آمد و با گشت زنی در آسمان ایلام منتظر دستور رادار برای ورود به خاک عراق شد. در این هنگام یک تانکر سوخت رسان و یک فروند هواپیمای رهگیر اف 14 نیز همراه ایشان بود تا از تانکر و هواپیمای شناسایی محافظت کند. سرانجام دستور ورود به خاک عراق صادر شد. فانتوم بلافاصله با کم کردن ارتفاع تا حد ممکن از لابلای دره های مرزی عبور کرد و با سرعت وارد خاک عراق شد. در این هنگام خلبان سرعت را به 550 نات افزایش داد و به سمت هدف پرواز کرد. بجز این ماموریت، آنها ماموریت داشتند از پل مواصلاتی اربیل به موصل نیز عکس برداری کنند فانتوم بعد از پایان عکسبرداری به سمت کشور تغییر مسیر داد ولی در همین زمان کمک به خلبان اطلاع داد که توسط دو فروند از گشتی های دشمن تعقیب می شوند. در فاصله ای دورتر، دو فروند هواپیمای مدرن میراژ اف 1 مجهز به موشک های سوپر ماترا در تعقیب فانتوم بودند.
هواپیماهای دشمن هر لحظه نزدیک تر می شدند و خلبان چاره ای نداشت جز این که ریسک بزرگی انجام دهد؛ چون هواپیما حامل عکس های با ارزشی بود و نباید این عکس ها به دست عراقی ها می افتاد. لذا خلبان ارتفاع را پایین آورد و سرعت را به 1350 کیلومتر در ساعت رساند. این حداکثر سرعتی بود که در آن ارتفاع می شد آن را تحمل کرد. ارتفاع هواپیما به حدی پایین بود که اگر فردی برروی زمین بود، آتش اگزوز هواپیما آن را می سوزاند. در این هنگام و به دلیل سبک بودن هواپیما، فرامین بسیار حساس هستند و با کوچک ترین اشتباه و یا لغزشی هواپیما بلافاصله با زمین برخورد می کند.

هواپیما سالم به زمین نشست و حقایقی روشن شد
در این شرایط هواپیماهای دشمن دیگر نمی توانستند جنگنده ایرانی را پیدا کنند ولی کماکان به تعقیب خود ادامه می دادند. در همین زمان با اعلام رادار مرزی ایران، یک فروند دیگر جنگنده رهگیر اف 14 به منطقه اعزام شده بود و به دلیل شرایط حساس، هر دو تامکت وارد خاک عراق شدند. لحظاتی بعد وقتی خلبانان عراقی متوجه شدند رادار قدرتمند اف 14 درحال جست وجوی آنهاست بلافاصله تغییر سمت دادند و از مهلکه گریختند. در این شرایط رادار به خلبانان اطلاع می دهد که خطر رفع شده و می تواند با آسودگی ولی با احتیاط، وارد کشور شود که خلبان بلافاصله ارتفاع گرفته و سرعت را کم می کند. بنزین به حدی کم شده بود که امکان رسیدن به تانکر بسیار اندک بود؛ ولی خلبان با رساندن خود به ارتفاع 18000 پایی و آوردن سرعت به حداقل، موفق می شود از مرز عبور کند و در آخرین لحظات عملیات سوختگیری هوایی را نیز انجام دهد و با موفقیت در پایگاه فرود آید.
بعد از ظهور عکس های گرفته شده، نکات بسیار مهم و حیاتی از عکس ها بدست آمد که چه بسا اگر بدون عکس برداری قرار بود این ماموریت با شیوه های قبلی انجام شود، صددرصد با شکست مواجه می شد.
در ماموریت های قبلی که نیروی هوایی ایران انجام داده بود، عراق به این نکته پی برده بود که خلبانان ایرانی هدف را دور می زنند و ازغرب به آن حمله می کنند؛ لذا آنها علاوه بر شرق، تعداد انبوهی از تجهیزات پدافندی بخصوص موشک های مرگبار رولند را در غرب قرار داده بودند.

طرح عملیات عوض شد
با بدست آمدن این اطلاعات، قرار شد خلبانان تا نزدیکی هدف به شکل قبل عمل کنند و در آن جا نیز با گردش به سمت غرب ادامه دهند؛ ولی این بار گردش را تا 90 درجه ادامه دهند و سپس بلافاصله از سمت جنوب به هدف حمله کنند و در دومین مرحله بر روی حد فاصل غربی دور بزنند و دومین مرحله عملیات را انجام دهند و سعی نمایند مخزن های شرقی پالایشگاه را هدف قرار دهند.
با توجه به این شرایط، ماموریت بسیار سخت شده بود. از طرفی به دلیل حیاتی بودن، این ماموریت باید انجام می شد. لذا در پایان به یک نکته مهم اشاره شد و آن این بود که با توجه به اطلاعاتی که در دست بود و با توجه به تجزیه و تحلیل پدافند کرکوک، کوچک ترین اشتباه جبران ناپذیر خواهد بود. همچنین تاکید شد امکان برگشت از این ماموریت بسیار ضعیف می باشد. لذا مقرر شد از بین خلبانان منتخب، دو خلبان پرواز به صورت داوطلبانه انتخاب شوند و عملیات در سکوت مطلق رادیویی انجام شود.
شب قبل از عملیات خلبانان انتخاب شدند. روز عملیات خلبانان به اتاق بریفینگ رفتند و آخرین تجزیه و تحلیل ها را انجام دادند. عکس های هوایی نیز که نشان دهنده محل استقرار موشک ها و توپ های ضد هوایی بود، در اختیار آنها قرار گرفت.

خلبانان آماده پرواز شدند
پس از توجیهات، خلبانان به اتاق تجهیزات رفته و با تحویل گرفتن چتر و کلاه به طرف آشیانه حرکت کردند.
ماموریت بسیار سخت و حیاتی بود و امکان برگشت نیز بسیار کم.
تعدادی از خلبانان به آشیانه پروازی آمده بودند تا دوستان خود را بدرقه کنند و قوت قلبی برای آنان باشند.
دقایقی بعد هر دو خلبان در جای خود قرار گرفتند و با اشاره دست، خلبان ابتدا موتور سمت راست و سپس موتور سمت چپ روشن شد.
با درخواست خلبان مبنی بر خواندن آیت الکرسی، هر دو خلبان مشغول خواندن شدند و سپس هواپیما را به آرامی به سمت باند هدایت کردند. در کنار باند تعدادی از فرماندهان و پرسنل فنی برای بدرقه آمده بودند.

پرواز به سمت هدف
هواپیما به ابتدای باند رسید و ثانیه هایی با دریافت علائم کد، غرش کنان در دل آسمان جای گرفت.
خلبان ابتدا ارتفاع را به 13000 پا رساند و سپس با ورود به آسمان کرمانشاه، ارتفاع را تا 15000 پا افزایش داد. با نزدیک شدن به مرز، خلبانان ارتفاع را کم کردند. در آن صبح زود فقط نور چراغ خیابان های شهری مرزی معلوم بود و مردم در خوابی خوش بسر می بردند؛ چون می دانستند که رزمندگان غیور این مرز بوم تمام تلاش خود را برای محافظت از آنها بکار می بندند.
ثانیه هایی بعد هواپیما با سرعت 450 نات و با ارتفاع حدود 100 پا از مرز گذشت. هر دو خلبان با ورود به خاک عراق ارادتی به آقا سیدالشهداء کرده و به راه خود ادامه دادند. با ورود به خاک عراق، خلبان بلافاصله سویچ بمب ها و راکت ها را روشن کرد و از کمک هم درخواست کرد که مراقب کوچک ترین تحرک دشمن باشد.
ثانیه هایی بعد ناگهان ضدهوایی های دشمن به کار افتاد و همگی جنگنده ایرانی را هدف قرار دادند. ظاهرا در هنگام ورود به خاک عراق دیدبان مرزی آنها را دیده و موقیت را به اطلاع رسانده بود.
گلوله های ریز و درشت به سمت هواپیما می آمد و در آن هوای صبحگاهی که نزدیک به طلوع کامل آفتاب بود، آسمان را روشن می کرد. گلوله ها در زیر و اطراف هواپیما منفجر می شدند ولی خلبانان مصمم به انجام ماموریت بودند.

عراقی ها غافلگیر، پالایشگاه در آتش
سرانجام هواپیما به نزدیکی پالایشگاه رسید و خلبانان شعله های پالایشگاه را از چند مایلی دیدند. اولین موشک به سمت هواپیما شلیک شد که خلبان با مهارت آن را منحرف کرد. معلوم بود که عراق خود را بیشتر برای پذیرایی در غرب آماده کرده بود. خلبانان در نزدیکی هدف به سمت غرب گردش کردند. می توان حدس زد که عراقی های از این کار بسیار خشنود بودند و موشک های کوتاه رولند خود را آماده کرده بودند که بعد از گردش هواپیمای ایرانی و هنگام ورود از سمت غرب، آن را هدف قرار دهند؛ ولی تمام محاسبات آنها غلط از کار در آمد.
هواپیما درحالی که به سمت غرب گردش می کرد ناگهان از گردش ایستاد و راه جنوب پایگاه را در پیش گرفت. عراقی ها که منتظر این حرکت نبودند، بی هدف به آسمان آتش گشودند. آتش موشک ها و پدافند لحظه ای قطع نمی شد.
با رسیدن به هدف، خلبان عمل پاپ را انجام داد و با ارتفاع گرفتن به میزان 200 پا، در حالت شیرجه قرار گفت و در اولین مرحله بمب ها را بر روی هدف فرو ریخت و راکتی نیز به سمت یکی از مخازن اصلی سوخت رها کرد. با رها شدن راکت صدای انفجار مهیبی در زیر هواپیما شنیده شد ولی تمامی عملگرها به خوبی کار می کردند و نشانی از برخورد موشک به هواپیما دیده نمی شد. پالایشگاه به جهنمی تبدیل شده بود و آن ناشی از برخورد راکت به مخزن سوخت بود.
خلبان با گردشی سریع به سمت شرق به وسیله دومین راکت بزرگ ترین مخزن سوخت را در قسمت شرقی پالایشگاه هدف قرار داد. آتش در پالایشگاه دو چندان شده بود با انفجار این مخزن و برخورد ترکش های آن و موج انفجار ناشی از آنف سیستم پدافند شرقی که به صورت اتوماتیک عمل می کرد، از کار افتاد.
خلبان نیز با خیالی آسوده ارتفاع را کم کرد و با حداکثر سرعت از پالایشگاه دور شد.

خطر در کمین فانتوم
خطر هنور در کمین بود. رادار به خلبانان اطلاع داد که هرگز ارتفاع نگیرند زیرا دو فروند هواپیمای میگ 23 عراقی در ارتفاع بالا منتظر هستند که با ارتفاع گرفتن جنگنده ایرانی آن را هدف قرار دهند. اما این بسیار خطرناک بود زیرا پدافندهای عراقی به راحتی می توانستند آنها را هدف قرار دهند.
در همین اوضاع، اتفاقی که نباید رخ می داد افتاد. چندین گلوله ضد هوایی با زیر هواپیما برخورد کرد، چند گلوله هم با موتور سمت راست برخورد کرد و ثانیه هایی بعد کمک به خلبان اطلاع داد که موتور دچار واماندگی شده است.
با این شرایط جنگنده مشکل می توانست به پایگاه برسد. خلبان دستگیره گاز موتور را در حالت صددرصد قرار داد تا بلکه بتواند از شر میگ ها خلاصی یابد. در این هنگام به دلیل ارتفاع کم و سرعت نسبتا پایین، خلبان مجبور بود کمی ارتفاع گیرد که بلافاصله با اخطار رادار مبنی بر ثابت نگه داشتن ارتفاع، دوباره ارتفاع خود را کم کرد. هنوز فاصله زیادی تا مرز مانده بود.
در این هنگام رادار به پایگاه شکاری اصفهان اطلاع می دهد که احتیاج به حمایت هواپیماهای رهگیر دارند که بلافاصله دو فروند تامکت مسلح از اصفهان به پرواز در می آیند.
در این طرف ماجرا مرتب گلوله های ریز و درشت به زیر بال هواپیما برخورد می کرد. اضطراب همه را در بر گرفته بود.

با آمدن اف 14 ها دشمن پا به فرار گذاشت
شکاری های